دچــآر باید بود..

پختگی جو ، در یقین منزل مکن..

دچــآر باید بود..

پختگی جو ، در یقین منزل مکن..


هرگز فواید بلندمدت قابل اعتماد بودن را دست کم نگیرید..


+ آیا آدم های خوب و صاف و صادق کلاه شان پس معرکه است؟



+ اما مردن  غم انگیزه..

-وقتی مرده باشی دیگه هیچ چیز غم انگیز نیست..




قــامت افراختــه می رفـت و به شوخی میگفـت..


که بتـی چهــره نیفروخـت به زیبایـی ما !



{ فروغی بسطامی }




http://s7.picofile.com/file/8235027168/1435975056127.jpg



برای ِ دسـت ِ گرمت را گرفتــن فرصــت خوبــی ست..


از این رو دوســت دارم سردی ِ فصل زمستان را  !



{ بهمن صباغ زاده }




http://s3.picofile.com/file/8232091892/userupload_2013_18360443851451828490_8395.jpg


+{David Osborne - Time In A Bottle Piano Man Concerto }



از جبر و اختیار زیاد صحبت شده..اما من فکر میکنم مهم تر از اون ها اتفاق و شرایطند..

دو دانش آموز در نظر بگیرید..یکی از اون ها تصمیم میگیره وارد دانشگاه تهران بشه..و برای هدفش تلاش میکنه و بهش میرسه..

اما دانش آموز دوم بدون هیچ هدفی به درس خوندن ( یا در واقع نخوندن ! ) ادامه میده و در کنکور هم قبول نمیشه..

در نگاه اطرافیان ، حداقل از نظر رسیدن به یک جایگاه اجتماعی مناسب و داشتن تحصیلات تکمیلی دانش آموز اول به دانش آموز دوم برتری داره و قطعا بیشتر متوجه قرار میگیره و به عنوان انسانی باهوش و با اراده در جامعه شناخته میشه و دانش آموز دوم به خاطر کم کاری و یا حتی نادانی به عنوان انسانی فاقد اراده و تلاش مورد تحقیر قرار میگیره ( تاکید میکنم از این جهت و از این نگاه نه به صورت کلی.. )

اما در واقع این دو دانش آموز چه تفاوت هایی دارند ؟ چرا یکی از اون ها تصمیم میگیره و اراده میکنه که با تلاش کردن به هدف و آرزوش برسه و در واقع زندگی بهتری برای خودش بسازه اما دانش آموزش دیگه این تصمیم نمیگیره و انجامش نمیده ؟

شاید جواب " داشتن اراده " به ذهنتون برسه..دانش آموز اول با اراده بوده و به هدفش رسیده..اما دانش آموز دوم نه هدفی داشته و نه تصمیم محکمی و به هیچ جایی هم نرسیده...اما من میتونم بپرسم چرا دانش آموز اول دارای اراده برای ساختن یک زندگی بهتر بوده اما دانش آموز دوم نه..؟

میشه جواب داد " خب برای رسیدن به این اراده و نهایتا این تصمیم زحمت کشیده و تلاش و تمرین کرده "

اما باز میشه پرسید چرا تصمیم به انجام این "تلاش" گرفته..به هر حال تلاش کردن دشواره و تمام انسان ها راحتی به سختی ترجیح میدن..چرا اون در یک مقطعی از زندگیش تصمیم گرفته تلاش کنه و سختی بکشه تا نهایتا به اون جایگاه برسه ، اما دانش آموز دوم نه ؟

شاید جوابتون برگرده به عقب تر و " تربیت خانوادگی " و "شرایط زندگی و رشد " مد نظر قرار بدید و بگید که خب تربیت دانش آموز اول به گونه ای بوده که نه تنها باعث با اراده و پرتلاش بودن اون شده ، حتی به اون قدرتی داده تا جهت و رشته مورد علاقش برای ادامه تحصیل پیدا کنه..اما دانش آموز دوم در جهتی هدایت نشده که مورد علاقش بوده و در نتیجه به دلیل نداشتن علاقه یا حتی نامناسب بودن امکانات هیچ انگیزه ای برای تلاش کردن نداشته..

اگر اینطور باشه و همه چیز برگرده به تاثیرات محیط زندگی و شرایط بزرگ شدن و البته تربیت و نوع نگاه پدر و مادر پس جایگاه تصمیم ما در زندگی چیه ؟

باز هم میپرسم..چرا دانش آموز دوم به اون جایگاه رسیده.. چرا بدون هیچ تصمیم و هدفی ( شاید هم صرفا آرزو و رویای عملی نشده )  زندگی میکنه و به یک موجود بی اراده و تنبل  در نگاه اطرافیان تبدیل شده ؟

اما دانش آمور اول به خاطر تربیت درست پدر و مادر و هدایت شدن در جهت درست و داشتن امکانات مناسب مورد تحسین قرار میگیره ؟


همه ی ما در زندگی وقتی میخوایم تصمیمی بگیریم با توجه به آگاهی های قبلی مون شروع به تجزیه و تحلیل داده ها و بعد انتخاب یک گزینه میکنیم..

هیچ کس دارای این اختیار نیست ( با هر میزان عقلی ، عاقلانه نیست )که بدون استفاده از تجربیات قبلی و آگاهی هایی که پیش از این در طول زندگی بدست آورده تصمیمی بگیره..در واقع این همون قانون علیته..در پشت هر معلولی ، علتی نهفته ست و در پشت هر تصمیمی یک آگاهی..

اما این آگاهی چطور بدست میاد ؟ چرا دوست من به عنوان یک انسان ناموفق در یک لحظه تصمیم میگیره تمام زندگیش تغییر بده و البته تغییر هم میده و تبدیل به یک انسان موفق میشه، اما  من همچین تصمیم نمیگیرم و تمام عمرم به بطالت میگذرونم ؟
دوست من چرا و چطور به این جایگاه و این آگاهی رسیده ، اما من نرسیدم ؟

همه چیز برمیگرده به اتفاقات و شرایط قبلی و قبلی و اگر این زنجیره تا به انتها دنبال کنیم به لحظه ی تولد و محل تولد  و به چیز هایی میرسیم که خودمون کوچکترین اختیاری در انتخابشون نداشتیم...ما حتی قدرت این انتخاب نداشتیم که تصمیم به بودن یا نبودن ، وجود داشتن یا نداشتن بگیریم..

تا به امروز فکر میکردم هر انسانی حق داره به داشته های اکتسابیش افتخار کنه اما در این لحظه نه..ما حتی حق افتخار به این چیز ها رو هم نداریم ، چه برسه به ملیت ، ماه تولد ، زیبایی صورت و اندام..

تمام این داشته ها..تمام انتخاب های ما حتی ، با پیش زمینه و آگاهی ها و  تحت شرایطی که خودمون کوچکترین نقشی در انتخابشون نداشتیم کسب شده..

تفاوت ها و شباهت های  ما تحت شرایط مسخره و غیرقابل کنترلی  و تنها و تنها توسط انتخاب های پدر و مادرهامون شکل گرفته .. ( فاجعه در این جا زمانی که کاملا ناخواسته شکل گرفته باشیم ! )

اینکه..اون ها تصمیم بگیرند ما اصلا وجود داشته باشیم یا نه..چه زمانی و در چه مکانی و در چه جامعه ای به دنیا بیایم..در چه شرایطی و در چه وضعیتی و تحت نظر چه کسانی بزرگ بشیم و و و ...

همه و همه ی این ها و تغییر در حتی کوچکترین اون ها ممکن بود باعث تغییر در کوچکترین و بزرگترین اتفاقات و تصمیم های زندگیتون بشه..حتی در انتخاب خوندن یا نخوندن این متن..

این زنجیره زمانی وحشتناک تر میشه که توجه کنیم که انتخاب های پدر و مادرهای ما هم نهایتا تحت شرایطی کسب شده که انتخابی در اختیار اون ها نداشتند( پدر ومادرهای ما تح تاثیر پدر و مادرهاشون و به همین ترتیب.. )..همه چیز در مبدا شکل میگیره و ما در مبدا اگر هم چیزی باشیم ، فاقد اختیار و آگاهی هوشمندانه هستیم..این یعنی تاثیری 100 % شرایط  و محیط در انتخاب های ما..

همه ی انتخاب های ما برمیگیرده به نوع آگاهی مون پیش از گرفتن این تصمیم ها..و تمام این آگاهی ها تحت شرایطی کسب میشن که ما کوچکترین اختیاری در انتخابشون نداشتیم...

ما آدم های متفاوتی بودیم ، اگر جای هم بودیم..



یک انتقاد مهم نسبت به دفاع مبتنی بر اختیار آن است که بهترین حالت میتواند وحود شر اخلاقی را توجیه کند ، یعنی شری که مستقیما حاصل کردار آدمی است .


میان اختیارمندی و وجود شرور طبیعی مانند زمین لرزه ، بیماری ، فوران آتشفشان ها و نظایر آنها ارتباط قابل درکی در کار نیست  ، مگر اینکه آنها را حاصل خیانت آدم و حوا به اعتماد خداوند بدانیم !

بر وفق آموزه ی هبوط ، هر قسم شری که در عالم هست تقصیرش بر گردن آدمی ست . با این حال ، این نظریه تنها مقبول کسانی ست که پیشاپیش به وجود خدای دین یهود و دین مسیح ایمان دارند .

تبیین های باورپذیر دیگری هم در باب شر طبیعی به دست داده اند . یکی از آن ها این است که نظم در قوانین طبیعت فایده ی مجموعا کثیری دارد که بر سوانح و بلایای گاه به گاهی که این نظم موجب میشود میچربد .

اما این استدلال دست کم از دوجانب آسیب پذیر است .

اولا توضیح نمیدهد که چرا این امکان به فعل در نیامده است که خداوندی که قادر مطلق است قوانین طبیعی خلق کند که هیچ گاه در عمل به شر طبیعی منجر نشوند .

یک جواب احتمالی این است که حتی خداوند هم مقید به قوانین طبیعت ست . ولی این قول حکایت از آن دارد که خداوند به راستی قادر مطلق نیست .


ثانیا این استدلال در توضیح این مسئله نیز ناکام میماند که چرا خداوند در عالم هستی تصرف نمیکند تا به دفعات یشتری معجزه انجام دهد { حداقل برای نجات کودکان ..}

اگر استدلال آورند که خداوند هرگز در جهان تصرف نمیکند یک وجه مهم ایمان خداباوران به پروردگارشان کسر میشود...



+الفبای فلسفه | نایجل واربرتون



اگر خداوند قادر مطلق باشد ، قاعدتا میتواند جهانی را پدید آورد که در آن هم اختیار باشد و هم در عین حال ، اثری از شر نباشد . واقعیت این است که تصور چنین جهانی چندان هم دشوار نیست .

هرچند اختیار مندی همواره باب این امکان را فرا روی ما میگشاید که به اعمالی از جنس شر دست بزنیم دلیلی وجود ندارد که این امکان لزوما روزی فعلیت پیدا کند .

منطقا ممکن است که شخصی واجد اختیار باشد ولی همواره اراده کند که از کردار توام با شر دوری بجوید .

آنهایی که دفاع مبتنی بر اختیار مجابشان کرده است احتمالا در جواب میگویند که این حالت ، اختیارمندی راستین نخواهد بود ..


+الفبای فلسفه | نایجل واربرتون



برهان نظم لزوما موید این رای نیست که طراح ( یا طراحان ) جهان قادر مطلق است . میتوان به طرزی موجه دلیل آورد که در جهان شماری " خطا در طراحی " وجود دارد .

به طور مثال ، چشم آدمی به نزدیک بینی و به آب مروارید در پیری گرایش دارد - که به سختی میشود باور کرد آفریده صانعی قادر مطلق باشد که میخواهد بهترین جهان ممکن را خلق کند . این مشاهدات چه بسا شماری از افراد را به جانب این تصور رهنمون شوند که طراح عالم هستی قادر مطلق نیست .


+الفبای فلسفه | نایجل واربرتون


برخی از روانشناسان اعتقاد دارند که میتوانیم هر تصمیم با انتخابی را که فرد آدمی صورت میدهد با ارجاع به نوعی وضعیت تعیین کننده مقدم بر آن که فرد دستخوش آن شده است تحلیل کنیم ، به طوری که ، هرچند ممکن است فرد احساس اختیار مندی کند ، عمل او را در واقع  ِ امر آنچه در گذشت روی داده مقدر و معین کرده است..


+الفبای فلسفه | نایجل واربرتون



+ به نظر من هر پسری وظیفه داره برای بدست آوردن دختر مورد علاقش با عشق.. با تمام وجود تلاش کنه !

- وظیفه ی دختر خانم ها چیه ؟

+با عشق به انتظار بنشینند !


...


ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید..

هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند !

{ حافظ }



موبد: دیگر تاب دروغانم نیست. در آن پلیدترین هنگام که هزاره به سر آید، چون تو بسیارتر از بسیار شوند و دروغ از هر پنج سخن چهار باشد. تو خون سایه‌ی مزدا اهورا را در آسیای خود به گردش درآوردی. پس جامت از خون تو پر خواهد شد و استخوان‌های تو سگ‌های بیابانی را سور خواهد داد. این سخنی است بی‌برگشت! و ما سوگند خورده‌ایم که خانمان تو بر باد خواهد رفت!


آسیابان: و باد اینک در راه است.

(باد در اینجا کنایه‌ای ادبی است و نماد سپاه اسلام است که در قالبی ادبی بیان شده است )


[سرباز خندان و خشنود وارد می‌شود.]

سرباز: ترا مژده باد، ای بزرگ‌ترین سرداران، چراغ بخت تو روشن که شکارگرانت شکاری نیکو گرفته‌اند. جانبازان تو از تازیان یکی نیمه‌جان را گرفته‌اند، خون‌آلود..

سرکرده: [پیش می‌رود] یکی از تازیان ؟

سرباز: ببینید، شمشیرشان کج است؛ به سان ابروی ماه و ردایشان از پشم سیاه شتر. و این هم شپش!

{تحقیر اعراب، در دیالوگ و بیان بدنی بازیگر (با بازی علیرضا خمسه) در تقابل با سامانه‌ی حجاب اسلامی است.. }


+ مرگ یزدگرد - بهرام بیضایی..





+گفته میشه بعد از حمله ی اعراب ،  از نظم تا نثر ، تنها اثر ادبی ایرانی ،که حتی یک کلمه عربی در آن به کار نرفته ، نه شاهنامه ی فردوسی ، که نمایشنامه مرگ یزدگرد اثر بهرام بیضایی ست..منطق معقولی هم دارد ، چون مرگ یزدگرد تنها مدتی اندک بعد از حمله ی اعراب رخ داده است..

نبوغ بیضایی شاید در این فیلم بیشتر از هر اثر دیگری از او نمایان باشد..افسوس برای آثاری که باید ساخته می شد و نشد و  تنها به صورت ایده در ذهن بهرام بیضایی ماندند..


خوند این نقد هم پیشنهاد میشه..


کسی اصیل تر است که بدی های قومش را بهتر بشناسد...


2


موبد: باید به سراسر ایران زمین پندنامه بفرستیم..

زن آسیابان: پند نامه بفرست ای موبد..اما اندکی نان نیز بر آن بیفزای...
ما مردمان از پند سیر آمده ایم و بر نان گرسنه ایم .


+ مرگ یزدگرد - بهرام بیضایی..



{ پس از دستگیری یک سرباز تازی }

سرباز: او سخت گرسنه است و آشفته..
سردار: نان کشکینش بده و سپس به تازیانه ببندش تا سخن بگوید.
بپرسش شمار تازیان چند است ؟
 کدام سویند ؟
چه در سر دارند ؟
سواره اند یا پیاده ؟
دور می شوند یا نزدیک ؟
در کار گذشتن اند یا ماندن ؟
او چرا مانده است ؟
پیک است یا خبرچین یا پیشاهنگ ؟

بپرسش ویرانه چرا می سازند ؟
آتش چرا می زنند ؟

سیاه چرا می پوشند؟


و این خدای که می گویند چرا چنین خشمگین است ؟!



+ مرگ یزدگرد - بهرام بیضایی..



http://static0.ilna.ir/thumbnail/Elg0xUYcTy7O/i_qPjR7mMLhZ02nUcMUA0zOV2brdrNdfKreu5zx2ciKxyUe3xZzFdgRBp56gpRC388ZB_gYzlXERiK-Kz8kCyWk4nU88RN381sfGVtw67dPrccCMXHCvyIlxvA2fnJ2bl3xeVOpt9jw,/death-of-yazdgerd.jpg





این تـــرم اول اسـت که با عاشقــی گذشت..


مشــروط هم شدیم به لطــف نگار جـان !



{ عاشق مشروطی }



http://s6.picofile.com/file/8234034092/userupload_2013_19991455871430376370_6234.jpg



اگر کتابی که میخوانم بدنم را آنچنان سرد کند که هیچ آتشی توان گرم کردنش را نداشته باشد ، آنگاه میفهمم که شعر است... اگر احساس کنم که راس سرم از جا کنده میشود ، باز هم در می یابم که شعر است .

تنها به این دو شیوه ، شعریت متن را در می یابم..


+بانوی سپید | کریستیان بوبن | ترجمه : مهوش قویمی




http://novler.com/Content/NovelImages/22412.jpg


هیچ لذتی بالاتر از آن نیست که با کسی آشنا شوی که دنیا را مانند تو میبیند..


+بانوی سپید | کریستیان بوبن




بیمـار  ِ خنــده هـای توام بیشتـر بخنـد


خورشیــد  ِ آرزوی منـی گــرم تر بتـاب...




{ فریدون مشیری }




http://s7.picofile.com/file/8233668634/924483_748944915237896_181287346_n.jpg


+ { سوته دلان - احمدرضا نبی زاده }



الفبای فلسفه اثر نایجل واربرتون یکی از پرفروش ترین کتاب های فلسفه  و از بهترین منابع برای آموزش اولیه و عمیق فلسفه می باشد . این کتاب خواننده را با ظرافت و قدم به قدم ، با وادی فلسفه آشنا می سازد.

نایجل واربرتون ، که از اساتید برجسته فلسفه در دانشگاه آکسفورد است ، در هر فصل به یکی از حوزه های مهم فلسفه می پردازد  و از محاسن بزرگش پدید آوردن فرهنگ نقد و تفکر نقّاد در ذهن خواننده است ، چرا که هر مکتبی را معرفی می کند پس از آن به نقد و موشکافی آن می پردازد و آرا و مضامین اساسی در آن حوزه را شرح و بررسی می کند:

آیا می توانید وجود خداوند را به اثبات برسانید؟
چگونه در گستره ی اخلاق ، درست را از نادرست تشخیص می دهیم؟
آیا باید گاهی از قانون سرپیچی کنیم!؟
آیا جهان واقعا به همان صورتی است که تصور می کنید؟
آیا می دانید که راه و رسم علم چگونه است؟ فلسفه علم چیست؟
آیا ذهن یا روح شما از بدنتان جداست؟
آیا می توانید هنر را تعریف کنید ؟ زیبایی را چطور؟



واربرتون پس از بررسی و تبیین فلسفه به عنوان مقدمه‌، به موضوعات اصلی کتاب چون چیستی فلسفه‌، خدا، حسن و قبح اخلاقی‌، سیاست‌، جهان خارج‌، علم‌، ذهن و هنر می‌پردازد..

 مسئله وجود خداوند از جمله مسائلی است که واربرتون در این کتاب به شکلی جدی بدان پرداخته‌، مسئله‌ای که یکی از سرفصل‌های مهم کاوش‌های فلسفی به شمار می‌رود و در تاریخ پرفراز و فرود فلسفه‌، مباحث فراوانی در این زمینه درگرفته است‌.

 بسیاری از فلاسفه‌، با تکیه بر مبادی فکری خویش‌، دلایلی در اثبات وجود خدا ارائه کرده‌اند و بدین قرار مجموعه‌ای از دلایل گوناگون در این باره فراهم آمده است‌. در این میان از آن‌جا که پرسشگری و نقد، سرشت تفکر فلسفی است‌، فلاسفه متعلق به مشرب‌های فکری مختلف در این دلایل مناقشه کرده‌اند و قوت‌ها و ضعف‌های آن‌ها را از دید خویش نشان داده‌اند. حاصل این سنجشگری‌ها گاه این بوده است که فلاسفه قائل به وجود پروردگار در بیان دلایل خویش دقت بیشتری ورزند و تقریرهای خردپسندتری از آن‌ها ارائه دهند و از این رهگذر، اعتقاد به وجود خداوند را بر پایه‌های استوارتری بنشانند.
 این تنها یکی از ثمرات آن قبیل بحث‌ها و مناقشه‌هاست‌، واربرتون در یکی از فصول کلیدی کتاب خود تلاش می‌کند تا برخی از دلایل اثبات وجود خدا، مخصوصاً در سنت فکری مغرب زمین‌، را به نقد بکشد و بررسی عالمانه‌ای در  باره کامیابی و ناکامی آن‌ها انجام دهد.

 در ذیل عنوان «خدا» نیز، مسائلی چون‌، برهان نظم (از دلایل اثبات وجود خدا)، نقد برهان نظم‌، اصل انسان‌نگر، نقد اصل انسان‌نگر برهان علت اول‌، نقد برهان علت اول‌، برهان وجودی‌، شناخت‌، برهان وجود خدا، مسئله شر، راه حل‌های نافرجام برای مسئله شر، دفاع مبتنی به اختیار، ایمان‌، و...، بررسی شده است‌.
 در فصل حسن و قبح اخلاقی‌، مباحثی نظیر نظریه‌های تکلیف مدار، اخلاق مسیحی‌، نقد اخلاق مسیحی‌، اخلاق کانتی‌، نقد اخلاق کانتی‌، نتیجه‌گرایی‌، سودانگاری‌، نقد سودانگاری‌، نظریه فضیلت و نقد آن‌، اخلاق کاربردی‌، اخلاق و فرااخلاق‌، و...، مورد بحث و بررسی قرار گرفته است‌.

  " شر در جهان وجود دارد: این چیزی نیست که بتوان جدا انکارش کرد. ... چگونه ممکن است کسی با عنایت به وجود این شر، به وجود خدایی متصف به خیر مطلق اعتقاد داشته باشد؟ خدایی که عالم مطلق است طبعاً به وجود شر داناست‌؛ خدایی که قادر مطلق باشد، طبعاً می‌تواند مانع از بروز شر گردد...؛ "

 این سؤالی است که واربرتون سعی کرده است تا با نیم نگاهی به آرای خدا باوران آن را مورد بحث و بررسی قرار دهد.
 

+شاید برای خیلی ها فلسفه وقت تلف کردن باشه..اما به نظر من خیلی مهمه که بدونیم چرا اینجاییم و معنای وجودمون چیه..


زندگی وارسی نشده ، سزاوار زیستن نیست...



خوش سلیقه بودن همیشه هم خوب نیست

وقتی که بضاعت و توانت خیلی کمتر از چیزی که انتخاب کردی..