دچــآر باید بود..

نظر پوشیدن از آفاق باشد عینِ بینایی...اگر انصاف داری چشمِ دنیادیده‌ای دارم!

دچــآر باید بود..

نظر پوشیدن از آفاق باشد عینِ بینایی...اگر انصاف داری چشمِ دنیادیده‌ای دارم!


دوستت دارم

و این موضوعی نیست که به تو مربوط باشد
درخت اگر عاشق پرنده ای مهاجر شده باشد
چه کار می تواند بکند
به جز بی قراری؟

درخت هایی هستند
که برای جا نماندن از کوچ پرنده ها
ریشه از خاک گرفته اند

دوستت دارم
چون در هوایت


http://bayanbox.ir/view/2502919799506445474/1371660581077349420.jpg


حس خوبی به کسانی که موقع حرف زدن باهام فینگیلیش تایپ میکنند ندارم..احساس میکنم برای خودشون ، من و واژه ها احترامی قائل نیستند..

اگه برای تندتر نوشتن هست خب چه عجله ای هست و چه کار مهم تری  ؟

و اگه برای راحت تر نوشتنه ، نباید راحتی طرف مقابل در خوندن رو هم در نظر گرفت ؟



وقتی جهانِ انسان فرو می ریزد - یا بهتر بگویم جهانی که انسان برای خود ساخته فرو می ریزد- آدم مستعد پناه بردن به ایده های غریبی می شود : ایده ی بی اعتباری دنیا ، ایده ی پوچ بودن تمام آمال و امیدها.

در این دقایق حتی ایده مرگ هم برای انسان عینی شده  و خود را چون راه حلی بی دردسر می نمایاند. به گمانم  هجوم این ایده ها و احساس ها غیر طبیعی نیست. این ها اضطرابِ ناشی از احساس بی پناهی در جهانی هستند که دیگر جهان ما نیست جهانی که آن را نمی شناسیم٬ جهانی که قرار نبود جهانِ ما باشد. آنچه غیر طبیعی است اما تسلیم شدن به این ایده ها و احساس هاست. ما باید با این واقعیت کنار بیاییم که جهان هایی که برای خود می سازیم ضرورتا فروخواهند ریخت و زندگی  چیزی جز ساختن و دوباره ساختنِ جهان هایی محکوم به فروپاشی نیست...



اونقدر آدم متوهم تو زندگیم دیدم که مطمئن بشم خوشحال بودن ، آرامش داشتن و حتی احساس خوشبختی، نشونه هیچی نیست...




نه سفر کرده‌ای که برگردی ، نه غریبی که آشنا بشوی

چقدر می‌شود به یک دل گفت :  "چشم بر در بدوز ، می‌آید ؟


{ مژگان عباسلو  }


هر آدمی در برهه ای از زندگیش میخواد با خداحافظی کردن ، رفتن ، یا پاک کردن ..توجه دیگران ( یا یک نفرو ) به نبودنش جلب کنه ( یا حالا به هر مقصود دیگه ای )

مسئله اینه که وقتی بودنت برای کسی ( اونجور که میخوای ) مهم نیست ، رفتنت هیچ چیزی رو عوض نمیکنه..



رفته بودیم بازدید کارخونه ی ذوب فولاد..از اون بالا ، صفحات حضور غیاب و نمرات میانترمو پرتاب کردیم تو کوره ی مذاب..ولی استاد نپرید که بگیردشون..اینا همش مال فیلماست..



گرت هزار بدیع‌الجمال پیش آید

ببین و بگذر و خاطر به هیچ کس مسپار


مخالط همه کس باش تا بخندی خوش

نه پای‌بند یکی کز غمش بگریی زار..


{ سعدی }


+{Shadmehr Aghili - Che Khab Hayee }


http://bayanbox.ir/view/9222593313951326980/photo-2016-12-08-21-28-26.jpg



فکر میکردم باید متناسب با توانایی ها و داشته هات ، مقدار مشخصی اعتماد به نفس داشته باشی..

ولی حقیقت اینه که با این سیر منطقی تو  این دنیا به هیچ جا و هیچ چیز نمیرسی..هرطوری که هستی باید یه پک کامل اعتماد به نفس دانلود کنی و روی خودت نصب کنی یا هرجا  میری همراه خودت ببری..

و گرنه ؟


میخواهم با کسی بروم که دوستش دارم
نمی خواهم هزینه‌ی این همراه شدن را حساب و کتاب کنم
یا اینکه به خوبی و بدی‌اش فکر کنم
حتی نمی خواهم بدانم دوستم دارد یا نه

فقط می خواهم با کسی بروم که دوستش دارم...


{ برتولت برشت }


پیش از آن که واپسین نفس را برآرم
پیش از آن که پرده فرو افتد ،

پیش از پژمردن آخرین گل
برآنم که زندگی کنم...برآنم که عشق بورزم
برآنم که باشم..

در این جهان ظلمانی
در این روزگار سرشار از فجایع ، در این دنیای پر از کینه
نزد کسانی که نیازمند منند ، کسانی که نیازمند ایشانم
کسانی که ستایش انگیزند،
تا دریابم ،

شگفتی کنم

بازشناسم ، که ام..که می توانم باشم ؟
که می خواهم باشم ، تا روزها بی ثمر نماند
ساعت ها جان یابد و لحظه ها گرانبار شود
هنگامی که می خندم ، هنگامی که می گریم
هنگامی که لب فرو می بندم ،در سفرم به سوی تو
به سوی خود ، به سوی خدا ، که راهی ست ناشناخته
پُر خار ، ناهموار، راهی که، باری

در آن گام می گذارم ، که در آن گام نهاده ام و سر ِ بازگشت ندارم
بی آن که دیده باشم شکوفایی ِ گل ها را
بی آن که شنیده باشم خروش رودها را
بی آن که به شگفت درآیم از زیبایی ِ حیات...


اکنون مرگ می تواند فراز آید
اکنون می توانم به راه افتم
اکنون می توانم بگویم که زندگی کرده ام ...


{ مارگوت بیکل }



در مکتب بودایی تمرینی هست به نام خلوص سه بعدی : بی اهمیتی کننده، بی اهمیتی کار و بی اهمیتی نتیجه. آیا واقعا فکر می کنید آدم مهمی هستید؟ یا کاری که انجام می دهید واقعا اهمیت دارد؟ آیا واقعا مهم است که این مطلب را چند نفر می خوانند یا اینکه بعد از خواندن آن چه اتفاقی می افتد؟ هیچ کس اهمیت نمی دهد..


+درباب شور و شوق



داشتم به این سوال فکر میکردم و به این نتیجه رسیدم که سوال خوبی نیست..چون جوابی براش وجود نداره..منظورم اینه که نمیتونی با فکر کردن به جوابی براش برسی چون در تئوری واقعا هیچ چیزی ارزش تلاش کردنو نداره..

جوابی وجود نداره تا اینکه درست لحظه ای برسه که نیازمندش بشی..مثل لحظه ای که گرسنه و سردته ، جایی برای موندن نداری و جیب هات هم خالی از اوراق بهاداره..

یا یه مثال واقعی تر که در زندگی روزمره بیشتر باهاش سر و کار داریم .. لحظه ای که صدای اره برقی رو میشنوی ، روتو برمیگردونی و با یه مرد خشمگین نقابدار رو به رو میشی که داره به سرعت به سمتت میاد..


http://uc.niksalehi.com/up3/images/7a8myha4cwbywtrgvc5v.jpg


یا لحظه ای که یه دختر چشمتو میگیره و حاضری هر بکنی تا کنار اون قرار بگیری..  احتمالا تو اون لحظه چرایی دوست داشتن و حساب و کتاب این که می ارزه یا نه مطرح نمیشه..

یا لحظه ای که تو آب فرو رفتی و برای نفس کشیدن تقلا میکنی..میپرسی که نفس کشیدن ارزششو داره یا نه ؟

اگه تو این لحظه در حال پرسیدن این سوالی..احتمالا با شکم سیر تو یه جای امن نشستی..یعنی قاتلی با یه اره برقی پشت سرت نیست..یعنی در جریان آزادی از هوا قرار گرفتی و لزومی نداره برای نفس کشیدن تلاشی بکنی..

در واقع این کارها و چیزها نیستند که ارزش تلاش دارند..فقط بحث موقعیت هاست..موقعیت هایی که توشون قرار میگیری .. که یا تو رو ساکن نگه میدارن یا مجبور به تلاش کردنت میکنند..

شاید فقط تو لحظات و موقعیت هاست که تلاش معنی پیدا میکنه..لحظه ی گرسنگی..لحظه ای  که تن پوشی برای رو به رو شدن با سرما نداری..لحظه ی دوست داشتن و خواستن..

چیزی که ارزش تلاش کردنو داره از جنس فکر نیست..یعنی نمیتونی یه گوشه بشینی و با خودت بگی ، بذار ببینم چی ارزش تلاش کردنو داره ...آها این..و بری دنبالش..فکر نمیکنم همچین چیزی اصلا وجود داشته باشه..

تنها زمانی متوجه میشی که کاری ارزش انجام دادنو داره که در حال انجامش باشی ..یا اونقدر جوشش ( شوق برای خلق کردن )  وجود داشته باشه که نتونی دست بکشی ازش..و اگه داری از خودت میپرسی ، یعنی...

موقعیتی که تو رو به تلاش کردن وادار نکنه ، جایگاه خوبی نیست و بهتره ازش عبور کنی .. اما چطور ؟

شاید بیرون پریدن از قایق امن اما کسل کنندت..حتی وقتی خوب شنا بلد نیستی . کی جراتشو داره..


{Follow Your Heart }



http://bayanbox.ir/view/7831007833359088386/56102ac0adc206eca27148b75ddee8cd.jpg

  

 Captain Fantastic (2016)



این درسته که دوست داشتن برای دخترها بیشتر یه واکنش محسوب میشه ؟

یعنی بیشتر از اون چیزی که در طرف مقابل هست ، مجذوب حسی میشن که اون یک نفر در مورد خودشون بهشون میده ؟ یعنی کاملا محتمله با وجود شناخت نسبی یک نفر هیچگونه کراشی نسبت بهش نداشته باشید اما اگه به صورت مناسب مورد دوست داشتن و ابراز علاقه قرار بگیرید شما هم جذب و علاقه مند بشید.. و واقعا دوست داشتن رو تجربه کنید ؟



به هفت آرایی مشاطه گان ، او را نیازی نیست...که شهر آشوب من ، با حسن مادرزاد می آید..



نوشتن یک کار لوکس و از روی شکم سیری نیست. انسان به کمک زبان و با بکارگیری زبان، محیط اطرافش را می شناسد و با آن ارتباط برقرار می کند. (البته دوربین دیجیتال هم بی تاثیر نیست) بیماری فراموشی نام چیزها و کاربردشان در رمان صد سال تنهایی را به خاطر دارید؟ شاید به همین دلیل است که در بعضی موقعیتها منظورمان را نمی توانیم بیان کنیم. یا نمی توانیم زیبایی فضایی را که در آن قرار می گیریم درک کنیم. چون عبارات لازم برای توصیف آن زیبایی در ذهن ما شکل نمی گیرند.
 ملک الشعرای بهار در سفر نوروزیش به مازندران (شمال) برای توصیف زیباییهای حاشیه سپیدرود به عبارات “فوق العادس”، “چقدر قشنگه”، “وای”  یا “خدای من” محدود نبوده است..

+اگر واقعا می خواهید وبلاگ بنویسید