دچــآر باید بود..

من در عشق ایستاده ام...نه افتاده در عشق...

دچــآر باید بود..

من در عشق ایستاده ام...نه افتاده در عشق...

۳۲ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۵ ثبت شده است


طبع تو سیر آمد از من جای دیگر دل نهاد

من که را جویم که چون تو ، طبع هرجاییم نیست ؟


{ سعدی }



http://s6.picofile.com/file/8252110718/1433502579933.jpg


+شاید تنها سعدی باشه که بتونه فقط در یک مصرع هم به ستایش از یارش بنشینه ، هم با خاک یکسانش کنه !

+ { Atash - Salar Aghili }


http://s7.picofile.com/file/8251992026/10859969_451023705088656_230420866_n.jpg


واقعا داره استعدادش رو حروم میکنه ، اون پول رو به قدرت ترجیح داد ، اشتباهی که تقریبا همه تو این شهر میکنن..پول مثل یه عمارت تو شهر "ساراسوتا" میمونه...که بعد از ده سال نابود میشه
قدرت مثل ساختمون سنگی قدیمی میمونه ، که برای قرن ها باقی میمونه

نمیتونم به کسی که فرق بین این دو تا رو نمیبینه احترام بزارم...


+House of Cards Season 1 - E 2


http://s7.picofile.com/file/8251989892/house_of_cards_2013_s01e02_720p_bluray_sujaidr_014323_2016_05_18_12_01_18_.JPG


+همیشه برام سوال بوده زمانیکه کسی با قدرت به ثروت کافی برای گذروندن بقیه زندگیش در رفاه کامل رسیده چرا خودشو از دردسرها و عواقب داشتن این قدرت کنار نمیکشه ، اون هم در دنیایی که با پول تقریبا میشه به تمام لذت های ممکن رسید..اما انگار قضیه خیلی پیچیده تر از این حرفاست و فهمیدن این بازی بدون تجربه کردنش واقعا دشواره...



 
چه غم ز باد سحر ، شمع شعله‌ ور شده را  ؟
که مرگ ، راحت ِ جان است جان ‌به ‌سر شده را ..

روان چو آب بخوان از نگاه غم ‌زده‌ام
حکایت شب ِ با درد و غم سحر شده را ...

خیال آن مژه با جان رود ز سینه برون
ز دل چگونه کشم تیر کارگر شده را ؟

مگیر پردلی خویش را به جای سلاح
به جنگ تیغ مبر سینه ‌ی سپر شده را  

مبین به جلوه ‌ی ظاهر که زود برچینند
بساط سبزه‌ ی پامال رهگذر شده را..

کنون که باد خزان برگ برد و بار فشاند
ز سنگ بیم مده نخل بی ‌ثمر شده را

مگر رسد خبر وصل ورنه هیچ پیام
به خود نیاورد از خویش بی‌ خبر شده را

دمید صبح بناگوش یار از خم زلف
ببین سپیده‌ ی در شام جلوه ‌گر شده را  

فلک چو گوش گران کرد جای آن دارد
که در جگر شکنم آه بی ‌اثر شده را

زمانه ‌ای ‌ست که بر گریه عیب می‌ گیرند  
نهان کنید از اغیار چشم تر شده را

نه گوش حق ‌شنو اینجا ، نه چشم حق ‌بینی
خدا سزا دهد این قوم کور و کر شده را...


  { محمد قهرمان  }


+ استاد محمد قهرمان ، انسان ، شاعر و صائب شناس معاصر...


سرنوشت محتملی که در آینده ای نزدیک در انتظار نسل بشر خواهد بود ،

عدم توانایی انسان ها در برقراری ارتباط با یکدیگر..


http://s7.picofile.com/file/8251796500/photo_2016_05_17_01_18_45.jpg


+ فیلم «خرچنگ» هجویه‌ای است بر معیارهای کلیشه‌ای حاکم بر روابط انسانی و خانوادگی در دوران معاصر. در ابتدای فیلم این هجو فقط شامل معیارهای اخلاقی سنتی است که در آن به هر شکل ممکن زندگی تاهلی بر مجردی ارجح است، اما با پیشرفت فیلم‌ این هجو متوجه اخلاقیات زندگی مجردی نیز می‌شود. فیلم به دنبال القای این مطلب است که با نگاه کلیت‌گرا و معیارهای اخلاقی کلی نمی‌توان روابط انسانی را قضاوت و تبیین کرد.

هر دو جامعه‌ی تاهل‌گرا (که اعضایش در شهر زندگی می‌کنند و نمودی از مدنیت و ساختارهای تثبیت شده هستند) و تجردگرا (که اعضایش در جنگل زندگی می‌کنند و نمودی از توحش و جریانی ساختارشکن هستند) به نحوی اسیر کلیشه‌های ذهنی خود از این روابط انسانی‌اند.

+آتش سودا



ما یه سری رمز ایجاد کردیم که به‌وسیله‌ش بتونیم با همدیگه ارتباط داشته باشیم

حتی جلوی چشم بقیه بدون اینکه بفهمن چی داریم به همدیگه میگیم
وقتی سرمونو به سمت چپ بچرخونیم ، یعنی: بیشتر از تمام دنیا دوستت دارم
و وقتی سرمونو به سمت راست بچرخونیم ، یعنی: مواظب باش، اوضاع خطرناکه...
باید اولش خیلی دقت میکردیم ، که بیشتر از تمام دنیا دوستت دارم رو  با مواظب باش، اوضاع خطرناکه اشتباه نگیریم

وقتی دست چپمونو بلند کنیم ، یعنی: میخوام توی آغوشت برقصم
وقتی دستمونو مشت کنیم و بگیریم پشت‌مون ، یعنی: ....
هر چی زمان میگذشت، رمز‌ها بیشتر رشد میکردن ، بعد از چند هفته
بدون اینکه دهنمونو باز کنیم تقریبا میتونستیم درباره‌ی هر چیزی با هم دیگه حرف بزنیم..


The Lobster (2015)


http://s7.picofile.com/file/8251795218/451df9d3e5871d94f5ae74e2f09817cc.jpg



زمانیکه ﻫﻤﺴﺮﻡ مرد، آدمهای زیادی پیشم آمدند و از من پرﺳﯿﺪﻧﺪ ﺁﯾﺎ ﮐﺎﺭﻝ ﺩﺭ ﻟﺤﻈﻪﯼ آخر ﺗﻐﯿﯿﺮ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ایمان آورد ؟ آنها ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ مدام ﺍﺯ ﻣﻦ ﻣﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ ﺁﯾﺎ ﻣﻦ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺍﻭ ﺭﺍ خواهم دید ؟
ﮐﺎﺭﻝ ﺑﺎ شهامتی مثال زدنی ﺑﺎ ﻣﺮﮒ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﺷﺪ ﻭ ﻫﺮﮔﺰ سعی نکرد به موهومات پناه ببرد.ﺗﺮﺍﮊﺩﯼ ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻭ ﺍﻭ ﻣﯽ دانستیم ﮐﻪ ﻫﺮﮔﺰ دوباره همدیگر ﺭﺍ نمی بینیم، من هرگز ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﮐﻪ مجددا ﺑﻪ ﮐﺎﺭﻝ ﺑﭙﯿﻮﻧﺪﻡ. ﺍﻣﺎ ﻧﮑﺘﻪ ﯼ ﺍﺭﺯﺷﻤﻨﺪ این است، زمانیکه ﻣﺎ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﻮﺩﯾﻢ، یعنی ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺑﻪ ﺑﯿﺴﺖ ﺳﺎﻝ، ما با ﺩﺭﮎ این موضوع که حیات بسیار ﮐﻮﺗﺎﻩ ﻭ ﺍﺭﺯﺷﻤﻨﺪ ﺍﺳﺖ با طراوت زندگی کردیم.ﻣﺎ هرگز تظاهر به بی اهمیتی ﻣﻌﻨﺎﯼ ﻣﺮﮒ ﺑﺎ این تعریف که ﭼﯿﺰﯼ ﺟﺰ فراق نهایی نیست، نکردیم...

جوری ﮐﻪ وی ﺑﺎ ﻣﻦ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ و طوری ﮐﻪ ﻣﻦ ﺑﺎ ﺍﻭ برخورد ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ، شیوه ای بود ﮐﻪ ﺑﺎ ﺁﻥ ﺍﺯ یکدیگر ﻭ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺧﻮد مراقبت می کردیم، او همیشه اینگونه زندگی کرد. ﺍﯾﻦ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﻬﻢ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ نظریه است که من او را یکروز ﻣﻼﻗﺎﺕ ﮐﻨﻢ.

ﻣﻦ ﻓﮑﺮ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻢ ﺩﯾﮕﺮ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﮐﺎﺭﻝ ﺭﺍ ﺑﺒﯿﻨﻢ، ﺍﻣﺎ ﻣﻦ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻡ. ﻣﺎ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﯾﻢ. ﻣﺎ یکدیگر ﺭﺍ ﺩﺭ ﮐﯿﻬﺎﻥ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺷﮕﻔﺖ ﺍﻧﮕﯿﺰ ﺑﻮﺩ..
‌‌
+آن درویان، همسر کارل سِیگِن ، اخترشناس مشهور آمریکایی..


http://s7.picofile.com/file/8249169292/1441924434374.jpg


+نحوه ی آشناییشون هم خیلی جالب بوده ، دوست داشتید بخونید :)



بسیاری ، کشورهایی را می ستایند که فضایل خاصی چون شجاعت ، فداکاری ، عدالت دوستی و شبیه آن در مردم میپرورانند. ولی من به چنین کشورهایی شک میبرم .

وقتی میشنوم ملوانان یک کشتی باید قهرمان باشنند ، میپرسم : مگر کشتی پوسیده یا کهنه است ؟

اگر یک مرد مجبور شود کار دو نفر را انجام دهد یا شرکت کشتیرانی ورشکسته شده و یا میخواهد پیش از وقت به ثروت برسد .اگر لازم باشد که ناخدا حتما نابغه باشد ، پس دستگاه های کشتی قابل اعتماد نیستند .


+اندیشه های متی | برتولت برشت | بهرام حبیبی


کمتر کاری دیده ام که برای اخلاق انسان مضرتر از پرداختن به اخلاق باشد !

کسانی میگویند : راستی را باید دوست داشت ، به وعده وفا نمود و در دفاع از نیکی ها مبارزه کرد

ولی درخت ها نمیگویند : سبز باید بود و میوه را باید راست به زمین رها کرد و وقتی که باد میگذرد زمزمه در برگ ها باید انداخت !


+اندیشه های متی | برتولت برشت | بهرام حبیبی


سخت می خواهم که در آغوش تنگ آرم ترا

هر قدر افشرده ای دل را ، بیفشارم ترا ...


{ صائب تبریزی }


http://s6.picofile.com/file/8251390426/boifriend_couple_hug_love_Favim_com_340492.jpg


+از من ای آرام جان، احوال صائب را مپرس..خاطر آسوده ای داری، چه آزارم ترا ؟



+از این نفرت نداری؟

- از چی؟

+سکوتِ ناخوشایند..
-چرا باید چرت و پرت گفت که خوشایند بشه؟


Pulp Fiction 1994


http://bayanbox.ir/view/2729065101922519540/f87c473134eaf78f96189166b693201d.jpg


+ واقعاً زیاد حرف می‌زنیم. همه دارند حرف می‌زنند. بیشتر از نیاز. همه فکر می‌کنند چیزی گفتنی دارند. حال آن‌که حرف باارزش شاید دو سه‌بار در یک قرن پیدا شود.خود من شخص پُرحرفی نیستم. اصلاً بیش از آن‌که راجع‌ به چیزی اظهارنظر کنم، دوست دارم یکی دو روز بیندیشم. دلم می‌خواهد حرفم ارزش دو روز فکر کردن را داشته باشد (ویسواوا شیمبورسکا)



http://s7.picofile.com/file/8250848342/00006.jpg


قتل انواع گوناگون دارد . میشود با چاقو شکم کسی را پاره کرد ، یا نانیش را برید یا بیماریش را علاج نکرد .
میتوان کسی را در دخمه ای جا داد و یا تا حد مرگ به کار کشید . ممکن است کسانی را هم به خودکشی مجبور کنند یا به جنگ بفرستند و از این قبیل..

فقط بعضی از انواع قتل در کشور ما ممنوع است .


+اندیشه های متی | برتولت برشت | بهرام حبیبی


می-ین-له میخندید به همه ی کسانی که فکر میکردند با فرمان یک روزه میشود جای مصیبت هزارساله را آباد کرد...


+اندیشه های متی | برتولت برشت | بهرام حبیبی



خراب نکن پلی را که تنها بودن در یک سمت آن حق توست..




دوسـتـان عـیـب کنندم کـه چـرا دل بـه تـو دادم..

بــاید اول بـه تــو گـفتن کــه : چـنین خـوب چـرایی ؟

 

{ سعدی }



http://s6.picofile.com/file/8250691900/500x500_1451756899060021.jpg


کین - یه ، علاقه خاصی به جنایتکاران معمولی مانند دزدان ، جعل کننده ها و چاقو کشان نشان میداد و میگفت این ها عرف را زیر پا میگذارند ؛ منتهی نه با استدلالی که اندیشمندان مبارز برای شکستن عرف پیشنهاد داده اند ، ولی محرک آنها همان است . برای اینکه مردم گرسنه اند و با زور میتوان منافعی بدست آورد . می توان گفت که آنها برای حفظ منافع خود به منافع دیگران تجاوز میکنند .

ولی به هرحال قانونی را زیرپا میگذارند که بد است .مردم ، اشراری از این قبیل را دوست دارند. کتاب های زیادی در تحسین آن ها نوشته اند . اینها راه حلی برای حل مسئله ی مشکل  ِ زمانه نمیدانند ولی خواستار آن هستند .منفردند ، با این همه به ظاهر پنداشته میشود که با اجتماع یعنی با بقیه ی مردم ضدیت دارند . ولی در اصل ، سر و کار آن ها با عده ی معدودی است .

خطرناک تر از این نوع جنایت کاران کسانی هستند که این ها ، در کمینشان نشسته اند و آن ها هم در تعقیب این ها میکوشند . زیرا که جنایتکارهای اخیر دسته جمعی به کار میروند و اعمالشان را  هم شرعی مینامند !

جنایتکاران کوچک اعتقاد بر این که شایسته است انسان از منافع خود چشم بپوشد از دست داده اند . چنین برداشتی در زمان ما که فداکاری به معنای خودکشی است و مردم را به زور وادار میکنند از منافع خود چشم بپوشند ، نشان عقل سالم است .

به هرحال این ها به مراتب عاقل تر از کسانی هستند که حتی زندانبان خود را صالح و بی غرض میدانند !

حق نیست که در زمانه ی ما کسی نفع پرستی را لعن کن مگر اینکه مصمم باشد شرایطی فراهم کند که در آن چشم پوشی از منافع شخصی برای خود شخص عمل مفیدی باشد .

جنایتکارهای کوچک فقط رسم بازی نفع پرستان را به هم میزنند . ولی همین رسم بازی است که بیش از هرچیز مستحق لعن و نفرین است .


+اندیشه های متی | برتولت برشت | بهرام حبیبی



اگر تو عاشقی می خواهی
من هر آنچه را که تو از من طلب کنی برایت انجام می دهم

و اگر نوع دیگری از عشق می خواهی
من صورتکی از برای تو به سر می کنم...


اگر که معشوقه ای  می خواهی
دست من را بگیر
یا که می‌خواهی در عصبانیت بر من حمله آوری
این جا ایستاده ام..

من مرد تو هستم


اگر که تو یک مشت زن می خواهی

برای تو به درون گود ، پا می گذارم

و اگر دکتری می خواهی..بند بند تو را معاینه می کنم


اگر که یک راننده می خواهی
سوار شو..
و اگر که می خواهی من را به گشت و گذار ببری
میدانی که می توانی..
من مرد تو هستم


آه، ماه چقدر درخشان است

بند ها چقدر تنگ اند
جانداران به خواب نمی‌روند
به سوی تو دویده ام از میان قول هایی که به تو داده ام
که عهد بستم و نتوانستم به آن ها عمل کنم..


اگر که می خواهی به خواب بروی
لحظه ای در جاده برای تو خواهم راند
و اگر که می خواهی خیابان را به تنهایی سیر کنی
برای تو ناپیدا می شوم..


اگر که عاشقی می خواهی
هر آن چه را که از من بخواهی برایت انجام می دهم

و یا اگر نوع دیگری از عشق می خواهی
برای تو صورتکی به سر می کنم..


{Leonard Cohen - I'm Your Man }



http://s6.picofile.com/file/8250418926/d6db0f91cbe04e0e6bf2feb73b19c16e.jpg


http://s7.picofile.com/file/8248158550/IMG_20160409_235435.jpg



+چرا همه ی دخترای دانشکده ی ما زشتند ؟

- چه میدونم..

+تا به حال بهش فکر نکردی ؟

- به نظر خودت زشت واژه ی مناسبیه ؟ دوست داری یکی به خودت بگه زشت ؟

+خب چی بگم .. نازیبا خوبه ؟

-به نظر من که زیبایی نسبی یعنی در...

+مزخرف نگو ، هرچقدرم بگیم زیبایی نسبی باز یک نفر همیشه قشنگ تره یکی هم زشت تر .

-حالا چرا فکر میکنی همشون زشتند ؟

+خب مگه دخترهای دانشکده های دیگرو ندیدی..

- نه خیلی..منظورم این واسه این چیزا دانشگاه نیومدم .

+ یعنی ما واسه این چیزا اومدیم  ؟

- همچین حرفی نزدم ، در مورد خودم صحبت کردم.

+به نظر من دانشگاه فقط برای درس خوندن نیست..یک فرصته برای بدست آوردن تجربه در همه ی زمینه ها..اصلا چهار سال دانشگاهی که توش عاشقی نکرده باشی عمر تلف شدست...

-عشق اینطوریه؟ نمیدونم..فقط به نظرم همچین نگاه خریدانه ای هیچ جا درست نیست . بدتر این که هیچ هدفی هم دنبال نمیشه .

+کی گفته هدفی در کار نیست ؟ بالاخره آدم باید قبل از ازدواج تجربه کسب و گرنه دوتا بچه میرن سر زندگی و بعد از چند ماه  هم طلاق . غیر اینه ؟

-حرفت کاملا اشتباه نیست ، این یه راهشه ولی فکر نمیکنم درست ترین راه هم باشه . به قول فیاض لاهیجی ، گنج در ویرانه هست ، اما به هر ویرانه نیست.

+اما به نظر من باید راه های درست و غلط رفت تا به درست ترین راه رسید..

-شاید..تو برو بعدا تجربه هات به من هم بگو !

+  هرکسی باید خودش تجربه کنه..باید بچه بازیات تو این دوستیا بکنی..تا بعد که رفتی سر زندگیت یه آدم عاقل و صبور و کاربلد باشی.

-بازم میگم به نظر من این تجربه نیست..هرز رفتنه .

+شاید اسمش اشتباه باشه ، اما هرزگی نیست .

-آره اولین بار اسمش اشتباهه..هرکس ممکنه مرتکبش بشه..اما اشتباه مشابه دوم حماقته..  اشتباه سوم هم ، میشه هرزگی..

+خودت میدونی..من که کاری نمی کنم ، فقط گاهی میرم از دور نگاش میکنم..

-کی هست حالا ؟

+به اسم بگم که نمیشناسی..دختر  ِ چشم سبز دانشکده ی برق..باید ببینیش..که لاله در صحن چمن مانند آن رخسار نیست...

- شعر هم میخونی پس ، تازگی ها ؟ واقعا این عشق باعث چه تغییراتی که نمیتونه بشه ! حیف که چون تقریبا هیچوقت درست جهت داده نمیشه بیشتر اوقات مایه نابودیه...

+ همی گذشت و نظر کردمش به گوشه ی چشم ، که یک نظر بربایم ، مرا ز من ربود..

-اصلا میفهمی چی میگم ؟ دارم راه و چاه  نشونت میدم .

+میفهمم..اما صلاح ِ کار کجا و من ِ خراب کجا ؟

- حالا چرا قدمی بر نمیداری ؟ تا حالا باهاش صحبت کردی ؟

+نه.. یعنی نمیشه..من در حد و حدودش هم نیستم اصلا.. اما از طرفی نمیتونم بی خیالش هم بشم ..

-چرا اینطوری فکر میکنی ؟

+ باید ببینیش تا حرفمو بفهمی..خیلی قشنگه..من کنارش هم باشم اصلا یه وصله ناجورم .

-مثلا تو یه روزنامه ی باطله و اون یک کتاب فاخر ، اینطوری ؟

+آره دقیقا همین ، دیوونه..

-بعد حتما هر روز پا میشی میری دانشکدشون نگاهش میکنی ها ؟

+رفتن که میرم ولی باور کن ، " هر زمان از بی خودی ، خواهم که آن رو بنگرم ، چون رسم نزدیک نتوانم که آن سو بنگرم..

-به نظر خودت درسته کارت ؟ واقعا هدفت چیه از این کارا؟

+هیچی..فقط کیف میکنم نگاهش میکنم..البته بگم طوری که اصلا متوجه نشه .

-خلی به خدا نیما..تو قبل از این که نگاهت به یه دختر بیفته اون سر تا پات آنالیز کرده بعد یه جوری دید میزنی که نبینتت ؟

+ دروغ نگو ؟

-ببین نیما ، اگه واقعا دوسش داری برو سمتش و به هر راهی که میتونی کاری کن که واسه همیشه برای تو باشه..اشتباه منو تکرار نکن حداقل..

- آخه من..نمیدونم..

-خب اگه اینقدر مرددی..اگه فکر میکنی نمیتونی ، کلا بی خیالش شو .. اینقدر هم با این ور و اونور نگاه کردن خودت اذیت نکن . میدونم سخته نگاه نکردن ، چیزهای قشنگی این اطراف هست ، اما باور کن همشون هم واقعا زیبا نیستند ، خیلی هاشون فقط رنگ و رو ظاهرند ، لباس و آرایش...فقط کافیه دهنشون باز بشه یا متوجه چیزهایی که تو ذهنشون میگذره بشی تا بفهمی اونجا چیز قشنگی برای دوست داشتن نیست ، اونوقت خودتی که ازشون فاصله میگیری .

باید نزدیک بشی بهشون تا متوجه این چیزها بشی..اما تو از دور وایستادی و فقط تماشا میکنی..برای همین درک و تصور درستی از زیبایی نداری..باور کن نمیتونی تو چند ثانیه متوجه زیبایی یا زشتی کسی بشی چون زیبایی یه چیز نیست ، یه مجموعه ست .

فهمیدن و باور کردنش سخته اما بیشتر آدم ها احساساتی در وجودشون دارند که هیچ وقت فرصتی و نگاهی برای بروز دادنشون پیدا نمیکنند..تا اون ها رو کنارشون نبینی برات باورکردنی نیست

اخلاق و رفتارها ، توانایی و سلیقه ها ، نگاه ها و حرف ها و احساسات و هنرهایی که میتونه شگفت زدت کنه.. اما نیاز دارن تا کسی باشه که ببینه ، کسی که توجه کنه و متوجه اون تفاوت ها بشه...اما ما حواسمون پرت شده..پرت چیزهایی که واقعی نیستند و حتی اگه واقعی هم باشند موندگار و بی همتا نه..

یعنی ویژگی هایی که میتونی در نگاه به آدم های دیگه هم خیلی راحت پیداشون کنی ، زیبایی هایی که نه بدست آوردنشون خیلی سخته نه عمرشون بیشتر از چندسال .

سرگیجه ی الانمون به خاطره همینه..چیزی نگاهمون جلب میکنه ، اما فقط چند متر جلوتر حواسمون پرت چیز دیگه ای میشه که خیال میکنیم بهتر از قبلی ست.. همه شبیه هم.. این وسط ما موندیم ، آدمهایی سرگردونی که معیارهای درستی ندارند ، چه برسه پایبندی به معیار..

به خاطر همینه میگم مراقب چشمات باش..که وقتی زمانش رسید بتونی اونی که باید ُ اونطور که لایقشه دوست داشته باشی..که بتونی از ته دلت بهش بگی که زیباترین دختری  که تا به حال دیدی..

اما اینطوری که داری میری نمیشه.. نگاهت..احساست..قلبت..دارند هرز میرن..دیر نیست زمانی که نگاهت جز توهم زیبایی چیزی نبینه...برای همینه میگم مراقب چشمات باش .

+هستم. من همیشه عینک دودی میزنم !

-چطور ؟

+ تا سیر تماشا بکنم رد شدنش را :)



{ نظرات و پیشنهاداتتون مهمه برای کسی که در حال تمرین نوشتنه..}