دچــآر باید بود..

نه آرزویی دارم..نه می‌ترسم..من آزادم .

دچــآر باید بود..

نه آرزویی دارم..نه می‌ترسم..من آزادم .

۱۸۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «جست و جو در کتاب ها» ثبت شده است


اگر به دیگران بگویید شایعه است / چیزی حل نخواهد شد..

وقتی که قلبت از تو بازپرسد / چگونه پاسخ خواهی داد ؟


+ هاگاکوره | یاماموتو چونه تومو | سیدرضا حسینی


حرف زدن برای آن نیست که وجود خویش را به دیگران نشان دهیم. مردم وجود تو را در نحوه ی برخورد تو با مسائل روزمره خواهند شناخت.


+هاگاکوره | یاماموتو چونه تومو | سیدرضا حسینی


افراد حسابگر فرومایه اند. چرا که سنجش مادی مسائل و حسابگری با سود و زیان سروکار دارد و فکر سود و زیان هیچ گاه تمامی ندارد.


+هاگاکوره | یاماموتو چونه تومو | سیدرضا حسینی

+یه زمان طولانی فرومایه فحش مورد علاقم بود :)


جومپا لاهیری از آن نویسنده هایی است که تو را وادار می کند یقه ی اولین کسی را که می بینی بگیری و بگویی :« این کتاب را بخوان !»

او قصه گوی حیرت آوری است با صدایی متفاوت و چشمی تیزبین برای دیدن جزئیات ... لاهیری یکی از بهترین نویسنگان قصه ی کوتاه است .

+امی تان

شاید جملات بالا که در پشت کتاب مترجم دردها  درج شده اند بهترین توصیف از خانم لاهیری و قصه هاشون باشه..اولین داستان کوتاهی که از ایشون خوندم بهشت ، جهنم بود و این تجربه در عین ساده بودن اونقدر دل نشین و دوست داشتنی بود که تصمیم گرفتم یکی از آثارشونو به صورت کامل مطالعه کنم..پس سراغ اولین و معروف ترین اثرشون یعنی مترجم دردها رفتم..مجموعه ای از 9 داستان که اونقدر یک دست و در عین حال متفاوت و عمیق اند که انتخاب بهترین از بینشونو تقریبا غیرممکنه اما داستان های مورد علاقه ی من موضوع موقت و این خانه ی متبرک بودند..

نگاه خانم لاهیری به زندگی و تمام جزئیاتش و شکلی که برای بیان احساساتش انتخاب کرده اونقدر شگفت انگیزه که حین خوندن بعضی از داستان ها احساس غیرقابل توصیفی بهت دست میده..مطئناً خوندن این کتاب به بالاتر بردن درکمون از روابط انسانی کمک میکنه..

این کتابو امانت گرفتم اما حتما سرفرصت یک نسخه از مترجم دردها رو به کتابخونه شخصیم اضافه میکنم..



به یاد یک روز صبح افتادم که در تنه‌ی درختی پیله‌ای را یافته بودم، درست در آن دم که پروانه قشر پیله را دریده و آماده‌ی بیرون‌پریدن بود. مدت مدیدی انتظار کشیدم، اما پروانه زیاد درنگ می‌کرد و من شتاب داشتم.خشمگین بر آن خم شدم و با نفسم شروع به گرم کردن آن کردم. بی‌تابانه پیله را گرم کردم و معجزه با آهنگی تندتر از آنچه در طبیعت روی می‌دهد در برابر چشمان من روی داد. پیله باز شد و پروانه در حالی که خود را می‌کشید از آن بیرون خزید و من وحشتی را که در آن دم احساس کردم هرگز از یاد نمی‌برم: بال‌های پروانه هنوز باز نشده بود و او با تمام نیروی جسم نحیف و لرزانش می‌کوشید که آن‌ها را از هم بگشاید. من که بر او خم شده بودم با نفسم کمکش می‌کردم، ولی بیهوده بود. بلوغی صبورانه لازم بود و باز شدن بال‌ها می‌بایست آهسته در پرتو خورشید صورت بگیرد. اکنون دیگر خیلی دیر شده بود. نفس من پروانه را واداشته بود که پژمرده و نزار و پیش از وقت ظاهر شود. مأیوس و بی‌حال تکانی به خود داد و چند ثانیه بعد در کف دست من جان سپرد.
این نعش کوچک به گمان من بزرگ‌ترین باری است که بر دوش وجدان خودم دارم، زیرا من امروز خوب می‌فهمم که تعدی به قوانین بزرگ طبیعت کفر محض است. ما نباید شتاب کنیم، نباید بی‌تابی از خود نشان بدهیم و باید با اعتماد تمام از آهنگ ابدی طبیعت پیروی کنیم.


زوربای یونانی / نیکوس کازاتزاکیس / ترجمه : محمد قاضی


ما اصولا در محدوده دانش خود جستجو می کنیم ولی بهترین جوابها معمولا در لبه ها یا مرزهای دانستن و ندانستن نهفته اند. جایی که از از محدوده جستجوی ما خارج است. خارج است چون نمی دانیم چه سؤالی باید بپرسیم. چون نمی دانیم که چه نمی دانیم...


+علی سخاوتی


http://bayanbox.ir/view/6995557362909328760/13.jpg


یاری جستن از ایده ی "خدا" برای دوری از سوالات مشکل "چگونه" ، واقعا تنبلی هوشمندانه ای محسوب میشود !


+جهانی از عدم | لاورنس کلاوس | سیامک عطاریان


شواهد ناشی از رصدهای دقیق که توسط ادوین هابل صورت گرفت توانست جامعه علمی را متقاعد کند که جهان در حال انبساط است .

او کسی است که باعث شد من هنوز به بشریت شدیدا ایمان داشته باشم ، زیرا او در ابتدا به عنوان یک حقوقدان شروع به کار کرد و پس از مدتی اختر شناس شد...


+جهانی از عدم | لاورنس کلاوس | سیامک عطاریان

hubble-best-photos-active-galaxy-centaurus-a


+ تصویری از کهکشان فعال قنطورس A؛ کهکشانی مهم در صورت فلکی قنطورس(Centaurus)



جهان همینی هست ک هست ، چه بخواهیم چه نخواهیم . وجود یا عدم وجود یک خالق مستقل از خواست ماست . جهانی بدون خدا یا غایت نهایی ممکن است ناگوار و بی هدف به نظر آید ، اما این دو دلیل ، الزامی به وجود واقعی خدا ایجاد نمیکند..


+جهانی از عدم | لاورنس کلاوس | سیامک عطاریان


علم در پیشبرد فهم ما از طبیعت موثر بوده است زیرا خصوصیات علم بر اساس سه اصل زیر میباشد :

1.شواهد را دنبال کن و ببین تو را به کجا می برد .

2.اگر کسی نظریه ای ارائه داد همواره دونفر باید باشند که یکی در تلاش برای رد نظریه و دیگری در تلاش برای اثبات آن باشد .

3.نهایی ترین قاضی برای اثبات حقیقت ، آزمایش است . نه احساس اطمینان خاطری که از باورهای پیشین به دست می آید و نه زیبایی و انعطاف پذیری که کسی به یک نظریه نسبت میدهد !


+جهانی از عدم | لاورنس کلاوس | سیامک عطاریان


این ماه آثاری از Wong Kar wai رو میبینم..


http://bayanbox.ir/view/1020352975303328299/0013729e4a9d08ee4d9d15.jpg


 Alex van Warmerdam


http://bayanbox.ir/view/8021857475763084181/alex1.jpg


و بهمن فرمان آرا..


http://bayanbox.ir/view/410333850355517971/cinemacinema-ir-306.jpg



فصل اول Black Mirror دوباره تماشا میکنم


http://bayanbox.ir/view/4622792755986051462/black-mirror-season-3-poster.png



  فصل 6 Game Of Thrones 


http://www.foxforcefivenews.com/wp-content/uploads/2016/07/got6_poster_one_digital-copy.jpg



و فصل اول سریال Friends


http://bayanbox.ir/view/252652756804296718/photo-2017-03-11-23-15-26.jpg



به آثاری از Andrea Bocelli


http://bayanbox.ir/view/1038388017407791662/C6PliyQXMAAVzLq.jpg



 Adam Hurst


http://bayanbox.ir/view/2747271396681209799/a1629492452-16.jpg


و یلدا عباسی گوش میدم


http://bayanbox.ir/view/7452271480392831612/kuwat1-1.jpg


کتاب ها


روانشناسی :

تئوری انتخاب | ویلیام گلاسر | نورالدین رحمانیان


فلسفه :
 هاگاکوره | یاماموتو چونه تومو | سیدرضا حسینی


رمان :

ساعت ها | مایکل کانینگهام | مهدی غبرایی

بالاتر از هر بلندبالایی | جی.دی.سلینجر | شیرین تعاونی

کلیدر | محمود دولت آبادی | جلد اول


کتاب انگلیسی :

َAnimal Farm | George Orwell


داستان کوتاه :
مترجم درد ها | جومپا لاهیری | امیرمهدی حقیقت

مجموعه آثار هوشنگ گلشیری


راه و رسم زندگی :

از سکس تا فرا آگاهی | اوشو | محسن خاتمی

تمرین نیروی حال | اکهارت تُله | هنگامه آذرمی


مهارت ها و اطلاعات :

مغالطات | علی اصغر خندان

شیعی گری | احمد کسروی

در پیرامون اسلام | احمد کسروی


علم :

جهانی از عدم | لاورنس کلاوس | سیامک عطاریان


شعر :

تو خواب عشق میبینی، من خواب استخوان | اورهان ولی | احمد پوری
میترسم بعد از مرگ هم کارگر باشم | سابیر هاکا



از کتابخانه‌های یکپارچه بدم می‌آید ، کتابدارانی که صد کتاب دارند اما همه یک حرف می‌زنند و عموماً هم از روی هم رونویسی شده‌اند .

کتابخانه‌ی خوب، باید کتابهایی داشته باشد که ، در حد شب و روز، در حد آب و خشکی، در حد دو جنس نر و ماده ، با هم متفاوت باشند ..مگر جز این است که زایش، در متکامل‌ترین شکل آن ، از ترکیب دو تضاد شکل می‌گیرد؟


+محمدرضا شعبانعلی


با زن سیاه چهره قابل حمل ازدواج کنید، ولی با زن زیبای نازا و عقیم ازدواج نکنید؛ چراکه من در روز قیامت به امت خود، حتی به سقط شدگان افتخار می کنم ! ( پیامبر اسلام )

(حر عاملی، وسائل الشیعة، ج 20، ص 54 )


http://bayanbox.ir/view/6478154915447419592/20160603-011503.jpg



هرچه " من " فردی قوی تر باشد ، ظرفیتش را برای یکی شدن با دیگری کمتر میکند . آن "من" دیواری در این بین است که خودش را اظهار میکند . اظهار او چنین است : " تو " تو هستی و "من" ، من هستم . فاصله ای بین من و تو هست . آنوقت مهم نیست که من چقدر تو را دوست داشته باشم . شاید تو را در آغوش هم بگیرم . با وجود این دونفر هستیم . مهم نیست چقدر از نزدیک دیدار کنیم ، هنوز هم فاصله ای در میان است .

برای همین است که صمیمی ترین تجربه ها نیز برای دیدار نزدیک انسانها با شکست روبه رو میشود . بدنها به هم نزدیک میشوند ولی اشخاص دور باقی میمانند . تا جایی که در درون "من" وجود داشته باشد ، احساس "دیگری" نمیتواند از بین برود .

سارتر جمله ی شگفت انگیزی دارد : " دیگری دوزخ است " ولی توضیح نداد چرا و چگونه دیگری "دیگر" است . دیگری ، "دیگر" است زیرا که "من" ، من هستم . تا وقتی که "من" ، من باشم دنیای اطراف ، دیگری ست - جدا و دور افتاده .  تا زمانی که جدایی در میان باشد تجربه ی عشق ممکن نخواهد بود . عشق تجربه ی یگانگی ست . عشق آن تجربه ای ست که دیوارهای میان دونفر فروریخته باشد و وجودهایشان با هم ملاقات کرده اند ، یگانه و یکی شده اند .

وقتی این تجربه بین دونفر اتفاق می افتد ، من آن را عشق میخوانم .


از سکس تا فرا آگاهی | اوشو | محسن خاتمی


{ اوشو تعریف جالبی از عشق داره و این بهترین توصیفیه که من تابه حال شنیدم . بعد از این اوشو این تعریف رو به تمامیت ( یا the whole ) تعمیم میده  که من فعلا بهش کاری ندارم .

اما در مورد روابط بین افراد من تابه حال چنین چیزی رو بین زوج ها ندیدم . شاید بوده و من حس نکردم ولی احساس من بر اینه که بیشتر افراد با سیاست با هم رفتار میکنند . بهترین هاشون هم در بهترین حالت محبت و خصومتشون به صورت عمل و عکس العمله..

اون یکی شدنه اتفاق نیافتاده و یک دیواری در میانه قرار داره . تمام حرف ها گفته نمیشه و به جای اون با دوری یا با سکوت و ناراحتی یا به صورت عکس العمل ها و کنایه های ناخوشایند نامربوط ابراز میشه .

همونطور که گفتم اون ارتباط و راحتی کامل وجود نداره و افراد با سیاست و نقشه های ذهنی با هم تعامل میکنند .

همونطور که اوشو گفته عشق ، ربطی به میزان محبت و دوست داشتن نداره . تا وقتی من ، منم و دیگری ، دیگریه ، عشق اتفاق نیفتاده . تا وقتی برای بیان خودت و احساست باید به سنجش کلمات بپردازی و وقت گوش کردن به تحلیل واژه و منظوری دیگری ، عشقی وجود نداره..تا وقتی فاصله ای هست..تا زمانی که چیزی در این بین قرار داره ، عشق رخ نشون نداده..

اما آیا..وصل ممکن نیست ؟ همیشه فاصله ای هست ؟ دچآر باید بود ؟ }



بزرگ و قدیمی میتواند عاشق کوچک و جوان گردد ، اگر این فکر را حمل نکند که بزرگ است . ان درخت این فکر را نداشت که بزرگ است - فقط انسان ها چنین افکاری دارند - بنابراین عاشق پسربچه شد .

نفس همیشه سعی میکند عاشق چیزهای بزرگ شود . نفس همیشه تلاش میکند با چیزهای بزرگتر از خودش مرتبط باشد . ولی برای عشق هیچ کس بزرگتر و کوچک تر نیست . عشق هرکس را که نزدیک شود در آغوش میگیرد  . نفس اما هرگز حاضر نیست سر خم کند . اگر به نفس نزدیک شوی خودش را بالاتر میکشاند . خودش را سفت میگیرد تا نتوانی آن را لمس کنی..


+از سکس تا فرا آگاهی | اوشو | محسن خاتمی



"فلاکت انسان تنها از یک چیز ناشی می شود: این که نمی تواند با آرامش در یک اتاق بماند".

پس از چهار قرن، این سطرِ درخشان از کتابِ تأملاتِ پاسکال، هنوز هم ذره ای از حقیقت خود را از دست نداده است: در همین لحظه ای که این جمله را می خوانید، میلیون ها نفر در سر تا سر جهان، اضطرابِ سکون و تنهائیِ خود را با ضرب گرفتن روی میز، با عوض کردن بی هدف کانال های تلویزیون، با بطالتِ کلیک هایِ بی هدف، با بوق زدن پشت فرمان اتومبیل، با رفت و آمدهای بی معنا در هزار تویِ منوهای موبایل فراموش می کنند.

قرن دوزخیِ ۲۱، تنها راه های پاک کردن صورت مساله را بیشتر، رنگارنگ تر و هموار تر کرده است، قرنی که اتوپیایِ روشنگری را به یک شهربازیِ بزرگ تبدیل کرده است. در مقابل، تصویرِ معاصر ِ انسانِ پاسکال، احتمالا تصویرِ انسانی است که به جای باز کردنِ همه ی درها، کلیک کردنِ همه ی لینک ها و فشار دادن همه دکمه ها، مردد و با چهره ای آرام و چشم هایی خیره مثلِ فرشته ی مالیخولیای آلبرشت دورِر، پشت همه ی این درها و لینک ها و دکمه ها، در مکثی طولانی ایستاده است. بالقوه گیِ خیره شدن و فکر کردن، و در مقابل، فعلیتِ بی وقفه ی انجام دادن و انجام دادن.


+ از مقدمه ی : نقادی نقد عقل محض | مهدی محمدی‌اصل | محمدمهدی اردبیلی


آیا قسمتی از عشقی که به بچه ها داریم به این دلیل نیست که آن ها ، در قلمرو طنز و بدبینی به سر نمی برند ؟


+ساعت ها | مایکل کانینگهام | مهدی غبرایی


نظرات خود را به فرد دیگری گفتن و اصلاح اشتباهات وی کاری است مهم. این کار نشانه ی دلسوزی است. اما شیوه ی انجام این کار بسیار دشوار است.ساده است پیدا کردن نکات خوب و بد یک نفر و نظر خود را درباره آن بیان کردن.
مردم اغلب فکر می کنند با گفتن چیزهایی که دیگران آن را ناخوشایند می شمارند یا گفتن آن را سخت می پندارند کار خوبی انجام می دهند.
 این کار چیزی جز عقده گشایی نیست. پیش از ایراد گرفتن از کسی باید ابتدا در نظر گرفت که ایا آن شخص ظرفیت پذیرش آن نکته را دارد یا خیر. باید ارتباطی صمیمی با او برقرار ساخت و اطمینان حاصل کرد که آن شخص همیشه به کلام تو اعتماد می کند. بهترین راه صحبت کردن با او را جست و جو کن و به دنبال راهی باش که تو را به خوبی درک کند.
چنان رفتار کن که اشتباه خود را چنان پذیرد که گلوی مردی تشنه آب را پذیراست. بدین سان نظر تو اشتباه او را اصلاح خواهد ساخت. چگونه انتظار داری با سرافکنده ساختن یک فرد از او انسان بهتری بسازی؟

+هاگاکوره | یاماموتو چونه تومو


http://bayanbox.ir/view/7570535271430479197/20170214-153642-Large.jpg


+یه تخته بزرگ و یه سوال بزرگتر..بهترین کتابی که خوندین چی بوده ؟



با انتشار و خوندن  " تیکه های کتاب " مخالفم..چنین خوندن هایی به هیچ وجه به درک عمیقی منجر نمیشه..تنها فایده شون میتونه مرور دوباره ی مفاهیم خونده شده باشه ، برای کسانی که اون کتاب ها رو به طور کامل مطالعه کردند..یا برای معرفی کتاب ها به کار برده شه و اونقدر جذاب باشه که دیگران رو به خوندن اون کتاب تشویق کنه..امشب یه تیکه کتاب خوندم که شگفت زده ام کرد و ترغیبم کرد هر چه زودتر مطالعه آثار فاکنر رو شروع کنم..خوندنش درد داشت و وحشتناک بود..امیدوارم به تغییری منجر شه !

" گناه و عشق و ترس فقط صداهایی هستند که آدم‌هایی که نه گناه کرده‌اند و نه عشق‌بازی کرده‌اند و نه ترسیده‌اند از خودشان در می‌آورند برای چیزی که هرگز نه داشته‌اند و نه می توانند داشته باشند، به جز وقتی که آن کلمه ها را فراموش کنند "

گور به گور| ویلیام فاکنر