دچــآر باید بود..

ای رنج من، فرزانه شو و آرام بگیر..

دچــآر باید بود..

ای رنج من، فرزانه شو و آرام بگیر..

۱۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «ایده خدا» ثبت شده است


فیلم در مورد دختری به نام کامینوست که با وجود بیماری سختی که دارد سعی دارد به زیبایی های دنیا لبخند بزند. در مورد مادرش که مذهبی ست و تنها به یک چیز فکر میکند و به این شکل زندگی تک تک فرزندانش را به نابودی میکشاند. فیلم به خوبی نشان میدهد که اعتقادات و انتخاب های مادر یا پدری مذهبی (یا متحجر، به هرشکل دیگری ) چطور میتواند در ذهن فرزندان رسوخ کند و در زندگی شان تاثیرات مخربی بگذارد. در موقعیت هایی آرامشان کند و در نقاطی به بیراهه بکشدشان. مطمئناً جایی از فیلم از خود خواهید پرسید، تصمیم گرفتن برای دیگران (حتی فرزندان رشد کرده یا نکرده مان) و یا بی اطلاع گذاشتنشان از موضوعاتی که درست نمیدانیم تا چه اندازه میتواند اخلاقی باشد؟

فیلمنامه ی فوق العاده و پر از جزئیات Javier Fesser ضدمذهبی نیست اما اثرات غیرانسانی افراط گرایی مذهبی را به شدت محکوم میکند.


http://bayanbox.ir/view/4928886420089149251/dce01b3811f96b91e42c13cc171814bc.jpg


پدر دلسوز و مهربان اما منفعل و ضعیف است. این را حتی کامینو دختر کوچکش میفهمد زمانی که از او میپرسد چرا جلوی رفتن خواهرش از خانه شان را نگرفته است؟ و پدر جوابی ندارد. نوریا، خواهر کامیینو، هم اکنون در زندانی مجازی و دور از خانواده در یک صومعه زندگی میکند و اجازه تماس خصوصی با آنها را ندارد، زیرا اینکار ممکن است او را از خدا دور کند! همچنین تمام ملاقات ها، نامه ها، تماس ها و حتی رفتارها و احساساتش توسط راهبان عبوس چک و فیلتر میشود. نوریا شبیه یک زندانی راضی به نظر میرسد اما محبت ها و حتی لبخندهایش دیگر رنگی ندارند.

اینجاست که میفهمیم نقش هرکدام از والدین در پرورش فرزندان چقدر مهم است و چطور یکی از آنها میتواند برابر آسیب های دیگری به فرزندان بایستد. پدر این قصه تلاش میکند اما زورش نمیرسد.


http://bayanbox.ir/view/7715140761777579669/Camino-220063-2017-08-14-15-44-57.jpg


کامینو با ذهن پاکش در برابر همه ی این ها می ایستد. با زندگی عاشقانه ی غنی که در ذهنش خلق میکند مادر و کشیشان اطرافش را جا میگذارد. اختلاف آنچه که در ذهن کامینو در حال روی دادن است با تصورات مادر و روحانیانی که اطرافش را گرفته اند بسیار بامزه است.

فیلم دو ساعت و بیست دقیقه میخکوبتان میکند. همراه کامینو خواهید رقصید، لبخند خواهید زد، در یک نگاه عاشق خواهید شد، دل شکسته از تماشای پیشی گرفتن رقیب نگران خواهید یود، به همراه او روی تخت بیمارستان درد میکشید، برای رسیدن یک خط، یک نامه از "او" انتظار خواهید کشید و در نهایت اگر ذوق تان یاری کند همراه او، عشق را به آغوش خواهید کشید.


http://bayanbox.ir/view/5608424316909453396/Camino-046048-2017-08-14-13-54-48.jpg


http://bayanbox.ir/view/8536019326672257486/Camino-046076-2017-08-14-13-54-50.jpg


http://bayanbox.ir/view/7955098696318458752/Camino-046214-2017-08-14-13-54-55.jpg


http://bayanbox.ir/view/5197148045969308120/Camino-046265-2017-08-14-13-54-57.jpg


http://bayanbox.ir/view/2686419140549796992/Camino-046285-2017-08-14-13-54-58.jpg


http://bayanbox.ir/view/2704104122218335454/Camino-046020-2017-08-14-13-54-47.jpg


Camino 2008 Javier Fesser Drama ‧ 2h 23m 7.6/10IMDb



+همیشه به نقاشی کردن علاقه داشتی مگه نه، دلورس؟
آرنولد همون اول این علاقه رو بهت داد . این میل رو یادته ، تلاش برای ایجاد چیزی با زیبایی پایدار؟
و این نقاشی موردعلاقه‌ آرنولد بود : میکل‌آنژ..خلقت آدم به دست خدا..
اون لحظه‌ی ملکوتی که خدا به انسان‌ها حیات و هدف بخشید

حداقل این عقیده‌ی اکثر مردمه ولی ممکنه معنای دیگه‌ای هم داشته باشه

یه چیز عمیق‌تر..شاید یه چیز پنهان..یک استعاره

-یعنی یه دروغ ؟

+آره..احتمالاً حق با توئه، دلورس..میکل‌آنژ در واقع دروغ گفته
می‌بینی ؟ 500 سال طول کشید تا یه نفر متوجه بشه که درست جلوی چشممون چیزی پنهانه
یک پزشک بود که متوجه شکل مغز انسان شد
اما پیامش ؟ شاید این باشه که منشأ موهبت خدایی...یک قدرت متعال نیست
ذهن خودمونه


Westworld.S01E10


http://bayanbox.ir/view/1877881672026591232/hith-sistine-chape.jpg


Ford: You've always had a fondness for painting, haven't you, Dolores? Arnold gave you that early on. Do you remember the desire to create something of lasting beauty? And that was his favorite painting. Dolores: Michelangelo. God creating Adam. The divine moment when God gave human beings life and purpose. At least that's what most people say, but there could be another meaning. Something deeper. Something hidden, perhaps. A metaphor

. You mean a lie

Yeah . You're probably right, Dolores. Michelangelo did tell a lie. See, it took 500 years for someone to notice something hidden in plain sight. It was a doctor who noticed the shape of the human brain. The message being that the divine gift does not come from a higher power but from our own minds.


یادش بخیر. امتحان اندیشه اسلامی 1 اصلا نخونده بودم. تو هر سوال میدیدم چی از نظر خودم درست و منطقیه، دقیقا برعکسشو تو برگه مینوشتم. سرآخر 19.5شدم.

مثل اینکه از بخت بد به اندازه نیم نمره روی یک موضوع توافق داشتیم. میخوام بگم یه جاهاییشم واقعا منطقیه :)



" آیا خدا وجود دارد " نام مقاله ی 9 صفحه ای از برتراند راسل که همونطور که از اسمش بر میاد به مسئله ی وجود خدا میپردازه . این مقاله در سال 1952 نوشته شده اما برای اولین بار در سال 1997 منتشر شده..

به نظرم ترجمه ی این اثر به فارسی ( حداقل در این نسخه ) به خوبی انجام نشده ( مترجم از اون پشت اشاره میکنند بهتر بلدید خودتون انجام بدید :) اما قابل فهمه و هرچقدر که جلوتر میره بهتر و بهتر میشه..

راسل نه دلیلی برای اثبات خدا میاره و نه دلیلی برای انکار اون ( چون خودش هم یک ندانم گرا بوده)..ولی نظرات و برهان های خدا پرستانو به نقد میکشه و نشون میده فاقد ارزش علمی و منطقی هستند .


http://s7.picofile.com/file/8244470200/1.jpg


در پایان این مقاله هم برتراند راسل به نکته ی جالبی در مورد اعتقادات  ادیان و مذاهب مختلف اشاره میکنه که شاید اگر همه ی پیروان این مکاتب فارغ از هر اعتقاداتی که دارند بهش دقت میکردند تعارض و رویارویی های کمتری میانشون اتفاق می افتاد..

این که همه ی ما به راحتی ( و شاید به درستی ) اعتقادات مکاتب دیگر نامعقول و حشتناک و یا حتی خنده دار  میبینیم ، اما در مواجهه با اعتقادات خودمون دارای این نگاه منطقی نیستیم و هیچوقت با دریچه ی عقل بهشون ورود نمیکنیم .  که البته شاید بخشی از اون به خاطر آموزش های دوران کودکی باشه و این هر نوع تغییری به شدت دشوار میکنه .

http://s7.picofile.com/file/8244471026/12.jpg


+برتراند راسل ،  پیشگام تحلیل منطقی و مدافع سرسخت تجربه‌گرایی بود. او در مسائل پُر اهمیتی نظیر چگونگی کارکرد ذهن، شیوۀ تجربه کردن جهان پیرامون، ذات واقعی معنای کلمات و جملات بحث و فحص کرد، و از این طریق ابزارهای علمی و فلسفی ارزشمندی برای ما به ارمغان آورد؛

اما تلاش وی برای جستجوی حقیقت فقط به فرمول‌های خشک منطق محدود نماند، فعالیت‌های اجتماعی او در دفاع از حق رأی زنان، صلح، حقوق مردم جهان سوم و انتقاد شدید از حکومت‌های تمامیت‌خواه بخش جدایی‌ناپذیر فعالیت علمی و فلسفی وی به شمار می‌آید..


از کفر و ز اسلام برون صحرائیست

ما را به میان آن فضا سودائیست


عارف چو بدان رسید سر را بنهد

نه کفر و نه اسلام و نه آنجا جائیست...


{ مولانا }





There exists a field, beyond all notions of right and wrong. I will meet you there


ماورای باورهای ما ،

ماورای بودن ها و نبودن های ما

آنجا دشتی ست..

فراتر از همه ی تصورات راست و چپ


تو را آنجا خواهم دید..




آن که دعا میکند مانند معتاد به قمار است..هیچگاه از باخت هایش سخن نمی راند..



‏‏‏+130هزار ساله که تغییر و تحولی در گنجایش منطق‌مون رخ نداده. ترکیبی از عقلِ عصب شناسان ،مهندسان، ریاضیدانان و نفوذگران ،در این سخنرانی..
حتی ساده‌ترین هوش مصنوعی ، اگه متصل به یک ماشین تابع عواطف بشه در یک چشم به هم زدن میتونه محدودیت‌های زیستی رو  کنار بزنه  و در مدت کوتاه ، قدرت تحلیل‌های آماریش فراتر از دانش کسب شده تک تک انسان‌ها در این کره خاکی می‌شه.

پس چنین موجودیتی رو تصور کنید ، که همچنین از احساسات انسانی برخورداره ، یک موجودیت خودآگاه ؛

بعضی از دانشمندان به این میگن "استثنا " ،

اما من  بهش میگم "برتری"...

مسیر ساختن همچین فرا دانشی ، نیازمند بازگشایی بزرگترین اسرار بنیادی جهان هست...
اساس یک آگاهی چیست؟ روحی در کار هست؟ اگه اینطوره، این روح کجاست؟

-دکتر کستر؟
+بله قربان؟ سوالی داشتین؟

-شما میخواین یه خدا خلق کنین؟ خدای خودتون؟


+سوال خوبیه..مگه انسان همیشه اینکارو نمی‌کنه؟



+Transcendence -Wally Pfister



http://s6.picofile.com/file/8230407718/1.jpg


افسانهٔ آفرینش نمایشنامه ای است کوتاه ( بیست صفحه ) در سه پرده از صادق هدایت نویسنده نامدار ایرانی و جزو کتاب‌های ممنوعه در ایران که با نظر نویسنده توسط دکتر حسن شهید نورایی در پاریس و در نسخه‌های محدودی به چاپ رسید.

بی تردید قصد نویسنده این بوده که آفرینش و نحوه تشکیل ان را از دیدگاه ادیان سامی با استفاده از زبان طنز به باد انتقاد بگیرد؛ که تقریباً هیچ عضوی از آفرینش، از خدا و فرشتگان گرفته تا شیطان را از قلم نیشدار خود در امان نمی‌گذارد. نمایشنامه با عشق زمینی آدم و حوا پایان می‌پذیرد.

بازیگران این خیمه‌شب‌بازی عبارت اند از: خالق اف، جبرائیل پاشا، میکائیل افندی، ملا عزرائیل، اسرافیل بیک، مسیو شیطان، بابا آدم، ننه حوا، حوری‌ها، غلمان‌ها، فیل، شتر مرغ و ... . بر روی جلد اول کتاب این بیت از حافظ به چشم می‌خورد:


پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت / آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد..


یکی از آقای کوینر پرسید، خدایی وجود دارد یا نه؟
آقای کوینر گفت: به تو توصیه می کنم در این باب تأمل کن که آیا رفتارت با دانستن جواب این سوال تغییر خواهد کرد یا نه..
اگر تغییر نکرد این پرسش خود به خود منتفی است. اگر تغییر کرد دستِ کم می توانم کمکت کنم و به تو بگویم :

تو دیگر تصمیم خودت را گرفته ای، تو به یک خدا احتیاج داری !


+داستانک های فلسفی - برتولت برشت



چه باک اگر انسان اکنون همه جا بر قدرت ما عصیان میکند و از عصیان خویش مغرور است ؟ به غرور کودک و بچه مدرسه ای میماند . آنان کودکانی اند که در مدرسه آشوب میکنند و مانع ورود معلم میشوند . اما شادی کودکانه شان به زودی پایان می یابد و برایشان گران تمام میشود . معابد را ویران میکند و زمین را با خون خود سیراب . اما عاقبت ، اینان ، این کودکان نادان ، در می یابند که ، هرچند عصیانگرند ، عصیانگرانی ناتوانند و از حفظ عصیان خویش عاجزند . غرقه در اشک های ابلهانه ی خویش ، سرانجام تشخیص خواهند داد او ، که عصیانگرشان آفرید ، لابد میخواسته مسخرشان کند . با نومیدی این را خواهند گفت و بیانشان کفر آمیز است و باز هم ناشادشان خواهد کرد ، چون فطرت انسان کفر را بر نمی تابد و عاقبت انتقام آن را از خودشان میگیرد . و بنابراین اغتشاش و ناشادی ، این است سرنوشت کنونی شان..

+برادران کارامازوف | داستایوسکی

امیدوار بودی که آدمی با پیروی از تو به خدا تمسک جوید و درخواست معجزه نکند . اما نمیدانستی که وقتی انسان معجزه را رد میکند ، خدا را هم رد میکند ، زیرا انسان آنقدر ها که در جست و جوی اعجاز است در جست و جوی خدا نیست . و چون آدمی نمیتواند تاب بیاورد که بی معجزه بماند ، دست به خلق معجزات تازه می زند ، به پرستش جادو و جنبل روی می آورد ، هرچند هم صد برابر عاصی و رافضی و کافر باشد .
 هنگامی که تمسخر کنان و ناسزاگویان بر سرت فریاد زدند : " از صلیب فرود آی ، و ایمان خواهیم آورد که تو اویی " ، از صلیب فرود نیامدی. از صلیب فرود نیامدی ، چون نمیخواستی انسان را باز هم با معجزه ، به بردگی بکشانی ، و خواستت ایمانی بود آزادانه و نه بر اساس معجزه... در تمنای عشق آزادی بودی ، نه خضوع و خشوع برده در پیشگاه قدرتی که او را مقهور کرده است . اما از این نظر هم انسان را بسیار بالا گرفتی ، چون هرچند که آنان فطرتا سرکشند ، به یقین برده اند..

+برادران کارامازوف - داستایوسکی

البته میفهمم چه قیامتی برپا میشود ، وقتی هرچه در آسمان و زمین است در سرود و ستایشی واحد گره میخورد و هرچه زندگی میکند و زندگی کرده است به صدای بلند فریاد میزند  : " پروردگارا ! تو عادلی ، چون راه هایت آشکار شده است "
 وقتی آن مادر ، آن دیوی را که فرزندش را طعمه سگان ساخت ، در آغوش میگیرد و هر سه با چشمان اشکبار بانگ بر می آورند " پروردگارا ، تو عادلی !  "آنگاه ، البته آدمی به تاج معرفت دست می یابد و همه چیز روشن میشود . اما چیزی که آزارم میدهد اینست که نمیتوانم این هماهنگی را بپذیرم و تا در این دنیا هستم شتاب میورزم تا وسع خودم را بسنجم .
 ببین ، آلیوشا ، شاید به واقع اتفاق بیفتد که اگر تا آن لحظه زنده باشم ، تا از خاک لحد دوباره بر خیزم که آن را ببینم ، من هم شاید با نگاه کردن به آن مادر که شکنجه گر کودکش را در آغوش میگیرد ، همراه دیگران بانگ می آورم : " پروردگارا ، تو عادلی ! " اما در آن وقت نمیخواهم بانگ در آورم . هنوز تا مهلت باقیست شتاب میورزم تا خودم را در امان بدارم و از هماهنگی والاتر به طور کلی چشم بپوشم . به اشک های آن کودک شکنجه دیده نمی ارزد ، همان کودکی که با مشت کوچکش بر سینه اش کوبید و توی آن مستراح بوگندو ، با اشک های تلافی نشده در درگاه " خداوند عزیز و مهربان " نیایش کرد !
 نه نمی ارزد ، چون آن اشک ها تلافی نشد . باید آن اشک ها تلافی شود و الا هماهنگی نمیتواند در کار باشد . اما چگونه ؟ چگونه میخواهیم آن اشک ها را تلافی کنیم ؟ آیا امکان دارد ؟ با گرفتن انتقام آن اشک ها ؟ اما مرا به انتقام آن اشک ها چه کار ؟ مرا به دوزخی برای ظالمان چه کار ؟ دوزخ چه خاصیتی میتواند داشته باشد ، چون آن کودکان شکنجه شان را دیده اند ؟

+برادران کارامازوف - داستایوسکی


گوش کن ! موضوع بچه ها را پیش کشیدم تا قضیه را روشن تر سازم . از دیگر اشک های آدمیان که زمین را از پوسته تا مرکز خیس کرده چیزی نمیگویم . از عمد خودم موضوع را تنگ گرفته ام . من ساسی بیش نیستم و با تمام فروتنی تشخیص میدهم که نمیتوانم دریابم چرا دنیا ، به شکلی که هست ترتیب یافته است . به گمانم ، خود آدم ها سزاوار سرزنشند . بهست به آنان دادند ، آزادی خواستند و آتش را از آسمان ربودند ، هرچند میدانستند که ناشاد میشوند ، پس نیازی به دلسوزی بر آنان نیست . با فهم اقلیدسی رقت بار و خاکی ام ، اول و آخر دانسته هایم این است که رنج وجود دارد و هچکس مقصر نیست.

+داستایوسکی | برادران کارامازوف

این دخترک بینوای پنج ساله را پدر و مادر بافرهنگش به انواع و اقسام شکنجه میکنند . کتکش میزنند ، شلاقش میزنند ، بی هیچ دلیلی آنقدر تیپایش میزنند که بدنش کبود میشود . بعد دست به ستمگری های ظریف میزنند ، در سرما و یخبندان در مستراح حبسش میکنند و چون تقاضا نمیکرده که شب ها از آنجا بیرونش بیاورند ( گویی کودک پنج ساله را که مثل فرشته ها به خوابی آرام میرود ، میشود یادش داد بیدار شود و تقاضایی بکند ) به صورتش مدفوع می پاشند و وادارش میکنند از آن بخورد و مادرش ، آری مادرش ، بوده که این کار را میکرده .  و این مادر را باش که با صدای ناله های بچه ی بی زبان محبوس در مستراح در گوشش میتوانسته بخوابد ! میتوانی سر در بیاوری که چرا باید موجودی کوچک ، که حتی نمیتواند دریابد چه بلایی بر سرش آورده اند ، در آن جای کثیف و توی تاریکی و سرما با مشت کوچکش بر سینه ی دردمندش بکوبد و اشک های حلیم و بی کینه اش را نثار خداوند عزیز و مهربان ! بکند تا در امانش بدارد ؟ دوست و برادرم ، مرید پارسا و فروتنم ، آیا میتوانی این ننگ را دریابی ؟ شنیده ام که بدون آن ، آدمی بر روی زمین وجود نمیداشت ، چون نمیتوانست به خیر و شر آگاه شود .
 چرا باید به این خیر و شر دیوصفت ، که این همه گران تمام میشود ، آگاه شود ؟ آخر عالمی از معرفت به نیایش آن کودک به درگاه "خداوند عزیز و مهربان ! " نمی ارزد . از رنج بزرگسالان چیزی نمیگویم ، آنان سیب را خورده اند ، لعنت بر آنان ، مرده شورشان را ببرند ! اما این خردسالان..  

+ برادران کارامازوف - داستایوسکی


بـت سـاختیم و در دل خندیدیم
بر کیـش بد ، برهــمـن و بـودا را ... !

{ پروین اعتصامی }

+اینکه ما معابد خود را محترم و مقدس میدانیم و معابد دیگران را جاهلانه ، به این دلیل است که در معابد خود با احساسمان وارد میشویم ولی در معابد دیگران با عقلمان! (دکتر هلاکویی)