دچــآر باید بود..

نه آرزویی دارم..نه می‌ترسم..من آزادم .

دچــآر باید بود..

نه آرزویی دارم..نه می‌ترسم..من آزادم .

۳۴ مطلب در دی ۱۳۹۴ ثبت شده است


موبد: دیگر تاب دروغانم نیست. در آن پلیدترین هنگام که هزاره به سر آید، چون تو بسیارتر از بسیار شوند و دروغ از هر پنج سخن چهار باشد. تو خون سایه‌ی مزدا اهورا را در آسیای خود به گردش درآوردی. پس جامت از خون تو پر خواهد شد و استخوان‌های تو سگ‌های بیابانی را سور خواهد داد. این سخنی است بی‌برگشت! و ما سوگند خورده‌ایم که خانمان تو بر باد خواهد رفت!


آسیابان: و باد اینک در راه است.

(باد در اینجا کنایه‌ای ادبی است و نماد سپاه اسلام است که در قالبی ادبی بیان شده است )


[سرباز خندان و خشنود وارد می‌شود.]

سرباز: ترا مژده باد، ای بزرگ‌ترین سرداران، چراغ بخت تو روشن که شکارگرانت شکاری نیکو گرفته‌اند. جانبازان تو از تازیان یکی نیمه‌جان را گرفته‌اند، خون‌آلود..

سرکرده: [پیش می‌رود] یکی از تازیان ؟

سرباز: ببینید، شمشیرشان کج است؛ به سان ابروی ماه و ردایشان از پشم سیاه شتر. و این هم شپش!

{تحقیر اعراب، در دیالوگ و بیان بدنی بازیگر (با بازی علیرضا خمسه) در تقابل با سامانه‌ی حجاب اسلامی است.. }


+ مرگ یزدگرد - بهرام بیضایی..





+گفته میشه بعد از حمله ی اعراب ،  از نظم تا نثر ، تنها اثر ادبی ایرانی ،که حتی یک کلمه عربی در آن به کار نرفته ، نه شاهنامه ی فردوسی ، که نمایشنامه مرگ یزدگرد اثر بهرام بیضایی ست..منطق معقولی هم دارد ، چون مرگ یزدگرد تنها مدتی اندک بعد از حمله ی اعراب رخ داده است..

نبوغ بیضایی شاید در این فیلم بیشتر از هر اثر دیگری از او نمایان باشد..افسوس برای آثاری که باید ساخته می شد و نشد و  تنها به صورت ایده در ذهن بهرام بیضایی ماندند..


خوند این نقد هم پیشنهاد میشه..


کسی اصیل تر است که بدی های قومش را بهتر بشناسد...


2


موبد: باید به سراسر ایران زمین پندنامه بفرستیم..

زن آسیابان: پند نامه بفرست ای موبد..اما اندکی نان نیز بر آن بیفزای...
ما مردمان از پند سیر آمده ایم و بر نان گرسنه ایم .


+ مرگ یزدگرد - بهرام بیضایی..



{ پس از دستگیری یک سرباز تازی }

سرباز: او سخت گرسنه است و آشفته..
سردار: نان کشکینش بده و سپس به تازیانه ببندش تا سخن بگوید.
بپرسش شمار تازیان چند است ؟
 کدام سویند ؟
چه در سر دارند ؟
سواره اند یا پیاده ؟
دور می شوند یا نزدیک ؟
در کار گذشتن اند یا ماندن ؟
او چرا مانده است ؟
پیک است یا خبرچین یا پیشاهنگ ؟

بپرسش ویرانه چرا می سازند ؟
آتش چرا می زنند ؟

سیاه چرا می پوشند؟


و این خدای که می گویند چرا چنین خشمگین است ؟!



+ مرگ یزدگرد - بهرام بیضایی..



http://static0.ilna.ir/thumbnail/Elg0xUYcTy7O/i_qPjR7mMLhZ02nUcMUA0zOV2brdrNdfKreu5zx2ciKxyUe3xZzFdgRBp56gpRC388ZB_gYzlXERiK-Kz8kCyWk4nU88RN381sfGVtw67dPrccCMXHCvyIlxvA2fnJ2bl3xeVOpt9jw,/death-of-yazdgerd.jpg





این تـــرم اول اسـت که با عاشقــی گذشت..


مشــروط هم شدیم به لطــف نگار جـان !



{ عاشق مشروطی }



http://s6.picofile.com/file/8234034092/userupload_2013_19991455871430376370_6234.jpg



اگر کتابی که میخوانم بدنم را آنچنان سرد کند که هیچ آتشی توان گرم کردنش را نداشته باشد ، آنگاه میفهمم که شعر است... اگر احساس کنم که راس سرم از جا کنده میشود ، باز هم در می یابم که شعر است .

تنها به این دو شیوه ، شعریت متن را در می یابم..


+بانوی سپید | کریستیان بوبن | ترجمه : مهوش قویمی




http://novler.com/Content/NovelImages/22412.jpg


هیچ لذتی بالاتر از آن نیست که با کسی آشنا شوی که دنیا را مانند تو میبیند..


+بانوی سپید | کریستیان بوبن




بیمـار  ِ خنــده هـای توام بیشتـر بخنـد


خورشیــد  ِ آرزوی منـی گــرم تر بتـاب...




{ فریدون مشیری }




http://s7.picofile.com/file/8233668634/924483_748944915237896_181287346_n.jpg


+ { سوته دلان - احمدرضا نبی زاده }



الفبای فلسفه اثر نایجل واربرتون یکی از پرفروش ترین کتاب های فلسفه  و از بهترین منابع برای آموزش اولیه و عمیق فلسفه می باشد . این کتاب خواننده را با ظرافت و قدم به قدم ، با وادی فلسفه آشنا می سازد.

نایجل واربرتون ، که از اساتید برجسته فلسفه در دانشگاه آکسفورد است ، در هر فصل به یکی از حوزه های مهم فلسفه می پردازد  و از محاسن بزرگش پدید آوردن فرهنگ نقد و تفکر نقّاد در ذهن خواننده است ، چرا که هر مکتبی را معرفی می کند پس از آن به نقد و موشکافی آن می پردازد و آرا و مضامین اساسی در آن حوزه را شرح و بررسی می کند:

آیا می توانید وجود خداوند را به اثبات برسانید؟
چگونه در گستره ی اخلاق ، درست را از نادرست تشخیص می دهیم؟
آیا باید گاهی از قانون سرپیچی کنیم!؟
آیا جهان واقعا به همان صورتی است که تصور می کنید؟
آیا می دانید که راه و رسم علم چگونه است؟ فلسفه علم چیست؟
آیا ذهن یا روح شما از بدنتان جداست؟
آیا می توانید هنر را تعریف کنید ؟ زیبایی را چطور؟



واربرتون پس از بررسی و تبیین فلسفه به عنوان مقدمه‌، به موضوعات اصلی کتاب چون چیستی فلسفه‌، خدا، حسن و قبح اخلاقی‌، سیاست‌، جهان خارج‌، علم‌، ذهن و هنر می‌پردازد..

 مسئله وجود خداوند از جمله مسائلی است که واربرتون در این کتاب به شکلی جدی بدان پرداخته‌، مسئله‌ای که یکی از سرفصل‌های مهم کاوش‌های فلسفی به شمار می‌رود و در تاریخ پرفراز و فرود فلسفه‌، مباحث فراوانی در این زمینه درگرفته است‌.

 بسیاری از فلاسفه‌، با تکیه بر مبادی فکری خویش‌، دلایلی در اثبات وجود خدا ارائه کرده‌اند و بدین قرار مجموعه‌ای از دلایل گوناگون در این باره فراهم آمده است‌. در این میان از آن‌جا که پرسشگری و نقد، سرشت تفکر فلسفی است‌، فلاسفه متعلق به مشرب‌های فکری مختلف در این دلایل مناقشه کرده‌اند و قوت‌ها و ضعف‌های آن‌ها را از دید خویش نشان داده‌اند. حاصل این سنجشگری‌ها گاه این بوده است که فلاسفه قائل به وجود پروردگار در بیان دلایل خویش دقت بیشتری ورزند و تقریرهای خردپسندتری از آن‌ها ارائه دهند و از این رهگذر، اعتقاد به وجود خداوند را بر پایه‌های استوارتری بنشانند.
 این تنها یکی از ثمرات آن قبیل بحث‌ها و مناقشه‌هاست‌، واربرتون در یکی از فصول کلیدی کتاب خود تلاش می‌کند تا برخی از دلایل اثبات وجود خدا، مخصوصاً در سنت فکری مغرب زمین‌، را به نقد بکشد و بررسی عالمانه‌ای در  باره کامیابی و ناکامی آن‌ها انجام دهد.

 در ذیل عنوان «خدا» نیز، مسائلی چون‌، برهان نظم (از دلایل اثبات وجود خدا)، نقد برهان نظم‌، اصل انسان‌نگر، نقد اصل انسان‌نگر برهان علت اول‌، نقد برهان علت اول‌، برهان وجودی‌، شناخت‌، برهان وجود خدا، مسئله شر، راه حل‌های نافرجام برای مسئله شر، دفاع مبتنی به اختیار، ایمان‌، و...، بررسی شده است‌.
 در فصل حسن و قبح اخلاقی‌، مباحثی نظیر نظریه‌های تکلیف مدار، اخلاق مسیحی‌، نقد اخلاق مسیحی‌، اخلاق کانتی‌، نقد اخلاق کانتی‌، نتیجه‌گرایی‌، سودانگاری‌، نقد سودانگاری‌، نظریه فضیلت و نقد آن‌، اخلاق کاربردی‌، اخلاق و فرااخلاق‌، و...، مورد بحث و بررسی قرار گرفته است‌.

  " شر در جهان وجود دارد: این چیزی نیست که بتوان جدا انکارش کرد. ... چگونه ممکن است کسی با عنایت به وجود این شر، به وجود خدایی متصف به خیر مطلق اعتقاد داشته باشد؟ خدایی که عالم مطلق است طبعاً به وجود شر داناست‌؛ خدایی که قادر مطلق باشد، طبعاً می‌تواند مانع از بروز شر گردد...؛ "

 این سؤالی است که واربرتون سعی کرده است تا با نیم نگاهی به آرای خدا باوران آن را مورد بحث و بررسی قرار دهد.
 

+شاید برای خیلی ها فلسفه وقت تلف کردن باشه..اما به نظر من خیلی مهمه که بدونیم چرا اینجاییم و معنای وجودمون چیه..


زندگی وارسی نشده ، سزاوار زیستن نیست...



خوش سلیقه بودن همیشه هم خوب نیست

وقتی که بضاعت و توانت خیلی کمتر از چیزی که انتخاب کردی..




یک صبحدم به طرف گلستان گذشته‌ای

 شبنم هنوز بر رخ گل آب می‌زند!


{ صائب تبریزی }


http://s6.picofile.com/file/8233361468/1435520761127.jpg


مرد تاریخی: تو زنده ای، تو آزادی، تو هزار هزار در اطراف داری، من در میان کنیزانم بسیار داشتم، اما به هیچ یک عاشق نشدم، تو مرا شکنجه میکنی!

تارا: تعریف کن!

مرد تاریخی: تمام تبارم در این لحظه به من می نگرند و من نمی توانم برگردم، شرم بر من!
تارا: چرا دیشب در حیاط منزل من راه می رفتی؟

مرد تاریخی: زخم ها آزارم می دادند!

تارا: باید می بستی!

مرد تاریخی: این زخم ها بسته شدنی نیست! می شنوی؟ کهنه است ولی مرهم ناشدنی نیست، هر روز خون تازه از آن بیرون می آید!

تارا: از کی؟
مرد تاریخی: از دمی که تورا دیده ام!


+چریکه تارا (1957) - بهرام بیضایی



http://s6.picofile.com/file/8233363284/%D8%B4%DB%8C%D8%B4%DB%8C%D8%B4.jpg


+نقطه ی اوج فیلم دیالوگ های مرد تاریخی بود..باید با صدای خودش ، منوچهر فرید  ، بشنوید..
این فیلم هیچوقت در سینماهای ایران اکران نشد..



دو سال است که می دانم

بی قراری چیست

درد چیست
مهربانی چیست..

دو سال است که می دانم
آواز چیست
راز چیست..

چشم های تو شناسنامه مرا عوض کردند

امروز من دو ساله می شوم..



{ گروس عبدالملکیان }



http://s6.picofile.com/file/8233269550/Eternal_Sunshine_of_the_Spotless_Mind.jpg


+ { یه جاهایی  ُ مجبوری..رضا یزدانی }



http://s3.picofile.com/file/8232727568/f14f6e19c1dac90193da15547eb725a8.jpg



دکتر استرنج لاو فیلمی متفاوت از فیلم های هم ژانر خود است. کمدی کابوس واری از دورانی سیاه .۹۰ درصد زمان فیلم در محوطه ای بسته می گذرد که سران وفرماندهان بزرگ جنگ در کنار یکدیگر برای آینده جهان تصمیم می گیرند. کوبریک همان نگاه سیاه وبدبینانه خود را نسبت به جهان معاصر و این بار در فضایی طنز آلود به نمایش در می آورد. دغدغه های کوبریک در این فیلم همان دغدغه هایی است که بعد ها در اکثر فیلم های خود با کمی تغییر مطرح می کند. با ساخت "دکتر استرنج لاو یا چگونه یاد گرفتم دست از نگرانی بردارم و به بمب اتم عشق بورزم" روند ساخت شاهکارهای کوبریک شروع شد.


کوبریک با دکتر استرنج لاو حد نهایت بدبینی‌اش نسبت به حاکمان دنیا را نشان داد که در سایر فیلمهای ضد جنگی‌اش نیز به عنوان تم ثابتی همواره وجود داشت و با انتخاب پیتر سلرز کمدین برای بازی در سه نقش و از جمله رئیس جمهور امریکا هجویه‌ای از سیاستمداران بی فکر را به نمایش گذاشت که چگونه به سادگی مقدمات جنگی اتمی را فراهم می‌کنند که با یک اشتباه فردی منجر به نابودی دنیا می‌شود.



http://s6.picofile.com/file/8232728300/7979d831533c49e5f3184eecda316855.jpg




در قسمتی از فیلم ژنرال باک به رییس جمهور میگوید:

" آقای رئیس جمهور، مطمئنم اگر ما پیشدستی کنیم، تلفاتمون خیلی ناچیزه، نمی گم آب از آب تکون نمیخوره، فقط می گم که فوقش بیشتر از ده یا بیست میلیون نفر کشته نمی شن ! "



بازی جرج سی اسکات در نقش ژنرال خیره کننده ست..



http://s6.picofile.com/file/8232727668/fcee106799d2061ca3407a782e19ee21.jpg



پیتر سلرز در این فیلم، یکی از عجیب ترین و عمیق ترین شخصیت های کمدی سیاه کلاسیک را نمایش می دهد. دکتر استرنج لاو دانشمند آلمانی می خواهد از نبرد اتمی روس ها و امریکایی ها جلوگیری کند. در اتاق جنگ او روی ویلچر٬ با عینک سیاه و دستکش های سیاه ٬ تنها کسی است که می تواند جنگ را متوقف کند.


این فیلم به نوعی سیاست را هم عرض مسائل غیر اخلاقی می داند. در سکانسی از فیلم دکتر استرنج لاو (پیتر سلرز) به توصیف پناهگاه هایی می پردازد که قرار است بعد از شلیک بمب - روز رستاخیز (Doomsday) روس ها، برای بقای نسل بشر به کار گرفته شوند. در آنجا هر مردی با 10 زن طرف است.

مردها براساس توانایی های سیاسی و اجرایی شان و زن ها به خاطر جذابیت های ظاهری و فیزیکی انتخاب می شوند. او می گوید در این پناهگاه ها به جز تولید مثل و زاد و ولد آدمی هیچ اتفاق دیگری نمی افتد. شخصیت دیگر قصه (با بازی جورج سی اسکات) هم از این ایده که بقیه عمرش را با زن ها بگذراند به شدت استقبال می کند. شما در این سکانس با یک موقعیت کاملا ابزورد طرفید. این آدم ها در یک قدمی مرگ بشر، به غرایزشان فکر می کنند و این گونه است که مردان برای تمامی دنیا تصمیم می گیرند.



http://s6.picofile.com/file/8232728334/f8ec03a6cd2999cac0ba5948c87e9e93.jpg



ماندگار ترین دیالوگ فیلم را رییس جمهور خطاب به ژنرال تورگیدسون و سفیر کبیر روسیه که با هم درگیر شده اند، میگوید:


 آقایون شما نمیتونید اینجا دعوا کنین، اینجا اتاق جنگه  !!




تو میدون جنگ مرد و نامرد نداریم ، برنده داریم و بازنده ، همین ..



http://s3.picofile.com/file/8232723368/ba83d6601054bf2ddf1325b78e05be5b.jpg


همیشه تازه بعد از اینکه تیر میخورم میفهمم دارم طرف اشتباه میجنگم !



رد کردن پاداش ، راه دیگری برای پذیرفتن آن با سر و صدایی بیشتر از حالت عادی ست !


+اندیشه های مارک تواین | ترجمه و گردآوری مهرداد رضایی


گفتنی نیست ، ولی بی تو کمـآکان در من

نفسی هست ، دلی هست ، ولی جانی نیست...



{ محمد عزیزی }



http://s6.picofile.com/file/8232090434/7c6c023570c189023fb5abbb89b141c4.jpg


+{ بهانه - لیلا فروهر }



حضرت آدم چه شرایط خوبی داشت وقتی که مطلب جالبی بیان میکرد و میدانست کسی قبلا آن را نگفته است !


+What a good thing Adam had . When he said a good thing he knew nobody had said it before.


+اندیشه های مارک تواین | ترجمه و گردآوری مهرداد رضایی



هرگاه احساس کردی که حرف تازه ای برای گفتن داری

باید متوجه باشی که احتمالا به اندازه ی کافی مطالعه نکرده ای..