دچــآر باید بود..

نه آرزویی دارم..نه می‌ترسم..من آزادم .

دچــآر باید بود..

نه آرزویی دارم..نه می‌ترسم..من آزادم .

۲۶ مطلب در آذر ۱۳۹۴ ثبت شده است

 

دل ِ تنها

به چه شوقی


پی ِ یلدا برود ؟



 { یغما گلرویی }



http://s6.picofile.com/file/8228980750/i1qygf3z440j7ay4e8.jpg


+ { Andy williams - Love Story }

 



خشم بیش از حد گرفتن وحشت آرد و لطف بی وقت هیبت ببرد نه چندان درشتی کن که از تو سیر گردند و نه چندان نرمی که بر تو دلیر شوند...


+گلستان سعدی | باب هشتم در آداب صحبت



دو کس رنج بیهوده بردند و سعی بی فایده کردند یکی آن که اندوخت و نخورد و دیگر آن که آموخت و نکرد..


علم چندان که بیشتر خوانی ، چون عمل در تو نیست نادانی..


+گلستان سعدی | باب هشتم در آداب صحبت

++آموختم و نکردم..رنج بیهوده بردم..



{ آدم به حوا... }

لب هایت را بیاور نزدیک..مقصود آفرینش همین است .


+افسانه ی آفرینش | صادق هدایت


ما که از او خواهش نکرده بودیم که ما را بیآفریند و قدرت نمایی بکند..

حالا که کرده چشمش کور بشود باید جورمان را بکشد !


+افسانه ی آفرینش | صادق هدایت..



سوفی عزیز ، دلواپسی من این است که مبادا تو هم مانند بسیاری از مردم چنان تربیت شوی که جهان را بدیهی بشماری..

متاسفانه پا به سن که میگذاریم به نیروی جاذبه خو میگیریم ، از این گذشته دیری نپاییده به خود جهان خو میگیریم . انگار در حین نشو و نما توان شگفتی درباره ی جهان را از دست میدهیم .

و بدین ترتیب ، از عاملی اساسی محروم میشویم - و همین است که فیلسوفان سعی میکنند به ما بازگردانند . چیزی که در کنه ما میگوید ، حیات رازی بزرگ است..

بیشتر مردم به دلیل های گوناگون چنان در چنبر امور زندگی گیر می افتند که شگفتی جهان از یادشان میرود .

اما جهان و هرچه در آن است برای کودک تازگی دارد و او را به شگفت می اندازد . بزرگترها اینطور نیستند . اکثرشان جهان را چیزی عادی میشمارند..


+دنیای سوفی | یوستین گردر




مهمترین چیز در زندگی چیست ؟

اگر این سوال را از کسی بکنیم که سخت گرسنه است  ، خواهد گفت غذا . اگر از کسی بپرسیم که از سرما دارد میمیرد ، خواهد گفت گرما . و اگر از آدمی تک و تنها همین سوال را بکنیم ، لابد خواهد گفت ، مصاحبت با آدم ها .

ولی هنگامی که این نیازهای اولیه برآورده شد ، آیا چیزی میماند که انسان بدان نیازمند باشد ؟


+دنیای سوفی | یوستین گردر



عجیب نبود که او نمیدانست کیست ؟ و بی انصافی نیست که انسان در قیافه خود دستی ندارد ؟

این قیافه را به او قالب کرده بودند  ! آدم میتواند دوستانش را خود انتخاب کند ، اما انتخاب خودش دست خودش نیست . حتی بشر بودنش هم دست خودش نیست..


+دنیای سوفی | یوستین گردر



هرگز کسی به جهل خویش اقرار نکرده است مگر آن کس که چون دیگری در سخن باشد همچنان ناتمام گفته سخن آغاز کند !


+گلستان | سعدی | باب چهارم : در فواید خاموشی


++خیلی مهم به نظرم این نکته..حتی در چت کردن هم موقع بحث بهتره صبر کنیم تا مخاطبمون نقطه ی پایان در انتهای جمله اش بگذاره و بعد ما حرفمون بزنیم..اما ما ، عموما  از ترس دور شدن از بحث و نکته ی مورد نظرمون یا فراموش کردن چیزی که میخوایم بگیم در میان حرفش میپریم و باعث میشیم نتونه نظرش کامل بیان کنه و چون خودمون هم با همین واکنش از طرف اون مواجه میشیم در نتیجه هیچ کدوممون قادر به بیان تمام حرف هامون نخواهیم بود..

اما اگه فقط همین نکته ی ساده یعنی گذاشتن نقطه در پایان جمله و اظهار نظرمون رعایت کنیم ، هرکدوممون خیلی ساده میتونیم تمام حرف هامون نکته به نکته بیان کنیم ، بدون اینکه هیچکدوممون در حرف دیگری پریده باشه.



 چه قدر خسته ام

از " چرا ؟ " از " چگونه ! "


خسته ام از سؤال های سخت

پاسخ های پیچیده..

از کلمات سنگین
فکرهای عمیق

پیچ های تند

نشانه های با معنا، بی معنا..


دلم تنگ می شود گاهی،

برای یک «دوستت دارم» ساده

دو «فنجان قهوه ی داغ»

سه «روز» تعطیلی در زمستان

چهار «خنده ی» بلند

و پنج «انگشت» دوست داشتنی!


 { مصطفی مستور }



http://s3.picofile.com/file/8226194150/1443914920267.jpg




تنهایی ِ عزیزی دارم..

تو جایم گذاشته ای !


+ {Minaye Del - Haydeh }



http://s3.picofile.com/file/8225999226/c360f4df3d655294ffffc7d33b8f24d8.jpg


تو کز خاموشی ام فهمی نداری..

چه خواهی فهم کردن از کلامم ؟


{ دکتر شفیعی کدکنی }


http://s6.picofile.com/file/8225999134/1443008482821.jpg



http://www.video-market.net/vm/new/images_youga/after.life.jpg


این فیلم همانند فیلم «حس ششم» روایتگر زندگی برزخی پیش از مرگ است. فیلم از تعلیق بسیار خوبی برخوردار بوده و کشش بسیار بالایی دارد. به نحوی‌که حتی تا همان دقایق پایانی فیلم نیز بیننده نسبت به مرگ اِنا دچار ابهام است و درواقع همان شک و تردیدی که اِنا نسبت به مرگِ خود دارد مخاطبش نیز همان را تجربه می­کند.
علیرغم عقاید مختلفی که در رابطه با زندگی پس از مرگ وجود دارد مطالعات مختلفی نیز در این رابطه صورت گرفته است که برخی از آنها به‌دور از اتخاذ دیدگاهی سوگیرانه و حفظ منافع عقیده یا مسلکی خاص، به‌نحوی علمی به این مقوله پرداخته ­اند.

از لحاظ پزشکی اعتقاد بر این است که وقتی قلب انسان از تپش می­ایستد، خون به مغز او نمی­رسد و در پی آن ظرف 10 ثانیه فعالیت مغز باز می­ایستد. اما اینکه آیا هوشیاری انسان با وجود زوال مغز او همچنان پابرجا خواهد ماند یا خیر سؤالی است که هنوز پاسخ مشخصی برای آن وجود ندارد. بنا به گفته ­ی برخی از افرادی که پس از این مرحله نجات یافته ­اند و به زندگی بازگشته ­اند تا دقایقی پس از توقف فعالیت مغزی همچنان هوشیاری وجود دارد.

همه می­دانیم که ما از لحاظ محدودیت‌های اساسی هستی فرقی با یکدیگر نداریم. هیچ‌کسی در سطح هشیار، این محدودیت‌های وجودی را انکار نمی­کند. اما در سطحی عمیق­تر هر یک از ما همانند اِنا معتقدیم که قاعده ­ی فناپذیری تنها برای دیگران صدق می­کند و خود را مبرا از این قاعده می­دانیم. همه ما احساس می­کنیم که خاص هستیم و در پس‌زمینه ذهنمان امیدواریم که به‌نحوی از قانون مرگ جان سالم به‌در ببریم.

می­توان گفت که انسان‌ها این تفکر را از زمان کودکی تا بزرگسالی با خود به یدک می­کشند. حسی شبیه «توهم رهایی» که ویکتور فرانکل در کتاب «انسان در جستجوی معنا» از آن یاد می­کند. فرانکل متوجه شد که تمامی زندانیانی که در اردوگاه کار اجباری نازی­ها محکوم به اعدام بودند امیدوار بودند که حتی در آخرین لحظات اجرای حکمشان اتفاق خاصی بیفتد و از مرگ رهایی یابند.

تقلای شدید اِنا برای بازگشتن به زندگی دوباره در برخی از صحنه ­های فیلم گویای حس جان­پرستی و زندگی­ پرستی آدمهاست. حسی که شاید مخالفان و موافقان فراوانی داشته باشد اما در این فیلم به زیبایی به تصویر کشیده شده است. شورش و طغیان اِنا علیه متصدی کفن و دفن در واپسین لحظات مرگ خود برای زنده ماندن به معنی این است که او فقط پذیرفته که مرده است نه اینکه این امر را با تمام وجود پذیرفته باشد. و در واقع تسلیم شدن او در برابر مرگ از سر اضطرار و ناچاریست. سنکا می­گوید: «هیچ کس از طعم واقعی زندگی لذت نخواهد برد، جز آن کسی که می­خواهد و آمادگی رفتن از آن را داشته باشد».

اِنا که حالا با مرگ خود رودرو شده احساس می­کند که دوباره متولد شده است. اما افسوس که مجالی برای بازگشتن به زندگی دوباره نیست. شاید هیچ قسمتی از فیلم تأثیرگذارتر از این نیست که متصدی کفن و دفن از اِنا می­پرسد: «آیا با تمام این اوصافی که گفتی حاضری دوباره به این زندگی برگردی؟» و اِنا با اندکی تأمل و با نگاهی که خستگی زندگی از آن می­بارد می­گوید: «نه. خوشحالم که مُردم. خوشحالم که همه‌چیز تمام شد».

تماشای این فیلم شاید تلنگری باشد برایمان تا یادمان باشد چنان زندگی کنیم که گویی لحظه­ای که درآن قرار داریم آخرین لحظه زندگی­مان است. آلن شارپ در اثری به نام «یک درخت سبز» قبرستان مکزیکی کوچکی را توصیف می­کند که به دو قسمت مجزا تقسیم شده است:

قسمت اول (dead یا فوت شده­ ها) :  قبرهایی هستند که هنوز با گلهای رنگارنگی که بازماندگانشان برایشان آورده­اند مزین شده ­اند

و قسمت دوم (truly dead یا مرده ­های واقعی): قبرهایی هستند که دیگر کسی به آنها توجهی نمی­کند و مرده­های خفته ­ی درونشان در یاد و خاطرۀ هیچ‌کسی زنده نیستند. از اینرو مردگان واقعی کسانی هستند که یاد و خاطره ­شان نیز با مرگشان برای همیشه به‌دست فراموشی سپرده می­شود.

یالوم می­گوید: «هرچند مرگ از لحاظ جسمانی، آدمی را از بین می­بَرد اما فکر کردن و اندیشیدن به آن وی را نجات می­دهد». او در کتاب زیبای خود با عنوان «خیره به خورشید» می­گوید:

«مرگ، هرلحظه با ماست و همچون خورشید بالای سرمان در حال تابیدن است. اما هرکسی را یارای خیره شدن به آن نیست».

شاید اساسی­ ترین سؤالی که با دیدن این فیلم به ذهن هر بیننده­ای متبادر می­شود این باشد که:

آیا دوست داشتم بار دیگر زندگی کنم یا نه؟ آیا زندگی ­ام، ارزش یکبار امتحان کردن را داشت؟ و اگر آری، چطور زندگی می­کردم و از زندگی چه می­خواستم؟

و اینجاست که می­گویند: «مرگ پایان آدمی نیست، با این وجود، بعضی ها مرگشان زودتر از مردنشان فرا می­رسد !


+


افسانهٔ آفرینش نمایشنامه ای است کوتاه ( بیست صفحه ) در سه پرده از صادق هدایت نویسنده نامدار ایرانی و جزو کتاب‌های ممنوعه در ایران که با نظر نویسنده توسط دکتر حسن شهید نورایی در پاریس و در نسخه‌های محدودی به چاپ رسید.

بی تردید قصد نویسنده این بوده که آفرینش و نحوه تشکیل ان را از دیدگاه ادیان سامی با استفاده از زبان طنز به باد انتقاد بگیرد؛ که تقریباً هیچ عضوی از آفرینش، از خدا و فرشتگان گرفته تا شیطان را از قلم نیشدار خود در امان نمی‌گذارد. نمایشنامه با عشق زمینی آدم و حوا پایان می‌پذیرد.

بازیگران این خیمه‌شب‌بازی عبارت اند از: خالق اف، جبرائیل پاشا، میکائیل افندی، ملا عزرائیل، اسرافیل بیک، مسیو شیطان، بابا آدم، ننه حوا، حوری‌ها، غلمان‌ها، فیل، شتر مرغ و ... . بر روی جلد اول کتاب این بیت از حافظ به چشم می‌خورد:


پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت / آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد...



یکی از آقای کوینر پرسید، خدایی وجود دارد یا نه؟
آقای کوینر گفت: به تو توصیه می کنم در این باب تأمل کن که آیا رفتارت با دانستن جواب این سوال تغییر خواهد کرد یا نه..
اگر تغییر نکرد این پرسش خود به خود منتفی است. اگر تغییر کرد دستِ کم می توانم کمکت کنم و به تو بگویم :

تو دیگر تصمیم خودت را گرفته ای، تو به یک خدا احتیاج داری !


+داستانک های فلسفی - برتولت برشت



مرا چو وقف خرابات خویش کردستی

توام خراب کنی ،هم تو باشی ام معمار..


{ مولانا }


http://s3.picofile.com/file/8225471542/1438301109188.jpg


راهی‌ست برای بازگشت به خانه


بعد از کار ، بعد از جنگ
بعد از زندان ، بعد از سفر
بعد از …


من فکر می‌کنم
فقط عشق می‌تواند
پایان رنج‌ها باشد..


به همین خاطر همیشه آوازهای عاشقانه می‌خوانم !

من همان سربازم
که در وسط میدان جنگ
محبوبش را فراموش نکرده است..


{ رسول یونان }



http://s3.picofile.com/file/8225469318/63379653828998280747.jpg


یکی را از علما پرسیدند که یکی با ماه روییست در خلوت نشسته و درها بسته و رقیبان خفته و نفس طالب و شهوت غالب.. هیچ باشد که به قوت پرهیزگاری ازو به سلامت بماند؟

گفت اگر از مه رویان به سلامت بماند از بدگویان نماند !


+گلستان سعدی  | باب پنجم ، در عشق و جوانی


 
یک بار دوستت نداشتم
فقط دلم برایت سوخته بود که گفتم "دوستت دارم "
/همان شبی که پدرت مرده بود/

یک بار دوستت نداشتم
اما آنقدر تنها بودم که دلم خواسته بود به یکی بگویم دوستت دارم !

 یک بار هم گفتم  ، چون تو گفته بودی  !
و آدم نمی تواند بر و بر به چشمهای کسی که به او گفته دوستت دارم نگاه کند و چیزی نگوید که..

چه عصرهای بلندی پشت پنجره ی آسایشگاه سالمندان که همیشه فکر کرده ام اسمش از
خانه ی سالمندان عاقلانه تر است خواهم نشست و فکر خواهم کرد به اینکه چند تا از دوستت دارم هایم حقیقت داشت..

{ رویا شاه حسین زاده }