دچــآر باید بود..

تو را هر کس به سوی خویش خواند/ تو را من جز به سوی تو نخوانم...

دچــآر باید بود..

تو را هر کس به سوی خویش خواند/ تو را من جز به سوی تو نخوانم...

don't get lost in finding your passion

يكشنبه, ۱ بهمن ۱۳۹۶، ۰۱:۲۵ ب.ظ

در دو سال اخیر مطالب زیادی درباره تاثیر علاقه در انتخاب شغل خوانده ام. در نقطه ای متوجه شدم  مسئله دنبال کردن علاقه از یک سخنرانی استیو جابز در سال ۲۰۰۵ داغ‌تر شده چون جابز در آن سخنرانی گفته است:

You’ve got to find what you love...The only way to do great work is to love what you do. If you haven’t found it yet, keep looking, and don’t settle

در این مدت هر مطلبی در این باره میخواندم (find your passion) به نوعی موید این مطلب بود که یک شغل مورد علاقه در دنیای بیرون برای هر کسی وجود دارد که اگر آنرا پیدا کند دیگر شاد و موفق و ثروتمند خواهد شد و فقط کافی ست آنرا پیدا کند و انجامش بدهد تا این اتفاق بیفتد!
و با خودم میگفتم اگر شاد و موفق و ثروتمند نیستم علتش این است که هنوز شغل مورد علاقه‌ام را پیدا نکردم! اما سوال این بود که اگر هیچوقت پیدایش نکردم چه؟ اصلا این جستجو باید تا چه زمانی ادامه داشته باشد؟
رمان میگذشت و من همچنان همه جا همین حرف (find your passion) را میخواندم و از افراد مختلف جملاتی با همین مضمون میشنیدم. به تجربه برای من ثابت شده بود که اگر فقط با داده هایی مواجه میشوی که مرتباً اطلاعات قبلی‌ات را تائید میکنند احتمال
بسیار زیادی وجود دارد که متوجه یک قسمت مهم موضوع نشده باشی.
این موضوع زمانی برای من روشن تر شد که چند سخنرانی از استادیار دانشگاه Cal Newport دیدم و مطالبی از ایشان خواندم که دقیقاً عکس این موضوع را پیشنهاد میدادند :

Passion comes after you put in the hard work to become excellent at something valuable, not before. In other words, what you do for a living is much less important

در کتابی به نام So Good They Can’t Ignore You هم همین مطلب با مثال های فراوان و بر اساس تحقیقات دانشگاهی توضیح داده شده است.
واقعیت این است که شاد و ثروتمند بودن فقط به شغل ربط ندارد و موفقیت شغلی هم فقط به علاقه مربوط نیست. وقتی در کارت خوب شدی، متمایز بودن را تجربه خواهی کرد، آنوقت علاقه به کارت بیشتر و بیشتر میشود. این موضوع کاملاً طبیعی ست، چون شروع به دریافت فیدبکهای مثبت از سمت رئیس‌/همکاران‌/مشتریان خدمات یا محصولاتت خواهی کرد. و موفق بودن و تحسین شدن اغلب احساس خوبی در انسان ایجاد میکند.

درس دیگری که از این موضوع میتوان گرفت این است که به صرف اینکه فردی موفق یا مشهور جمله جالبی را به زبان آورده است دلیل بر درست بودن آن نمیشود! آن حرف در بهترین حالت یک تجربه ی شخصی ست و نه بیشتر.

  • موافقین ۶ مخالفین ۱
  • يكشنبه, ۱ بهمن ۱۳۹۶، ۰۱:۲۵ ب.ظ
  • Mohammad Mahdi Aghasi

نظرات  (۱۰)

Newport یه کتاب دیگه هم داره به اسم deep work اون هم خوندنش خالی از لطف نیست.
پاسخ:
ممنون از پیشنهادت...پی دی افشو داری؟ چجوری خوندیش؟

فکر کنم این موضوع که فقط دنبال چیزی که بهش علاقه دارین برین یه سوءتفاهمه که بیشتریا دچارشیم
پاسخ:
آره...

سلام

خوبین؟

من هر دوش رو تجربه کردم و به نظرم بهتره بگیم یه جایی اینا مکمل هم میشن. بعد دیپلم، ادبیات رو انتخاب کردم به خاطر لذتی که ازش می بردم و کلا شاد و موفق بودم. فوق رو قبل اتمام کارشناسی قبول شده بودم. برنامه خودم تدریس بود ولی تو آزمون سازمانی پذیرفته شدم و محل کارم شد یه اداره صد در صد حقوقی! به جرات میگم اگه ادبیات نمیدونستم تو معنی حتی کلمات حقوقی می موندم چه برسه به انجامشون. بعدها تو محیط کار تشویق شدم که هم تحلیلت خوبه هم ادبیاتت و هم روحیه عدالتجو و منصفی داری، به حقوق تخصصی فکر کن و من یه روز دیدم حقوق رو گاها بیشتر از ادبیات دوست دارم انگار! دوباره کنکور و دانشگاه که هنوزم ادامه داره تا ان شالله وکالت... .  

پاسخ:
سلام
شما خوبین؟ خیلی وقت بود نبودید نگرانتون شدم. ولی راهی نبود برای پرسیدن حالتون....
حوشحالم که سلامتید :)

خوش به حالتون که تونستید مسیرتون رو پیدا کنید...کلا تجربه ی من نشون میده اونهایی که استخدام شدند، حتی در یک حوزه ی غیرمرتبط با رشته شون خیلی بهتر تونستند راهشون رو پیدا کنند و به مسیر شغلی و تحصیلی شون جهت بدن. این یه شانس بزرگه...
من epubش رو دارم. نصف بیشترش رو خوندم ولی از اونجایی که باید با موبایل یا تبلت خونده بشه چشمام خیلی اذیت می شدن نتونستم کاملش کنم. 
از امتحان که برگشتم اپلود می کنم برات. 
پاسخ:
آره سخته اینجوری خوندن ولی گاهی چاره ای نیست دیگه.
دستت درد نکنه.

سلام

ممنون. هر روز حداقل 4 بار به وبلاگتون سر میزنم و حتی پست های قبلی رو خوندم. بعضا چندین بار و همه کامنت هارو. پست هایی که میذارین دغدغه منم هست ولی چیزی برا نوشتن ندارم. یه نیرویی جز سکوت اجازه ی چیز دیگه بهم نمیده. داستان شمس و مولانا رو خوندین؟ اگه نه بگین خلاصه ش رو براتون بنویسم.

یه حس قوی بهم میگه شما رو می شناسم و وقتی اتفاق خوبی براتون می افته خوشحال میشم.

از پست هایی که میذارین تا حدودی متوجه حالتون میشم. شما آدم بزرگی میشین. 

پاسخ:
سلام...
نمیدونستم حضور دارید...

خوندم...اما دوست دارم با کلمات شما هم بشنومش...اگه وقت و حوصله داشتید خوشحال میشم برام بنویسید...


امیدوارم...امیدوارم احساستون درست باشه....

سلام

بین همه شخصیت های ادبی که شناختم مولانا برام عجیب ترینشون بوده. من از خوندن خافظ و سعدی لذت بردم. با عطار احساسات معنویم تقویت شده ولی از مولانا ترسیدم. به نظر من تخصص اصلی مولانا تو ویران کردن همه رفتارها، اعتقادات، باورها و عادت هاست. شک و تردید اولین تحفه همراهی با مولاناست. با اینکه به کرات میگه آموزش باید سمبلیک باشه تا بر دلها اثر بذاره ولی خیلی رک و بی رحم به اعتقاداتت و هر چی داری حمله میکنه. انگاری که فرصت اندکی داره برا بیدار کردن. دعوت به مهربونی میکنه ولی خودش تلخه و به شدت سختگیر. این شخصیت برا شما آشنا نیست؟؟؟

مولوی تو دنیای بچه گی شهود رو تجربه کرده. چیزی که تو بچه گی های همه ما وجود داره و هر کدوم به نوعی تجربه ش کردیم. از ته دل میخوای چیزی رو داشته باشی و نصیبت میشه، میخوای اتفاقی نیفته و نمی افته. بعضی ها بهش میگن شانس و بعضی ها میگن خدا و بعضی ها میگن تاثیر انرژی. مولوی چگونه گی این حوادث رو نمیدونسته و نمیتونسته سیستماتیکش کنه ولی آرامشش رو درک کرده بدون اینکه بدونه اسمش چیه. بعدها مسیرش عوض میشه. اون عالم قبلی تو کمیت نمیومد و قابل پیش بینی نبود ولی عقل میزان و منطق داره و قابل ارزیابیه. علاقه ای که به شناخت هستی داشته مولوی رو میبره سمت علم و مذهب. پله های شریعت رو طی میکنه و عاقلانه تحقیق میکنه. در طول تاریخ شرع عقل رو تائید کرده و عقل شرع رو. اگه غیر از این باشه مطمئن باشین یا پای عقل میلنگه یا پای شرع. مولوی با شریعت عالم میشه و مجتهد ولی آیا آرامش هم داشته؟ آیا از زندگیش و خودش رضایت داشته؟ آیا عقل برا زندگیش کافی بوده؟ این چیزیه که بعد آشناییش با شمس می بینیم نداشته و نبوده که اگه داشت با یه جمله شمس متحول نمیشد. البته به نظر من درست نیست بگیم مولوی در عرض یه لحظه و با یه جمله متحول شد. نه. به نظر من هر تحولی محصول زمانه مثل میوه ای که تا نارسه بالای درخته و وقتی رسید به کوچکترین تلنگری پای درخت. مولوی رسیده بود که شمس رو دید. شمس وقتی حدیثی از پیامبر(ص) گفت و سخنی از بایزید، پیامبر رو زیر سوال نبرد بلکه عقل و دین مولوی رو به سخره گرفت که بهش می نازید. مولوی از عقل به دین رسیده بود و به ظن خودش از دین به خدا. پیامبر در اوج دینداری بود و نزدیکترین کس به خدا ولی اذعان کرده بود که خدایا من چنانکه تویی، تو را نشناختم و بایزید عارفی که مسلما در سطح پیامبری نبود که برگزیده هست ولی جمله مشهوری گفته بود که خدایا چه بزرگ است شان من. پیامبر برگزیده اذعان میکنه من نشناختمت بایزید به شناختی رسیده که حمد به جا میاره. با این حساب بایزید از پیامبر ختمی مرتبت بالاتر بوده. نبوده؟؟؟ شمس با این سوال نه تنها عقل مولوی که دینش رو ازش گرفت. سوال در بین جمع مطرح شده بود. مولوی که لقب شیخنا و حضرت استاد و خداوندگار داشت باید جواب می داد. غروری که از عقل و علم و دینش حاصل شده بود اجازه گفتن نمیدونم نمی داد. پس جواب داد محمد مصطفی و بایزید هر دو از جرعه حق خوردن، محمد ظرفیت داشت مست نشد ولی بایزید کم جنبه بود و مست شد. عوام راضی بودن ولی مولانا میدونست در مقابل این مرد ژنده پوش چی رو از دست میده. مولوی سالها بود بر دل خط کشیده بود و حالا با همون دل آزمایش میشد. چیزی که شمام معمولا باهاش درگیرین. مولوی مرید شمس شد. وقتی دل با عقل همسو میشه همه روابط، انسانی تر و قشنگ تر میشن. دین چیزی نیست جز ابزار آرامش و رفاه انسانها.

اگه براتون مقدوره گاهی نهج البلاغه بخونین. اگه خواستین تدبر کنین فیض الاسلام اگه خواستین لذت ببرین مال شهیدی.

خسته شدین نه؟؟؟

شبتون به خیر   

 

پاسخ:
سلام
نه اصلا خسته نشدم...بدون اغراق صدها خط دیگه هم بود میخوندم....
ممنون که اینقدر با حوصله برام توضیح دادید....خوشحال میشم بیشتر بنویسید تا ازتون یاد بگیرم....

و ممنون از پیشنهادتون...نهج البلاغه خوندم...ولی سعی میکنم یک بار هم حداقل از روی این نسخه هایی که گفتید بخونم...

شب شما هم بخیر...

سلام

شما خیلی خیلی بیشتر از من می دونین. آرزو میکنم کاش منم مثل شما اینقده فیلم می دیدم و دنیای فیلم رو میشناختم. آرزو میکنم اندازه شما کتاب های متفاوت و متنوع میخوندم. نگاهتون باعث شده منم سعی کنم فقط تو یه فضا نباشم و آدما رو با معیار خودم قضاوت نکنم. نمیدونم تهش چی میشه ولی ان شالله خیره.

سبد لغات شما خیلی غنی و پرباره. از پست هاتون فهمیدم مهندسی میخونین شاید عمران و سازه ولی جامعه شناسیتون حرف نداره. بیشتر به فیلسوف ها میخورین تا مهندس ها! استادی دارم که ریاضی خونده بود و واقعا مغز ریاضی داره ولی بعدا جذب حقوق شد. مثل شما رو کلمات حساس و دقیقه. مغز ریاضیش باعث شده همه قضایا رو منطقی تحلیل کنه و هیجان زده نشه. تصمیماتش معمولا درست درمیاد. شمام این قابلیت رو دارین. عمیق می بینین و منصفین. شمام رو حقوق فکر کنین. به نظرم وکیل قدری می شین و با سرعت بیشتری رشد می کنین.  

پاسخ:
سلام
لطف دارید...کاش من پختگی شما رو در برخورد با احساساتم داشتم....

من مکانیک میخونم. سال آخرم. خیلی جدی به تغییر فیلد فکر میکنم. بارها از آدمها مختلف شنیدم که در روانشناسی و فلسفه بهترم و شانس بیشتری دارم. اگه تو یه کشور دیگه به دنیا اومده بودم قطعا سمت فلسفه میرفتم، همینجا اگه به عقب برمیگشتم به روانشناسی فکر میکردم...
در مورد حقوق اما به توانایی م شک دارم...منظور شما حوزه ی قضاوت بود؟ میتونید توضیح بدید چه مسیری داره؟ چه دشواری ها و چه چالش هایی هست از ابتدا و در ادامه؟
سلام. ببخشید دیر شد! بعد از امتحان دو روز درگیر اعتراض به یکی از اساتید شدم دیگه انرژی ای نبود برای هیچ کاری!

http://bayanbox.ir/info/4290773748734827634/Deep-Work-Rules-for-Focused-Su-Cal-Newport

بیان درست و حسابی لینک نمی کنه توی کامنت ها خود آدرس رو مستقیم گداشتم.
پاسخ:
سلام
دیر نشد که :) ... تازه دیر هم میشد عیبی نداشت...درک میکنم درگیری های دانشگاه رو....
خلاصه خیلی لطف کردی :)
ممنونم به خاطر وقتی که گذاشتی..

سلام

خوبین؟

شرمنده برا جواب دیر شد. زیادی مشغول بودم. پیشنهاد من وکالت بود. کتابای نسبتا سختی داره. اگه نتونین با مصداق بفهمین مفاهیم ذهنیش اصلا به درد نمیخوره و کلافه کننده هست. رشته ای یه زمخت و خشک ولی بعد درکش یه دنیاست که هر چی تو زندگی به کارت میاد بهت یاد میده. اگه بخواین وکیل بشین دوباره باید از کارشناسی بخونین. برا امتحان کانون وکلا لیسانس حقوق لازمه. منم دوباره از کارشناسی خوندم. فوق و دکترا بعد از وکالت خوبه. معمولا هر کی وکالت قبول میشه دیگه ارشد براش چیزی نیست. من وقتی از صفر شروع کردم همه سرزنشم میکردن که برو دنبال دکترای ادبیات، یعنی چی دوباره لیسانس. شاید چیزی که میگم براتون خنده دار باشه، دوست دارم بشنوین. شهر ما کوچیکه و دو تا دانشکاه آزاد و پیام نور کنار هم. من تو آزاد تدریس میکردم و تو پیام نور دانشجو بودم! دانشجوهایی که تو دو تا دانشگاه دوست مشترک داشتن کپ میکردن. حتی اساتید تو یکی از دانشگاه ها باهاشون همکار بودم و دانشگاه دیگه تو دروس عمومی شاگردشون. یه مدت سوژه بودم براشون ولی خوب بود در کل. به نظر من شما می تونین. البته بعد اتمام درستون سعی کنین یه شغلی برا خودتون پیدا کنین و حین کار بخونین. اینجوری اعتماد به نفستون بالاتر میره. شما آدم مغروری هستین و حس میکنم عزت نفستون بالاست. شاغل نباشین اذیت میشین. روانشناسی هم خوبه. میخوام یه توصیه جدی تر داشته باشم براتون. تو هر کاری به درآمدش هم فکر کنین. سنتون که بالاتر بره به این نتیجه میرسین که همه چی فقط علاقه نیست. علاقه باید رفاه و آرامش بیاره. روانشناسی هم بخونین خوبه. شما خوب میتونین آدما رو درک کنین و کلا با ادبین. از اونایی که من همیشه حس میکنم احترام تو ذاتشونه.

و اما راجع به پختگی احساس. راستش حس خوبی بهم دادین با این حرفتون. تلاش میکنم پخته شم ولی برام جالب بود. این چیزیه که حتی اونایی که هر روز می بینمشون زیاد متوجه نمیشن ولی شما منو ندیده و نشناخته متوجه تلاشم شدین!  

پاسخ:
سلام
شکر خوبم ...شما خوب هستید؟
من هم عذر میخوام به خاطر تاخیرم در جواب دادن...

داستان تحصلیتون داستان جالبی بود :)
درسته...آدم از یک سنی به بعد کار نکنه و کم کم مستقل نشه دیوونه میشه....برای همین فکر نمیکنم بتونم رشته ی سنگینی مثل حقوق بخونم و همزمان یه کار جدی هم بکنم...و از طرفی به نظرم حقوق راه آسونی برای بدست آوردن پول نیست...
من هم نتونستم علاقه ی واقعی مو پیدا کنم، هم به شغل بیشتر از جهت داشتن درآمد فکر میکنم نه از بعد علاقه و لذت بردن..ترجیح میدم و شاید مجبورم علائقم رو جاهای دیگه دنبال کنم...

فکر میکنم دیدن بعضی چیزها جدا از همه مسائل صرفا نیاز به توجه کردن و اهمیت دادن داشته باشه...پختگی شما در احساساتتون برای من اونقدر واضح بود که باید بیانش میکردم...و خوشحالم که گفتنش حس خوبی بهتون داد :)
Hi there ѡould yoᥙ mіnd sharing which blog platform you're using?

I'm planning tߋ start my own blog in the near future but I'm having a hard time selectіng
between BlogEngine/Wordpress/B2evolution and Drupal. The reason I ask is because your deѕiɡn and style seems different then most blogs and I'm looking for something completely unique.
P.Ѕ Apоⅼogies for getting off-topic but I had
to ɑsk!
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">