دچــآر باید بود..

چون همه وضعِ جهانِ گذران در گذر است ، مگذر از عالمِ شیدایی و شوریده سری ...

دچــآر باید بود..

چون همه وضعِ جهانِ گذران در گذر است ، مگذر از عالمِ شیدایی و شوریده سری ...

۱۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «نقد فیلم» ثبت شده است


Ben Cash (Viggo Mortensen), his wife Leslie and their six children live deep in the wilderness of Washington state. Isolated from society, Ben and Leslie devote their existence to raising their kids -- educating them to think critically, training them to be physically fit and athletic, guiding them in the wild without technology and demonstrating the beauty of co-existing with nature. When Leslie dies suddenly, Ben must take his sheltered offspring into the outside world for the first time

http://tubeor.com/content/thumbs/979144a12d6fbc624a50631e5d1da259.


+داستان زندگی یه خانواده ست که تو دل ِ طبیعت زندگی میکنن..پدر و مادر تصمیم گرفتن بچه هاشونو در جایی دور از تاثیرات مخرب جامعه ( مثل نظام آموزشی مزخرف ، رسانه ها و آدم های دروغگو با الگو ها و رفتارهای نامناسب ، تکنولوژی و  ... ) و به شیوه خودشون ( مدرسه ی طبیعت ) بزرگ کنند.. با مریض شدن مادر و بستری شدنش در بیمارستان و بعد مرگش زندگی این خانواده شکل تازه ای به خودش میگیره..

تجربه ی هیجان انگیزیه ..پیشنهاد میشه .

++دارای صحنه های نامناسب برای کسانی که حساس اند...



http://bayanbox.ir/view/2201896534358484334/a59b8c4422aaa547b125943fa02ac2c5.jpg


1. «امتیاز نهایی» همانند آهنگی است که اندک اندک بر حجم صدایش افزوده می شود و در نهایت به آوایی کر کننده تبدیل می گردد. فیلمی واقع گرایانه درباره زندگی، عشق، خیانت، دروغ و دست آخر رستگاری از میان این همه گنداب تنها به بهای شانس.

مچ پوینت  ِ زندگی از دیدگاه آلن، عاقبت در زمین بازنده بد شانس مسابقه می افتد و مگر واقعیت همیشه این نبوده ؟ «امتیاز نهایی» اثری جالب در توصیف بی رحمی زندگی است.

2.فیلمی به شدت عبوس و جدی که کمتر نشانی از وودی آلن طناز دارد .داستانی که بارها گفته شده اینبار در اتمسفر دلگیر لندن به استادانه ترین شکل بازگو می شود.بعید است گفتار نخستین فیلم بر توپ تنیسی که پس از برخورد به تور معلق در هوا می ماند از یاد هر بیننده ای برود .

3.باید توجه داشت که از دیدگاه آلن چیزی به نام عدالت وجود ندارد . عدالت تنها یک آرزوی بشری است. شانس الزاما آنگونه رقم نمی زند که عدالت برقرار شود . پس ممکن است مجرمی به مدد شانس از معرکه جان سالم به در ببرد و خون بی گناهی پایمال شود.

فیلم پر است از لحظاتی که به شانس متکی اند. آشنایی کریس با کلوئی، دیدار کریس با نولا در نمایشگاه و حتی بارداری نولا و کلوئی همه و همه لحظاتی از زندگی کریس است که شانس در آن دخیل است. اما آلن در این میان تنها بر روی حادثه حلقه زوم می کند.چرا؟ شاید مقصود "وود" تمرکز بر روی دقایقی از زندگی است که از چشم ما به دور است. تمام اتفاقات مذکور، زندگی کریس را دگرگون می کند. اما چون در مقابل چشمانمان است، تاثیرش مخفی می ماند. حال آنکه ما تمام بار شانس را بر دوش سکانس بازی حلقه بر لبه نرده می گذاریم ، به آن سبب که نمود شانس در آنجاست. جایی که کریس قادر به دیدنش نیست.

این دیدگاه می تواند جهان را برای فرد بسیار هراسناک سازد . هزاران هزار اتفاق است که همچون سقوط حلقه به دور از چشم ما هر روزه رخ می دهد که هر کدام می تواند سرنوشتی را تغییر دهد.

تصور کنید که شما در ایستگاه متروای ایستاده اید. مردی از مقابلتان می گذرد و شما از او می پرسید:«ببخشید،ساعت چنده؟» مرد نگاهی به ساعتش می اندازد و پاسخ می دهد:«هفت و نیم» این مکالمه(هرچند کوتاه) مانع از رسیدن او به قطار ساعت 5/7 می شود. پس ناچار با قطار ساعت 8 رهسپار می شود . این قطار در سانحه ای واژگون می گردد. مردی به خاطر پاسخ به سوال شما کشته می شود .

«می دونی ، من اهمیت نمی دم که موفق باشه، فقط امیدوارم که خوش شانس باشه.» (دیالوگ تام درباره فرزند کریس و کلوئی).

http://bayanbox.ir/view/5800399671513545443/9b94da1ec1d7059df8704c4510efa886.jpg
+فیلمو ببینید ،بعد  این نقد رو بخونید تا متوجه بشید یه نقد خوب چقدر میتونه نگاهتون به یه فیلم رو عوض کنه..

http://bayanbox.ir/view/5145022024229928002/3985bf67e2692326cd0ae4902b06c844.jpg


خلاصه داستان : عدم توجه پدر و مادری سهل انگار به دختر کوچکشان سبب کشش نادرست او به سمت مردی بالغ است . گرچه خود دخترک هم از آنچه میخواهد آگاهی چندانی ندارد اما خشم لحظه ای و کودکانه اش آتش به زندگی مردی میانسال میزند..


یادداشت :

1. در هر جایی از این کره‌ی خاکی «کودک» در فرهنگ عمومی معصوم است و پاک، که به نظر هم درست می‌رسد؛ اما وینتربرگ به‌درستی انگشت روی این موضوع می‌گذارد که رفتارها و کنش‌های  افراد بالغ در از بین رفتن این معصومیت موثر است. و کودک، با معصومیتی از‌دست‌رفته خطرناک است و گاهی ویران‌گر.

2.باید به دنبال ریشه دروغ دخترک بود. همان اوایل فیلم و در گفت‌گوی دو نفره لوکاس با کلارا متوجه می‌شویم که پدر کلارا، تئو، که صمیمی‌ترین دوست لوکاس هم هست جلوی دخترش از الفاظ رکیک استفاده می‌کند و کلارا آن‌ها را یاد گرفته و هنگام صحبت با لوکاس به زبان می‌آورد. مورد بعدی تصویر مستهجنی است که برادر دختر به شوخی به او نشان می‌دهد؛ تصویری که در ذهن دختر نقش می‌بندد و مقدمات دروغ او را فراهم می‌کند. اعمال بزرگسالان می‌تواند به راحتی بر روحیه کودکان تاثیر بگذارد و به رفتارهای آن‌ها سمت و سو ببخشد. این‌که می‌گوییم «بچه است و نمی‌فهمد» تنها توجیهی برای مجاز جلوه دادن اعمال و رفتار مخرب‌مان است. پس دروغ کلارا ریشه در رفتار خانواده‌اش و طبیعتا جامعه دارد . کلارا انعکاسی از این جامعه به ظاهر مدرن و متمدن است..

3."شکار" مخاطب را از دو جهت متاثر می‌کند. اول این‌که در این فیلم شاهد موقعیت‌های متنوع دراماتیکی هستیم که با پرداخت حساب شده‌شان می‌توانند ما را از لحاظ حسی درگیر و با شخصیت اصلی داستان همراه کنند. دوم هم این‌که این فیلمی است که در پس به تصویر درآوردن داستان مردی که با یک دروغ بچه‌گانه زندگی‌اش تا مرز نابودی کامل پیش می‌رود، بسیاری از رفتارها و میل‌های باطنی مخرب ما انسان‌ها را پیش روی‌مان قرار می‌دهد و در واقع توی صورت‌مان می‌کوبد.

4."شکار" فیلمی است که با تمرکز بر موقعیتی تاثیرگذار، مخاطبش را تحت فشار قرار می‌دهد. برای همین هم هست که هنگام دیدن چنین فیلمی، قرار نیست به ما خوش بگذرد.

5.همانطور که در نقد فیلم DogVille اشاره شد ، جامعه ( و یا انسان های بیمار ) برای نشان دادن و بروز عقده ها ، بیماری های روانی و خشونت های ذهنی شان اغلب نیاز به یک بهانه ، اتفاق  یا شرایط خاص دارند .. در اینجا متهم شدن یک مرد از اهالی یک شهر کوچک به آزار جنسی کودکان ، دستمایه ی بروز این بیماری هاست..


6.انسان مدرن که لوکاس نماد آن است – در این جهان نیمه‌مدرن که بسیار دوست دارد لباس مدرن بر تن کند –  تنهاست. این جهان نیمه‌مدرن خشونت را به عنوان ابزار دفع و مجازات در زیر پوست خود نگه می‌دارد و در زمان مورد نیاز به کارش می‌گیرد...جامعه‌ای که چند روز پیش لوکاس را مهربانانه در‌بر می‌گرفت اکنون او را سنگ‌دلانه به گوشه‌ای می‌اندازد و حتی از آزار فرزند بی‌گناهش لذت می‌برد.
اما جامعه‌ای که خود جرم را می‌پروراند آیا توانایی صدور حکم در قبالش را دارد؟ جامعه‌ای که گاه حتی جرم و  مجرم را به درستی نمی‌شناسد ؟

7.این فیلم برای من کمی شبیه به فیلم Atonement – 2007 بود. از لحاظ فرم  داستانی و طوفانِ بلایی که گاهی دنیای رومانتیک دخترانه-زنانه سر باقی آدم‌ها می‌آورد...

8.«شکار» یک اثر خوب است که  میتواند ( مانند فیلم  DogVille )  مخاطبش را در یک آزمون بازآفرینی فردی قرار می‌دهد..شکار با صراحت، حقایقی را نشان‌مان می‌دهد که هیچ دوست نداریم کسی آن‌ها را به روی‌مان بیاورد..حقایقی که خوب است با پیدا کردن مثال های مخصوص خودمان و شخصی سازیشان به تدریج وارد زندگیمان کنیم..

9.هیچ چیز به آن سادگی که فکرش را می‌کنیم نیست. این حقیقتی است که پلان آخر فیلم هم آن را یادآوری می‌کند. هیچ چیز مثل اولش نخواهد شد و سایه شک تا پایان بر زندگی لوکاس سنگینی خواهد کرد. گویی دوران شکار هیچ وقت سر نخواهد آمد و انسان‌ها هر روز دنبال قربانی تازه‌ای می‌گردند، حتی اگر آن قربانی کسی از نزدیکان خودشان باشد..

The Hunt 2012  

http://bayanbox.ir/view/3439060937574298924/The.Hunt.2012.1080p.BluRay.x264.anoXmous-017546-2016-10-09-18-45-39.jpg



سعدی اگر عاشقی ، میل وصالت چراست ؟

هر که دل دوست جست ، مصلحت خود نخواست...


{ سعدی }


http://bayanbox.ir/view/3011496443230001367/0-0-lantouri1.jpg


+راه نمیداد..راه ندادنشم دوست داشتم..

+لانتوری و مغالطه ی انگیزه و انگیخته..



هر کس بخاطر ظلمی که بهت کرده، مستحق مجازاته ...

اگه ببخشیش، اونو از حقش محروم کردی !


DogVille - Lars von Trier - 2003


http://bayanbox.ir/view/5866921557851880620/9324a91cd8c1c97ca0b8e3f2cd39ce12-1.jpg


+"تکبر بخشش" به معنای بخشش کسانی است که سزاوار بخشش نیستند و مجازات حق آن‌هاست و از این رو بدترین نوع تکبری است که پدر گریس می شناسد . پدر گریس به او می گوید که نباید دیگران را به سبب آن چه خودش را به خاطر آن نمی بخشد، ببخشد و باید مجازات را اعمال کند ؛ این که بخشش گریس یک عمل اخلاقی و انسانی نیست بلکه تنها به سبب تکبر اوست..




http://bayanbox.ir/view/2219922486392390494/af7c97371ba7661033f883baba305f37-1.jpg


I can't scrub my brain clean enough to get this brilliant and terrible movie out of it.



http://bayanbox.ir/view/4636605291602201621/0-0-barkod19.jpg


بارکد کمدی خیلی خوبی بود ، از اون فیلم هایی که باید تو سینما ببینی..مدت ها بود در سینما اینطور نخندیده بودم :)

جملات آخر داستان که توسط نقش اصلی (بهرام رادان ) گفته میشد بهترین و تاثیرگذارترین بخش فیلم بود و نگاهی منتقدانه ( و فانتزی) به وضع موجود و تقابل نسل جدید با ظلم و فساد  طبقه ی حاکم داشت..اما این روایتها در کل  اونقدرها هم عمیق نبود تا بعد از اتمام فیلم تو رو وادار به فکر کردن بکنه.کاملا متوسط..

فیلمنامه  پر از حفره بود. بسیاری از خرده داستان  ها و شخصیت ها در پایان به حال خودشون رها شدند . تعدادی از دیالوگ هایی هم که توسط بهرام رادان گفته میشد بر فیلمنامه سوار نشده بود . بارها ثابت شده که اضافه کردن جملات ماندگار ! به فیلمنامه بدون این که به طور خاص  برای شخصیت  های داستان نوشته و طراحی شده باشند بسیار تو ذوق خواهد زد..بازی و دیالوگ های محسن کیایی اما عالی بود :)

پایان بندی و شوک پایانی فیلم خوب  و غافل گیرانه به نظر میرسه اما اگه خوب فکر کنی به قدر کافی منطقی و قدرتمند و راضی کننده نیست..

از نگاه من بسیاری از ایرادهای فیلم و فیلمنامه قابل برطرف کردن بودند اما در کل با توجه به بضاعت سینمای ایران و محدودیت های موجود ( مخصوصا در ژانر کمدی ) به نظرم اثر قابل قبولی اومد.. و من در پایان ، راضی و با حال خوب  از سالن سینما خارج شدم..

"به فیلمی که یک روز بعد از تماشای آن، یادآوری برخی صحنه ها، همچنان خنده بر لب آورد، باید آفرین گفت.." سکانس کندن قبر واقعا عالیه :)


http://s7.picofile.com/file/8257221984/fdgf_1_.jpg



همیشه این موضوع ذهنمو مشغول کرده که زندگی تا چه زمانی ارزش زیستن داره ؟

بارها در خیابون مردهایی رو دیدم که با پاهای قطع شده کشون کشون خودشونو بر زمین میکشیدند..پیرمردهایی با شونه های خمیده ، چشمانی تقریبا نابینا و گوش های سنگین..پیرزن هایی که حتی در بالا رفتن از دو پله هم عاجز بودند...دخترانی با صورت های سوخته و دستانی که برای گدایی دراز میشدند..من نمیتونم و نمیخوام که به جای این افراد تصمیم بگیرم ، لابد اون ها هم در کنار رنج هایی که دارند ، لذت هایی رو تجربه میکنند که به زندگی و زندگی کردن ادامه میدن ، نمیدونم ..شاید هم به گزینه های دیگه شون فکر نکردند..

اما اگه این اتفاق روزی برای خودم بیفته چی ؟ اگه به هرشکلی قدرت بینایی یا کنترل عضلاتم رو از دست بدم ؟ اگه روزی نخوام به زندگی ادامه بدم و حتی قدرت خودکشی رو از دست داده باشم ، دوست دارم دیگران چه تصمیمی برام بگیرن و چه طور باهام رفتار کنند ؟

نحوه ی برخورد خودم با این موضوع چطور خواهد بود ، دوست دارم به زندگی ادامه بدم یا..

واقعا ، زندگی ، تا چه زمانی ارزش زیستن داره ؟


The Sea Inside شما رو مجبور میکنه تا بارها و بارها به این موضوع فکر کنید.. این فیلم بر پایه زندگی واقعی رامون سمپدرو ساخته شده ..داستانی حقیقی از تلاش های فردیه که به دلیل فلج بودن چهار دست و پا حتی قادر به خاتمه دادن زندگی خودش نیست.

 فیلم  تفسیری از "همه از اوییم و به سوی او باز می گردیم" نیست. دریای درون مفهومی کاملا برعکس داره. رامون فکر نمیکنه بعد از مرگ چیزی وجود داشته باشه ، همانطور که قبل از تولد چیزی نبوده ، برای همین مرگ برای او تنها پایان تمام دردها و رنج ها و سختی هاست..

فیلم به حکومت های اروپایی طعنه می زنه که هنوز رگه هایی از سلطه حکومت واتیکان را در خودشون پنهان کردند. اینکه فردی  درخواست میکنه تا در دنیای آزاد به زندگی اش پایان بده اما این امر با وجود منطقی بودن از نظر قانونی و قضایی و البته به حکم شرع و عرف (؟) امکان پذیر نیست..


محور و سوال اصلی فیلم اینه که انسان تا چه میزان در برابر "زندگی" خود، "حق" و "آزادی" داره و گستره این حق تا کجاست و آیا انسان این "حق" رو داره که به خاطر رنج هاش، بطور قانونی ، مرگ رو طلب کنه؟ و البته نگاهی به این موضوع که در این راه تکلیف کسانی که او رو دوست دارند چی میشه و این تصمیم بر زندگی اون ها چه تاثیری داره...

فیلم رامون رو مستحق این می دونه که خودش برای مرگ و زندگیش تصمیم بگیره.

با این نتیجه گیری و دیالوگ محشر :

" بر این باورم که زندگی یک حق است ، نه یک التزام... "



http://bayanbox.ir/view/38550223527051486/ace5bca7e5c49a7421778da4434dc52c.jpg


دیدن این فیلم رو به شدت توصیه میکنم..هر فیلم یا کتابی اگه تنها و تنها یک پرسش هم در ذهن ایجاد کنند ارزشمند هستند..سکانس انتقال رامون از خونه به دادگاه از نگاه من یکی از زیباترین سکانس های تاریخ سینماست..بارها تماشاش کنید..علاوه بر این در این فیلم یکی از زیباترین و غم انگیزترین لبخندهای دنیا رو بر لب های خاویر باردم خواهید دید..



http://bayanbox.ir/view/7014068731555075747/187303c68d20c613c66dc3d041ecbeba.jpg


موضوع فیلم به چالش کشیدن حق انسان در پایان دادن به زندگی خویش است. فیلم مفاهیمی چون عشق ،مرگ و زندگی را به طرز شاعرانه ای مورد کنکاش قرار می دهد . دریای درون ، با بازی هنرمندانه و تاثیرگذار خاویر باردم تجربه ای بسیار فراتر از تماشای یک فیلم است..


فیلم اقتباسی از زندگی واقعی “رامون سم پدرو” است. رامون که در ابتدای جوانی قطع نخاع شد 30 سال تلاش کرد تا دادگاه حق مرگ آسان را برایش به رسمیت بشناسد تا بتواند به زندگی خود پایان دهد. فیلم ما را به درون زندگی پررنج و دشوار رامون می برد. خانواده ای که او را بسیار دوست دارند و دوستان و غریبه هایی که بدون درک رنج عظیمی که می کشد سعی دارند به او امید به ادامه زندگی بدهند.



Voyeurismبه عمل مشاهده زندگی دیگران به جای انجام زندگی خود می باشد. شاید بتوان گفت همه ما کمی از آن را در خود داشته باشیم. به هر حال تماشای فیلم چیزی جز باز کردن پنجره ای رو به زندگی دیگران نیست ...


http://bayanbox.ir/view/6481859335094784333/fb6cadbdb33d3a0b200984867bc44e06.jpg


هیچکاک در پنجره عقبی (پنجره رو به حیاط) به موضوع دید زدن و چشم چرانی پرداخت، کاری که معتقد بود خودش به عنوان یک فیلمساز انجام می دهد، یعنی کنکاش زندگی آدم ها و احساسات، عواطف، ترس ها و بدجنسی ها و گناه هایشان و.... هیچکاک در پاسخ به ایرادی که از نظر اخلاقی به فیلم پنجره عقبی گرفتند، گفت: «هیچ چیز نمی توانست مرا از ساختن این فیلم باز دارد، چون که عشق من به سینما از هر ملاحظه ای قوی تر است.».

«رابین وود» یکی از منتقدان سینما، در مورد «پنجره عقبی» می نویسد: «نکته اصلی فیلم نه ناتوانی شخصیت مرد بلکه ناموفق بودن رابطه انسانی در چارچوب نظامی هنجاری است که مردان و زنان را در شرایط نامتناسب قرار می دهد. همچنین زیر سؤال بردن مفهوم توانایی در جامعه است.»

پنجره عقبی تا حد زیادی شبییه به طناب و قایق نجات است. البته شباهت بیشتری به طناب دارد. همان موضوع جنایی با شخصیت هایی کم تعداد و ثابت و مکان ها (لوکیشن) های معدود، یه طوری که کل فیلم در دو سه لوکیشن می گذرد. هیچکاک زمانی گفته که این فیلم، سینمایی ترین فیلمش است. درست گفته، چون اگر شما این فیلم را از رادیو تماشا کنید عمرا چیزی از آن نمی فهمید چون زبان تصویری بسیاری در فیلم به کار رفته. سکانس ابتدایی فیلم که دوربین از بیرون آپارتمان وارد خانه می شود و جیمز استیوارت پا شکسته را با پای گچ گرفته و امضاهای روی گچ نشان می دهد و سپس حرکت دوربین بر روی نشان ها و جوایزی که نشان می دهد او یک عکاس خبری است و... از یک عکس روی دیوار که نشان دهنده برخورد یک ماشین با لنز دوربین است هم می فهمیم که چطور صدمه دیده و چرا توی خانه نشسته است. از صورت عرق کرده اش و دماسنج روی دیوار هم می فهمیم که زمان فیلم، تابستان و یک روز گرم است !

همه اینها را هیچکاک بدون یک کلمه دیالوگ، در عرض یک دقیقه حرکت دوربین به ما می گوید. هنر یعنی همین. این فیلم از فیلم هایی هست که بعد از 50 سال هنوز تر و تازه مانده است چون موضوع آن در زندگی امروز هم کاربرد دارد. بازی جیمز استیوارت چشم چران هم دیدنی است..


http://bayanbox.ir/view/3739500069344675204/7a38c55b247c8929ec39f446ee99b80b.jpg

دیالوگای خوب :

جف: چرا یک مرد توی یک شب بارونی باید سه بار از خونش بره بیرون و برگرده؟

لیزا: شاید از نحوه خوش آمد گویی زنش خوشش میاد!


استلا: اطلاعات، هیچ چیز به اندازه اطلاعات بشر رو تو دردسر ننداخته...


جف: اون می خواد باهاش ازدواج کنم

استلا: خوب این طبیعیه

جف: من نمی خوام.

استلا: اینه که غیر طبیعیه!

استلا: شاید یه روزی اونم(مونث) خوشبختیش رو پیدا کنه.

جف: آره، روزی که یک مرد مال خودش رو از دست می ده!


http://bayanbox.ir/view/490830057570282707/cb50e577f6bcee312bdef04dd7e4acc9.jpg


منابع: خبرآنلاین، نشریه فیروزه، کافه کلاسیک



Mad Max , Fury Road یکی از باحال ترین اکشن هایی بود که تا به حال دیدم..با وجود اکشن بودن خیلی هم فیلم سطحی نیست ، یه سری نکات و نقد هایی که دور و اطراف خوندم اینجا مینویسم..البته همشون برداشته و نمیشه مطمئن بود منظور نویسنده و کارگردان واقعا چی بوده..


http://s7.picofile.com/file/8258576600/014f6c9fca501d413fb3f9296ad59224.jpg


خلاصه فیلم : ماجراهای این فیلم نیز در همان آینده نفرت انگیز  فیلم‌های «مکس دیوانه: جنگجوی جاده»( Mad Max 2: The Road Warrior)، «فراتر از طوفان» رخ می‌دهد. وقتی همه دنیا به بیابان تبدیل می‌شود، آب به کالای بسیار ارزشمندی تبدیل می‌شود. و وقتی که آزادی تنها از طریق سفرهای طولانی میسر می‌شود، بنزین نیز بهای زیادی می‌یابد. مکس، قهرمان اصلی فیلم ، مردی کم حرف است که زن و بچه اش را از دست داده و به تنهایی سفر می کند و تنها در جستجوی صلح و آزادی می باشد...تا این که توسط گروهی  اسیر میشود.. گروهی که به رهبری پادشاه "جوئی" اداره می شود.

مکس پس از دستگیری به عنوان بانک خون برای یکی از اعضای گروه بچه های جنگ به نام ( نیکلاس هولت ) تعیین می شود و به نظر می رسد که سرنوشت تلخی در انتظارش باشد. اما با طغیان زنی به نام فیریوسا و به همراه بردن پنج همسر جوئی با خود، باعث می شود جوئی ارتش خود را در پی فیریوسا بفرستد و ...


http://s6.picofile.com/file/8258576526/e367ab8b32e108332c5178e78149b83c.jpg


شخصیت ایمورتان رو می تونیم در خیلی از کشورهای خاورمیانه (یعنی کل منطقه ) ببینیم .فردی شرور که مردمو تشنه و گشنه نگه داشته و به اونها وعده ی دنیای بهتر پس از مرگ که همون والاهام در فیلمه رو داده..در صورتی که خودش ثروت اندوزی می کنه و زیباترین دختران رو اختیار کرده..و حتی یکجای فیلم اون گفته میشه نامیراست و خورشید رو در دستانش گرفته...

نوکس هم که یکی از پیروان  " ایمورتان جو " هست تا اواسط فیلم به شدت و کورکورانه پیرو ایمورتانه و حتی دوبار میخواد که جانش برای او فدا کنه تا در بهشت بتونه تا ابد با اون سواری کنه  اما زمانی که متوجه دروغ هایی که بهش گفته شده میشه و معنی واقعی رستگاری رو  می فهمه به به کمک فیوریسا و مکس میره...

جالبه که تعریف بهشت برای پیروان " ایمورتان جو " جاییه که میتونند با خیال راحت  به همراه رهبرشون سواری کنند و تا ابد با او برانند ! اشاره به این موضوع که بهشت  معنا و تعریف خاصی برای افراد هر جامعه ای داره...با توجه به کمبود هایی که دارند !

وعده ای که همانطور که قبلا گفتم باعث ایجاد شور زیاد در افراد سبک مغز  میشه و یک نوع معنا به زندگی و اتمام زندگیشون میده .. و البته باعث میشه رهبرانشون هر سو استفاده که دوست باشند بتونند از اون ها بکنند..صرفا هم با یک وعده ی موهوم و خیالی و غیرقابل  اثبات..وعده ای که هیچ هزینه ای هم برای وعده دهنده نداره !


http://s7.picofile.com/file/8258576592/8ee7c9561d2ec4bc61b368bfed8ab2f0.jpg

فیلم مکرراً از یک تم بازگشت یا تکرار یک موضوع ولی با معنایی متضاد استفاده میکند:
1- مسیر اصلی فرار در نهایت بر میگردد. برگشت به خانه اول . جائیکه در اول مستقر بودند. از فرار به روبرو شدن.
2- از مکس که به عنوان یک کیسه خون در ابتدای فیلم استفاده میکردند در انتهای فیلم با همین نقش، نجات آفرین شد و زندگی دوباره به فیورسیا میبخشد.
3- انتحار پوچ سربازان دیوانه ایموردتان جو، این بار با یک انتحار متفاوت وقتی که ناکس ماشین جنگی را در گذرگاه منهدم میکند ارزشمند جلوه میکند.
ناکس در ابتدای فیلم جزء دشمنان ولی در انتها چاره ساز است.
5- آبی که در ابتدای فیلم ایموردتان جو بر سر مردم میریزد بوی دغل میدهد و کثیف به نظر میرسد ولی همین ریختن آب بر سر مردم در انتهای فیلم تمیز است.


نکات دیگه ای هم در فیلم مطرح شده که با وضعیت حال و گذشته و آینده خاورمیانه قابل تطبیقه..

چند همسری ...استثنا بودن رهبر گروه از بقیه افراد.. اسارت زنان ...برای یک عقیده یا وعده و به طور کلی به خاطر هیچ و پوچ خود را کشتن و از بین بردن..وعده ی جاودانگی ، بهشت و دنیایی دیگر دادن به این افراد..به همین واسطه محروم کردن مردم از احتیاجات وحقوق طبیعی شون و ..

البته این ها همه چیزهایی بدی هست که میتونه یه فرد یا گروه رو به فضاحت بکشونه ، حالا میخواد تو هر آیین یا عقیده ای باشه و در هر نقطه ای از دنیا ...


+فیلم خوراکه رائفی پوره  :)



http://s7.picofile.com/file/8257527084/f6069220f4b8907cb9eab07f65afde23.jpg


دندان نیش محصول 2009 یونان به کارگردانی یورگوس لانتی موس داستان پدرومادری است که سه فرزند خود را در محیط ایزوله‌ای بدون ارتباط با خارج از خانه پرورش داده و کنترل می‌کنند.

 فیلم روایتگر داستان خانواده ی عجیبی است که سبک زندگیشان با خانواده های دیگر متفاوت است. والدین این خانواده فرزندان خود را از جامعه دور نگه داشته اند ،  به آنها دنیای دیگری را معرفی کرده اند و حتی برخی از معانی کلمات را هم اشتباه به آنها آموخته اند. آنها همه چیز را فراهم کرده اند تا فرزندانشان از دنیای پیرامون خود متنفر باشند در حالیکه حتی یکبار هم آن را تجربه نکرده اند.

دلیل این والدین برای کار خود محافظت از فرزندان خود و جلوگیری از انحراف آنها توسط جامعه است. از فیلم معانی مختلفی را می توان برداشت کرد. اولین برداشت که به ذهن خودم آمد، تصویری بود که لانتیموس از یک حکومت دیکتاتوری ارائه می داد.

شستشوی مغزی که از طرف صاحبان قدرت اعمال می شود و تصاویری دروغین از دنیای اطراف، که در ذهن انسان ها می سازند تا با این انحراف آنها را به راه دلخواه خود بکشانند.

همینطور به وجود آوردن دشمن فرضی که دائم امنیت جامعه را به خطر می کشاند و القای حس ترس از این دشمن فرضی و در نتیجه ایجاد توهم توطئه برای انسانهای جامعه از نکاتی است که به طور آشکار در فیلم به آنها اشاره شده است.

والدین دنیای بیرون را طوری برای فرزندان به تصویر می کشند که گویی دشمن در تمامی طول روز منتظر است تا اقدامی علیه امنیت خانواده بکند. جالب اینجاست که خود والدین مجاز هستند که تمام خط قرمزها را رد کنند و محدودیت ها تنها شامل اعضای خانواده است. این یعنی آنها خود را از همه چیز مبرا می دانند و گمراهی و انحراف را تنها برای فرزندان خود ممکن می دانند. و نکته ی جالب تر که واقعا باعث تاسف و ترس است اینست که پدر خانواده تمام این کارها را از روی خیر خواهی و ایجاد امنیت برای خانواده می کند.

این یعنی خود فرد هیچ اطلاعی از کارهای ناپسند خود ندارد که هیچ بلکه کار خود را مقدس می شمارد و به آن اصرار می ورزد. و این جهل کامل است و همین جهل است که باعث به وجود آمدن اکثر دیکتاتوری ها می شود.

از طرفی می توان دو خواهر و برادر را به عنوان اعضای این جامعه بررسی کرد. پسری که تمامی دستورات پدر را عینا انجام می دهد و خب صد البته به ازای آن پاداشی را دریافت می کند و همین منافع است که او را به قوانین پدر پایبند می کند، در حالیکه از جهل خود خبر ندارد. او نسبت به دنیایی که از آن هیچ شناختی ندارد موضع گیری هم می کند و نسبت به آن پرخاش می کند و به ان سنگ می اندازد.

پسر خانواده از طرفی دروغ های والدینش و تصویر وحشیانه که پدرش از دنیای خارج برای او ترسیم کرده است را باور کرده و با شرایط موجود کنار آمده او به راحتی بازیچه پدرش میشود و تقریبا هیچ اعتراض و شکایتی از او نمی بینیم, او حتی تمایلی به تجربیات جدید نیز ندارد  به عنوان مثال هنگامی که فاحشه به او می گوید به طریق تازه ای س/ک/س کنیم او قبول نکرده و مایل است مطابق گذشته مکانیکی و بی روح انجامش دهد  او تمایلی به تجربه کردن دنیای اطرافش ندارد و با همین زندان کنار آمده و از طرفی نیز به پدر (زندانبانش) عشق می ورزد.


http://s7.picofile.com/file/8257527568/7cf671687c571a5b7c64d63f118f1711.jpg


دختر کوچکتر خانواده فردی را به نمایش می گذارد که به نوعی هیچ عقیده ای ندارد . اینگونه افراد را میتوان پیرو حزب باد خواند. انسان هایی که هیچ عملی از خود نشان نمی دهند و کاملا معمولی زندگی خود را می گذرانند و هدف خاصی هم دنبال نمی کنند.

اما مسئله اصلی دختر بزرگ خانواده است. او را می توان نماد انسانی دانست که علی رغم فضای بسته جامعه همیشه به دنبال پرسش و شناخت اطراف است. او به نسبت به چیزی که نمیشناسد موضع گیری نمیکند و همواره دنبال تعامل با آن است. در انتها او برای رسیدن به هدف متعالی و کمال حتی از جان خود هم مایه می گذارد

دختر بزرگ خانواده از همان ابتدا با آن چهره مشوش و مضطرب نسبت به سایر فرزندان متفاوت جلوه کرده و نظر مخاطب را به خودش جلب میکند. او تنها فرزندی است که کالاهای بیرونی را قاچاق کرده و مدام نسبت به دنیای بیرون کنجکاوی میکند. در یکی از سکانس های تعیین کننده شاهد آن هستیم که او 2 تکه کیک را به بیرون خانه که همان دنیای خارج است پرت میکند درحالی که قبلا برادرش به بیرون سنگ پرت میکرده و نسبت به آن موضعی تدافعی داشته  این تفاوت رفتاری, محبت و کنجکاوی دختر را نسبت به دنیای خارج میرساند اوست که هنگام رقص سنت شکنی میکند و متفاوت میرقصد, اوست که برخلاف برادر و خواهرش در خانواده انقلابی برپا کرده و درنهایت نیز در سکانسی تاثیرگذار خود دندان نیشش را میشکند و پای به دنیای بیرون میگذارد, اما چه سرنوشتی در انتظارش است؟


http://s6.picofile.com/file/8257527176/70762986ecb011911e537cd8f107baa7.jpg


در باب روایت فیلم و شیوه‌ پرداخت آن می‌توان گفت که کارگردان به خوبی توانسته فرم و محتوا را با یکدیگر منطبق نماید، فرم فیلم دقیقاً به مانند داستان نامرسوم و عجیب است، دوربین حالتی خشک و ثابت دارد و اغلب نماهای آن از لحاظ تعریف معمول غیراستاندارد بوده، شیوه‌ی آرایش صحنه و لباس یکدست و بی‌روح و دیالوگ‌ها شبیه بیان یک رایانه است، اینها دقیقاً صورتی هستند از آنچه که در کنه ماجرا رخ می‌دهد یعنی دیکتاتوری، بدین معنا که به همان شکل که داستان روایت یک دیکتاتوری است کارگردانی فیلم نیز به‌تبع آن نگاهی دیکتاتورمآب دارد.

در فیلم می‌بینیم که قدرت مطلق خانواده پدر بوده و تمامی راه‌ها در انتها به او ختم می‌شود و اوست که نیازها را برطرف کرده و سرمشق می‌دهد و البته جهان دروغین را می‌سازد، این نظام پدرسالارانه البته تنها به پدر ختم نمی‌شود که پسر خانواده نیز از آن نصیب می‌برد، چنان که تنها او می تواند با فردی خارج از محیط رابطه‌ داشته باشد و پدر خانواده برای تأمین نیاز پسرش به‌عنوان وارث وی زنی را به خانه می‌آورد، هرچند که شاید بتوان گفت این کار به دلیل جلوگیری از طغیان پسر بر اثر نیاز جنسی باشد ولی در جواب این مسئله باید گفت اگر دلیل پدر چنین چیزی باشد مطمئناً آموزش خود ارضایی به پسرش راه مطمئن‌تری است تا راه دادن غریبه‌ای به خانواده و جالب اینجاست که همین نظام پدرسالارانه به دلیل بی‌توجهی به نیاز جنس مؤنث از هم فرومی‌پاشد (دختر بزرگ به خاطر رفع نیاز جنسی کریستینا می‌تواند به نوارهای ویدئویی دست پیدا کند) از سوی دیگر این نظام مردسالار فرزندان را با سگ مقایسه می‌کند که این نوعی نگاه مشترک در اکثر جوامع سنتی به فرزند است (همان‌طور که در بسیاری از خانواده‌ها فرزندان را به‌عنوان نیروی کار خانواده به حساب می‌آوردند , و از او اطاعت محض میخواهند) البته به این نکته نیز باید اشاره کرد که این نوع نگاه تنها مختص به فرزندان نیست و پدر، مادر خانواده را نیز در خانه حبس کرده است.


http://s7.picofile.com/file/8257527042/dca98f8b3d8ac28d55948139da363486.jpg


شیوه‌ی حبس بودن فرزندان در خانه نیز در نوع خود جالب است، دیواری بلند مانع از فهمیدن آنچه در بیرون می‌گذرد می‌شود و دیوار در نگاه سیاسی مفهوم آشنا بیگانه هراسی را دارد که این بیگانه هراسی و ترس از شکستن دیوارها معرف جوامع دیکتاتوری می‌باشد.

از باب فلسفی اما لانتی موس مسائل فلسفی مهمی را در فیلم خود بیان می‌دارد، نخست تعاریف و چارچوب هایی است که انسان برای زندگی خود تعریف می‌کند، دوم بحث شرطی شدن انسان و سوم غلبه‌ی ذهنیت بر عینیت است.

نام‌گذاری اشیاء، ابزار، افراد و ... توسط انسان برای سهولت در یادگیری و نوعی شرطی شدن است و تأثیری در ذات آن چیز نخواهد داشت، اگر زمانی رنگ سفید را سیاه بنامیم آیا نوع اثر رنگی تغییر خواهد کرد؟ و یا اگر اتومبیل را هواپیما بنامیم آیا در ذات و ساختار اتومبیل تغییری ایجاد خواهد شد؟ مسلماً خیر، این دقیقاً همان چیزی هست که در دندان نیش به آن پرداخته می‌شود، پدرومادر سعی می‌کنند با تغییر اسامی فرزندانشان را از شناخت آنها بازدارند اما نکته‌ی مهم این است که چنین تمهیدی فایده‌ای برای نابود کردن ذات ابزار ندارد چرا که شاید آلت تناسلی صفحه‌کلید نامیده شود ولی کارکرد آن تغییری نخواهد کرد و انسان می‌تواند از طریق ادراک فردی به ذات واقعی آن چیز پی ببرد، از سوی دیگر شرطی شدن برای حیوان به دلیل عدم وجود شعور عقلانی امری طبیعی است لیکن در انسان این امر هیچ‌گاه تبدیل به ذات وی نمی‌شود مثلاً ممکن است یک سگ را نسبت به شنیدن صدای زنگ در انتظار خوردن غذا شرطی کرد اما اگر چنین آزمایشی بر روی انسان صورت پذیرد وی تنها چند دفعه‌ی اول را پاسخ خواهد داد و از دفعات بعد واکنش دیگری به صدای زنگ نشان می‌دهد، در دندان نیش نیز دختر بزرگ خانواده با مشاهده‌ی واقعیت های بیرون از خانه صداقت شرطی شده نسبت به خانواده‌اش را می‌شکند و با کندن دندان نیش خود به‌نوعی به خانواده و خود کلک می زند تا فرار کند، در آخر نیز شاهد آن هستیم برادر و خواهر کوچک‌تر ذهنیت درستی نسبت به رابطه‌ پیداکرده‌اند و متفاوت با آنچه برادر آموزش‌دیده عمل می‌کنند.

به فیلم می توان از نظرگاه سیاسی هم نگریست. می توان پدر و مادر را در نقش هیات حاکمه دیکتاتوری دید که برای تحت کنترل داشتن زیر دستانشان آن ها را بی اطلاع و ایزوله نگه می دارند، برایشان دشمن تراشی می کنند و داستان هایی دروغین درباره دنیای خارج می بافند. مراسم سالگرد ازدواج را شاید بتوان یک جشن سالگرد انقلاب دانست که در آن سرودهایی برای پاسداشت اتحاد و همبستگی خوانده می شود. از این جهت شاید بتوان فیلم را در تحلیل مدلی از حکومت های ایدئولوژیک قرن بیستم دانست.


http://s6.picofile.com/file/8257527318/148a91a9daa4238e7713e05a1ef7da3f.jpg

# معرفی فیلم


فیلم 12 مرد خشمگین اثر فراموش نشدنی سیدنی لومت یکی از شاهکارهای ژانر درام دادگاهی است . تقریبا تمام داستان فیلم در اتاق شور هیئت ژوری می گذرد که 12 مرد دور هم جمع شده اند تا حکم نهایی جوانی را صادر کنند که متهم است پدر خود را با چاقوی ضامن داری به قتل رسانده است .

هیچکس شکی در مورد گناهکار بودنش ندارد مگر یک نفر از اعضای هیئت منصفه و این سر اغازیست بر مجادله ای کلامی که در ان هر شخص تحت تاثیر پیش زمینه  اجتماعی ، فرهنگی و اقتصادی که دارد و با توجه به تجربیات ، احساسات و تعصبات مختلف خود سعی در قانع نمودن عضو شماره 8 یا اقای دیویس با بازی هنری فاندا دارند..


http://s6.picofile.com/file/8256436968/2102fa001bdbe666c06b9449337b3b34.jpg


+ فیلم هایی ارزش دیدن دارند که  حتی بعد از نشون دادن The Endدر ذهن و زندگی خاتمه پیدا نکنند..12 Angry Men  یکی از اون  هاست..دیدن با دقت این فیلم میتونه نقطه ی عطفی در زندگی هر انسانی باشه که جایی برای فکر کردن در برنامه ی روزانه ش داره ..

ما تقریبا همیشه تصور میکنیم که حقیقتو میدونیم  و جای شک ِ منطقی و امکان اشتباه در افکار و عقاید به وضوح در تصمیم گیری هامون خالیه...

عجیب تر اینکه بیشتر افراد  یک جامعه  دارای فرضیات یکسان هستند ( فرضیه هایی که خود جامعه  در اختیارشون قرار داده ) و خیلی کم پیش میاد انسان هایی در این بدیهیات بقیه ی افراد شک کنند..بدیهیاتی فرضی که در واقع اصلا هم بدیهی نیستند ! مثال و شاهدی عینی بر این حرف ها رو میتونیم در این فیلم تماشا کنیم..

از طرفی هرکدوم از دوازده نفری که دور این میز برای صدور یک حکم نشسته اند نماینده ی قشر خاصی از جامعه و نمایان گر نوع متفاوتی از نگاه به زندگی هستند..بعضی ها فرسنگ ها دور از درک و حقیقت..بعضی ها بی تفاوت ، بعضی ها خشمگین و کینه جو..بعضی ها مستدل و منطقی اما صرفا نظاره گر..بعضی ها دنباله رو و تابع و مقلد...و اندک افرادی به دور از خودخواهی ها ، کج فهمی ها ، تعصبات و علایق شخصی تنها در جست و جوی حقیقت .


http://s7.picofile.com/file/8256436942/4834433fa437fedcb8bb47ef66b0953c.jpg

 
این تنها ایستادن به هیچ وجه آسون نیست..هیچ کس دوست نداره تنها باشه و در برابر اکثریت قرار بگیره ..اکثریتی که اغلب گوسفند وار به دنبال بقیه در مسیر نشون داده شده حرکت میکنند.. با تمام این حرف ها قهرمان این فیلم حداقل این شانسو داره تا  با استفاده از حقی که قانون در اختیارش قرار داده ( 12 رای موافق برای اجرای یک حکم ) ، مخالفتشو اعلام کنه و علارقم قرار گرفتن در اقلیت منتظر پاسخ گویی اکثریت نا آگاه یا فاقد صلاحیت بمونه ..اون به تدریج این فرصت پیدا میکنه تا اون ها رو با خودش همراه و هم عقیده کنه ..نه از راه زور و حیله که از طریق شک  ِ معقول ، جست و جو ، ریز شدن در جزئیات و  پرسیدن سوال... و جواب هایی که اون ها با درک خودشون بهش میرسند..

فیلم دوازده مرد خشمگین نشون میده که یک فرد تنها اما شجاع می تونه اجرای عدالت و رسیدن به حقیقت تضمین کنه (البته در یک سیستم دموکراتیک یا لیبرال نه یک حکومت توتالیتر) 

و در پایان این که این نوع سیستم کیفری ممکنه بی نقص نباشه اما درنهایت کارآمده  و فیلم هم درواقع نمونۀ کوچکی از همین فرآیند دادرسی مردمی ( دموکراتیک ) که رکن  اون توافق عمومیه و در آخر کار منجر به  یک تصمیم عاقلانه میشه..



سرنوشت محتملی که در آینده ای نزدیک در انتظار نسل بشر خواهد بود ،

عدم توانایی انسان ها در برقراری ارتباط با یکدیگر..


http://s7.picofile.com/file/8251796500/photo_2016_05_17_01_18_45.jpg


+ فیلم «خرچنگ» هجویه‌ای است بر معیارهای کلیشه‌ای حاکم بر روابط انسانی و خانوادگی در دوران معاصر. در ابتدای فیلم این هجو فقط شامل معیارهای اخلاقی سنتی است که در آن به هر شکل ممکن زندگی تاهلی بر مجردی ارجح است، اما با پیشرفت فیلم‌ این هجو متوجه اخلاقیات زندگی مجردی نیز می‌شود. فیلم به دنبال القای این مطلب است که با نگاه کلیت‌گرا و معیارهای اخلاقی کلی نمی‌توان روابط انسانی را قضاوت و تبیین کرد.

هر دو جامعه‌ی تاهل‌گرا (که اعضایش در شهر زندگی می‌کنند و نمودی از مدنیت و ساختارهای تثبیت شده هستند) و تجردگرا (که اعضایش در جنگل زندگی می‌کنند و نمودی از توحش و جریانی ساختارشکن هستند) به نحوی اسیر کلیشه‌های ذهنی خود از این روابط انسانی‌اند.

+آتش سودا



http://s3.picofile.com/file/8232727568/f14f6e19c1dac90193da15547eb725a8.jpg



دکتر استرنج لاو فیلمی متفاوت از فیلم های هم ژانر خود است. کمدی کابوس واری از دورانی سیاه .۹۰ درصد زمان فیلم در محوطه ای بسته می گذرد که سران وفرماندهان بزرگ جنگ در کنار یکدیگر برای آینده جهان تصمیم می گیرند. کوبریک همان نگاه سیاه وبدبینانه خود را نسبت به جهان معاصر و این بار در فضایی طنز آلود به نمایش در می آورد. دغدغه های کوبریک در این فیلم همان دغدغه هایی است که بعد ها در اکثر فیلم های خود با کمی تغییر مطرح می کند. با ساخت "دکتر استرنج لاو یا چگونه یاد گرفتم دست از نگرانی بردارم و به بمب اتم عشق بورزم" روند ساخت شاهکارهای کوبریک شروع شد.


کوبریک با دکتر استرنج لاو حد نهایت بدبینی‌اش نسبت به حاکمان دنیا را نشان داد که در سایر فیلمهای ضد جنگی‌اش نیز به عنوان تم ثابتی همواره وجود داشت و با انتخاب پیتر سلرز کمدین برای بازی در سه نقش و از جمله رئیس جمهور امریکا هجویه‌ای از سیاستمداران بی فکر را به نمایش گذاشت که چگونه به سادگی مقدمات جنگی اتمی را فراهم می‌کنند که با یک اشتباه فردی منجر به نابودی دنیا می‌شود.



http://s6.picofile.com/file/8232728300/7979d831533c49e5f3184eecda316855.jpg




در قسمتی از فیلم ژنرال باک به رییس جمهور میگوید:

" آقای رئیس جمهور، مطمئنم اگر ما پیشدستی کنیم، تلفاتمون خیلی ناچیزه، نمی گم آب از آب تکون نمیخوره، فقط می گم که فوقش بیشتر از ده یا بیست میلیون نفر کشته نمی شن ! "



بازی جرج سی اسکات در نقش ژنرال خیره کننده ست..



http://s6.picofile.com/file/8232727668/fcee106799d2061ca3407a782e19ee21.jpg



پیتر سلرز در این فیلم، یکی از عجیب ترین و عمیق ترین شخصیت های کمدی سیاه کلاسیک را نمایش می دهد. دکتر استرنج لاو دانشمند آلمانی می خواهد از نبرد اتمی روس ها و امریکایی ها جلوگیری کند. در اتاق جنگ او روی ویلچر٬ با عینک سیاه و دستکش های سیاه ٬ تنها کسی است که می تواند جنگ را متوقف کند.


این فیلم به نوعی سیاست را هم عرض مسائل غیر اخلاقی می داند. در سکانسی از فیلم دکتر استرنج لاو (پیتر سلرز) به توصیف پناهگاه هایی می پردازد که قرار است بعد از شلیک بمب - روز رستاخیز (Doomsday) روس ها، برای بقای نسل بشر به کار گرفته شوند. در آنجا هر مردی با 10 زن طرف است.

مردها براساس توانایی های سیاسی و اجرایی شان و زن ها به خاطر جذابیت های ظاهری و فیزیکی انتخاب می شوند. او می گوید در این پناهگاه ها به جز تولید مثل و زاد و ولد آدمی هیچ اتفاق دیگری نمی افتد. شخصیت دیگر قصه (با بازی جورج سی اسکات) هم از این ایده که بقیه عمرش را با زن ها بگذراند به شدت استقبال می کند. شما در این سکانس با یک موقعیت کاملا ابزورد طرفید. این آدم ها در یک قدمی مرگ بشر، به غرایزشان فکر می کنند و این گونه است که مردان برای تمامی دنیا تصمیم می گیرند.



http://s6.picofile.com/file/8232728334/f8ec03a6cd2999cac0ba5948c87e9e93.jpg



ماندگار ترین دیالوگ فیلم را رییس جمهور خطاب به ژنرال تورگیدسون و سفیر کبیر روسیه که با هم درگیر شده اند، میگوید:


 آقایون شما نمیتونید اینجا دعوا کنین، اینجا اتاق جنگه  !!




- توی موزه هیروشیما من آدمایی رو دیدم که به هر طرف می گشتند مات و مبهوت افکار خودشون ، بین عکس ها و مدل های ساخته شده، چون هیچ چیز دیگه ای اونجا نیست...

بدون هیچ شرحی، چون هیچ چیز دیگه ای اونجا نیست... توی موزه هیروشیما من غرق در افکارخودم آهن رو تماشا کردم، آهن مچاله شده، آهن به اندازه گوشت، آسیب پذیر... چه کسی فکرش رو می کرد؟ تکه های گوشت انسان به صورت معلق طوری که هنوز زنده به نظر می رسید و دردهایی که تحمل کرده بودن هنوز تازه.

سنگ ها، سنگ های سوخته. گیسوان بی نامی که زنان هیروشیما صبحدم موقع بیدار شدن از خواب پیدا می کردند که از آسمون به زمین افتاده بود... من فیلم اخبار هفته رو دیدم ... درست مثل توهمیه که توی عشق وجود داره. توهمی که هیچ وقت نمی تونی ازش خلاص شی.

من با دیدن هیروشیما چنین توهمی داشتم. من هرگز هیروشیما رو فراموش نمی کنم. درست مثل عشق...

من بردباری، بی گناهی و فروتنی آشکار کسایی رو دیدم که موقتاً از هیروشیما جون سالم به در بردند و به سرنوشت خودشون خو گرفتند. سرنوشتی اونقدر به ناحق که خلاق ترین ذهن ها هم قادر به تصورش نیست.

من می دونم. همه چیز رو می دونم.

-  هیچ چی، تو هیچ چی نمی دونی. هیچ چیز توی هیروشیما ندیدی..


+Hiroshima mon amour - Marguerite Duras



http://s6.picofile.com/file/8217246192/banner_890x395_c.jpg


هیروشیما عشق من (به فرانسوی: Hiroshima mon amour) فیلمی محصول ۱۹۵۹ اثری از فیلمساز فرانسوی آلن رنه است. نخستین فیلم بلند رنه که اغلب گفته می‌شود برای پیشبرد هنر سینما، نقشی به همان اندازه مهم را بازی کرده که همشهری کین (اورسن ولز، ۱۹۴۱).[۱] فیلمنامه این اثر را مارگریت دوراس، نویسنده شهیر فرانسوی نوشته‌است. این فیلم ضدجنگ در قالب درامی نامتعارف به حادثه بمباران اتمی هیروشیما می‌پردازد. این فیلم با استقبال منتقدان مواجه شد و در بخش خارج از مسابقه ی جشنواره فیلم کن نشان داده شد و جایزه منتقدان بین‌المللی را برد. همچنین مارگریت دوراس برای فیلمنامه ی این فیلم نامزد دریافت جایزه اسکار شد.


+نقد

#پیشنهاد فیلم