دچــآر باید بود..

حدیث جان مگو با نقش دیوار

دچــآر باید بود..

حدیث جان مگو با نقش دیوار


دیگر او چیزها را دوست نداشت
واژه‌ها را، پرندگان را
که به نشانه‌ها و نمادها بدل شده بودند

پس به اختیار، بر دهان خویش مهر سکوت زد
مانند کر و لا‌‌‌ل‌ها اشاره‌هایی غریب می‌کرد
آرام، مبهم، تلخ،و تا اندازه‌ای مضحک.

اما چند سال بعد
اشاره‌ها نیز
به نشانه‌ها بدل گشتند... (
یانیس ریتسوس)


مهم ترین پست ها :

اعتقاد به توهمات دیگران..

اضطرابِ سکون و تنهایی

کو تا یکی این طور و آنهمه اخت پیدا بشود..

این یعنی ماجرا ساختن...

نمایش لحظه ها

تقلا

پروژه های نامیرایی مضحک ما..

godless

فقط بیست متر اونطرفتر..

این بی‌جایی...

چهار تجربه وجودی

در باتلاق رویای دیگران

شش مولفه اصلی سلامت روان

autopilot mode

وقتی برای مراقبت از خودت به دیگری ضربه میزنی..

چرا نیاز است فیلمهای باکیفیت تماشا کنیم؟

پایه و اساس زندگی

انتخاب

وااای من چرا اینجوری بودم؟

چطور حرفه ای فیلم ببینیم.. 

چرا آدمها افسرده می شوند؟

پس می خواهی نویسنده شوی ؟

0/5

بسته بندی افکار

اخلاق اربابی

ShitIraniansSay

هیچکس نمیتواند بر ضد احساسات کاری بکند ..

مساله شر

ایده ی خدا
آداب معاشرت و با ملاحظه بودن

تو چیزی نداری که تنها متعلق به خودت باشد..

عمیق ترین رابطه

آزادی‌ای را که با آن‌ها دارم..

The surprising habits of original thinkers

جواهر مادام العمر سرنوشت..

Look again

سهم بدشانس ها..

هم آیندی

مشت نمونه ی خروار نیست..

میانبرهای ذهنی