دچــآر باید بود..

چون همه وضعِ جهانِ گذران در گذر است ، مگذر از عالمِ شیدایی و شوریده سری ...

دچــآر باید بود..

چون همه وضعِ جهانِ گذران در گذر است ، مگذر از عالمِ شیدایی و شوریده سری ...

۱ مطلب با موضوع «داستان کوتاه های من» ثبت شده است


+چرا همه ی دخترای دانشکده ی ما زشتند ؟

- چه میدونم..

+تا به حال بهش فکر نکردی ؟

- به نظر خودت زشت واژه ی مناسبیه ؟ دوست داری یکی به خودت بگه زشت ؟

+خب چی بگم .. نازیبا خوبه ؟

-به نظر من که زیبایی نسبی یعنی در...

+مزخرف نگو ، هرچقدرم بگیم زیبایی نسبی باز یک نفر همیشه قشنگ تره یکی هم زشت تر .

-حالا چرا فکر میکنی همشون زشتند ؟

+خب مگه دخترهای دانشکده های دیگرو ندیدی..

- نه خیلی..منظورم این واسه این چیزا دانشگاه نیومدم .

+ یعنی ما واسه این چیزا اومدیم  ؟

- همچین حرفی نزدم ، در مورد خودم صحبت کردم.

+به نظر من دانشگاه فقط برای درس خوندن نیست..یک فرصته برای بدست آوردن تجربه در همه ی زمینه ها..اصلا چهار سال دانشگاهی که توش عاشقی نکرده باشی عمر تلف شدست...

-عشق اینطوریه؟ نمیدونم..فقط به نظرم همچین نگاه خریدانه ای هیچ جا درست نیست . بدتر این که هیچ هدفی هم دنبال نمیشه .

+کی گفته هدفی در کار نیست ؟ بالاخره آدم باید قبل از ازدواج تجربه کسب و گرنه دوتا بچه میرن سر زندگی و بعد از چند ماه  هم طلاق . غیر اینه ؟

-حرفت کاملا اشتباه نیست ، این یه راهشه ولی فکر نمیکنم درست ترین راه هم باشه . به قول فیاض لاهیجی ، گنج در ویرانه هست ، اما به هر ویرانه نیست.

+اما به نظر من باید راه های درست و غلط رفت تا به درست ترین راه رسید..

-شاید..تو برو بعدا تجربه هات به من هم بگو !

+  هرکسی باید خودش تجربه کنه..باید بچه بازیات تو این دوستیا بکنی..تا بعد که رفتی سر زندگیت یه آدم عاقل و صبور و کاربلد باشی.

-بازم میگم به نظر من این تجربه نیست..هرز رفتنه .

+شاید اسمش اشتباه باشه ، اما هرزگی نیست .

-آره اولین بار اسمش اشتباهه..هرکس ممکنه مرتکبش بشه..اما اشتباه مشابه دوم حماقته..  اشتباه سوم هم ، میشه هرزگی..

+خودت میدونی..من که کاری نمی کنم ، فقط گاهی میرم از دور نگاش میکنم..

-کی هست حالا ؟

+به اسم بگم که نمیشناسی..دختر  ِ چشم سبز دانشکده ی برق..باید ببینیش..که لاله در صحن چمن مانند آن رخسار نیست...

- شعر هم میخونی پس ، تازگی ها ؟ واقعا این عشق باعث چه تغییراتی که نمیتونه بشه ! حیف که چون تقریبا هیچوقت درست جهت داده نمیشه بیشتر اوقات مایه نابودیه...

+ همی گذشت و نظر کردمش به گوشه ی چشم ، که یک نظر بربایم ، مرا ز من ربود..

-اصلا میفهمی چی میگم ؟ دارم راه و چاه  نشونت میدم .

+میفهمم..اما صلاح ِ کار کجا و من ِ خراب کجا ؟

- حالا چرا قدمی بر نمیداری ؟ تا حالا باهاش صحبت کردی ؟

+نه.. یعنی نمیشه..من در حد و حدودش هم نیستم اصلا.. اما از طرفی نمیتونم بی خیالش هم بشم ..

-چرا اینطوری فکر میکنی ؟

+ باید ببینیش تا حرفمو بفهمی..خیلی قشنگه..من کنارش هم باشم اصلا یه وصله ناجورم .

-مثلا تو یه روزنامه ی باطله و اون یک کتاب فاخر ، اینطوری ؟

+آره دقیقا همین ، دیوونه..

-بعد حتما هر روز پا میشی میری دانشکدشون نگاهش میکنی ها ؟

+رفتن که میرم ولی باور کن ، " هر زمان از بی خودی ، خواهم که آن رو بنگرم ، چون رسم نزدیک نتوانم که آن سو بنگرم..

-به نظر خودت درسته کارت ؟ واقعا هدفت چیه از این کارا؟

+هیچی..فقط کیف میکنم نگاهش میکنم..البته بگم طوری که اصلا متوجه نشه .

-خلی به خدا نیما..تو قبل از این که نگاهت به یه دختر بیفته اون سر تا پات آنالیز کرده بعد یه جوری دید میزنی که نبینتت ؟

+ دروغ نگو ؟

-ببین نیما ، اگه واقعا دوسش داری برو سمتش و به هر راهی که میتونی کاری کن که واسه همیشه برای تو باشه..اشتباه منو تکرار نکن حداقل..

- آخه من..نمیدونم..

-خب اگه اینقدر مرددی..اگه فکر میکنی نمیتونی ، کلا بی خیالش شو .. اینقدر هم با این ور و اونور نگاه کردن خودت اذیت نکن . میدونم سخته نگاه نکردن ، چیزهای قشنگی این اطراف هست ، اما باور کن همشون هم واقعا زیبا نیستند ، خیلی هاشون فقط رنگ و رو ظاهرند ، لباس و آرایش...فقط کافیه دهنشون باز بشه یا متوجه چیزهایی که تو ذهنشون میگذره بشی تا بفهمی اونجا چیز قشنگی برای دوست داشتن نیست ، اونوقت خودتی که ازشون فاصله میگیری .

باید نزدیک بشی بهشون تا متوجه این چیزها بشی..اما تو از دور وایستادی و فقط تماشا میکنی..برای همین درک و تصور درستی از زیبایی نداری..باور کن نمیتونی تو چند ثانیه متوجه زیبایی یا زشتی کسی بشی چون زیبایی یه چیز نیست ، یه مجموعه ست .

فهمیدن و باور کردنش سخته اما بیشتر آدم ها احساساتی در وجودشون دارند که هیچ وقت فرصتی و نگاهی برای بروز دادنشون پیدا نمیکنند..تا اون ها رو کنارشون نبینی برات باورکردنی نیست

اخلاق و رفتارها ، توانایی و سلیقه ها ، نگاه ها و حرف ها و احساسات و هنرهایی که میتونه شگفت زدت کنه.. اما نیاز دارن تا کسی باشه که ببینه ، کسی که توجه کنه و متوجه اون تفاوت ها بشه...اما ما حواسمون پرت شده..پرت چیزهایی که واقعی نیستند و حتی اگه واقعی هم باشند موندگار و بی همتا نه..

یعنی ویژگی هایی که میتونی در نگاه به آدم های دیگه هم خیلی راحت پیداشون کنی ، زیبایی هایی که نه بدست آوردنشون خیلی سخته نه عمرشون بیشتر از چندسال .

سرگیجه ی الانمون به خاطره همینه..چیزی نگاهمون جلب میکنه ، اما فقط چند متر جلوتر حواسمون پرت چیز دیگه ای میشه که خیال میکنیم بهتر از قبلی ست.. همه شبیه هم.. این وسط ما موندیم ، آدمهایی سرگردونی که معیارهای درستی ندارند ، چه برسه پایبندی به معیار..

به خاطر همینه میگم مراقب چشمات باش..که وقتی زمانش رسید بتونی اونی که باید ُ اونطور که لایقشه دوست داشته باشی..که بتونی از ته دلت بهش بگی که زیباترین دختری  که تا به حال دیدی..

اما اینطوری که داری میری نمیشه.. نگاهت..احساست..قلبت..دارند هرز میرن..دیر نیست زمانی که نگاهت جز توهم زیبایی چیزی نبینه...برای همینه میگم مراقب چشمات باش .

+هستم. من همیشه عینک دودی میزنم !

-چطور ؟

+ تا سیر تماشا بکنم رد شدنش را :)



{ نظرات و پیشنهاداتتون مهمه برای کسی که در حال تمرین نوشتنه..}