دچــآر باید بود..

پختگی جو ، در یقین منزل مکن

دچــآر باید بود..

پختگی جو ، در یقین منزل مکن


http://s8.picofile.com/file/8304279568/Dekalog_09_1988_Deutsch_Polnisch_023195_2017_08_22_12_56_07_.JPG


http://s9.picofile.com/file/8304279600/Dekalog_09_1988_Deutsch_Polnisch_024732_2017_08_22_12_56_52_.JPG


+Dekalog 09 - Krzysztof Kieślowski


-تو زیاده میجویی و از فرط جستن چیزی نمی یابی!

-چطور؟

-وقتی کسی چیزی را میجوید بسیار پیش می آید که چشمش جز به مطلوب خود باز نیست و به این سبب نمیتواند چیزی بیابد و به دل راه دهد، زیرا جز به آنچه میجوید فکر نمیکند. مقصودی پیش نظر دارد، در بند افسون آن است. جویندگی همان داشتن مقصود است. حال آنکه یافتن زمانی میسر است که از هدف آزاد باشی و دل را گشوده بداری...


+سیدارتها | هرمان هسه | سروش حبیبی


مگر مراقبه و ترک تن چیست؟ روزه داری و حبس نفس چیست؟ مگر گریختن از خویش نیست؟ فراری کوتاه است از رنج منیت و تخدیر درد و گریز از پوچی زندگی!

همین فرار و تخدیر را چارپادار در میخانه با چند جام شراب حاصل میکند. خود را از یاد میبرد و دردهای زندگی را حس نمیکند و اندک زمانی منگ میشود. هنگامی که پای پیاله شرابش به خواب میرود به همان چیزی دست میابد که سیدارتها و گویندا بدست میاورند.


+سیدارتها | هرمان هسه | سروش حبیبی


یک پژوهنده ی راستین، کسی که به راستی در پی معرفت باشد، هیچ مکتبی را نمی تواند بپذیرد و به عکس، پژوهنده ای که به حقیقت دست یافته است، هر مکتبی را راستین می داند.


+سیدارتها | هرمان هسه | سروش حبیبی

+با قسمت اولش موافقم.


ریدیوهد، گروه موسیقی نام‌آشنای برخاسته از بریتانیا یکی از مشهورترین گروه های سبک آلترناتیو راک است که در دهه ی 80، در انگلستان و در یک مدرسه پسرانه شکل گرفته است. خواننده و هسته ی اصلی گروه تام یورک است. آنها با OK Computer، پراگرسیو راک را احیا کردند و با Kid A، موسیقی یک دهه‌ را تحت تأثیر جادوی خود قرار دادند. در سال 2011، آن‌ها The King of limbsی را منتشر کردند که شاید میان قامت بلند دیگر آلبوم‌‌هایشان، نتوانست خیلی عرض اندام کند، اما حرف‌های زیادی برای گفتن داشت که ارزش شنیدن دارد.

اینجا مروری خواهیم داشت بر ترک پنجم آلبوم پادشاه شاخه‌ها، یعنی نیلوفر آبی یا Lotus Flower.

این تک‌آهنگ عطر و بوی فضای نمناک شرقی و بودیسم را تداعی می‌کند. خود لوتوس یا نیلوفر آبی نیز، از مهم‌ترین نماد‌های بودیسم است. «نیلوفر آبی در بودیسم نماد خوش‌وقتی و عاقبت بخیریست. در آب گل‌آلود رشد می‌کند، و همین محیط زندگی گل، معنای عمیقی به آن می‌دهد و این گل را از دیگر گل‌ها متمایز می‌سازد. مفهوم رشد در تاریکی و تعفن دنیا، و سربرآوردن از آن و رسیدن به سعادت. » فضای‌ کلی آهنگ، آکنده از موج‌های افتان و خیزان بیس کالین گرینوود است. انگار آهنگ حالتی مذاب به خود گرفته و به هر شکلی در می‌آید و در هر ذهنی با هر پیشفرضی، جای خودش را پیدا می‌کند.
 
«من خودم رو توی جیبت جا میدم..کاملاً نامرئی
هر کاری میخوای بکن، هر کاری میخوای بکن
من کوچیک میشم و محو میشم..سُر میخورم و میرم توی تاریکی
و خودم رو سَقَط میکنم..خودم رو سَقَط میکنم »

در آئین بودا، رنج را "دوُکه" می‌نامند. دوُکه یکی از چهار حقیقت شریف این آئین معرفی می‌شود. چه‌بسا در اینجا، تام یورک به زیبایی هرچه تمام‌تر، نمود رنجی که مثل مار به دورش چنبره‌ زده را بیان می‌نماید. خاستگاه این رنج، میل به "نبودن" است. رنج او از تشنگی کام (هر کاری میخوای بکن) و تشنگی نبودن (سُر میخورم و میرم توی تاریکی) برمیخیزد. تنها راه توقف رنج، بریدن از تمایلات و تشنگی‌ نفسانیست.

«یه فضای خالی توی قلبم هست
که علف‌های هرز درش ریشه دواندن و من حالا آزادت می‌کنم
من آزادت می‌کنم»

یورک آشکارا به Heart Sutra یا "سوره‌ی قلب" که از مهم‌ترین متون بوداییست اشاره می‌کند. در این سوره، خالی بودن ایگونه توصیف شده:« در خالی بودن، فرمی نیست، احساسی نیست، رسیدن و نرسیدنی نیست.» (به کنار هم قرار گرفتن واژگان قلب و خالی در متن توجه‌ کنید.) در این مکالمه‌، راوی (که در پاراگراف بعدی متوجه هویتش خواهیم شد) احتمالاً خطاب به خودش می‌گوید که "قلبِ عاری از هرچیزی‌اش"، آلوده شده (علف هرز ریشه دوانده) و حال، راه آزاد کردن و گسستن از این رنج را یافته است. (احتمالاً به راه اصیل هشتگانه اشاره می‌کند.)

«کم کم همه‌ی ما گشوده‌ میشیم
مثل گل‌های نیلوفر آبی
چون تنها چیزی که من میخوام، اینه که ماه روی یه چوب باشه
فقط برای اینکه ببینم چی میشه
فقط برای اینکه بفهمم چی هست
من نمیتونم عاداتت رو به هم بزنم
که فقط اون کله‌ی بادکنک‌طور در حال رشدت رو تغذیه کنم
به قلبت گوش کن »

گل لوتوس یا نیلوفر آبی، نسبت به محیطش شدیدا پاکیزه است. روی مردابی کدر، صورت شفاف و رنگین خود را به رخ آفتاب میکشد. در بودیسم، نیلوفر آبی، نماد خلوص و زیبایی نیز می‌باشد. انسان تا موقعی که در دور حیات قرار دارد، گویی در مرداب گرفتار است. و اما تام یورک در اینجای آهنگ، فقط از نیلوفر آبی و پاکیزگی انسان سخن نمی‌گوید. او طعنه‌ای به اصرار و تعصب روی این نگرش می‌زند. شاید این موضوع کمی دور از ذهن به نظر برسد، اما در واقع یورک در اینجا مسأله‌ی وجود مبلّغ را، با مبلّغ فرض کردن خود، کاری آرمانگرایانه و بیهوده نشان می‌دهد. او (مبلّغ) خواستار امری ناممکن (قرار گرفتن ماه روی چوب) است، آن‌هم بدون انگیزه‌ی عملی خاصی (فقط برای اینکه ببینم و بفهمم که چی میشه و چی هست) . او، انزجار و ناراحتی خود از ناممکن بودن این آرمانش را با توهین به افرادی که میخواهند در این دور بمانند، نشان می‌دهد. از دید کسی که آئین بودا را تبلیغ می‌کند، عدم پذیرش بودیسم توسط دیگران غیرقابل درک است. همه چیز در دل و قلب آدمی هک شده، و کافیست فرد به قلبش رجوع کند.

«ما کوچک میشیم و به ساکتی موش میمانیم
و تا وقتی که گربه حواسش نیست
هر کاری که میخوایم میکنیم..هر کاری که میخوایم میکنیم »

تکرار این خطوط، چرخه هستی و باززایی مطرح در بودیسم را یادآور میشود. مجدد همان چالش‌ها، رنج‌ها و راه حل‌ها مطرح میشوند.
می‌توان این آهنگ را به طور کلی، نوعی جنبش پروتستانی از جنس بودیسم برداشت کرد. تام یورک، در اینجا وجود هرگونه مبلّغ برای این آئین را بی‌اساس می‌داند. او هم مثل مارتین لوتر، به دنبال رشد و شکوفایی فردیست. تفاسیر شخصی خود از گل نیلوفر آبی را دارد و با رقصی که خود ابداع کرده، پا به دنیای عرفانی خود گذاشته است. او در این رقص عارفانه، دنباله‌روی کسی نیست. همانطور که معتقد است، شکوفا شدن گل نیلوفر آبی هرکس، مسیری کاملاً شخصی و منحصربفرد است.

+بهروز شجاعیان


http://s9.picofile.com/file/8304124434/0858b09321f87dd9e69da6ef3ccc6eba.jpg


+یه سری از دیالوگ های یا تصاویر هستن که جدا از بافت فیلم یا سریال خنده دارن.

اما بعضی هاشون هم فقط برای کسانی مفهوم و در نتیجه جالب یا خنده دارن که دقیقاً در جریان ماجرا باشن..به نظرم چیزی که میتونه دوتا آدم نسبتاً غریبه رو به هم نزدیک کنه دقیقاً همین خاطرات مشترک جمعیه..خب هرچی غنی تر باشید، نزدیک تر.



http://s9.picofile.com/file/8304123392/1.jpg


این از سوالات یه تست خودشناسی بود و خب جواب من هم که مشخصه. همیشه چه برای مشکلات خودم، چه دیگران دنبال راه حل گشتم و کسی رو که بیشتر از 5 دقیقه برای مواجهه با یه بحران دنبال همدلی گشته درک نکردم!

هدردهندگان راهنمایی ها و نصیحت های خوب که اصلاً در بلک لیستن :)



یک لحظه خواستم.
چون کودکی که ناشیانه

دست در آتش فرو برد

خواستم تو را..


{ گروس عبدالملکیان }



به نظر شما کسی که دائماً تجربه های زندگی شو به اشتراک میذاره (حالا در هر رسانه اجتماعی که داره) میتونه اون لحظاتو کامل تجربه کنه؟

اون زمینه سازی و برنامه ریزی با فکر و هدف به روز رسانی شبکه های اجتماعی (با عکس گرفتن در لحظه یا پیش نویس های ذهنی برای نوشتن در آینده)، جدا از اینکه یه نیاز ناسالم به نظر میرسه، نشونه ی کافی نبودن لحظه (با همه ی متعلقاتش) نیست؟