دچــآر باید بود..

چون همه وضعِ جهانِ گذران در گذر است ، مگذر از عالمِ شیدایی و شوریده سری ...

دچــآر باید بود..

چون همه وضعِ جهانِ گذران در گذر است ، مگذر از عالمِ شیدایی و شوریده سری ...

۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «مسیر» ثبت شده است


در مکتب بودایی تمرینی هست به نام خلوص سه بعدی : بی اهمیتی کننده، بی اهمیتی کار و بی اهمیتی نتیجه. آیا واقعا فکر می کنید آدم مهمی هستید؟ یا کاری که انجام می دهید واقعا اهمیت دارد؟ آیا واقعا مهم است که این مطلب را چند نفر می خوانند یا اینکه بعد از خواندن آن چه اتفاقی می افتد؟ هیچ کس اهمیت نمی دهد..


+درباب شور و شوق



نوشتن یک کار لوکس و از روی شکم سیری نیست. انسان به کمک زبان و با بکارگیری زبان، محیط اطرافش را می شناسد و با آن ارتباط برقرار می کند. (البته دوربین دیجیتال هم بی تاثیر نیست) بیماری فراموشی نام چیزها و کاربردشان در رمان صد سال تنهایی را به خاطر دارید؟ شاید به همین دلیل است که در بعضی موقعیتها منظورمان را نمی توانیم بیان کنیم. یا نمی توانیم زیبایی فضایی را که در آن قرار می گیریم درک کنیم. چون عبارات لازم برای توصیف آن زیبایی در ذهن ما شکل نمی گیرند.
 ملک الشعرای بهار در سفر نوروزیش به مازندران (شمال) برای توصیف زیباییهای حاشیه سپیدرود به عبارات “فوق العادس”، “چقدر قشنگه”، “وای”  یا “خدای من” محدود نبوده است..

+اگر واقعا می خواهید وبلاگ بنویسید


+What are you reading?
-Lolita
+I didn't assign that book.
- I'm skipping ahead.
+And?
- It's interesting.

- Interesting!
- Illegal word!
- Dad, Kielyr said "interesting"!

+Interesting is a non-word.You know you're supposed to avoid it. Be specific.
- It's disturbing.
+More specific.
-Can I just read?
+After you give us your analysis thus far.
-There's this old man who loves this girl,and she's only 12 years old...
+that's the plot.
-Because it's written from his perspective, you sort of understand and sympathize with him, which is kind of amazing because he's essentially a child molester.
But his love for her is beautiful.But it's also sort of a trick because it's so wrong.
You know, he's old, and he basically rapes her. So it makes me feel...ohh..I hate him.
And somehow I feel sorry for him at the same time.
+Well done.

Captain Fantastic (2016)


http://bayanbox.ir/view/3882169600587725361/Captain.Fantastic.2016.480p.BluRay.PaHe.Film2Movie-BiZ-045660-2016-11-27-22-44-14.jpg


این دیالوگ به یه مشکل همیشگی من اشاره میکنه..دقیق و واضح نبودن..یکی از نشونه هاش وقتی ظاهر میشه که میخوام یه کتاب ، فیلم یا آهنگی که ازش خوشم اومده به یه نفر معرفی کنم واژه ای برای توصیف ندارم جز جالب ! استفاده کردن از واژه های دیگه ای مثل خوب ، عالی ، محشر و ... هم تفاوتی حاصل نمیکنه چون این کلمات هم مثل جالب فاقد معنا هستند..دلایل زیادی هست که توانایی توصیف رو از ما میگیره که شاید بعدا در موردشون حرف زدیم..اما این در نهایت چه نتایجی رو به بار میاره ؟ فکر میکنم سطحی دیدن ، شنیدن ، خوندن و حرف زدن..و در نهایت فراموش کردن چیزهایی که فکر میکنیم فهمیدیم .
وقتی دقیق نباشی نمیتونی چیزهایی که دیدی ، حرف هایی که خوندی و تمام احساساتی که اینها در تو برانگیخته به درستی برای خودت تحلیل کنی(چه برسه برای دیگران) و در نتیجه خیلی ساده ازشون عبور میکنی و میری سراغ آثار بعدی..بدون اینکه قبلی ها تاثیر تغییر مثبت قابل ارائه ای در تو ایجاد کرده باشن..توصیف و توضیح دادن برای دیگران میتونه یه تمرین باشه برای اینکه متوجه بشیم چه مقدار فهمیدیم و اینکه
اون موضوع هنوز چقدر برای خودمون جای کار داره..
دقیق بودن ، توصیف کرن با کلمات مناسب..همه ی اینا باعث بهتر تماشا کردن دنیا ،
که همون هدف نهاییه ، میشه ..فقط وقتی بهتر ببینی میتونی دقیق تر توصیف کنی ..


نگه دار ! بو بکش ! اینجا بوی خوشی میاد . اینجا یونانه . مردم نمی دون . سر فرصت ما رو تماشا میکنند..نفس میکشن .

میدونی مو مو ، من تمام عمر زیاد زحمت کشیدم ، اما خیلی آروم ، بی شتاب. دنبال پول جمع کردن یا دراز کردن صف مشتریام نبودم. فقط حوصله! راز خوشبختی همینه...


+گل های معرفت : ابراهیم آقا و گل های قرآن / اریک امانوئل اشمیت / سروش حبیبی


همیشه در هر راهی که قدم میذارم به خودم یادآوری میکنم ، در مسیری که  قصد طی کردنشو دارم ، موقعیتهایی پیش خواهد اومد و من در اونها کسانی رو ملاقات خواهم کرد که چندین قدم از من جلوتر یا عقب تر هستند (البته درست تشخیص دادن و از اون مهمتر پذیرفتن موقعیت دیگران اونقدرها هم آسون نیست)

به عنوان کسیکه عقب تره بهتره با رهایی از احساس دانستگی ، با یه ذهن خالی شروع به پرسیدن از اون آدم کنم . تا فرسودگی های حاصل از تجربه های مشابه رو کم کنم .

البته برای یادگیری این که اون چطور تونست خودشو (برای رویارویی با یک موقعیت جدید) آماده کنه.. نه صرفا برای انتقال اطلاعات ، که تجربه ها در گذشته میمیرند و هرکس موقعیت تازه ای رو تجربه میکنه و من هم نیاز به چیزی دارم که در زمان حال و در این موقعیت خاص به کار من بیاد نه تجربه ی انسانی دیگه در زمانی مرده..

موقعیت هایی هم پیش خواهد اومد که با کسانی رو به رو بشم که چندین قدم عقب تر هستند..بعضی از اونها رفتاری مشابه با رفتار من نسبت به آدمهای جلوتر در پیش میگیرن و بعضی هم اصلا متوجه جلوتر بودن من نخواهند شد..به نظرم تلاش برای اثبات جایگاه یا حرف هات به این انسان ها کوششی بدون حاصله..

بچه تر که بودم ( منظورم همین یکی دوسال پیشه ! ) حرصم میگرفت اگر کسی بهم میگفت " باید بزرگتر بشی تا بفهمی " ولی حالا خیلی بهتر متوجه این حرف میشم ، حتی اگر در هر موقعیتی صدق نکنه..واقعا گاهی باید سن یا تجربه هایی رو از سر بگذرونی که متوجه بعضی از حرف ها و موضوعات بشی..

مقصودم این نیست که یک مقصد مشخص و یک جواب معین وجود داره که همه دارن به سمت اون حرکت میکنند و همه بعد از یک سری تجربه یا یه سن خاص باید به اون برسند ...

ولی باور کنید ( درمورد بسیاری از موضوعات ) آدم ها و شرایطی که تجربه میکنند اونقدر شبیه به هم هست ، که اگه نگاهی دقیق به سرگذشت گذشتگان و آدم های اطرافتون بندازید از تکراری و شبیه بودن زندگی و تجربه هاشون شگفت زده و مایوس خواهید شد..

نکته مهم و نهایی پذیرش نادانی (نسبی) همیشگی خودمون و دیگرانه..جواب نه در دستان من و نه در دستان تو..که جایی بین ماست..



گاهی خبری میخونم که در اون راجع به کارهای خوب یا بد شخصیتی صحبت شده..ممکنه من صحت اون خبرو نپذیرم ( و یا با خودم بگم این خبر تنها یک جنبه از قضیه بوده که روایت شده )  اما کاملا حس میکنم در احساس من نسبت به اون آدم تغییری ایجاد شده یا اگر تا به حال  باهاش آشنا نبودم یه احساس اولیه به وجود اومده...احساسی که قابل دفاع یا بیان کردن نیست..

تصور میکنم در تمام جنبه های زندگی این اتفاق می افته . گاهی احساساتی در ما متولد میشن که هیچ پشتوانه ی منطقی  و قابل قبولی ندارند اما کاملا در تصمیمات آینده ی ما تاثیرگذارند..

فکر میکنم کاری که لازمه برای داشتن یه زندگی سالم انجام بدیم جست و جوی این احساسات و پیدا کردن یه دلیل درست و حسابی و قابل دفاع برای داشتنشون و یا خط کشیدن و حذف کردن کامل اون هاست..این اولین تمرینیه که میخوام انجام بدم ...



به گمانم وقتی می توانیم مطمئن شویم درست زندگی کرده ایم که با نگاه به گذشته، به پیشانی مان بکوبیم و بگوییم «وااای من چرا اینجوری بودم؟»

این فریادِ "وای من چرا اینجوری بودم" به شما نوید می دهد که نسبت به آن دوره پیشرفت کرده اید. در واقع آنقدر پیشرفت کرده اید که حالا می توانید با اطمینان خودِ قدیمی تان را به سخره بگیرید. به گمانم این اتفاق خوبی است که با دیدن عکس و فیلم های قدیمی یا با یادآوری خاطرات سال های دور یا با خواندن نوشته های خاک خورده، از خودمان شرمنده شویم.

واقعیت این است که هیچ فوق العاده ی امروزی، از ازل فوق العاده نبوده. نویسنده های خوب هم روزی کارشان را از دری وری نویسی های بی ارزش شروع کردند. عکاس های خوب هم زمانی کادرهای داغان می بستند. بازیگرهای خوب هم زمانی مسخره و تصنعی به نظر می رسیدند. راننده های خوب هم یک روزهایی ماشین را موقع راندن خاموش می کردند. آشپزهای خوب هم زمانی غذای شور یا سفت و سوخته روی میز می گذاشتند. زن و شوهرهای صبور هم زمانی سر موضوعات کوچک و به یاد نماندنی از هم عصبانی و دلخور می شدند و اساتید زبان انگلیسی هم یک روز سر کلاس، a b c d می خواندند.
به گمانم دوران نوجوانی و سال های اول جوانی، زمان مناسبی برای حماقت است. زمانی که می توانید از خودتان یک دلقک تمام عیار بسازید و خوشی کنید و به سیم آخر بزنید و متوجه دلقک بودن خود نباشید و ندانید که دارید هر روز اشتباهات بیشتری را به سبد اشتباهاتتان اضافه می کنید. مهم این است که این موضوع را چند سال بعد بفهمید و به پیشانی تان بکوبید. مهم این است که اشتباه بودن کرده هایتان را بپذیرید و برای خودتان سر تاسف تکان دهید و زیر لب تکرار کنید دیگر یک احمق نخواهید بود.
به گمانم کسی که هرگز به سیم آخر نزده و هرگز دیوانگی و حماقت نکرده، نمی تواند یک روز صفت فوق العاده را روی شانه هایش حمل کند. فوق العاده ها از اول فوق العاده نبوده اند. آنها اشتباه کرده اند، زمین خورده اند، زخمی شده اند، اشک ریخته اند، بلند شده اند، فکر کرده اند، خودشان را به سخره گرفته اند، جاده را عوض کرده اند، تلاش کرده اند و بالاخره به جایی رسیده اند که حالا هستند.
شرمنده نباشید. عکس ها و اسناد قدیمی را دور بریزید و دوباره شروع کنید. همیشه برای عوض کردن جاده وقت هست.


+آنالی اکبری



+چرا همه ی دخترای دانشکده ی ما زشتند ؟

- چه میدونم..

+تا به حال بهش فکر نکردی ؟

- به نظر خودت زشت واژه ی مناسبیه ؟ دوست داری یکی به خودت بگه زشت ؟

+خب چی بگم .. نازیبا خوبه ؟

-به نظر من که زیبایی نسبی یعنی در...

+مزخرف نگو ، هرچقدرم بگیم زیبایی نسبی باز یک نفر همیشه قشنگ تره یکی هم زشت تر .

-حالا چرا فکر میکنی همشون زشتند ؟

+خب مگه دخترهای دانشکده های دیگرو ندیدی..

- نه خیلی..منظورم این واسه این چیزا دانشگاه نیومدم .

+ یعنی ما واسه این چیزا اومدیم  ؟

- همچین حرفی نزدم ، در مورد خودم صحبت کردم.

+به نظر من دانشگاه فقط برای درس خوندن نیست..یک فرصته برای بدست آوردن تجربه در همه ی زمینه ها..اصلا چهار سال دانشگاهی که توش عاشقی نکرده باشی عمر تلف شدست...

-عشق اینطوریه؟ نمیدونم..فقط به نظرم همچین نگاه خریدانه ای هیچ جا درست نیست . بدتر این که هیچ هدفی هم دنبال نمیشه .

+کی گفته هدفی در کار نیست ؟ بالاخره آدم باید قبل از ازدواج تجربه کسب و گرنه دوتا بچه میرن سر زندگی و بعد از چند ماه  هم طلاق . غیر اینه ؟

-حرفت کاملا اشتباه نیست ، این یه راهشه ولی فکر نمیکنم درست ترین راه هم باشه . به قول فیاض لاهیجی ، گنج در ویرانه هست ، اما به هر ویرانه نیست.

+اما به نظر من باید راه های درست و غلط رفت تا به درست ترین راه رسید..

-شاید..تو برو بعدا تجربه هات به من هم بگو !

+  هرکسی باید خودش تجربه کنه..باید بچه بازیات تو این دوستیا بکنی..تا بعد که رفتی سر زندگیت یه آدم عاقل و صبور و کاربلد باشی.

-بازم میگم به نظر من این تجربه نیست..هرز رفتنه .

+شاید اسمش اشتباه باشه ، اما هرزگی نیست .

-آره اولین بار اسمش اشتباهه..هرکس ممکنه مرتکبش بشه..اما اشتباه مشابه دوم حماقته..  اشتباه سوم هم ، میشه هرزگی..

+خودت میدونی..من که کاری نمی کنم ، فقط گاهی میرم از دور نگاش میکنم..

-کی هست حالا ؟

+به اسم بگم که نمیشناسی..دختر  ِ چشم سبز دانشکده ی برق..باید ببینیش..که لاله در صحن چمن مانند آن رخسار نیست...

- شعر هم میخونی پس ، تازگی ها ؟ واقعا این عشق باعث چه تغییراتی که نمیتونه بشه ! حیف که چون تقریبا هیچوقت درست جهت داده نمیشه بیشتر اوقات مایه نابودیه...

+ همی گذشت و نظر کردمش به گوشه ی چشم ، که یک نظر بربایم ، مرا ز من ربود..

-اصلا میفهمی چی میگم ؟ دارم راه و چاه  نشونت میدم .

+میفهمم..اما صلاح ِ کار کجا و من ِ خراب کجا ؟

- حالا چرا قدمی بر نمیداری ؟ تا حالا باهاش صحبت کردی ؟

+نه.. یعنی نمیشه..من در حد و حدودش هم نیستم اصلا.. اما از طرفی نمیتونم بی خیالش هم بشم ..

-چرا اینطوری فکر میکنی ؟

+ باید ببینیش تا حرفمو بفهمی..خیلی قشنگه..من کنارش هم باشم اصلا یه وصله ناجورم .

-مثلا تو یه روزنامه ی باطله و اون یک کتاب فاخر ، اینطوری ؟

+آره دقیقا همین ، دیوونه..

-بعد حتما هر روز پا میشی میری دانشکدشون نگاهش میکنی ها ؟

+رفتن که میرم ولی باور کن ، " هر زمان از بی خودی ، خواهم که آن رو بنگرم ، چون رسم نزدیک نتوانم که آن سو بنگرم..

-به نظر خودت درسته کارت ؟ واقعا هدفت چیه از این کارا؟

+هیچی..فقط کیف میکنم نگاهش میکنم..البته بگم طوری که اصلا متوجه نشه .

-خلی به خدا نیما..تو قبل از این که نگاهت به یه دختر بیفته اون سر تا پات آنالیز کرده بعد یه جوری دید میزنی که نبینتت ؟

+ دروغ نگو ؟

-ببین نیما ، اگه واقعا دوسش داری برو سمتش و به هر راهی که میتونی کاری کن که واسه همیشه برای تو باشه..اشتباه منو تکرار نکن حداقل..

- آخه من..نمیدونم..

-خب اگه اینقدر مرددی..اگه فکر میکنی نمیتونی ، کلا بی خیالش شو .. اینقدر هم با این ور و اونور نگاه کردن خودت اذیت نکن . میدونم سخته نگاه نکردن ، چیزهای قشنگی این اطراف هست ، اما باور کن همشون هم واقعا زیبا نیستند ، خیلی هاشون فقط رنگ و رو ظاهرند ، لباس و آرایش...فقط کافیه دهنشون باز بشه یا متوجه چیزهایی که تو ذهنشون میگذره بشی تا بفهمی اونجا چیز قشنگی برای دوست داشتن نیست ، اونوقت خودتی که ازشون فاصله میگیری .

باید نزدیک بشی بهشون تا متوجه این چیزها بشی..اما تو از دور وایستادی و فقط تماشا میکنی..برای همین درک و تصور درستی از زیبایی نداری..باور کن نمیتونی تو چند ثانیه متوجه زیبایی یا زشتی کسی بشی چون زیبایی یه چیز نیست ، یه مجموعه ست .

فهمیدن و باور کردنش سخته اما بیشتر آدم ها احساساتی در وجودشون دارند که هیچ وقت فرصتی و نگاهی برای بروز دادنشون پیدا نمیکنند..تا اون ها رو کنارشون نبینی برات باورکردنی نیست

اخلاق و رفتارها ، توانایی و سلیقه ها ، نگاه ها و حرف ها و احساسات و هنرهایی که میتونه شگفت زدت کنه.. اما نیاز دارن تا کسی باشه که ببینه ، کسی که توجه کنه و متوجه اون تفاوت ها بشه...اما ما حواسمون پرت شده..پرت چیزهایی که واقعی نیستند و حتی اگه واقعی هم باشند موندگار و بی همتا نه..

یعنی ویژگی هایی که میتونی در نگاه به آدم های دیگه هم خیلی راحت پیداشون کنی ، زیبایی هایی که نه بدست آوردنشون خیلی سخته نه عمرشون بیشتر از چندسال .

سرگیجه ی الانمون به خاطره همینه..چیزی نگاهمون جلب میکنه ، اما فقط چند متر جلوتر حواسمون پرت چیز دیگه ای میشه که خیال میکنیم بهتر از قبلی ست.. همه شبیه هم.. این وسط ما موندیم ، آدمهایی سرگردونی که معیارهای درستی ندارند ، چه برسه پایبندی به معیار..

به خاطر همینه میگم مراقب چشمات باش..که وقتی زمانش رسید بتونی اونی که باید ُ اونطور که لایقشه دوست داشته باشی..که بتونی از ته دلت بهش بگی که زیباترین دختری  که تا به حال دیدی..

اما اینطوری که داری میری نمیشه.. نگاهت..احساست..قلبت..دارند هرز میرن..دیر نیست زمانی که نگاهت جز توهم زیبایی چیزی نبینه...برای همینه میگم مراقب چشمات باش .

+هستم. من همیشه عینک دودی میزنم !

-چطور ؟

+ تا سیر تماشا بکنم رد شدنش را :)



{ نظرات و پیشنهاداتتون مهمه برای کسی که در حال تمرین نوشتنه..}



به خشکی شانس ! امتحاناتو منتقل کردند سالن اصلی . دیگه به این سادگیا نمیشه تقلب کرد .
- شما که کار خودتونو میکنید..
+ اون که آره ، ولی خب سخت تر میشه .  بیچاره نسل بعدی که ما مراقباشونیم .
-نگران اونا نباش . بشر همیشه راهی پیدا کرده ..
+اما همیشه کسانی هم هستند که راه ها رو ببندند . با همتی که تو اینا در ایجاد رشته و به وجود آوردن دانشگاه میبینم بعید نیست رشته " مراقبت از امتحانات " هم ابداع  بشه.
-من اینطوری فکر نمیکنم . حتی فرآیند فعلی برگزاری امتحانات هم خیلی ناکارآمد و هزینه بره . حدس میزنم در آینده امتحانات زیرنظر دوربین های مدار بسته بدون حضور حتی یک مراقب برگزار بشه.
 + غیر ممکنه !
- چرا ؟
+ چون،چون..نمیدونم ولی خیلی غیرعادیه ! حتی اگه حرفت عملی باشه باز هم نیاز به تعدادی آدم هست تا از پشت دوربین مواظب دانشجوها باشند و این چه تفاوتی با حضور فیزیکی مراقبین داره ؟
-شاید حضور حتی یک نفر هم پشت دوربین ها لازم نباشه .
+ولی این دیوونگیه !
- آره ، شاید . ولی دیوانه وار بودن یک نظریه هیچوقت باعث غیرعملی بودنش نشده .
+آخه چطور ممکنه ؟
-خیلی سخت نیست . فقط دانشجوها باید دوربین ها رو ببیند و " گمون " کنند که کسی از پشت اون دوربین ها مراقبشونه .
+ خب  مزیت دوربین به انسان مراقب ِ حاضر چیه ؟
-دوربین همیشه نگاه میکنه ، آدم نیست که سرشو بگردونه ، حواسش با سوالات یک نفر پرت شه یا نقطه ی کور و دور از دیدی داشته باشه . از همه مهم تر تو هیچ وقت نمیتونی بفهمی اون فرد از پشت دوربین کی به تو نگاه میکنه و کی حواسش نیست !
هیچ آدم عاقل و محتاطی حاضر نیست زیر نگاه یک دوربین دست به تقلب بزنه . چون نمیدونه  چه زمانی و توسط چه کسی پشت کدوم مانیتور تحت نظره و از اون بدتر ،  اگه نتیجه ی غیرقابل انتظاری اتفاق بیفته چون تمام حرکاتش ثبت و ضبط شده ، میشه همه چیز رو بررسی کرد و دیگه جای هیچ انکاری وجود نداره .
+اما اگه کسی جرات کنه و تقلب کنه چی ؟ اگه کسی پشت دوربین نباشه دستش رو نمیشه و به زودی همه می فهمند و بعد ؟ بوووم .  
-همونطور که گفتم انجام این کار از یک آدم محتاط بعیده . با این قوانین سفت و سختی که وجود داره کی حاضر میشه برای اولین بار امتحانش کنه ؟ اما حتی اگر اینطور باشه تصور کن ترس و وحشت اون دانشجو رو از احتمال دیده شدن توسط دوربین موقع انجام  تقلب .
این ترس تمام طول امتحان و حتی تا زمان گرفتن نمره ادامه خواهد داشت و فکر کنم درک کنی این درگیری ذهنی چقدر میتونه تاثیر بدی در عملکرد و نتایجش داشته باشه .
وقتی در حضور مراقب تقلب میکنی فقط دوحالت داره یا میبینه و می فهمه و یا نه . اما در این حالت هم احتمال دیده شدن آنی توسط دوربین هست و هم امکان ثبت و ضبط .کسی که تقلب میکنه تماما ذهنش درگیر لو رفتن یا نرفتنه و احتمالا حتی تمرکز کافی برای حل سوالاتی که بلد هست هم نخواهد داشت . پس نتیجه خوبی نمیگیره و اگه تقلب کنه حتی بعد از امتحان هم آزادی فکری نخواهد داشت..
+هوووم..ایده ی وحشتناکیه ، ملعون !
-میدونی چی از همه جالب تره ؟ بعد از یک مدت حتی میشه تمام دوربین ها رو خاموش کرد . برای یک دانشجو فقط "فرض" اینکه تحت نظره کافیه .
+خدای من ! اما اگه آدم کنجکاو باهوشی وجود داشته باشه که متوجه خاموش بودن دوربین ها بشه و به بقیه بگه چی ؟
-دلیل معقولی وجود نداره که بخواد به بقیه بگه .میدونی که چیزی به نام تراز وجود داره و تو همیشه با دیگران مقایسه میشی . یعنی هرچقدر دیگران نتیجه بدتری بگیرند به نفعته و جایگاه بهتری خواهی داشت. علاوه بر این خلاف کردن فقط زمانی سودمند و معنی داره که عده ی معدودی انجامش بدن . خلاف ِ همگانی یعنی هرج و مرج و تباهی.
گذشته از همه ی اینها حتی اگر هم بگه هیچ کس بهش اطمینان نمیکنه و حرفش رو باور نمیکنه
+خودش چی ؟
-اگه اون دانشجوی باهوش ، انسان درستکاری باشه و پایبند به اخلاق ، احتمالا طبق روال عادی درس هاشو میخونه و به سوالات بر حسب توانایی هاش جواب میده و خوشحال میشه که دیگران هم به برکت وجود دوربین ها و اعتقاد به روشن بودنشون حاضر به تقلب نیستند و هرکس به نتیجه ای که لایقشه میرسه .
+ و بدهای باهوش و کنجکاو ؟
- با وجود مراقب ها یا بدون حضورشون ، با اعتقاد به دوربین یا بدون اون ، اونها راهشو پیدا میکنند و در نهایت کار خودشونو میکنند..