دچــآر باید بود..

حدیث جان مگو با نقش دیوار

دچــآر باید بود..

حدیث جان مگو با نقش دیوار

بسته ای در گردن جانت، زِهی؟

يكشنبه, ۱ مهر ۱۳۹۷، ۰۱:۱۳ ق.ظ


بچه‌ها نیاز به توجه دارند. اگه این نیاز در حالت عادی برطرف نشه شروع به انجام دادن کار‌ها غیرعادی میکنند. مثلا غذاشون رو پخش میکنند یا اسباب بازی‌شون رو سمت مهمون‌ها پرتاب میکنند. حالا توجه همه رو جلب کردند، هرچند شکلی از توجه منفی. اما برای اون‌ها تفاوتی نمی‌کنه، یعنی صرف دیده شدن کافیه. برای همین میگن وقتی کار به ظاهر زشتی از کودکتون دیدید خیلی هم روش تمرکز نکنید. چون ممکنه با شدت بیشتری مرتکبش بشه.

ما بزرگ می‌شیم و همچنان نیازمند دیده شدن هستیم. بعضی‌ها با تکیه به
 پارامترهای ظاهری اینکار رو اینجام میدن و بعضی ها با تمرکز بر درون. پارامترهای ظاهری شامل اندام بدن: که با ورزش یا جراحی تغییر میکنه و صورت، که با عمل‌های زیبایی و آرایش آراسته میشه. پوشیدن لباس‌های مارک، خرید وسایل لاکچری و مدل موهای عجیب و غریب از راه‌های معمول دیگه ست.


تمرکز بر درون،‌ ضمن اینکه بازتاب بیرونی اش هم حفظ بشه راهکارهای دیگه ای داره. به طور کلی پرداختن به علم، فلسفه و هنر [تمامی هنرها شامل: موسیقی، رقص، نقاشی، مجسمه سازی، معماری، ادبیات، نویسندگی، تئاتر و سینما] میتونه راهی برای جلب کردن توجه دیگران باشه.

تصور میشه حساب نوابغ و شاهکارهاشون از بقیه مردم، که تقریبا تمام عمر تلاش مذبوحانه و نسبتا ناموفقی برای دیده شدن میکنند، جداست. اما فرضیه ای وجود داره که حتی خلق شاهکارهای بزرگ هم شکل پیچیده از آیین جفت گیریه!

به هرشکل، در حالیکه پرداختن به علم، فلسفه و هنر شکل بالغانه ای از جلب توجه تصور میشه، راهکارهای بیرونی با تکیه بر پارامترهای ظاهری توسط همین گروه کاری سطحی و بی ارزش قلمداد میشن. اما به نظر میرسه نفس عمل شبیه به همه و به یک اندازه فاقد وجاهت.


یاوه گویی راه دیگه ای برای جلب توجهه. شبکه های اجتماعی مخصوصا اینستاگرام فرصت مناسبی برای این افراد فراهم کردند. عموما فردی که نتونسته با زیبایی یا هنر توجه دیگران رو جلب کنه با زدن حرف‌ها یا انجام کارهای عجیب و غریب اینکارو میکنه و موفق هم میشه. درست مثل بچه ها. در اختیار گرفتن تریبون به هر قیمتی!

جلب توجه شکل های پنهان تری هم داره. برای مثال خداحافظی کردن و پاک کردن شبکه های اجتماعی (مثلا حذف وبلاگ) میتونه بیانگر چنین نیازی باشه. یعنی کسی که نتونسته با حضورش توجه و ارزشی که مدنظرش بوده رو بدست بیاره سعی میکنه با رفتن یا حتی فقط تظاهر به رفتن چیزی رو که میخواد بدست بیاره.

با تمام این اوصاف، من فکر میکنم "نیاز" داشتن به مورد توجه قرار گرفتن اگرچه جنبه های مثبتی هم داره (چون مثل موتور محرکه انسان میمونه و ممکنه باعث پیشرفت ظاهری بشه) اما در کل امر مثبتی نیست و با آزادی انسان در تضاده. 

مولانا هم با من در این زمینه موافقه! همانطور که در مثنوی معنوی گفته: درهوای آن که گویندت: زَهی(یعنی آفرین)/بسته ای در گردن جانت، زِهی!

مثل خیلی از مشکلات دیگه، داشتن خودآگاهی و آگاه بودن از ریشه کارهای به ظاهر ساده و بی دلیلی که انجام میدیم میتونه کلید حل بخشی از این مسئله باشه. خودآگاهی و البته خودشناسی و تمرین. جست و جو کردن و سرک کشیدن در خود خیلی وقت‌ها میتونه جذاب و مفید باشه!

ممنون که این پست تقریبا طولانی رو خوندید. به هرحال این نوشته هم تلاشی بود برای جلب کردن توجه شما!


حتی همین جمله بالا هم تلاش دیگه ای برای اینکار بود :) برای اینکه بگم: وای چقدر خودآگاهم من!
دور بی پایان و لایه های بی‌نهایت. انگار نمیشه هیچ پایانی براش متصور شد، مگه نه؟


  • موافقین ۱۰ مخالفین ۰
  • يكشنبه, ۱ مهر ۱۳۹۷، ۰۱:۱۳ ق.ظ
  • Mohammad Mahdi ..

نظرات  (۱۰)

من درباره حرفتون که درباره جلب توجه برای س*ک*س هست بیشتر دنبالش توی نظریه تکامل روانشناسی گشتم بهش در اصطلاح خودشون میگن روانشناسی فرگشتی 
نمیدونم ولی این قسمت برام جالب بود
"طبقِ گفتهٔ وود و ایگلی (۲۰۰۲) «روانشناسانِ فرگشتی، فعالیت‌های مردان در جامعه را، بازتابِ رقابت ایشان در به‌دست آوردنِ منابع با هدفِ جذبِ زنان می‌دانند. زنانِ جامعه نیز در جریانِ تطور زیستی، کسی را به عنوانِ جفت ترجیح می‌دهند که از عهدهٔ تامینِ منابع برای آنها و فرزندان‌شان برآید. از این دیدگاه، مردان تمایل دارند برای اطمینان یافتن از قطعیت پدری شان و در نتیجه تامینِ منابع برای فرزندانِ زیستی (حقیقی) شان، بر تمایلات جنسیِ زنان نظارت و کنترل داشته باشند.
دیدگاهِ فرگشتی همچنین عقیده دارد که گرایش به نظارت و کنترلِ زنان توسط مردان در تمامی فرهنگ‌ها مشترک است. به این ترتیب از این دیدگاه، تمایلاتیِ که طیِ تکامل در مردان به منظورِ جمع‌آوری منابع و کنترلِ میل جنسیِ زنان ایجاد شده‌است، مسئولِ تقسیم‌بندی جنسیتیِ موقعیت، قدرت و منابع در تمامیِ فرهنگ به شمار می‌آید "
پاسخ:
جالبه‌..هم از راه فلسفه و هم از راه علم میشه بهش رسید‌.
  • فاطمه سروری
  • سلام
    بخشی که شما موافق بودین با مولانا چقدر ظریف به موضوعی اشاره کرده که اغلب ازش غافلیم؛ عادت به تایید اجتماعی آزادی ما رو میگیره؛ حتی در روابط عاطفی هم همین اتفاق می افته. لذت تایید شدن و همراهی گرفتن ما رو تبدیل میکنه به آدمی که قصد نداشتیم بشیم.
    اما حذف اکانت یا هر فضای مشابهی ؛ گرچه منجر به جلب توجه در یک بازه زمانی کوتاه میشه اما میتونه نشونه پذیرش این باشه که ما متعلق به اون فضا نیستیم و از بار ذهنی کم کنه.
    راستش من بیشتر به ویژگی هایی که در ناخودآگاه ما وجود داره فکر کردم.
    فکر کنم بتونیم به نوعی بگیم صفات برتری دهنده جنسی
    مثلا مردی که قد بلند تری داره عضلانی تر [ به این فکر کردم که این ویژگی ها هم در شکار هم در طول زمان زندگی هم در جنگ با دیگران بر سر قلمرو میتونه ویژگی برتری دهنده باشه] یا  تحصیلات بالا [کسی که تحصیلات بالا داره از هوش و آگاهی بیشتری برخوردار و احتمال وجود کار با درآمد بالا در اون بیشتر هست پس باعث بقا طولانی مدتی میشه] و ویژگی های دیگه از نظر مردان نسبت به زنان وجود داره
    چند وقت دارم راجع به این ها فکر میکنم نمیدونم چقدر درست هست. اینجا اولین بار که دربارش صحبت کردم.
    ایده این جریان ها علاوه بر اون جمله، حرف هایی بود که با دوستانم میزدم.
    عموما کسانی که بینشون دوست پسر میگرفتند هر وقت که صحبتی می شد این حرف رو میزدند که
    " این فردی که باهاش هستم خیلی خوبه ها ولی اگر شخص بهتری بیاد من میرم با اون "
    برای همین من فکر کردم شاید ما داریم دنبال همین ویژگی ها میگردیم. در ناخوداگاه خودمون ارزیابی میکنیم.
    ...
    منم تعریف کتاب رو خیلی شنیدم ولی متاسفانه نخوندم. فقط قسمت هایی ازش رو در اینستاگرام
    افرادی که کتاب رو خونده بودند،دیدم .
    ...
    دیالوگ جالبی بود فکر کنم باید در خود سریال ببینم تا در فضاش قرار بگیرم و درک بیشتری ازش داشته باشم.تعریف سریال رو زیاد شنیدم و اینکه پر از دیالوگ ها جالب هست، ولی هنوز ندیدم.
    فعلا درگیر چند تا سریال کره ای هستم .
    ...
    خارج از محدوده بحث هست ولی اگر وقت کردید سریال  Mr.Sunshine رو ببینید.
    پاسخ:
    از بین مثال هایی که زدید به نظرم داشتن ویژگی هایی مثل قدبلندتر یا بدن عضلانی تر هنوز هم کاربردهایی داره. برای همین شاید نشه به سادگی به گذشته و کارکرد در حفظ بقا نسبتشون داد. هرچند جذابیتشون شاید ریشه در گذشته داشته باشه.

    به نظرم لزوما اون ها رو دنبال نمیکنیم. همه با معیارهای خودشون به دنبال داشتن زندگی بهتر و لذت بیشتر میگردند. هرچند خیلی از آدمها رو غرایز کنترل میکنند.


    +چرا Mr.Sunshine رو پیشنهاد میکنید؟
    چند وقت پیش داشتم جمله ای از کتاب انسان خردمند میخوندم که نوشته بود: " درس اساسی روانشناسی تکاملی همین است: نیاز شکل گرفته در حیات وحش کماکان در ذهن احساس خواهد شد، حتی اگر در عمل برای بقا و تولید مثل به آن نیازی نباشد."
    بعد برای خودم داشتم تعمیم میدادم [ نمیدونم درست باشه یا غلط ]
    ما به همین شیوه عمل میکنیم کل عمل جفت گیری و بقا بر اساس جلب توجه  هست پرنده ای که دم بلند تری داره قورباغه ای که صدای قشنگ تری داره و ... در جفت گیری بهتر عمل میکنه پس ژنش بقا بیشتری داره
    در انسان شاید اگر به زمان گذشته نگاه کنیم که مهارت هایی برای زنده موندن تقویت میشد باعث جلب توجه میشد.
    شاید از گذشتگان در وجود ما نهادینه شده برای همین نمیتونیم از دستش خلاصی پیدا کنیم.

    پاسخ:
    جالب ترین جمله ای بود که اخیرا شنیدم. تعریف کتاب رو بسیار شنیدم. حتما به زودی میخونمش.

    به نظر من همه چیز در مورد س/ک/س بوده و هست. حتی غذایی که میخوریم، دانشگاهی که میریم و کاری که برای بدست آوردن پول انجام میدیم در نهایت قراره به اون ختم شه. در واقع جایگاه اجتماعی و پول راهی برای جلب توجه زن یا زن های مدنظره (اگه در مورد مردها صحبت کنیم).
    حتی فکر میکنم لذت بخش بودن س/ک/س هم حربه ی طبیعت برای تشویق حیوانات به تولید مثل و ادامه بقا بوده. تقریبا تنها حیوانی که طبیعت رو با راه های جلوگیری دور زده انسانه :)) و هدف رو به جای تولید مثل، لذت قرار داده.

    من هم موافقم کل عمل جفت گیری و بقا بر اساس جلب توجه بوده و هست. طبیعیه که تا حدود زیادی در ما نهادینه شده ولی راه هایی هم برای رهایی باید باشه.

    این دیالوگ سریال وست ورلد هم تا حدودی مرتبط با بحثه

    https://dochar73.blog.ir/1396/01/22/%D9%88-%D8%A8%D8%A7-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B9%D8%B8%DB%8C%D9%85%D8%B4-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4-%D8%AF%D9%84%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%87
    اجتناب ناپذیر نیست؟
    امروز از یه نیرویی خواستم منو ببره توی یه دنیایی که اصلا فکر نکنم بقیه به من توجه میکنن یا دربارم چه فکری میکنن یا براشون اهمیتی دارم یا نه. بعد خواستم اینو بدونم که وقتی در معرض یه آدم قرار میگیری، امکانش هست اصلا و اصلا به اینکه درباره تو چی فکر میکنه یا چه کاری میتونی بکنی تا بهش بفهمونی خیلی کولی توجهی نکنی؟
    پاسخ:
    به نظرم امکانش هست. حداقل من با یک نفر تجربه اش کردم.
  • مهسا ماکارونی فر
  • دین هم حتی!
    به نظر میرسه اعلام اینکه پیرو چه دینی هستیم هم یکی از پارامترهایی است که باهاش مقبولیت اجتماعی بدست می‌آریم.
    پاسخ:
    بله. حتی دین و مذهب...
    سر سپردن به هرگروهی میتونه با هدف جلب توجه باشه. چه طرفداری از یک‌ تیم فوتبال باشه ، چه افتخار کردن به ملیت یا مذهب.
    دقیقا وقتی که می‌خواستم رشته‌ی دانشگاهمو انتخاب کنم بررسی کردم دیدم ته تهش نمی‌خوام برای خود معنای موفق بودن موفق بشم بلکه برای جلب توجه و محبت بقیه اس که میخوام این کارو بکنم. یا حتی اگر تئاتری بازی می‌کنم، حس خوبی که بهم می‌ده در درجه‌ی دوم قرار می‌گیره . اول از معروفیت و بعد محبوبیتش لذت می‌برم.
    پاسخ:
    منم تو هجده سالگی موقع انتخاب رشته به پرستیژش فکر میکردم :)...چه خواب ها و خیالاتی داشتیم...
    هه هه هه
    خدافظی بیانو خوب اومدی
    یه مدل دیگه از جلب توجه هم هست که آدمای بیشعور سعی میکنن با تخریب دیگران و فحاشی و تعریف کردن از صفات نداشته شون خودشونو نشون بده وااای که چقدر اعصاب خورد کنن این آدما
  • هالی هیمنه
  • اغلب این نیاز به توجه رو «احساسِ ارزشمندی» می‌نامند تا معقول‌تر به نظر برسه. نمیشه نگفت که موضوعِ مضحکیه، ولی نمیشه هم انکار کرد که همه بهش دچارند. خیلی از افرادی که به سخیف بودنِ این نیاز پی می‌برند، سعی می‌کنند اون رو «احساس نیاز به ارزشمندی» صدا کنند و هزار جور دلیل و استدلال میارن و حتّی فلسفه می‌بافند که بله، من به خودم تعهد دارم، من این کار رو برای خودم انجام می‌دم، من با این کار به وظیفه‌ای که براش آفریده شدم عمل می‌کنم، من به این کار علاقه دارم، چون من برای تک تکِ افراد یا جامعه ارزش قائلم و...

    این فلسفه‌بافی‌ها به نظرم کاملاً پوچ هم نیستند و تاثیر می‌ذارند روی آدم؛ با این‌حال هیچ‌کسی از نیاز به مورد توجه واقع شدن رهایی نداره. گاهی اوقات تبدیل به یه جنگِ درونی میشه، و طرف هر لحظه که متوجه می‌شه داره کاری رو برای ارضای این نیاز انجام می‌ده، با نفسش مبارزه می‌کنه. در کل موضوعِ جالبیه. برخی از افرادی که این مبارزه در وجودشون به افراط می‌کشه (یا شاید هم کارشون به تظاهر می‌کشه) شمشیر رو از رو می‌بندن و علیه همۀ کسایی که برای این «نیاز به توجه»شون فلسفه‌بافی نکرده‌ن، و با نفسشون مبارزه نمی‌کنند داد و فریاد می‌کشند و به مبارزه بر می‌خیزند. نوشته‌ها و پست‌های اینستاگرامیِ یکی از نویسنده‌هایی که جزء این دسته هست رو دنبال می‌کنم. جالبه که گاهی اوقات احساس می‌کنم خودش هم به شدت داره نیازش به توجه رو ابراز می‌کنه و من هم حسابی نفرتم می‌گیره ازش اون موقع. یا شایدم من اشتباه می‌کنم.

    خب همین کامنت هم خالی از نیاز به توجه نیست. می‌تونم بگم این کامنت رو به این خاطر نوشتم چون خوندنِ این پست باعث شد در این مورد فکر کنم و با خودم گفتم چرا نتیجۀ این اندیشیدن رو اینجا قرار ندم تا شاید موردِ استفادۀ دیگران قرار بگیره. ولی حقیقتش رو بخواید هیچ دلیلی وجود نداره که این کامنت پست بشه جز همون نیاز به توجه.
    پاسخ:
    علاقه مندم این هایی که میگن من فلان کار رو صرفا برای خودم انجام میدم رو در جزیره هایی به صورت منفرد رها کنم و صحت گفته هاشون رو بسنجم 
    کاش دانشگاه استنفورد چنین امکاناتی رو در اختیارم قرار میداد :))

    ببین به نظر من اکثر واکنش ها برای جلب توجه اند. در اغلب موارد حتی کسی که در ظاهر صاحب افکار بدیع و موضع های خلاف جهت جریان با قدرت تفکر نقادانه هست هم به دنبال جلب نگاه ها میگرده. همیشه با خودم فکر میکنم چرا باید از تحسین شدن توسط دیگران لذت برد؟ اون حرف ها چه معنایی در خودشون دارند؟ بیرون از لذت خودجوش درونی چه چیز اهمیت داره؟
    این حساس بودن به توجه و تحسین به نظرم یک ضعفه..جاییکه چه آدم ازش ضربه بخوره چه نخوره مایه رسواییه. آدم باید در خودش و اعمالش کامل باشه. کامل اما نه به معنای بی نقص.

    سلام

    موافقم. این تسلسل دیوونه کننده هست. جلب توجه انگار تو فطرت ماست. ولی تفاوت زیادی هست بین جلب توجه کسی که عکس پیتزا خوریش رو تو اینستا میذاره با اونی که نتیجه خودشناسیش رو بیان میکنه. اولی عقده های شخصیتی رو نشون میده و  منفعتش برا عده کمیه و دومی مسیر راحتی انسان ها رو هموار می کنه. ما ناگزیریم از جلب توجه و به نظرم این نیت هست که معنای واقعی رفتار رو نشون میده.

    پاسخ:
    سلام
    من هم فکر میکنند تا حدودی متفاوت هستند اما در مولفه هایی هم مشترک اند. این قابل چشم پوشی نیست.

     به نظرم ناگزیر نیستیم و  راه هایی برای گریز هست اما در خلوت و عزلت...نه به عنوان یک موجود اجتماعی..که کار بسیار دشواریه.
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی