دچــآر باید بود..

نه آرزویی دارم..نه می‌ترسم..من آزادم .

دچــآر باید بود..

نه آرزویی دارم..نه می‌ترسم..من آزادم .

۱۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «محمدرضا شعبانعلی» ثبت شده است


از کتابخانه‌های یکپارچه بدم می‌آید ، کتابدارانی که صد کتاب دارند اما همه یک حرف می‌زنند و عموماً هم از روی هم رونویسی شده‌اند .

کتابخانه‌ی خوب، باید کتابهایی داشته باشد که ، در حد شب و روز، در حد آب و خشکی، در حد دو جنس نر و ماده ، با هم متفاوت باشند ..مگر جز این است که زایش، در متکامل‌ترین شکل آن ، از ترکیب دو تضاد شکل می‌گیرد؟


+محمدرضا شعبانعلی


شبکه های اجتماعی را دوست ندارم. صادقانه تر بگویم، از شبکه های اجتماعی نفرت دارم. حالم ازفیس بوک به هم میخورد. همچنانکه از اینستاگرام. همچنانکه توییتر. مردمی که به خودی خود سطحی زندگی میکنند و حتی حوصله ی نشخوار افکار دیگران را هم ندارند، به ابزاری مجهز میشوند که سطحی تر بودن را تجربه کنند. حالا دیگر ثبت لحظه هاست که ارزش دارد و نه تجربه ی عمیق آنها.

از آن روزی که عاشق و معشوق، شب تا صبح در کنار هم میماندند و میگفتند و میخندیدند و میرقصیدند و میزیستند و می رفتند و حاصلش، قطعه شعری عاشقانه بود یا دستنوشته ای که دیگری در کیف گذاشته بود و مانند جان دوستش داشت یا گلدانی که به بی دقتی آنها شکسته بود و اکنون با تداعی سرمستی آن لحظات شیرین، به یادگاری مقدس تبدیل شده بود، چقدرراه رفته ایم تا امروز که حاصل با هم بودنمان، تصویری از یک ظرف سالاد است یا یک جفت کفش که خاطره انگیز بودنشان هم باید با لایک های دیگران تایید شود.


+محمدرضا شعبانعلی


در نهایت آنچه به آن باور داریم و از آن دفاع می‌کنیم و در روح و جان ما نفوذ می‌کند،‌ بیشتر از اینکه ناشی از یک مکانیزم استدلال منطقی باشد، ناشی از یک مکانیزم روانی با هدف حفظ آرامش و امنیت ذهنی است.

به نظر می‌رسد تغییر باورهای عمیق،‌ پیچیده‌ترین شکل یادگیری است و آخرین مرتبه‌ی انسانیت.


بر این باورم که کسی که حرف همه‌ی مردم را جدی بگیرد،‌ به همان جایی می‌رسد که همه‌ی مردم رسیده‌اند: هیچ جا!

باید تا هجده سالگی درس بخواند و معدل بالا بیاورد. تا مردم در مهمانی‌ها به او لبخند بزنند و خوشحال شوند.

باید به بهترین دانشگاه و بهترین رشته برود تا مردم به او لبخند بزنند و خوشحال شوند و او هم احساس پیشرفت کند.

باید ازدواج کند. تا مردم بگویند زندگی خانوادگی خوبی دارد و به او لبخند بزنند و خوشحال شوند و او هم حالش خوب باشد.

باید هر روز به موقع سرکار برود و به موقع به خانه بیاید تا مردم بگویند زندگی متعادلی دارد و لبخند بزنند.

باید فرزنددار شود. تا مردم بگویند که کانون خانواده‌ی آنها گرم است و یک خانواده‌ای دارند که همه حسرتش را می‌خورند.

و حالا خودش، با حسرت بنشیند و در ذهنش،‌ از روزهای خوب و زندگی خوب، فانتزی بسازد و به مردم لبخند بزند!

احتمالاً همان «مردم» که الان نوشته من را می‌خوانند، می‌گویند: اینطوری که پیشرفت نمی‌کنی! اینطوری که رشد نمی‌کنی و اصلاح نمی‌شوی! و من هم همیشه جوابم این است که اصلاح شده و رشد کرده و پیشرفت‌ کرده‌ی شما را دیده‌ام. ارزانی خودتان. من همین نوع اصلاح نشده و پیشرفت نکرده‌ و رشد نکرده‌ی خودم را ترجیح می‌دهم...
آنهایی که مردم را جدی گرفته‌اند جوانان خوبی شده‌اند که اگر پسر هستند فقط به درد «دامادی» می‌خورده‌اند و اگر دختر هستند، «عروسی» شده‌اند که افتخار تمام فامیل‌ هستند و احتمالاً کارکرد اصلی‌شان در عالم هستی، «عروسی و دامادی کردن» است!


+ محمدرضا شعبانعلی



شاهکارهای کمی وجود دارند که ارزش تجربه کردن تقریبا برای همه ی انسان ها رو داشته باشند..

در عوض فیلم ها ، سریال ها و کتاب های معمولی زیادی وجود دارند که نه اونقدر خوبند که بخوای به کسی پیشنهادشون کنی ، نه اونقدر بدند که بخوای دیگرانو از تجربه کردنش منصرفشون کنی !

به خاطر همین من در مواجه شدن با این سوال که بخونم ؟ یا ببینم ؟ شرایط سختی رو تجربه میکنم..در این موقع من باید یه تاریخچه از علاقه مندی ها و یه اطلاع کلی از سلیقه و نحوه ی صرف کردن وقت و انرژی پرسش کننده داشته باشم تا بتونم جواب مناسبی بدم...

برای خود من داستان به این صورته که چون نمیدونم چقدر زنده ام مسلما  سعی میکنم بهترین چیزهایی که ازشون اطلاع دارمو هرچه زودتر تجربه میکنم..هرچند گاهی واقعا انتخاب های بدین .اما من باید تجربشون میکردم ( یا وقت بیشتری برای پرس و جو میذاشتم ) تا از این قضیه مطمئن بشم..

به نظر من هر کسی تنها زمانی میتونه حرفه ای بشه که به اندازه ی تجربه های خوب و شگفت انگیز ، تجربه های بدی هم داشته باشه ، تا بتونه تفاوت ها رو ببینه و توانایی مقایسه کردن رو بدست بیاره .

مسئله مهم اینه که از این تجربه های نسبتا بد هم دست خالی بیرون نیایم .نگیم افتضاحه و بیخیال بشیم . من وقتی اثری رو انتخاب میکنم تا پایان به نویسنده یا کارگردان این فرصتو میدم تا حرفشو بزنه . آره..بعضی وقت ها نا امید میشم اما بعضی وقت ها هم هست که میبینم واقعا ارزششو داشته..که تا پایان صبر کردم و نه دنیال یه شاهکار ، که فقط دنبال لحظات درخشان گشتم...

حرف اینه که منفعل نباشیم و تو هر تجربه ای بگردیم برای یک چیز لذت بخش یا مفید و آموزنده..شاید تنها چیزی که من از تماشای یه فیلم بدست بیارم یادگرفتن یه اصطلاح انگلیسی باشه ..یا لذت بردن از یک سکانس و جلوه های بصری فیلم..کیف کردن از صدای یه بازیگر یا لباس ها و خنده هاش ...

بعضی وقتها حتی مهم نیست که دست خالی بیرون بیایم ! مهم اینه که دست نکشیم از جستجوکردن..اینکه دست برنداریم از تماشا کردن و جستجوگر بودن..


یا به قول آقای شعبانعلی : آموختن، جستجوی رگه‌های طلاست. ما به جستجوی سرزمین الماس نیامده‌ایم. ما به جستجوی رگه‌هایی از طلا، در معدنی از سنگ و گل می‌گردیم. هر حرفی، هر محفلی، هر کتابی و هر انسانی، یک پیام و حداکثر یک پیام برای ما دارد. آن پیام در قالب بحث و شعر و داستان و به هزار لباس، بیان می‌شود. اما پیام یکی است...و رسیدن به این پیام نیاز به جستجو و کندوکاو دارد..دنیا در هیچ جا برای هیچکس، شمش طلای طبیعی پنهان نکرده است..



مقدمه : به نظر می‌رسد دنیای ما، سوگیری مثبتی به سمت برونگرایی دارد. حداقل در حوزه‌ی مدیریت و کسب و کار و مهارتهای فردی، بسیاری از کسانی که شناخت دقیق علمی و تجربه‌ی کافی در حوزه‌ی مدیریت و پرورش انسانها ندارند، برونگرایی را به عنوان یک نقطه قوت و درونگرایی را به عنوان نقطه ضعف مطرح می‌کنند و تلاش دارند با انواع تمرین‌ها و آموزش‌ها، همه جهان را به سمت برونگرایی سوق دهند .

برای تصحیح این باور اشتباه هرکدام از ما باید تلاش کنیم به سهم خودمان کمی تعادل را به سمت درونگراها، که به هر حال بخش بزرگی از جامعه‌ی انسانی را تشکیل می‌دهند، بازگردانیم .

حرف اصلی : درونگراها، بر خلاف برونگراها،‌ زمانی که در جمع حضور دارند، انرژی از دست می‌دهند. برونگراها، هر زمان احساس کنند که به اندازه‌ی کافی انرژی و انگیزه ندارند، می‌توانند با حضور در جمع‌ها، مهمانی‌ها، حرف‌ زدن با غریبه‌ها در خیابان و کافی شاپ، تلاش‌ برای دوست شدن با افراد ناشناس در فیس بوک و شبکه‌های اجتماعی، دوباره انرژی به دست بیاورند.

این در حالی است که یک فرد درونگرا، ممکن است با خلوت کردن محیط خود، مدتی فکر کردن، کتاب خواندن و هرگونه فعالیت‌های انفرادی (Solo Activities) انرژی به دست بیاورد. فرد درونگرا در یک مهمانی خسته می‌شود  و انرژی از دست می‌دهد. ترجیح می‌دهد در جمعی باشد که قبلاً آنها را بشناسد. اگر در فیس بوک و اینستاگرام و سایر شبکه‌های اجتماعی،‌ درخواست‌های متعدد دوستی و ایجاد رابطه را ببیند،‌ دچار استرس می‌شود. برای پذیرش یا عدم پذیرش هر یک از درخواست‌ها، ساعت‌ها فکر می‌کند. با دوستان خود مشورت می‌کند. شرودر جونز، به شوخی می نویسد: در مدتی که یک درونگرا درباره‌ی تایید یا عدم تایید یک درخواست دوستی در فیس بوک تصمیم می‌گیرد، یک برونگرا،‌ رابطه‌ی عاطفی کاملی ساخته و تثبیت کرده و شاید حتی آن را به پایان هم رسانده باشد!

1. با توجه به اینکه «منبع انرژی درونگراها برای تعاملات اجتماعی محدود است»، ممکن است در مقابل حضور در گروه‌های اجتماعی مقاومت داشته باشند. درونگراها، گاهی اوقات به برونگراهایی که اصرار دارند آنها را با خود به مهمانی و پارک و جلسه و کافی شاپ ببرند، به چشم شکارچیانی نگاه کنند که می‌خواهند آنها را شکار کرده و جان (انرژی) آنها را بگیرند.

البته به خاطر داشته باشیم که اینکه کسی درونگرا است به آن معنا نیست که تحت هیچ شرایطی به همراه بودن با دیگران نیاز و علاقه ندارد. تنها نکته‌ای که مهم است این است که «تعامل اجتماعی برای این افراد، گرانقیمت است» و ترجیح می‌دهند این منبع ارزشمند انرژی گرانقیمت را به هر دلیلی و برای هر کسی و در هر موقعیتی هزینه نکنند.

پس کسی را به خاطر (یا به جرم!)‌ درونگرا بودن از روابط اجتماعی حداقلی محروم نکنید.

درست است که یک درونگرا حوصله‌ی احوال‌پرسی و بحث‌های طولانی را ندارد. اما وقتی چنین فردی وارد جمع می‌شود، همچنان به او سلام کنید، با گرمی لبخند بزنید و با لحن برخورد و زبان بدن،‌ این امنیت ذهنی را ایجاد کنید که این سلام و احوال پرسی کوتاه،‌ قرار نیست به یک گفتگوی طولانی و خسته‌کننده منتهی شود.

اگر طرف مقابل شما، به گفتگو علاقمند باشد، با این احساس امنیت، خودش با علاقه و رغبت وارد فضای گفتگو خواهد شد.


درونگرایی و برونگرایی

2. تا زمانی که از شما خواسته نشده، وارد فضای شخصی آنها نشوید. نگذارید انرژی تعامل اجتماعی آنها، بی دلیل هزینه شود. لازم نیست بپرسید که به دنبال چه کتابی می گردند. اگر لازم باشد از شما خواهند پرسید. اگر هم می‌خواهید کمک کنید، همینکه بگویید: «اگر کمکی لازم بود به من بگو» کافی است. اینکه بالای سر آنها بایستید و تلاش کنید که یاریشان کنید، بیشتر از ایجاد احساس مثبت، برای آنها آزاردهنده خواهد بود.

حتی اگر هدف شما ایجاد دوستی و رابطه باشد، احترام گذاشتن به این فضای شخصی و ایجاد امنیت ارتباطی، شانس بیشتری را برای ورود به فضای امن افراد درونگرا، برای شما ایجاد خواهد کرد.

حالا یک بار دیگر رفتار روزهای گذشته خود را با افراد درونگرایی که در اطراف شما هستند مرور کنید. تا چه حد به آنها احساس خوب داده‌اید؟ تا چه حد انرژی تعامل اجتماعی آنها را حرام کرده‌اید؟

حالا به سراغ دوستان درونگرای خود بروید. آنها را برای لحظه‌ای کوتاه، بدون اینکه حرف و توضیحی داشته باشید در آغوش بگیرید و به خاطر داشته باشید که این برونگراها هستند که دوست دارند برای دلیل هر رفتاری، توضیح بدهند و توضیح بشنوند. درونگراها معنای رفتارهای ما را بدون کلمات هم می‌فهمند..


Pin :Your Guide To Interacting With An Introvert

Pin : با درونگراها مهربان باشیم - متمم
Pin : قدرت درون گراها..
Pin :آیین دوست یابی برای درونگرایان


مغز ما انسان ها یک موتور کوچک  کم مصرف 40 وات خطاکاره..این همه پردازش وقتی فقط با 40 وات انجام میشه مشخصه که یک جاهایی مغز شروع میکنه به میانبر زدن..این میانبرها معمولا سودمند هستند اما گاهی هم میتونند خیلی به ما آسیب بزنند...


اولین میانبر ذهنی : برچسب همه یا هیچ..

مثلا من کارمندی دارم که همیشه لطف زیادی بهش کردم..در یکی از جلسات شرکت اون ما با من رفتار بدی میکنه..اگه بخوام تحلیل درستی داشته باشم باید بگم که از مجموع 50 جلسه شرکت اون در 47 جلسه رفتار خوبی داشته ، در دو جلسه خنثی بوده و در یک جلسه بد رفتار کرده..مغز اگه بخواد اینطور تحلیل کنه به جای 40 وات باید 4000 وات مصرف کنه ...پس به جای این تحلیل میگه...

تو این دنیا هیچکدوم از مردم قدر شناس نیستند..همیشه به هر کی لطف کردیم خیانت کرد !

مغز ما این ترفند همه یا هیچ رو خوب یاد گرفته..و سعی میکنه با این کار انرژی کمتری مصرف کنه..


ادامه  مطلب



واقعیت ها رو ببینیم ، در مورد واقعیت ها حرف بزنیم ، اجازه بدیم خودمون و اطرافیانمون صریحا در مورد مشکلات و موانع و اختلافات صحبت کنند ...به جای گفت و گو و نتیجه گیریهای بی ثمر درونی..



به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل

که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم..


{ سعدی }


+واحه، سرزمین کوچک آبادی میان کویر است.قبلاً‌ هم به هزار شکل و بیان گفته‌ام.راز یافتن شهر، رها کردن واحه است.شاید در بیابان سرگردان شویم.شاید هرگز نه شهر را بیابیم و نه راه برگشت به واحه را.

اما، اگر واحه نشینی را انتخاب کردیم، گلایه از هوای گرم بیابان و عطش در زیر آفتاب سوزان، صرفاً چهره‌ی رقت بار و ترحم آور ما را، رقت انگیزتر خواهد کرد..محمدرضا شعبانعلی



دلم میخواد حالا که سال در حال تموم شدن این ثبت کنم تا یادم بمونه  21-22 سالگیمو چه کسانی تحت تاثیر خودشون قرار دادند

اولین نفر ، آقای محمدرضا شعبانعلی بود که آشنایی بیشتر با متمم و روزنوشته هاش باعث یک تغییر ذهنیت بزرگ در مورد زندگی ( مخصوصا کاری ) برای من شد ، تغییر سبک زندگیم مدیون ایشونم..

دومین نفر دکتر فرهنگ هولاکویی بودند که امسال خیلی از دوساعت مسیر دانشگاه بهشون گوش دادم..و اغراق نیست اگر بگم بعد از هر وویس دوساعتشون بیشتر از صدروز در دنیای واقعی  بزرگ شدم..شخصیت بزرگ ایشون نه صرفا از روی مدارک تحصیلی و موفقیت هاشون که از روی صدا و حرف هاشون هم کاملا قبل فهمه..شروع آشنایی با روانشناسی و مخصوصا آگاهی از نوع شخصیت سالم مدیون ایشونم..امیدوارم همیشه سالم و سلامت باشند..

سومین و چهارمین نفر دانشمندان عزیز ، برتراند راسل و ریچارد داوکینز بودند که جهانبینی علمی و دینیم به طرز شگفت انگیزی تغییر دادند  تا بعد از چندسال بی قراری و پرسش های فرسایشی با مطالعه ی آثارشون  تونستم به وضعیت نسبتا پایداری برسم  و  در نهایت به قول صادق هدایت در بوف کور " از دور ریختن عقایدی که به من تلقین شده بود ، آرامش مخصوصی در خودم حس کردم.."


امیدوارم سال جدید هم پر از قد کشیدن و بلند شدن و بزرگ شدن باشه..برای تمام کسانی که جویای چیزی هستند.. که هر چیزی که در جستن آنی ، آنی..:)


+{Niaz Nawab - Hagh}