دچــآر باید بود..

لبخندی کم رمق..

دچــآر باید بود..

لبخندی کم رمق..

۱۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «اریک امانوئل اشمیت» ثبت شده است


لیزا : اونچه باعث میشه یک زن و مرد با هم بمونن، مسائل مبتذل و پستیه که بینشونه: به خاطر منافع، ترس از تغییر، وحشت پیری، ترس از تنهایی. سست می شن، تحلیل می رن، دیگه حتی فکرشم نمی کنن که یک کاری بکنن تا زندگیشون عوض شه، اگه دست همو می گیرن فقط برای اینه که تنها به گورستان نرن.


+خرده جنایت های زناشوهری|اریک امانوئل اشمیت|شهلا حائری|نشر قطره| 87صفحه


ژیل: اگه آدم می خواد از همه چیز مطمئن باشه، باید به روابط کوتاه مدت اکتفا کنه. روابط راحت، بی دغدغه، با یک آغاز مشخص، یک وسط و یک انتها؛ یک راه مشخص با مراحل کاملا واضح و تعیین شده: اولین لبخندی که رد و بدل میشه، اولین قهقهه ی خنده، اولین شب، اولین جر و بحث، اولین آشتی، اولین کسالت، اولین سوء تفاهم، اولین تعطیلاتِ خراب شده، اولین جدایی، دومین، سومین، بعدشم جدایی واقعی.

بعدش آدم دوباره شروع می کنه. همون بساطو ولی با یک آدم دیگه! بهش میگن زندگی پر ماجرا. ولی در واقع یک زندگی بی ماجراست، یک زندگی فهرست گونه... عشق ابدی عاقلانه تر نیست. این که آدم مدت ها کسی رو دوست داشته باشه دیوونگی محضه.

کار عاقلانه اینه که فقط دوران شیرین عاشقی، عاشق باشی. آره عقل گرایی عاشقانه اینه: تا وقتی که اوهام عاشقانه مون ادامه داره همدیگه رو دوست داریم، همین که تموم شد همدیگه رو ترک می کنیم. به محض اینکه در برابر شخصیت واقعی قرار گرفتیم و نه اونی که در رویامون بود، از هم جدا میشیم!


+خرده جنایت های زناشوهری|اریک امانوئل اشمیت|شهلا حائری|نشر قطره| 87صفحه


آزادی بدون قبول تعهد که آزادی نیست . آزادی تو خالی ، تهی ، بی محتوا ، آزادی که جرات انتخاب نداره ، آزادی متزلزل ، آزادی احتیاطی به چه درد می خوره ؟ مردها بیشتر در رویای آزادی هستن ولی کمتر به کارش می برن ، با دقت توی قفسه نگهش می دارن تا خاک بخوره.

آزادیم خشک میشه، میپوسه و قبل از اونا میمیره. مرداها واسه خودشون داستان میبافن: یک جور دیگه ای زندگی میکنن و برای خودشون یک چیز دیگه ای تعریف میکنن!

برای خودشون شاعرانه و بی سر و صدا یک زندگی دوگانه میسازن: یک زندگی مرموز، مطلوب، رویایی !

همون وقتی که در آغوشت برای هزارمین بار خوشبختی رو احساس میکردم، بازم خودمو شیری میدیدم که قادر به تسخیر هر زنیه. حتی همون روزی که این آپارتمانو میخریدیم تو سرم هوای رفتن بود!

وقتی رو زمینم فکر میکنم دریانوردم و وقتی تو دریام دنبال ساخت ساز تو خشکیم. وقتی عاشقتم از قید و بند گریزونم، وقتی مزدوجم از وفاداری بی زار..


+خرده جنایت های زناشوهری|اریک امانوئل اشمیت|شهلا حائری|نشر قطره| 87صفحه


زندگی هدیه ی عجیبی است. اول آدم بیش از اندازه قدر این هدیه را میداند . خیال میکند زندگی جاوید نصیبش شده. بعد این هدیه دلش را میزند. خیال میکند خراب است. کوتاه است. هزار عیب رویش میگذارد. به طوری که میشود گفت حاضر است که دورش بیندازد . ولی عاقبت میفهمد که زندگی هدیه نبوده ، گنج بزرگی بوده که به آدم وام داده اند . آن وقت سعی میکند کاری بکند که سزاوار آن باشد...


+گل های معرفت : اسکار و بانوی گلی پوش / اریک امانوئل اشمیت / سروش حبیبی



نگه دار ! بو بکش ! اینجا بوی خوشی میاد . اینجا یونانه . مردم نمی دون . سر فرصت ما رو تماشا میکنند..نفس میکشن .

میدونی مو مو ، من تمام عمر زیاد زحمت کشیدم ، اما خیلی آروم ، بی شتاب. دنبال پول جمع کردن یا دراز کردن صف مشتریام نبودم. فقط حوصله! راز خوشبختی همینه...


+گل های معرفت : ابراهیم آقا و گل های قرآن / اریک امانوئل اشمیت / سروش حبیبی


"مواظب باش ، مو مو ، از اتوبان نرو . اتوبان به درد نمیخوره . تو اتوبان باید مثل برق حرکت کنی . چیز دیدنی خبری نیست . اتوبان مال احمقاییه که میخوان هرچه سریع تر از یک جا برن به جای دیگه . ما که مساح نیستیم که بخوایم زمین گز کنیم . جاده های کوچک قشنگ رو پیدا کن که دیدنیا رو به مسافر نشون میدن . "

+بله ابراهیم بابا ، آدم که خودش پشت فرمون نباشه خوش سلیقه میشه !

"گوش کن مو مو . اگه نمیخوای چیزی ببینی باید مثل همه سوار هواپیما شی.."


+گل های معرفت : ابراهیم آقا و گل های قرآن / اریک امانوئل اشمیت / سروش حبیبی



وقتی وارد شدیم گفتم : " عجب دانسینگی !"
+" اینجا تکیه است . دانسینگ نیست . یک جور دیره ، مومو ! کفشات رو در آر . "
و آنجا بود که اولین بار دیدم آدم ها می چرخند . درویش ها خرقه های گشاد و نرم و سنگین به تن داشتند و صدای دف در فضا می پیچید و درویش ها فرفره می شدند ..


+گل های معرفت : ابراهیم آقا و گل های قرآن / اریک امانوئل اشمیت / سروش حبیبی


http://bayanbox.ir/view/4830164537161692093/IMG-%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B6%DB%B1%DB%B1%DB%B1%DB%B1-%DB%B1%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B5%DB%B4.jpg


ما خیلی تفریح می کردیم . چشمهای مرا می بست و به اماکن عبادت می برد و من از بوی محل مذهب حاکم در ان مکان را حدس می زدم .

" اینجا بوی شمع می یاد حتما کلیسای کاتولیکه "
"درست گفتی سنت آنتوانه "
" اینجا بوی کندر می یاد ، باید کلیسای ارتدکس باشه . "
"درست گفتی ، سنت سوفیاست "
" اینجا بوی پا می یاد ، حتما مسجده . عجب بوی تندی !"


+گل های معرفت : ابراهیم آقا و گل های قرآن / اریک امانوئل اشمیت / سروش حبیبی



وقتی می خوای بدونی تو محله ی پولدارا هستی یا وسط گداها ، به زباله هاشون نگاه کن . اگه نه اثری از زباله دیدی نه از سطلش بدون که اهل محل خیلی پولدارن . اگه سطل دیدی اما اثری از زباله نبود مردم پولدارن ولی نه خیلی !

اگر زباله ها کنار سطل ها ریخته بود معلومه که مردن نه پولدارن نه گدا . اگر فقط زباله دیدی و اثری از سطل نبود ، مردم فقیرن و اگه مردم توی زباله ها می لولیدن خیلی گدان .


+گل های معرفت / اریک امانوئل اشمیت / سروش حبیبی



عشق تو به اون مال خودته . بگذار عشقت را نخواد ، ولی هر کاری که بکنه نمی تونه چیزی رو عوض بکنه . فقط سر خودش بی کلاه می مونه ، همین . بازنده اونه مومو ، چیزی که تو می دی ، تا ابد مال تو می مونه . اما چیزی که می خوای برای خودت نگه داری برای همیشه از دستش دادی !


+گل های معرفت / اریک امانوئل اشمیت / سروش حبیبی