کلمهبازی
به نظرم جامعه از خیلی چیزها عبور کرده. یکیش از حرفها، نوشتهها، متنها و شعرها. از کلمهبازی و ادبیات انتقادی. شاید برای اینکه فکر کردن، مخصوصا روی کاغذ و با کلمات آدمو محتاط میکنه...و سالهای سال هم هست که از اینها جوابی گرفته نشده.
و در عوض به احساسات و اقدامات آنی روی آورده، که سریعتر و خشنتره. و این جدا از اینکه خوب یا بده و جواب میده یا نه، یه مسیر متفاوت رو باز میکنه. شاید دیگه خیلی از آدمها متنهای تحلیلی بلند رو یه جور خودارض^ایی با کلمات میبینن. بیفایده و حوصلهسربر. در حالیکه خودشون میتونن احساساتشون رو تو دو کلمه فریاد بکشند.
- جمعه, ۲۷ دی ۱۴۰۴، ۱۰:۱۲ ب.ظ
شوربختانه دیگه... من بچه مدرسهای که بودم، هرموقع دستم رو حالت اجازه میبردم بالا که جواب یه سوالی رو بدم، یکی زودتر جواب میداد و نمره امتیازیاش رو میگرفت. یعنی عبور از قانون باعث میشد که به حقش برسه هرچند که مثلا من زودتر دستم رو برده بودم بالا. تو سیستم اداری ایرانم اگه صدات رو بندازی پس سرت، حقت رو میتوانی بگیری. حتی والدین هم اغلب تو فرهنگ ما، جدیت رو با خشونت نشون میدادن نه با منطق. (الان آگاهی بالاتر رفته و صحبت بیشتر جایگزینش شده.) یعنی من یکی تو جامعههای کوچولوی اطرافم این رو دیدم که فقط خشونت جدی گرفته میشه و صحبتها معمولا از سر باز میشه. مثلا حتی یه رییس مستبد موفقتر تو ایران عمل میکنه تا منعطف