دچــآر باید بود..

گیرم که هم نیابم، شادم به جستجویش!

دچــآر باید بود..

گیرم که هم نیابم، شادم به جستجویش!

پذیرای فرسایش...

دوشنبه, ۲۰ اسفند ۱۳۹۷، ۱۱:۰۷ ب.ظ


خسته‌ اما خوشحالم. تقریبا راهمو پیدا کردم و از سردرگمی دور شدم. می‌دونم قراره چیکار کنم و کجا برم. می‌دونم دوست دارم باقی زندگیم رو چه جایی و با چه کسانی باشم...و اینکه باید از چه آدم‌هایی دور بمونم. می‌دونم چی می‌خوام و فهمیدم که دوست دارم به چه آدمی تبدیل بشم.

با این که هنوز هیچ کاری نکردم و هیچ نتیجه مشخص قطعی‌ای وجود نداره، ولی امیدوارم و ترسی ندارم. مهم نیست چی پیش بیاد و نتایج مقطعی چی باشند، من به خودم اطمینان دارم. من به اندازه کافی به خودم علاقه دارم.

ذهنیتی که آرومم می‌کنه درک پایان ناپذیری رنجه. اینکه نه فردا و نه هیچ روزی در آینده دور، اون روز خوب نخواهد اومد. قرار نیست یه روز منحصر به فرد پرده بالا بره و خوشبختی خودشو بهم نشون بده. چیزی به نام "دوران آسودگی" وجود نداره. لحظاتی رنج و لحظاتی شادی. لحظاتی ملال و لحظاتی خوشبختی. زندگی همیشه همین شکلی خواهد بود. شبیه امروز که خسته اما خوشحالم.


  • موافقین ۱۴ مخالفین ۰
  • دوشنبه, ۲۰ اسفند ۱۳۹۷، ۱۱:۰۷ ب.ظ
  • Mohammad Mahdi ..

نظرات  (۳)

  • حورا رضایی
  • با این وصف رنج و لذت رو دو روی یه سکه می‌دونی؟ همون‌طور که گفتی لحظاتی رنج و لحظاتی شادی، لحظاتی ملال و لحظاتی خوشبختی؟
    پاسخ:

    شاید بهتر باشه اول محدوده رنج رو مشخص کنیم. به نظر من سه رنج جدی وجود داره:
    ۱. بیماری مزمن یا معلولیت ۲. فقر شدید و فلاکت ناشی از اون ۳. حضور در شرایط جنگ یا بلایای طبیعی یا هر وضعیت غیرعادی‌ای مثل تحت حاکمیت یک حکومت بی‌کفایت و فاسد بودن.

    برگردیم به سوالتون. به نظر من بسته به شرایط دو روی اون سکه می‌تونه متفاوت باشه...برای بیشتر ما ایرانی‌ها هر دو روی اون سکه رنجه...و تنها کاری هم که از دستمون بر میاد اینه که از خود بازی لذت ببریم! و در صورت امکان با فرار کردن از این سه رنج هم فاصله بگیریم‌.


    زندگی خیلی مفهوم کلی‌ایه بیاید درباره لحظات بگیم. آره برای یه انسان عاقل اقتصادی با ذهن ریاضی در یک لحظه یا درد و رنج وجود داره یا لذت و شادی...
    اگه در این لحظه اون سه رنج جدی در زندگیت وجود نداره اما خوشحال هم نیستی و با تمام وجودت لذت نمی‌بری، در حال انجام رفتاری غیرمنطقی هستی و احتمالا فلسفه ذهنی ضعیفی داری. من در این نقطه به اختیار اعتقاد دارم. اینکه خودت تصمیم می‌گیری حالت خوب باشه یا بد.

    اون بدبینی نسبت به آینده هم خیلی کمک کننده‌ست که در آینده زجر زیادی متحمل نشی‌. تو آماده سختی هستی و ظرفیتت رو هم بالا بردی و با تفکیک رنج‌ها کاملا آماده ای که اذیت نشی...چون احتمالا با اون سه رنج اصلی مواجه نمی‌شی و باقی رنج‌ها هم که مزه‌اند و سوخت لازم برای تحرک‌.
    خیلی خوبه که راهتونو پیدا کردید
    به نظرم یکی از پله های رسیدن به آرامش اینه که آدم راه خودشو پیدا کنه
  • حورا رضایی
  • علم به اینکه رنج تداوم داره چطور می‌تونه باعث آرامشت بشه؟ واقعاً برام سؤاله.
    تداوم تلاش و درنتیجه خستگی رو شاید بتونم درک کنم؛ ولی واقعاً پایان‌ناپذیری رنج برام قابل درک نیست.
    پاسخ:
    مردی را در نظر بگیرید که هر روز بر سر مختصر پولی قمار می‌کند و زندگی را فارغ از ملال پشت سر میگذارد.
    حالا بیایید هر روز صبح، پولی را که می‌خواهد ببرد به او بدهید. منتهی به این شرط که قمار نکند. در این صورت، بدبختش کرده‌اید.
    اگر کاری کنید که بر سر پول بازی نکند، علاقه‌اش برانگیخته نمی‌شود و دچار ملال خواهد شد... این مرد باید هیجان داشته باشد، باید دلش خوش باشد به اینکه پولی می‌برد، درحالی‌که اگر این پول همین طوری و با دست شستن از قمار به او داده شود او آن را نمی‌خواهد. او باید شور و احساس خود را متوجه هدفی کند که خودش ساخته است و بعد میل و خشم و هراسش را برای این چیزی که ساخته است برانگیزد... 

    یه عالمه برات نوشتم ولی بعد فکر کردم همین چند خط از تاملات پاسکال احتمالا جواب بهتری باشه برای سوالت.. واضحه که ما سر رنج یا لذت بازی می‌کنیم...