دچــآر باید بود..

حدیث جان مگو با نقش دیوار

دچــآر باید بود..

حدیث جان مگو با نقش دیوار

همینو چیکار کنم؟

چهارشنبه, ۵ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۶:۴۹ ب.ظ


اگر تا به حال وبلاگ نداشته اید شاید از شنیدن این حرف تعجب کنید اما در وبلاگ نویسی دو چیز حتی سخت تر از تولید محتواست: 1.انتخاب عنوان مناسب برای یک نوشته 2.جواب دادن به کامنت ها!

برای انتخاب عنوان یک پست وبلاگ نویس ها راه های متفاوتی در پیش میگیرند. بعضی ها چکیده، قسمت برگزیده یا جمله طلایی نوشته را قرار میدهند، عده ای یک تکه شعر مرتبط یا حتی نامرتبط را انتخاب میکنند،‌ بعضیها پستها را شماره میزنند یا دنبال راهی میگردند که بتوانند آنجا را خالی بگذارند! یک عده هم از روی سرگرمی یا شاید برای اینکه نگاه ها را سمت خودشان بکشانند از عبارت ها، جمله ها و ترکیب بندی های محیرالعقول و نا آشنا استفاده میکنند. (درست است که در کوتاه مدت جواب میدهد. اما خیلی نمیگذرد که دستشان رو میشود و همه میفهمند آنجا و زیر آن سیرک کلمات خبری نیست. به هرحال همیشه میتوان بین التماس نگاه و برانگیختن زیرکانه کنجکاوی دیگران، تمایز قائل شد.)

داشتم داستانی که نرگس از بورخس برایم فرستاده بود میخواندم که همه ی این ها به ذهنم رسید. اول اصلاً حواسم به آن نبود و بعد از این که تمامش کردم و خواستم دوباره از اول بخوانمش، نگاهم به عنوان داستان خورد. مزاحم.

اگر داستان را نخوانده باشید برای شما معنی خاصی ندارد اما آن لحظه بعد از خواندن داستان یک لبخند روی صورت من نشاند. به این فکر کردم که عنوان، هرکجا و برای هر اثری که باشد همان قدر که باید آشکار کند یعنی کلیت را به دقت و با کمترین کلمات ممکن توضیح بدهد، همانقدر هم باید مخفی باشد و پنهان کند. آنطور نباشد که فقط با دیدن آن بتوانند کل داستان/حرفهایت را حدس بزنند. آنگونه باشد که فقط برای آنان که خوانده اند و دیده اند معنایی داشته باشد. واقعا معنایی داشته باشد و حتی دید بهتری از متن دست بدهد.

بهتر بگویم..یک مرور شیرین باشد بر هرآنچه بوده. یک لبخند بزرگ باشد، هنگام بازگشتن به اول.


  • موافقین ۸ مخالفین ۰
  • چهارشنبه, ۵ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۶:۴۹ ب.ظ
  • Mohammad Mahdi ..

نظرات  (۷)

سلام

چه خوب همه چی بلدین.

خیلی وقتا حس میکنم غریبه و بی سواد جمعتون منم... .

پاسخ:
سلام
باور کنید هیچ خبری نیست :)
مرسی ک دوباره نوشتیش پس :دی

برای اول داستان این توجیه و میارن که قراره افسانه ای تر کنه داستان رو. کاربرد داره از این لحاظ. ولی ب نظرم چرنده
خوشالم دوست داشتی:)

+ :))
پاسخ:
دست تو درد نکنه که دادیش بخونم :)

هدفش جالب بود. ممنون که توضیح دادی.
نه رفتم چک کردم نه تو خصوصی ها نه تو هرزنامه هیج کدوم نبود. کلا نبود.

خببببببب بگو خوشت اومد؟ 

راه بیان اینه که پیش نویس کنی. بعد یهو از پیش نویسی در بیاری. دیگ عنوان نمیخواد
پاسخ:
آره منم الان دیدم تو قسمت نظرات ارسالیم نیست. نمیدونم....
چقدر سخته دوباره گفتن حرفی که قبلا زدی :)

منم باهات موافقم. اول داستان با وجود سادگی برام نامفهوم و خسته کننده بود. ولی در عوض آخرش با اینکه از یه جایی قابل حدس زدن میشه باز هم جذاب و تکون دهنده ست...بنظرم فروختنش به فاحشه خونه حتی از کشتنش هم بی رحمانه تر بود...ولی خب اصل داستان همونه رابطه ست..همون مصرعی که یادش انداخت تو رو..کم نگردد آنچه می آید به خون دل به دست...این به هر قیمتی با هم موندن...قصه اش ارزش تعریف کردن داره...همونطور که اونجا تعریف میشه...



+عهه یاد نده بذار سختی بکشن :))
من می تونم به جرئت بگم 90 درصد عنوان هام تیکه های موسیقی هستن یا یه جورایی به موسیقی ربط دارن. 
بیان اجازه نمی ده که خالی بمونه عنوان ولی پرشین بلاگ که بودم اگه حوصله ی عنوان نداشتم خالی می ذاشتمش.
پاسخ:
هرکسی از همون دنیایی که غرقشه...

بیان هم راه داره یه کاری میکردن بچه ها یادم نیست...

عنوان خودت:))
پاسخ:
:))
دمت گرم

از داستان خوشت اومد؟
پاسخ:
دو روز پیش برات کامنت گذاشتم نرسید؟
این که وقتی خوندنت تموم شد نگاهی به عنوان بندازی و بگی آهااااا... خیلی وقتا خواستم همچین عنوانی پیدا کنم ولی خب... عنوان انتخاب کردن خیلی سخته!
پاسخ:
دقیقا یه آهاااا باشه :))
و حرف اصلی هم همینه که سخته!
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی