دچــآر باید بود..

تو را هر کس به سوی خویش خواند/ تو را من جز به سوی تو نخوانم...

دچــآر باید بود..

تو را هر کس به سوی خویش خواند/ تو را من جز به سوی تو نخوانم...

بودن یک شکل دارد، نبودن هزار شکل‌..

دوشنبه, ۲۷ فروردين ۱۳۹۷، ۱۲:۴۸ ق.ظ


در برهه ای از زندگی ام هستم که از دیدن داشتن هر شباهتی به دیگران بیزارم. وقتی میبینم در حال انجام دادن کارهایی هستم که دیگران انجام داده اند یا در حال انجامشان هستند و حرف هایی میزنم که عینا همان ها را از دیگران شنیده ام از شکلی که هستم احساس انزجار میکنم. همان خواسته ها، همان آرزوها، همان حرف ها، همان عکس ها، همان کارها و رفتارها و در نهایت...همان شکل بودن....

چقدر حیف که بودن هر اندازه هم که ادا و اطوار تافته جدا بافته بودن بگیرد تنها یک شکل کپی وار و تکراری دارد....

نبودن اما انگار نامتناهی ست...به هزاران شکل میتوان نبود.


  • موافقین ۷ مخالفین ۱
  • دوشنبه, ۲۷ فروردين ۱۳۹۷، ۱۲:۴۸ ق.ظ
  • Mohammad Mahdi Aghasi

نظرات  (۸)

  • پیمان محسنی کیاسری
  • من اما برعکسم
    دوست دارم مثل بقیه باشم. از خاص بودن خوشم نمی‌یاد
    پاسخ:
    راستش اصلا منظورم خاص بودن نیست...فقط این اندازه تکراری نبودن..

    "به هزاران شکل می توان نبود" جمله سنگینی بود. روش فکر میکنم.

    منم جدیدا از این شباهتها حالم بد میشه
    چقدر سخته قبول این مسئله، که همه مون توی یه جاده ایم، فقط مسیر هایی که به اون جاده منتهی می شه ممکنه متفاوت باشه، فقط کمی!
    اما با این حال نجوم میاد اثبات می کنه که هیچ دو آدمی روی زمین 100% شبیه بهم نیستن، حتی اگر یک 1% متمایز باشن هم این یعنی منحصر به فرد بودن. یعنی درسته همه مون توی یه مسیریم اما اگه توی یه نقطه هم متفاوت باشیم می تونیم جمله ی منحصر به فردی بسازیم که در نهایت تبدیل می شه به کتاب ِ زندگی ِ من.
    پاسخ:
    خیلی خوش بینانه ست بخش دوم حرفاتون من بیشتر با همون قسمت اول موافقم :)
    منم به این حس توی خودم پی بردم. به نوعی میشه بهش اسنوبیسم گفت. 
    پاسخ:
    نشنیده بودم تا حالا این اصطلاح رو و تازه سرچ کردم راجع بهش...
    ولی به نظرم این نیست...ما به هر قیمتی دنبال تمایز نیستیم...

    "تمام خانواده های خوشبخت شبیه یکدیگرند, اما هر خانواده بدبختی به شکل خاص خود بدبخت است."
    پاسخ:
    فکر کنم تو آنا کارنینا بود..
    من ی شکل پیشرفته ترش رو دارم تجربه می کنم و اون مشابهت کامل در شکل ظاهری اتفاقاتیه که برام میفته و موقعیتایی که برام پیش میاد ...
    و وقتی هر کدومشون اتفاق میفتن ، اون آدمی که براش اون اتفاق مشابه قبلا افتاده با تمام ویژگی هاش به شکل ی نوتیفیکیشن میاد تو ذهنم و لبخند کج و کوله ای میزنه بهم ....
    ی شکل نگاه خاصی شبیه "گیرت آوردم "
    + و واقعا حق داری ....منزجر کننده است .
    پاسخ:
    توصیف عجیبی بود کاملا حسش کردم...
  • نیلوفر ایراندوست
  • چند سال پیش یه جمله از امام صادق خودنم که همیشه یه گوشه  ذهنم چسبیده. مفهومش این بود که هرکس دیگری رو برای چیزی سرزنش کنه، حتما خودش دچارش میشه. و تقریبا همیشه این اتفاق برای من افتاده. طوری که هر وقت چیز رو میبینم که خوشم نمیاد میترسم. چون من هم تو همون موقعیت ها واقعا ممکنه همون کاری رو بکنم که قبلا سرزنشش کردم. البته میدونم که راه درستش اینه که کمی سفت و سخت تر مراقب خودم باشم اما به هر حال دیدم نسبت به خطاهای دیگران تلطیف شده. من خودم رو تو نفس با بقیه مشترک میبینم و این ناراحتم نمیکنه. برعکس گاهی بهم آرامش میده. 
    احتمالا مقصود شما چیز دیگه ای بود. من فقط یاد این موضوع افتادم و نوشتمش.
    پاسخ:
    من هم یاد حرف هام به یک دوست در نقد اون‌ جمله ای که در ابتدا بهش اشاره کردید افتادم...ولی چون در حال تمرین برای جلوگیری از تصحیح بیمارگونه تصور خودم از خطاهای دیگران هستم چیزی نمیگم :)

    +You'll never understand until it happens to you



    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">