دچــآر باید بود..

حدیثِ جان مگو با نقش ِ دیوار

دچــآر باید بود..

حدیثِ جان مگو با نقش ِ دیوار

autopilot mode

پنجشنبه, ۲۵ آبان ۱۳۹۶، ۱۲:۴۷ ب.ظ


+گرتافسکی تئاتر رو رها کرد چون احساس میکرد که دیگه همه ی مردم توی زندگی روزمره شون هم دارن نقش بازی میکنند و این باعث میشه که تئاتر به یک موضوع غیر ضروری تبدیل بشه.

به نظرت عجیب نیست که اکثر پزشک ها تمام انتظاری که ما از یک پزشک داریم رو براورده میکنن؟

وقتیکه یک تروریست رو توی تلویزیون میبینی اون کاملا شبیه یک تروریسته.

ما در دنیایی زندگی میکنیم که پدر ها یا افراد مجرد، یا هنرمند ها همشون دارن انتظارات دیگران رو از اینکه یک پدر یا یک فرد مجرد یا یک هنرمند چطور باید باشند، برآورده میکنند.

اون ها طوری رفتار میکنن که انگار دقیقا میدونند که در تمامی لحظات باید چطور ظاهر بشن و به نظر میرسه که کاملا هم به خودشون اعتماد دارن...

-البته مردم در دنیای شخصی، کاملا با خودشون درگیرند.

+آره اونا نمیدونن که باید با زندگیشون چکار کنن..همه دارن کتاب های "راز موفقیت" رو میخونند..اقبال مردم به این کتابها واقعا جالبه، چون نشون میده که ما چقدر کنجکاویم تا درمورد زندگی بقیه ی افرادی که به ظاهر توی زندگیشون موفق یا خوشحالند، اطلاعات کسب کنیم..حتی حاضریم با بازی کردن نقش اون افراد در زندگی خودمون چند لحظه ای طعم موفقیت رو بچشیم!

اما فقط داریم حقیقت خودمون رو از دیگران مخفی میکنیم. ما در زندگیمون کاملا دیگران رو نادیده میگیریم. ما اغلب چیزهایی رو که دوست داریم بدونیم، نمیدونیم..حتی در مورد نزدیک ترین دوستانمون. فرض کن که در شرایط بدی قرار گرفتی. قاعدتا دوست داری بدونی که آیا بقیه ی دوستات هم همچین شرایطی رو تجربه کردن یا نه. ولی شهامت پرسیدن از هم دیگه رو نداریم.

این دقیقا یعنی اینکه از دوستت بخوای تا نقشش رو فراموش کنه. ما هیچ ارزشی برای دنبال کردن واقعیت قائل نیستیم منظورم اینه که این تاکید عجیبی که امروزه روی شغلهامون میکنیم. اون الگو و هویت گرفتن از کاری که انجام میدیم ناخواسته باعث میشه که دنبال کردن واقعیت اهمیت خودشو از دست بده. به خاطر اینکه اگه زندگیت حول این موضوع نظم پیدا کنه که میخوای توی کارت موفق بشی دیگه واست مهم نیست که دنبال چی میری، یا چه چیز هایی رو میخوای تجربه کنی دیگه ذهنت نسبت به آینده بسته میشه.

انگار خلبان اتوماتیک مغزت رو فعال کردی دقیقا مثل دکتر مادرت، اونم خلبان اتوماتیکش فعال بود  وقتی که داشت مادرت رو معاینه میکرد و نتونست بجز دست مادرت چیز دیگه ای رو ببینه.

-درسته. ذهن ما متمرکز شده روی اهدافی که واقعیت ندارن. همشون رویان و قسمتی از زندگی خیالی ما هستن. بعضی وقت ها خیلی مسخرست که میبینی همه واسه خودشون هدف هایی دارند و براش تلاش میکنن. به نوعی خیلی پوچه وقتی در نظر بگیری که اصلا اهمیتی نداره که هر کسی چه خواسته ای داره، چون وقتی تمام تمرکزت روی هدفته در هر لحظه از زندگی طبق یک قانون زندگی میکنی..

اینطوری زندگی تبدیل به یک عادت میشه و به ندرت اتفاقات غیر قابل انتظاری رخ میدن و اگه تو مدت طولانی طبق یک قانون و عادت زنده باشی دیگه اصلا زندگی نمیکنی..

برای همین در زبان سانسکریت، ریشه ی فعل "بودن"، رشد کردنه

یا باعث رشد شدن..

 

My Dinner with Andre 1981 Louis Malle Comedy-drama/Indie film ‧ 1h 51m

  • موافقین ۴ مخالفین ۰
  • پنجشنبه, ۲۵ آبان ۱۳۹۶، ۱۲:۴۷ ب.ظ
  • Mohammad Mahdi ..

نظرات  (۴)

معنای زندگی چیه؟
پاسخ:
خودت چی فکر میکنی؟
ببین خب بهتر و پذیرفته تر این بود که میگفتم این دیدگاه ها برمیگرده به جهان بینی انسان ها و دیدگاه های متفاوت و خب اینکه من همیچین چیزی رو نمی پذیرم و از نظرم احمقانه ست و از نظر اونا مسیری که من میرم پوچ و احمقانه ست.
حتی شاید بهتر این بود که میگفتم این یه مثاله خیلی ایده آله.
ولی خب اصلا بحث من سر اینه که باور این قضیه سخته...اصلا حتی نمیتونم بگم  فقط یه سری ادم خاص میتونن اینجوری زندگی کنن ...یعنی اینقد دور از ذهن!
و اینکه  فیلم یه جوری بود که میخواست بگه سبک زندگی والی کلا از ریشه مشکل داره و والی اون ادم درمونده و گمگشته است و حرفای آندره چاره کارش و نجات بخششن و من درمونده و گمگشته نیستم و این حرفا یه درصد هم نجات بخش من نبود.

 آخه چرا هدفمندی و مشغول بودن حقیقت وجود آدما نیست؟
این هدف داشتنه که امید به زندگیه و این مشغول بودنه که حس زنده بودن به آدم میده...(وتمام حرفایی که قبل هم گفتم راجع به این قضیه)
اینکه میگی بزرگترین چیزا رو هم بدست بیاری در نظرت به هیچ دردی نمیخوره عجیبه . یه چیزیی هست که مدام دغدغه ی توئه،تو بهش میرسی با سعی و تلاشت بعد به جایگاه های بالاتری(یا حتی به تغییر مسیر و امتحان کردن راه های دیگه) فکر میکنی من میگم افق دید گسترده تری پیدا میکنی ، این زیاده خواهیه...این مدام در تلاش بودنه ... این کند و کاو و جست و جو کردنه... توقف نکردنه...معنی زندگی اینه.
پاسخ:
نمیفهمم..وقتی میگی اینقدر برات غیرواقعیه چرا دنبال این هستی که بهت ثابت بشه عکسش درسته!
خب اگه راضیت میکنه همونطوری که درست میدونی زندگی کن..

ب نظر من فیلم اصلا این اندازه که میگی یک طرفه نبود..وقتی والی داشت از زندگیش میگفت من تا حدودی لذت میبردم..زندگی آندره هم کامل نبود، رضایت درونی عمیقی نداشت و دائما میگفت حالش خوب نیست..
مشکل والی این بود که نمیخواست از اون بخش حرفای خوب و قابل اجرای آندره رو تو زندگیش استفاده کنه..درسته سبک زندگی آندره چیزی نیست که هرکسی بتونه و اصلا امکانشو داشته باشه که بتونه تجربه اش کنه اما بعضی راهنمایی هاش که قابل اجرا بود..حداقل به نظر من ارزش تجربه کردنو داشت..
من گاهی با لباس هایی کمتر از حد نیاز برای مقابله با سرما بیرون میرم..یا تو تابستون گاهی خودمو محک میزنم و بدون وسایل سرمایشی گرمای شدیدو تاب میارم..اگه تجربه های منو داشتی حتما میتونستی حرفای آندره رو در مورد پتوی برقی درک کنی..قابل تعمیم به باقی حرف ها..
میدونی برای همین من همیشه میگم که باید دنبال سبک زندگی شخصی مخصوص به خودمون بگردیم. نه مجبوریم درست شبیه والی زندگی کنیم نه درست شبیه آندره..هزار امکان دیگه هم وجود داره..مهم اینه ذهنمون رو باز نگه داریم و مثل گنجشک ها هر شاخه ای که مناسب دیدیم و از هرجایی به لونه مون بیاریم..داشتن خونه های موقت مهمه..با سنگ و سیمان ساختن..

زندگی والی به خاطر این که عادی یا معمولی بود قابل سرزنش نیست..برای این قابل سرزنشه که انتخاب خودش نبود..همون مسیری رو میرفت که هرکس دیگه ای اگه جاش بود میرفت..از همون شیاری جاری شده بود که جامعه براش کنده بود..درست مثل اکثر ما..برای همینه حال خوبی نداریم و شادی ( و تمام اشکال دیگه از احساسات) رو تمام و کمال حس نمیکنیم...

من نمیگم " هدفمندی و مشغول بودن حقیقت وجود آدماست" ولی باهاش مخالفتی هم ندارم..میتونه باشه میتونه هم نباشه. اگه شور و شوق زندگیتو پیدا کنی خیلی هم خوبه.

میدونی یه سری حرفا خیلی قشنگه ولی فقط حرفه .
مثلا آندره خیلی قشنگه ولی ملموس و واقعی نیست. 
چقد تاثیر گذاشت رو دیدگاهت به زندگی؟ باعث شد مسیرت رو تغییر بدی؟ یعنی عمق حرفاشو گرفتی؟ الان میدونی که باید چه مسیریو پیش بگیری؟ 
یادمه یکی میگفت جسارت میخواد اینجوری زندگی کردن . ولی من هرچی بهش فک میکنم نمیتونم تصورش کنم، اصلا واقعی نیس...
یعنی میخوام بگم حتی اگه درگیرت هم کنه ، بازم بعد یه مدت برمیگردی به روال قبل به همون نظم و قانونه،به همون مشغول کار بودنه،به همون هدف رسم کردنه ! چون اونه که واقعی تره ،به ذهن نزدیک تره.

پاسخ:
حرف جدیدی نشنیدم از آندره..ولی شنیدن تجربه هاش برام جالب بود..مخصوصا اون داستان جنگلش و کندوی زنبور..
نه این فیلم اونقدر اثر قویه که بخواد این اندازه منو تغییر بده، نه به طور کلی من اینقدر تاثیرپذیرم که اینقدر راحت چیزی برام عوض بشه.

ولی این حرفاشو خیلی قبول دارم. وقتی با آدمای اطرافم حرف میزنم اونقدر قابل پیشبینی ان که حوصله ام سر میره. میدونم جمله یا کار بعدی اشون چیه..همون حرفایی که قبلا زدیم..
راه گریز همون فرار از عادت و قانونه..درسته که نظم آسون تره ولی درنهایت راضیت نمیکنه..خوب به هدفت رسیدی که چی..چه اهمیتی داره..بزرگترین لذتها هم بعد از چند ساعت خاکستر میشن..تو اگه فرانک آندروود هم باشی اگر رئیس جمهور آمریکا و قدرت مند ترین مرد جهان هم باشی هیچ اهمیتی نداره..منظورم اینه که بزرگترین دستاورد و جایگاه هم بعد از اینکه به دستش بیاری متوجه میشی به هیچ دردی نمیخوره..بعدش ممکنه از چالش های خود مسیر هم زده بشی!
من حرفاتو قبول دارم اینکه باید تو مسیر باشیم و از جزئیات لذت ببریم و یکسری کارها رو انجام بدیم ..اما به نظرم خود اون مسیر یا کارها واقعا خیلی اهمیتی نداره که بخوایم برای رسیدن بهشون تعصبی داشته باشیم یا اذیت بشیم..

تو توی پستت خیلی راحت درباره ی طبیعت انسان حرف زدی..ولی باید فکت بیاری چیزی که تو فکر میکنی نمیشه حقیقتی در مورد وجود انسان.
تو هم مثل من شبیه والی زندگی کردی اما هروقت حرفای آندره رو هم به شکل شخصی تجربه کردی میتونی در موردشون حرف بزنی..هروقت برات قابل درک شد..به عنوان یه مسیر از بودن. لزومی نداره دوسش داشته باشی یا انتخابش کنی ولی باید برای ردش اول درکش کرده باشی...

  • فاطمه سروری
  • انگار یکی داشته با کلمات ، معادلات ریاضی مینوشته در این متن :)
    مدتهاست دارم به این فکر میکنم چرا شخصیت ما برای خودمون و دیگران مشتق شده از شغل و کارمون هست
    پاسخ:
    چون واقعا همینطوره..اگرم نباشه برای دیگران آسون تره که اینطور فکر کنند
    برای خودمون هم: یه معناست واسه زندگی ای که معنایی نداره..
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی