دچــآر باید بود..

من در عشق ایستاده ام...نه افتاده در عشق...

دچــآر باید بود..

من در عشق ایستاده ام...نه افتاده در عشق...

دروغگویی که می‌خواهد سر خودش را کلاه بگذارد..

چهارشنبه, ۲۷ بهمن ۱۳۹۵، ۰۸:۴۱ ب.ظ


فخرالنساء خندید و گفت:
– تو خیلی عقبی، شازده. پس کی می‌خواهی شروع کنی، هان ؟  این‌ها که نشد کار،خودت را داری فریب می‌دهی. باید کاری بکنی که کار باشد،کاری که اقلا یک صفحه از تاریخ را سیاه کند. تفنگ را بردار و برو کنار نرده‌های باغ و یکی را که از آن طرف رد می‌شود نشانه بگیر و بزن. بعد هم بایست و جان کندنش را نگاه کن. اما اگر از کسی بدت آمد،اگر دیدی طرف دارد یک بیت شعر غلط می‌خواند و یا بینی‌اش را می‌گیرد و یا حتی پایش را گذاشته است روی سکوی خانه‌ی تو تا بند کفشش را ببندد، ماذون نیستی سرش را نشانه بگیری.انتخاب طرف هرچه بی‌دلیل‌تر باشد بهتر است.

کسی که برای کشتن یک آدم دنبال بهانه می‌گردد هم قاتل است هم دروغگو ، تازه دروغگویی که می‌خواهد سر خودش را کلاه بگذارد. اگر خواستی بکشی دلیل نمی‌خواهد. باید سر طرف،سینه‌ی طرف را هدف بگیری و ماشه را بچکانی. همین. از اجداد والاتبار یاد بگیر.وقتی شکار پیدا نمی‌کردند آدم می‌زدند. بچه‌ها را حتی. می‌ایستادند و نگاه می‌کردند. به دست و پاهایش که جمع می‌شد و تکان می‌خورد و به آن چشم‌ها که خیره به آدم نگاه می‌کرد..


+شازده احتجاب | هوشنگ گلشیری


  • موافقین ۳ مخالفین ۰
  • چهارشنبه, ۲۷ بهمن ۱۳۹۵، ۰۸:۴۱ ب.ظ
  • مهدی ...

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">