دچــآر باید بود..

نظر پوشیدن از آفاق باشد عینِ بینایی...اگر انصاف داری چشمِ دنیادیده‌ای دارم!

دچــآر باید بود..

نظر پوشیدن از آفاق باشد عینِ بینایی...اگر انصاف داری چشمِ دنیادیده‌ای دارم!

همه اش که چرا چرا میکنی !

شنبه, ۲۵ دی ۱۳۹۵، ۱۰:۱۵ ب.ظ


آنچه بیش از همه مرا تحت تاثیر قرار داد چشم های حزن آلود و نگران و مسخره کن و شرر بارش بود . یا لااقل به نظر من چنین آمد .

همین که نگاه های ما با هم تلاقی کرد - مانند اینکه به دل او برات شده بود که من همانم که میخواهد - بی هیچ تردیدی دست دراز کرد و در گشود . با قدم های سریع از لای میز ها گذشت و جلوی من ایستادو پرسید :

- به سفری میروی ؟ به کجا انشاالله ؟

-به کرت میروم . چرا میپرسی ؟

- مرا هم میبری ؟

به دقت نگاهش کردم . گونه های فرو رفته ، فک نیرومند و استخوان های صورت برجسته ، موهای خاکستری و مجعد و چشمان براقی داشت .

- تو را چرا ؟ تو را میخواهم چه کنم ؟

او شانه بالا انداخت و با تنفر و تحقیر گفت :

- همه اش که چرا چرا میکنی ! یعنی آدم نمیتواند بدون گفتن " چرا " کاری بکند ؟ نمیتواند همینطوری برای دل خودش کار بکند ؟ خوب ، مرا با خودت ببر دیگر !


زوربای یونانی / نیکوس کازاتزاکیس / ترجمه : محمد قاضی


  • موافقین ۷ مخالفین ۰
  • شنبه, ۲۵ دی ۱۳۹۵، ۱۰:۱۵ ب.ظ
  • Mohammad Mahdi ..

نظرات  (۱)

چه متن جالبی.
کتابش خوب بود؟
پاسخ:
به نظر من عالیه..
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">