دچــآر باید بود..

چون همه وضعِ جهانِ گذران در گذر است ، مگذر از عالمِ شیدایی و شوریده سری ...

دچــآر باید بود..

چون همه وضعِ جهانِ گذران در گذر است ، مگذر از عالمِ شیدایی و شوریده سری ...

یادداشت هفتگی (2) - فراسوی نیک و بد

يكشنبه, ۱۷ مرداد ۱۳۹۵، ۱۱:۰۸ ب.ظ


دو ترم قبل باید سر کلاس معارف ( اخلاق اسلامی ) در مورد موضوع خودکشی صحبت میکردم . کمی جست و جو کردن در این مورد نگاه من به خیلی از موضوعات رو تغییر داد . پیش از اون من هم نگاه منفی نسبت به خودکشی داشتم . یعنی خودکشی در هر شرایطی رو کاری " بد " تلقی میکردم .

اما بعد از اون نگاه به این موضوع تغییر کرد.. فکر کردن در این مورد باعث شد دیگه چیزی در نظرم خوب یا بد نیاد..اینطور به ذهنم رسید که ما تنها میتونیم در مورد خوشایند یا ناخوشایند بودن کارها ، فکرها و اعتقادات صحبت کنیم ، نه خوب یا بد بودنشون..

هر چیزی در نظر من میتونه خوشایند یا ناخوشایند باشه اما نفس اون عمل ، طرز فکر یا هر چیز دیگه ای فارغ از احساس من نه خوبه و نه بد...

شاید این موضوع برگرده به تعریف کلمات و عینی یا ذهنی بودنشون..


(کلمات «عینی» کلماتی هستند که همه شنوندگان از اونها  معناهای تقریباً مشابه دریافت می‌کنند.

مثل ساعت هفت، میز ناهارخوری، تهران، سیاه، قرمز

کلمات «ذهنی» کلماتی هستند که افراد مختلف، مصداق‌ها و معانی مختلفی را از آنها دریافت کنند. در کلمات «ذهنی»، شنونده و گوینده بخشی از معنای کلمه هستند.

برای مثال  بد، خوب ، وجدان  ،عشق ، مومن، ظالم ، فرسوده، حق ، ناحق )


در واقع کمی بعیده دو انسان در مورد تعریف کلمات ذهنی به توافق برسند و این صحبت کردن در این موارد رو به کاری دشوار تبدیل میکنه..

از اونجایی که خوب یا بد هم کلماتی ذهنی هستند برچسب خوب یا بد زدن به کارها منطقی به نظر نمیرسه .. این نسبی بون یک حکم کلیه با تنها یک استثنا ..تنها یک چیز بده و اون آزار رسوندنه..به هرچیزی..به طبیعت ، به حیوانات ، به انسان ها و حتی خودت..


فکر میکنم قانون هم در جوامع بشری بر همین اساس شکل گرفته..قانون برای این شکل گرفته که آزادی های شهروندان به حریم یکدیگه تجاوز نکنه.در واقع آزادی من باعث آزار رسوندن به تو نباشه...

هرچند آزار هم کلمه ای ذهنی به نظر میرسه و نیاز به تعریف داره.. شاید کلمه آزار نزدیک به کلمه ی آسیب باشه اما از نگاه من کمی کتفاوته..

برای مثال در تمرین یک ورزش رزمی ، من ممکنه به حریفم ضربه ای بزنم و این ضربه علاوه بر درد و رنج برای اون مصدومیتی هم در پی داشته باشه ، هرچند من به اون آسیب رسوندم اما این به قصد آزار یا رسوندن یک آسیب بلندمدت نبوده . علاوه بر این اون با علم به اینکه همچین اتفاقاتی کاملا  در این نوع ورزش محتمله پا به این تمرین گذاشته و نکته دیگه اینه که این آسیب در بلند مدت و با مداومت بیشتر  باعث قوی تر شدن اون میشه...

اما  آزار ، آسیب بلند مدتیه که بدون میل و خواست و اجازه ی شخص آسیب بیننده ، به  ناحق ( باز هم کلمه ای ذهنی ) بهش وارد میشه..و اثرات منفی اون قابل برطرف کردن نیستند یا  به تعریف دیگه هزینه های این آسیب بیشتر از منفعت هاشه..

نسبی بودن ارزش های اخلاقی بحث جدیدی نیست..اما  این مسئله هنوز هم مورد پذیرش خیلی ها نیست .

هنوز هم بسیاری از آدم ها بسته به فرهنگ ، دین یا قوانینی که در کشورشون دارند ، رفتارهایی مثل خودکشی کردن ،  روابط خارج از چارچوب ازدواج و احساسات و تمایلاتی مثل همجنسگرایی و ... رفتارهایی " بد " و سزاوار مجازات تلقی میکنند .

به نظر من همه ی این مسائل به تدریج و به مرور زمان حل میشن ، اما مسئله اینه که دقیقا چقدر طول میکشه که یک جامعه به فهم کافی در مورد این مسائل برسه.. خوشبختانه جوامع دیگه به این نقاط رسیدند یا در حال نزدیکی به اون هستند ... (و فکر میکنم دلیل اون جداسازی سیاست از یک چیزی ! باشه..جدا از برخوردهای قانونی ، به هرحال این موضوع باعث میشه سیاست های فرهنگی یک کشور در مورد آموزش افراد هم تغییر کنه و نگاه ، احساسات شهروندان به این موضوعات عوض شه )


برای مثال در مورد خودکشی...کشور فرانسه..

" خودکشی در اجتماعات قدیم بر اساس ضوابط شرعی گناه تلقی می شد اما از سال ۱۷۹۱ و حدود دو سال پس از انقلاب فرانسه از شمول مقررات جزایی خارج شد مبنای این خروج آن بود که هر شخصی مطلقاً آزاد و مالک نفس و جان خود میباشد ... "


در مورد هم جنسگرایی...کشور انگلستان..

جالب و غم انگیزه که تا همین شصت سال پیش همجنس گرایی در انگلستان بیماری روانی و جرم تلقی میشده ..تا جایی که قهرمان ملی و ریاضیدان بزرگشون آلین تورینگ  پس از فاش شدن هم جنسگرا بودنش مجبور به خودکشی میشه.. اما سالهاست که دیگه  همجنس‌گرایی از فهرست بیماری‌های روانی توسط مجامع علمی خارج شده..


موضوع اینه که وقتی بخش بزرگی از جامعه رفتاری رو  " بد " تلقی میکنه ، اون رفتار تبدیل به یک " گناه و جرم " میشه..به همین دلیله که میگم میتونیم احساسات شخصی خودمون رو نگه داریم ، اما باید دیدگاه و رفتارمون رو راجع به این موارد و چیزهای مشابه عوض کنیم..


هر چیزی در نظر من میتونه خوشایند یا ناخوشایند باشه اما نفس اون عمل ، طرز فکر یا هر چیز دیگه ای ، اگه محدود کننده ی آزادی های من نباشه ،  نه جرمه ، نه گناه..نه خوبه و نه بد...خیلی ساده...

 هیچ ربطی به من نخواهد داشت .


+این که چرا خودکشی هنوز در نظر من ناخوشایند هست اما دیگه اونو بد تلقی نمی کنم در یه پست دیگه شاید گفتم..تو این فرصت اگه تونستید فیلم The Sea Inside رو ببینید..


  • موافقین ۵ مخالفین ۰
  • يكشنبه, ۱۷ مرداد ۱۳۹۵، ۱۱:۰۸ ب.ظ
  • مهدی ...

نظرات  (۲)

  • ـــــ ققنوس ـــــ
  • خیلی هم خوب گفتی در مورد عینی و ذهنی ، یه چی یاد گرفتم ممنون!

    پاسخ:
    :)
    منم گاهی اوقات به این موضوع فکر میکردم... و همیشه به این نتیجه میرسم که آدما میتونن هر کاری دلشون میخواد بکنن به ما هم ربطی نداره مگر اینکه آزاری به ما برسه... 
    مثلا دایی ام قدیما دلش میخواست ریششو بلند بزاره! یه مسئله به همین راحتی! ولی خونواده نمیپذیرفتن و میگفتن اگه اینکارو کردی نیا خونه!!! عابرومون میره!!!زشته!
    به تک تک رفتارهای شخصی گیر میدن و از زشتی و قشنگی و خوبی و بدی و برو حرف میزنن...


    خیلی خوب توضیحش دادی ممنونم
    پاسخ:
    گاهی تشخیص این که داریم به دیگران آزار میرسونیم یا فقط زندگی خودمونو میکنیم سخت میشه..

    حواهش میکنم :)
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی