دچــآر باید بود..

نه آرزویی دارم..نه می‌ترسم..من آزادم .

دچــآر باید بود..

نه آرزویی دارم..نه می‌ترسم..من آزادم .

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «Captain Fantastic (2016)» ثبت شده است

سان هایی که نمی خواهند غرق در زندگی شوند و مانند میلیون ها انسان دیگر روی کره ی زمین بخشی از سیستم یعنی زندگی شوند.افرادی که از تکنولوژی و زندگی ماشینی خسته شده اند و به دنبال تعریف دیگری از شیوه ی زندگی خویش هستند اما در مقابل دیگر افراد جامعه به نظر عجیب و غریب دیده میشوند همانند بن با بازی بی نظیر (ویگو مورتنسن) و خانواده اش در فیلم کاپیتان شگفت انگیز.بن به زندگی سطحی و ریل گذاری شده ی مرسوم تن نمیدهد و به دنبال این است تا فرزندان خودش را جسور و پرسشگر بار بیاورد و به هیچ عنوان به تحصیلات اکادمیک اعتقادی ندارد.او انسانی صریح و راستگو در مواجهه با پرسش فرزندان خود است به عنوان مثال وقتی زاجا دختر کوچکش از او درباره ی ارتباط جنسی می پرسد او بدون پرده و لاپوشانی دست به تعریف میزند در حالی که وقتی متوجه میشود که دختر بزرگترش کتاب لولیتای ولادیمیر ناباکوف را میخواند به او میگوید که او این کتاب را به وی معرفی نکرده است اما او را از خواندن منع نمیکند - See more at: http://moviemag.ir/cinema/film-presentation/world/34-%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%A8-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86/15843-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%DA%A9%D8%A7%D9%BE%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B4%DA%AF%D9%81%D8%AA-%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B2-captain-fantastic#sthash.TYW3Msi2.dpuf
سان هایی که نمی خواهند غرق در زندگی شوند و مانند میلیون ها انسان دیگر روی کره ی زمین بخشی از سیستم یعنی زندگی شوند.افرادی که از تکنولوژی و زندگی ماشینی خسته شده اند و به دنبال تعریف دیگری از شیوه ی زندگی خویش هستند اما در مقابل دیگر افراد جامعه به نظر عجیب و غریب دیده میشوند همانند بن با بازی بی نظیر (ویگو مورتنسن) و خانواده اش در فیلم کاپیتان شگفت انگیز.بن به زندگی سطحی و ریل گذاری شده ی مرسوم تن نمیدهد و به دنبال این است تا فرزندان خودش را جسور و پرسشگر بار بیاورد و به هیچ عنوان به تحصیلات اکادمیک اعتقادی ندارد.او انسانی صریح و راستگو در مواجهه با پرسش فرزندان خود است به عنوان مثال وقتی زاجا دختر کوچکش از او درباره ی ارتباط جنسی می پرسد او بدون پرده و لاپوشانی دست به تعریف میزند در حالی که وقتی متوجه میشود که دختر بزرگترش کتاب لولیتای ولادیمیر ناباکوف را میخواند به او میگوید که او این کتاب را به وی معرفی نکرده است اما او را از خواندن منع نمیکند - See more at: http://moviemag.ir/cinema/film-presentation/world/34-%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%A8-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86/15843-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%DA%A9%D8%A7%D9%BE%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B4%DA%AF%D9%81%D8%AA-%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B2-captain-fantastic#sthash.TYW3Msi2.dpuf
سان هایی که نمی خواهند غرق در زندگی شوند و مانند میلیون ها انسان دیگر روی کره ی زمین بخشی از سیستم یعنی زندگی شوند.افرادی که از تکنولوژی و زندگی ماشینی خسته شده اند و به دنبال تعریف دیگری از شیوه ی زندگی خویش هستند اما در مقابل دیگر افراد جامعه به نظر عجیب و غریب دیده میشوند همانند بن با بازی بی نظیر (ویگو مورتنسن) و خانواده اش در فیلم کاپیتان شگفت انگیز.بن به زندگی سطحی و ریل گذاری شده ی مرسوم تن نمیدهد و به دنبال این است تا فرزندان خودش را جسور و پرسشگر بار بیاورد و به هیچ عنوان به تحصیلات اکادمیک اعتقادی ندارد.او انسانی صریح و راستگو در مواجهه با پرسش فرزندان خود است به عنوان مثال وقتی زاجا دختر کوچکش از او درباره ی ارتباط جنسی می پرسد او بدون پرده و لاپوشانی دست به تعریف میزند در حالی که وقتی متوجه میشود که دختر بزرگترش کتاب لولیتای ولادیمیر ناباکوف را میخواند به او میگوید که او این کتاب را به وی معرفی نکرده است اما او را از خواندن منع نمیکند - See more at: http://moviemag.ir/cinema/film-presentation/world/34-%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%A8-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86/15843-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%DA%A9%D8%A7%D9%BE%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B4%DA%AF%D9%81%D8%AA-%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B2-captain-fantastic#sthash.TYW3Msi2.dpuf


http://bayanbox.ir/view/3213606966858981252/d8952d12b5976c97c3298697abb05bcc.jpg


بعضی‌وقت‌ها بعضی فیلم‌ها به خاطر نزدیکی‌شان به تفکر بیننده می‌توانند برای او جذاب‌تر و دوست‌داشتنی‌تر از حد معمول باشند و «کاپیتان فنتستیک» به خاطر این خط داستانی چنین جایگاهی را برای من دارد. گرچه تعداد دفعاتی که پایم را در هفته از خانه بیرون می‌گذارم، از انگشتان یک دست هم فراتر نمی‌رود، اما عاشق زندگی کردن در طبیعت و خواندن چیزهایی هستم که ممکن است در شلوغی شهر هیچ‌وقت فرصتش را گیر نیاوریم.

«کاپیتان فنتستیک» اما درباره‌ی نکات مثبت دل کندن از شهر و شروع زندگی‌ای در انزوا نیست. مت راس به عنوان نویسنده و کارگردان طوری زندگی روزانه‌ی خانواده‌ی بن را به تصویر می‌کشد که به آنها غبطه بخوریم. به پدر دانا و کاربلدی که بچه‌هایش را با تمرین‌های سخت از کودکی انسان‌هایی سرسخت و مقاوم بار می‌آورد و کسی که کاری می‌کند تا آنها به جای تلف کردن وقتشان با اسباب‌بازی، کتاب‌های پیچیده‌ی تاریخ و فلسفه و ریاضی‌ بخوانند .

ماجرا از این قرار است که بن و همسرش لزلی سال‌ها پیش تصمیم گرفته بودند که در دل جنگل زندگی کنند و بچه‌هایشان را آنجا بزرگ کنند. بنابراین خیلی وقت است که همراه با شش فرزند قد و نیم‌قدشان با شکار و فروش صنایع دستی‌ای که درست می‌کنند شکمشان را سیر می‌کنند و خرجشان را درمی‌آورند.


http://bayanbox.ir/view/3659322517966379323/Brody-Captain-Fantastic-1200.jpg


بعد از مریضی مادر بچه ها بن بچه‌ها را به تنهایی بزرگ می‌کند. نحوه‌ی آموزش او هم طوری است که کار کردن دختر هشت ساله‌اش با چاقوی شکار عادی است، حفظ کردن کتاب‌های فلسفه و تاریخ بخشی از روتین شبانه‌شان است و هفته‌ای یکی-دوبار صخره‌نوردی هم ردخور ندارد...

برای خیلی از تماشاگران این روش خیلی خوبی برای لذت بردن از زندگی به نظر می‌رسد. چه کسی دوست ندارد فنون دفاع شخصی را از زمانی که دهانش بوی شیر می‌دهد از حفظ نباشد یا تعریف دقیق فاشیست را نداند.

همین کاری می‌کند تا به بن افتخار کنیم. او تصمیم درستی گرفته که بچه‌هایش را از شستشوی مغزی جامعه دور نگه داشته است و به روش خودش آنها را با تمام باورها و مکتب‌های اعتقادی آشنا کرده است. اما نکند اشتباه می‌کنیم. نکند نحوه‌ی آموزش بچه‌ها توسط بن مشکل داشته باشد؟

تا وقتی که بچه‌ها همراه با پدرشان در جنگل هستند، همه‌چیز در امن و امان به نظر می‌رسد و این بچه‌ها فرمانروای جنگل. اما به محض اینکه آنها مجبور می‌شوند برای حضور در مراسم ترحیم مادرشان به درون جامعه برگردند، کم‌کم ترک‌های آموزش ایده‌آل بن هم فاش می‌شوند. مخصوصا جایی که یکی از دخترهای بن درباره‌ی کتاب «لولیتا» حرف می‌زند. دختر بن از این می‌گوید که من از یک طرف از شخصیت اصلی کتاب که عاشق یک دختر کم سن و سال شده متنفرم و از طرف دیگر با او همذات‌پنداری می‌کنم، می‌دانم فکر پلیدی در سر ندارد و می‌دانم این عشق او واقعی است اما...

در این صحنه گویی مت راس دارد درباره‌ی شخصیت اصلی فیلم خودش حرف می‌زند و اولین خط را به تماشاگران می‌دهد که با دقت بیشتری به نحوه‌ی رفتار او با فرزندانش فکر کنید.

بچه‌های بن به لطف او خیلی خیلی بیشتر از سن‌شان می‌فهمند و به نظر می‌رسد در مقابل هر خطری مقاوم باشند، اما به محض اینکه آنها قدم به جامعه می‌گذارند متوجه می‌شویم که آنها نحوه‌ی برخورد با دنیای واقعی را نمی‌دانند.

بچه‌های بن نمی‌توانند با هم سن و سال‌های خودشان ارتباط برقرار کنند، چیزی درباره‌ی فرهنگ عامه نمی‌دانند و با اصول روابط اجتماعی مشکل دارند. کافی است مدتی را با غریبه‌ها سپری کنند تا متوجه شوند یک جای کار می‌لنگد و آن هم این است که آنها از نگاه دیگران آدم‌های عجیب و غریبی به نظر می‌رسند که کسی جدی‌شان نمی‌گیرد و با رفتارشان خود را انگشت‌نمای خاص و عام می‌کنند و تفاوت نحوه‌ی بزرگ شدن آنها و دنیای واقعی چیزی است که درگیری اصلی فیلم را ایجاد می‌کند.


http://bayanbox.ir/view/3781289123282610045/208103a32878a49bebc1e13e739defda.jpg


از یک طرف ما می‌دانیم که بن عاشق خانواده‌اش است و کاری را انجام داده که به باور خودش به نفع‌شان بوده است و خود ما هم وقتی آنها را با دانش خودمان مقایسه می‌کنیم، از این روش آموزشی استقبال می‌کنیم، اما از طرف دیگر بچه‌ها فقط یک سری کتاب و چندتا فنون رزمی را حفظ کرده‌اند. خودشان طعم زندگی را نچشیده‌اند. آنها فقط یک مسیر از پیش‌تعیین‌شده را دنبال کرده‌اند. بنابراین وقتی آنها قدم به دنیای واقعی می‌گذارند، با تمام چیزهایی که می‌دانند مثل یک بچه‌ی تازه‌ متولد شده هستند که توانایی تصمیم‌گیری ندارند. چون تاکنون یکی به جای آنها تصمیم گرفته است.

وقتی سروکله‌ی پدربزرگ و مادربزرگ بچه‌ها به ماجرا باز می‌شود، همه‌چیز دردناک‌تر می‌شود. جک به عنوان پدرزن بن می‌خواهد حق نگهداری از بچه‌ها را از او بگیرد. او فکر می‌کند تصمیماتِ بن دخترش را به کشتن داده و نمی‌خواهد نوه‌هایش هم به این سرنوشت دچار شوند. شاید در داستان دیگری جک به عنوان یکی از آن پدربزرگ‌های عوضی و نفهمی پردازش می‌شد که کفر تماشاگر را درمی‌آورند و اگرچه چنین چیزی در اینجا هم صدق می‌کند، اما ما می‌دانیم کسانی که از بیرون به خانواده‌ی بن نگاه می‌کنند، می‌توانند چنین اشتباهی مرتکب شوند. از آنجایی که فیلم از زاویه‌ی دید بن روایت می‌شود، تماشاگران قادر به درک او هستند، اما دیگران او را به عنوان یک دیوانه می‌بینند که خیلی هم  اشتباه نیست.

یکی از نکات مثبت مت راس این است که موفق شده کاراکتر بن را برروی این لبه بنویسد و بازی ویگو مورتنسن هم این موضوع را تکمیل می‌کند. مورتنسن واقعا ستاره‌ی فیلم است. کسی که کاری می‌کند تا بن در آن واحد مغرور، خشمگین و بی‌تاب و همچنین گرم، دوست‌‌داشتنی و غم‌خور بچه‌هایش باشد. او پدر سرسخت اما تحسین‌برانگیز و شوهر غمگینی است که می‌خواهد آخرین وصیت همسرش را به هر ترتیبی که شده عملی کند و مورتنسن همه‌ی اینها را با قدرت و ظرافت اجرا می‌کند.


http://bayanbox.ir/view/3463721462902489545/cee2418e9b1511592de87331afbcd9f2.jpg


اگر این کاراکتر این‌قدر خوب نوشته و بازی نمی‌شد، بن به عنوان کاراکتر تنفربرانگیزی به تصویر درمی‌آمد. کسی که بچه‌هایش را در خطر آسیب‌دیدگی و مرگ قرار داده. کسی که به آنها قدرت انتخاب نداده. کسی که آنها را به انزوا کشیده و ذهن‌شان را «آکبند» نگه داشته است.

اما با او که وقت می‌گذرانیم می‌فهمیم که درست یا اشتباه، انگیزه‌های بن برای این کار قابل‌درک هستند.  او خواسته بچه‌هایش را طوری بزرگ کند که در برابر تمام وسوسه‌ها و مشکلات دردناک بزرگ‌سالی مقاوم باشند. اما حقیقت این است که خود فرد باید با برخورد با این مشکلات پوست‌کلفت شود. این وسط، اگرچه بعضی‌وقت‌ها (مثل خواستگاری بودوان از آن دختر) آنها به خاطر ندانستن فرهنگ عامه خودشان را خجالت‌زده می‌کنند، اما بعضی‌وقت‌ها این نوع آموزش به کمکشان می‌آید و فیلم از این طریق نشان می‌دهد که کار بن را هم کاملا رد نمی‌کند.

مثل وقتی که بچه‌ها به جای اینکه گریه و زاری کنند و غصه بخورند، به خاطر آموزش‌های پدرشان به دور جنازه‌ی درحال سوختن مادرشان حلقه می‌زنند و می‌خوانند و می‌رقصند و یک لحظه‌ی ناراحت‌کننده را به یکی از زیباترین صحنه‌های فیلم تبدیل می‌کنند...






http://bayanbox.ir/view/7831007833359088386/56102ac0adc206eca27148b75ddee8cd.jpg

  

 Captain Fantastic (2016)



+What are you reading?
-Lolita
+I didn't assign that book.
- I'm skipping ahead.
+And?
- It's interesting.

- Interesting!
- Illegal word!
- Dad, Kielyr said "interesting"!

+Interesting is a non-word.You know you're supposed to avoid it. Be specific.
- It's disturbing.
+More specific.
-Can I just read?
+After you give us your analysis thus far.
-There's this old man who loves this girl,and she's only 12 years old...
+that's the plot.
-Because it's written from his perspective, you sort of understand and sympathize with him, which is kind of amazing because he's essentially a child molester.
But his love for her is beautiful.But it's also sort of a trick because it's so wrong.
You know, he's old, and he basically rapes her. So it makes me feel...ohh..I hate him.
And somehow I feel sorry for him at the same time.
+Well done.

Captain Fantastic (2016)


http://bayanbox.ir/view/3882169600587725361/Captain.Fantastic.2016.480p.BluRay.PaHe.Film2Movie-BiZ-045660-2016-11-27-22-44-14.jpg


این دیالوگ به یه مشکل همیشگی من اشاره میکنه..دقیق و واضح نبودن..یکی از نشونه هاش وقتی ظاهر میشه که میخوام یه کتاب ، فیلم یا آهنگی که ازش خوشم اومده معرفی کنم واژه ای برای توصیف ندارم جز جالب !( استفاده کردن از  خوب ، عالی ، محشر و ... هم تفاوتی ایجاد نمیکنه )
دلایل زیادی وجود داره که توانایی توصیف رو از ما میگیره ..اما این در نهایت چه نتایجی رو به شکل میده ؟ فکر میکنم سطحی دیدن ، شنیدن ، خوندن و حرف زدن..و در نهایت فراموش کردن چیزهایی که فکر میکنیم فهمیدیم .
وقتی دقیق نباشی نمیتونی چیزهاییو که دیدی ، حرف هایی که خوندی و تمام احساساتی که اینها در تو برانگیخته به درستی برای خودت تحلیل کنی(چه برسه برای دیگران) و در نتیجه خیلی ساده ازشون عبور میکنی و میری سراغ آثار بعدی..بدون اینکه قبلی ها تاثیر و تغییر مثبت قابل ارائه ای در تو ایجاد کرده باشن..توصیف و توضیح دادن برای دیگران میتونه یه تمرین باشه برای اینکه متوجه بشیم چه مقدار فهمیدیم و اینکه
اون موضوع هنوز چقدر برای خودمون جای کار داره..
دقیق بودن و توصیف کردن با کلمات مناسب..همه ی اینا باعث بهتر تماشا کردن دنیا ،
که همون هدف نهاییه ، میشه ..فقط وقتی بهتر ببینی میتونی دقیق تر توصیف کنی ..


Ben Cash (Viggo Mortensen), his wife Leslie and their six children live deep in the wilderness of Washington state. Isolated from society, Ben and Leslie devote their existence to raising their kids -- educating them to think critically, training them to be physically fit and athletic, guiding them in the wild without technology and demonstrating the beauty of co-existing with nature. When Leslie dies suddenly, Ben must take his sheltered offspring into the outside world for the first time

http://tubeor.com/content/thumbs/979144a12d6fbc624a50631e5d1da259.


+داستان زندگی یه خانواده ست که تو دل ِ طبیعت زندگی میکنن..پدر و مادر تصمیم گرفتن بچه هاشونو در جایی دور از تاثیرات مخرب جامعه ( مثل نظام آموزشی مزخرف ، رسانه ها و آدم های دروغگو با الگو ها و رفتارهای نامناسب ، تکنولوژی و  ... ) و به شیوه خودشون ( مدرسه ی طبیعت ) بزرگ کنند.. با مریض شدن مادر و بستری شدنش در بیمارستان و بعد مرگش زندگی این خانواده شکل تازه ای به خودش میگیره..

تجربه ی هیجان انگیزیه ..پیشنهاد میشه .