دچــآر باید بود..

چون همه وضعِ جهانِ گذران در گذر است ، مگذر از عالمِ شیدایی و شوریده سری ...

دچــآر باید بود..

چون همه وضعِ جهانِ گذران در گذر است ، مگذر از عالمِ شیدایی و شوریده سری ...

۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «میلان کوندرا» ثبت شده است


هیچ وسیله ای برای تشخیص تصمیم درست وجود ندارد، زیرا هیچ مقایسه ای امکان پذیر نیست. در زندگی با همه چیز برای نخستین بار برخورد می کنیم. مانند هنرپیشه ای که بدون تمرین وارد صحنه شود. اما اگر اولین تمرین زندگی، خود زندگی باشد، پس برای زندگی چه ارزشی می توان قائل شد؟ اینست که زندگی همیشه به یک " طرح " شباهت دارد. اما حتی طرح هم کلمه ی درستی نیست، زیرا طرح همیشه زمینه سازی برای آماده کردن یک تصویر است، اما طرحی که زندگی ماست طرح هیچ چیز نیست، طرحی بدون تصویر است ! توما این ضرب المثل آلمانی را با خودش زمزمه میکرد : یک بار حساب نیست  ، یکبار چون هیچ است . فقط یکبار زندگی کردن مانند هرگز زندگی نکردن است..

بار هستی | میلان کوندرا | مترجم : پرویز همایون پور..

اگر در معرض کین و نفرت قرار گیری ، اگر متهم گردی و طعمه ی دیگران شوی ، از کسانی که تو را میشناسند ، میتوانی دو انتظار داشته باشی : برخی همرنگ جماعت میشوند ، برخی دیگر محتاطانه وانمود میکنند که هیچ نمیدانند ، هیچ نمیشنوند ، به طوری که تو خواهی توانست به دیدن آن ها و سخن گفتن با آن ها ادامه دهی . این گروه دوم ، که رازدار و آداب دان اند ، دوستان تو هستند . دوستان به معنای مدرن کلمه .

+هویت - میلان کوندرا

"دوستی برای من نشانه ی آن بود که چیزی نیرومند تر از ایدئولوژی ، نیرومند تر از کیش و آیین ، و نیرومند تر از ملت ، وجود دارد . در رمان دوما ، چهار دوست اغلب در اردوگاه های مخالف هم هستند و ، بدین سان ، مجبورند با یکدیگر زد و خورد کنند . آنان در خفا ، و با نیرنگ ، دست از کمک به یکدیگر بر نمیدارند ، در حالیکه حقیقت مورد قبول در اردوگاه های خویش را به تمسخر میگیرند . آنان دوستی شان را برتر از حقیقت و مصلحت ، برتر از اوامر مافوق ، برتر از شاه و ملکه و برتر از همه کس و همه چیز میدانند ."
 شانتال دست او را نوازش داد و او ، پس از مکثی کوتاه ، گفت "دوما داستان تفنگداران را دو قرن پیش نوشته است . ، آیا در همانوقت ، در نظر او نشانه از دست رفتن جهان دوستی نبود ؟ یا از بین رفتن دوستی پدیده ای جدیدتر است ؟
- نمیتوانم به تو پاسخ بدهم . دوستی ، معضل زنان نیست
-چه میخواهی بگویی ؟
-آنچه میگویم این است که دوستی معضل مردان است ، رمانتیسم آنان است ، نه رمانتیسم ما . "

+هویت - میلان کوندرا

هر قدر هم که به اوممیگفت دوستش دارد و او زنی زیباست بی فایده بود . نگاه عاشقانه اش نمیتوانست او را تسلی دهد . زیرا نگاه عشق ، نگاه تنهایی است . ژان مارک ، به تنهایی ِ عاشقانه ی دو موجود سالخورده ، که برای دیگران نامرئی شده اند ، می اندیشید : تنهایی غم انگیزی که مرگ را از پیش تجسم میبخشد . نه . چیزی که شانتال به آن نیاز دارد ، نه نگاه عشق ، که سیل نگاه های ناشناس ، خشن و لذت طلبانه است ، نگاه هایی که ، ناگزیر و به گونه ای اجتناب ناپذیر ، بدون احساس همدلی ، بدون انتخاب ، و بدون مهربانی و ادب ، بر بر او می افتد . این نگاه ها ، او را در جامعه ی انسان ها نگه میدارد و نگاه عشق را از آن بیرون میکشد .

+هویت ، میلان کوندرا..

چگونه شانتال میتوانست از اینکه دیگران به او توجهی ندارند متاسف باشد درحالیکه ، همان صبح ، ژان مارک برای آنکه هرچه زودتر به او برسد حاضر بود خود را در جاده به کشتن دهد . اما هنوز یک ساعت نگذشته بود که ژان مارک به خود گفت : هر زنی میزان سالخوردگی اش را بر پایه توجه یا عدم توجهی می سنجد که مردان دیگر نسبت به پیکر او نشان میدهند . آیا مسخره نخواهد بود که از این امر آزرده شویم ؟


+هویت ، میلان کوندرا..

فراموش نکن من دوچهره دارم و یاد گرفته ام که از آن تا حدی لذت ببرم ولی ، با وجود این ، داشتن دو چهره کار آسانی نیست و نیاز به تلاش و کوشش ، نیاز به انضباط دارد ! تو باید بفهمی که هر آنچه انجام میدهم - خواه ناخواه ، ولو به خاطر از دست ندادن شغلم باشد - با این آرزوست که آن را خوب انجام دهم . و کار کردن به حد کمال و ، در عین حال ، خوار شمردن آن کار بسیار دشوار است .

+هویت ، میلان کوندرا..