دچــآر باید بود..

گیرم که هم نیابم، شادم به جستجویش!

دچــآر باید بود..

گیرم که هم نیابم، شادم به جستجویش!

۳۹۷ مطلب با موضوع «حرف‌هایی که باید گفته می‌شد» ثبت شده است


آنچه برای خود نمی‌پسندی، بر سر همسایه‌ات نیاور.
کل تورات همین است. مابقی، شرح این جمله است. همسایه هم فقط آن خانواده ای که چپ و راست یا بالا و پایین خانه ات زندگی میکند نیست، هرکسی ست که حتی لحظه ای در سایه ی وجود تو قرار میگیرد.

این جمله، که از یک خاخام برجسته‌ی یهودی در تلمود نقل شده مرا یاد این جمله‌ی شیخ محمود امجد کرمانشاهی می اندازد که کل دین دو کلمه است: مرنج و مرنجان و گاهی حتی یادم است که می‌گفتند رنجیدن هم که دست خود آدم نیست، پس دین تنها یک کلمه است، مرنجان.



Dan: I fell in love with her, Alice

Alice: Oh, as if you had no choice? There's a moment, there's always a moment - 'I can do this, I can give in to this, or I can resist it.' And I don't know when your moment was, but I bet you there was one


Closer 2004 Mike Nichols Drama film/Melodrama ‧ 1h 44m 7.3/10IMDb 


http://bayanbox.ir/view/3326331588127594648/photo-2017-08-11-02-02-08.jpg


«نزدیک‌تر» کاوشی است در مفهوم عشق، تعهد، و شهوت در زندگی مدرن. کاوشی صریح و بی‌رحمانه در سوال‌های اساسی و هستی‌شناسانه‌ای که با نحوه زندگی مدرن پیوندی ناگسستنی دارند. «نزدیک‌تر» ما را به میان روابط پیچیده چهار نفر پرتاب می‌کند. آنها به دنبال شناخت هم، کسب لذت، احساس امنیت و دریافت حقیقت هستند. نا‌امیدانه پاسخ‌هایی را جستجو می‌کنند که انگار نمی‌خواهند بدانند و ناباورانه در برابر این حقیقت عریان قرار می‌گیرند که: "آنکه بیشتر دوستش داریم بیشتر از هر کس دیگر توانایی ضربه زدن به ما را دارد."

شاید بعضی از دیالوگ‌ها  متظاهرانه باشند اما لحظات درخشان زیادی در میان آنها هست که به عمق روابط زن و مرد (به صورت کلی) و روابط جنسی (به صورت خاص) در زندگی مدرن نزدیک می‌شوند و انگیزه‌ها و کنش‌هایی را وا‌کاوی می‌کنند که در روابط سنتی میان زن و مرد صادق نبودند ولی متاسفانه، یا چنانچه در ادامه می‌خوانیم، خوشبختانه جزء جدایی‌ناپذیر زندگی مدرن محسوب می‌شوند.
در جوامع عقب‌مانده و سنتی آنچه که یک زن و مرد را به هم پیوند می‌دهد و مانع از جدایی‌شان می‌شود خیلی بیشتر از یک کشش دو‌سویه و عشق است. شاید حتی بتوان گفت بیشتر جبر زمانه و اقتضائات اقتصادی، ‌اجتماعی و فرهنگی هستند که یک رابطه را حفظ می‌کنند. از یک طرف مسائل اقتصادی به خاطر عدم وجود استاندارد‌های حداقلی از تامین و بیمه هستند. آنقدر ناامنی و نگرانی از آینده وجود دارد که زن و مرد باید دست به دست هم بدهند و تمام نیرو و جوانی خود را صرف تامین حداقلی از امنیت و آسایش کنند. در واقع هدف در زندگی به جای «زندگی در سر‌پناه» تبدیل می‌شود به «تلاش برای تامین سر‌پناه».

از سوی دیگر مسائل اجتماعی وجود دارد. در جامعه‌ای چنین سنتی که انسان‌ها همه به کار هم کار دارند و هر کسی پیروی بی‌چون‌و‌‌چرا از هنجارهای پذیرفته شده جامعه را نپذیرد محکوم به طرد است، یک زن به تنهایی چقدر شانس دارد؟ آیا کوچکترین حقوق زندگی و حتی امنیت‌های جانی برای او موجود است که مثلا بتواند هر موقع که خواست مثل یک انسان آزاد از خانه خارج شود و هر کجا خواست برود؟ آیا جز این است که باید -چه زن و چه مرد- باید به خاطر تبعیت نکردن از نورم‌های جامعه جواب پس بدهند و شعور اجتماعی هنوز به آن حد نرسیده که به حریم خصوصی بقیه احترام گذاشته شود؟ در حقیقت بعد از جدایی، یک زن آنقدر محدود می‌شود که خود به خود همه فرصت ها از او دریغ می‌شوند. مسائل مذهبی و اعتقادی و بافت اجتماعی هم هستند که باعث می‌شوند فرصت‌های بعدی فو‌ق‌العاده کم شوند. در واقع روابط زن و مرد عبارت است از آویزان شدن دو نفر به هم و تقلا برای زندگی. در چنین جامعه‌ای شکل روابط خیلی متفاوت است هم معنی با هم بودن فرق دارد و هم معنی جدا شدن. در چنین جامعه‌ای جدا شدن یک زوج مساوی است با مشکلات جدی و در یک کلمه ویران شدن دو زندگی به طوری که باز‌سازی آن مشکل و حتی غیر‌ممکن می‌شود.

اما در زندگی مدرن شکل روابط کاملا متفاوت است. به خاطر عدم نیاز و وجود امنیت‌های همه جانبه و همچنین بالا بودن شعور اجتماعی و اینکه دیگر افراد دخالت و فضولی‌ای در زندگی خصوصی هم نمی‌کنند، هر چند نه صد‌در‌صد اما می‌توان گفت معنی و مفهوم تعهد و مسئولیت و حتی عشق کمی فرق کرده است.

می‌توان گفت «نزدیک‌تر» از دیدگاهی انتقادی و آسیب‌شناسانه به شکل مدرن روابط می‌پردازد و شاید با سردی و تنهایی‌ای که در فیلم موج می‌زند، مخاطب را به دیدگاهی منفی درباره شکل مدرن روابط مرد و زن برساند. اما به نظر من لزوما اینطور نیست و با وجود اشکالات و نارسایی‌های زیاد، نمی‌توان مثل افراد سنتی که وجود این‌طور تلخی‌ها در زندگی مدرن را به مفهوم بد بودن زندگی مدرن و خوب بودن و بر حق بودن روابط سنتی می‌دانند قضاوت کرد. مثلا یک فرد سنتی خواهد گفت می‌بنید چطور آزاد بودن باعث می‌شود همه به دنبال شهوت خود بروند و جملات کلیشه‌ای مثل «کانون خانواده‌ از هم بپاشد» یا زندگی‌ها نابود شود. اما در یک نگاه دوباره می‌بینیم که لزوما اینطور نیست.

وقتی زن و مرد هر کدام جاه‌طلبی‌های کاری و حرفه‌ای خود را دارند و صبح‌ها هریک سوار بر اتوموبیل خود به سر کار و ساختن زندگی خود می‌رود؛ مطمئنا مفهوم تعهد و مسئولیت فرق خواهد کرد. در این شرایط آنچه زن و مرد را به هم پیوند می‌دهد از حسابگری‌های اقتصادی و یا اقتضائات اجتماعی خالی است. و بر خلاف آنچه افراد سنتی و مذهبی دوست دارند بنمایند این روابط میتوانند خیلی درست‌تر، انسانی‌تر، و خالص‌تر باشند. ‌

«جود لاو» در سال 2003 در فیلمی به نام «الفی» به ایفای نقش پرداخت که تعمقی بود در همین مورد. «الفی» خودش باز‌سازی فیلم دیگری به همین نام در دهه 60 بود. در «الفی» دهه 60 جدا شدن مرد از زن ضربه بزرگی برای زن بود و برای او مشکلات و ناراحتی های زیادی به وجود می‌آورد. به طوری که تعهد و مسئولیت حکم می‌کرد روابط مرد و زن پابرجا بماند و در واقع ترک کردن زن به خودخواهی و حتی وحشیگری ظالمانه مرد تعبیر می‌شد. اما در بازسازی «الفی» به تفاوت‌های به وجود آمده در این فاصله توجه شده است. در الفی سال 2003 تنها چیزی که مرد و زن را به هم پیوند می‌دهد کشش و عشقی است که بین آنها وجود دارد. در واقع آنها به جز اینکه از با هم بودن لذت می‌برند دلیل دیگری برای با هم بودن ندارند.

اما روابط مدرن نقاط تاریک و بی‌پاسخ زیادی هم دارند. مرز عشق و شهوت کجاست؟ در یک رابطه دو سویه تا کجا عشق است و از کجا سوءاستفاده؟ آیا روابط جنسی آزاد و تعهد در زناشویی جمع‌ناپذیرند؟

اینجاست که وارد دنیای پیچیده روابط مدرن می‌شویم. در واقع «دن» به این خاطر محتاج «آنا»ست که «آنا» به او احتیاجی ندارد. اما وقتی «آنا» به او وابسته باشد پس «دن» دیگر دلیلی برای داشتن کشش به او نخواهد داشت و این معمای روابط مدرن ماست. چه جواب آن را در بازگشت به سنت‌ها بدانیم یا روابط مدرن را با همین سوراخ‌ها و خلاءها قبول کنیم به هر حال سوالات بی‌پاسخ زیادی به جای خواهند ماند.

فیلم آکنده از عکس العمل‌های ظریف، نگاه‌های معنی دار و دیالوگ‌های فوق العاده ای است که هم در نگاه اول معنی دارند و هم بعد از پایان فیلم مخاطب را متوجه اشاره‌های پنهان در پس خود می‌کنند. «نزدیک‌تر» شاید یک شاهکار بی بدیل نباشد اما فیلم عمیق و پرظرافتیست که ارزش یک بار تماشا را دارد!

+منبع : miladico.blogfa.com


زمانی که همه از تسلیم و پارسایی سخن می گویند، فروغ فرخزاد خلاف آمد رسم مألوف، از نافرمانی و عصیان  سخن می گوید و بند ناف خود را از قدرت مطلق می گسلد. شجاعت فروغ در شعر فارسی دست کم برای اولین باز آنجایی نمود پیدا می کند که از «منِ» شخصی سخن می گوید، در حالی که شعر فارسی در کلیت خویش از گفتن من واهمه داشته است. هنر فروغ در جایی تجلی می یابد که از پیوند سست دو نام در یک دفتر می گوید و به سفارش زمانه اهمیتی نمی دهد و تلاش می کند زنِ خوبِ فرمانبرِ پارسا نباشد.



دلیلیت یک دلیل امری نسبی است و نمی‏شود بگویند که این دلیل صدرای شیرازی را قانع کرده است، تو با این عقل کلّه گنجشکی چه می‏گویی؟
نباید فکر کرد که اگر دلیلی ابن سینا را قانع کرد مرا هم باید قانع کند، و اگر مرا قانع نکرد حتماً ذهن من یک خللی دارد یا حتماً مغز من خوب کار نمی‏کند؛ بلکه ممکن است چیزی برای شما دلیل قانع‏ کننده باشد، ولی برای من قانع‏ کننده نباشد یا بالعکس.
قانع ‏کنندگی دلیل، کاملاً بسته به ذهن مخاطبی است که دلیل برایش اقامه می‏شود و نباید گفت، این دلیل را فلان فیلسوف هم نتوانسته رد کند، چرا که به من ربطی ندارد و به نظر من در یک، دو یا هشت تا از مقدمات آن می‏توان تشکیک کرد.
من بارها گفته ‏ام که هیچ‏گاه دکّه خودتان را به خاطر سوپر مارکت دیگران تعطیل نکنید.
اگر ابن سینا انسان بزرگی بوده است و سوپر مارکت عظیم فکری ـ فرهنگی داشته است، خوب داشته باشد؛ ما هم زیر این راه پله‏ ها یک دکّه‏ ای داریم، چهار تا قوطی بغل هم گذاشته ‏ایم و مقداری هم نخود و لوبیا در آنها ریخته ‏ایم. ما نباید در این دکّه را ببندیم. البته نمی‏گوییم که ابن سینا سوپر مارکت خود را ببندد ولی شاید کسی جنس مورد نظر خود را در سوپر مارکت او پیدا نکرد و از ما خرید. البته انتظار نداریم که همه عالم و آدم سراغ دکّه ما بیایند چرا که تا ابن سینا هست، کسی سراغ ما نمی‏آید، ولی بالاخره اگر کسی هم آمد دکّه ما باز است.
بنابراین هر وقت که دکّه خودتان را به خاطر اینکه کنار شما یک سوپر مارکت باز شده، بستید زندگی عاریتی دارید نه زندگی اصیل. مگر همین فلاسفه بزرگ ما نیستند که یکی از ادله‏ هایی که برای زندگی پس از مرگ آورده اند چنین است: بسیاری از افرادی که می‏میرند پس از مرگشان به خواب نزدیکان شان می‏آیند و گاهی چیزهایی مطابق با واقع هم می‏گویند و پرده از اسراری برمی‏دارند. بعد می‏گویند: خوب، اینکه معلوم است بدنش پوسیده است. بنابراین مشخص می‏شود که روحی داشته که آن روح به خواب دیگری آمده است.

می‏دانید مؤدای این دلیل چیست؟
 این است که تصویری به خواب شخصx آمده است و از نظر شخصx این تصویر شبیه‏ ترین تصویر به y است پس با y مساوی است. این استدلال را هیچ احدی نمی‏تواند قبول کند. این معادله که «تصویری به خواب x می‏آید و از نظر x شبیه‏ ترین تصویر به تصویرy است مساوی است با y» مورد قبول هیچ ریاضیدانی نیست، ولی به هر حال ابن سینا آن را پذیرفته است. حالا آیا به دلیل اینکه اگر من تا آخر عمر هم جدّ و جهد کنم ممکن است یک صدم عظمت فکری ابن سینا را پیدا نکنم باید دکّه‏ ام را ببندم؟ و تازه این حرف ابن سیناست، چه برسد به فیلسوفان طراز ده و بیست و پنجاه. وقتی ما درباره ابن سینا چنین می‏گوییم شما چه انتظاری دارید که حرف فیلسوف طراز ده را قبول کنیم؟

بنابراین ما باید دکّه خودمان را باز نگه داریم و به هرکس بگوییم: دلیلت را بگو تا ببینم می‏توانم حرفت را قبول کنم یا نه؟ در این صورت زندگی اصیل داریم؛ ولی به محض اینکه گفتیم: قبول می‏کنم چون تو از بزرگانی، چون افکار عمومی این را می‏گوید، چون می‏خواهم همرنگ با جماعت باشم، چون محبوبیت من حفظ می‏شود، چون رضای مردم حفظ می‏شود، چون پدر و مادر من هستید و … دیگر زندگی اصیل ندارید.
این را هم عرض کنم که هر کس گفته است باید از پدر و مادر اطاعت کرد، زندگی اصیل ندارد. البته شکی در درستی احترام به پدر و مادر نیست ولی احترام غیر از اطاعت است. اصلاً چرا باید از پدر و مادر اطاعت کرد؟ آیا به صرف اینکه دو نفر باعث شده ‏اند من به دنیا بیایم باید از آنها اطاعت کنم؟ این دلیل است!

زندگی اصیل داشتن به دو جهتی که عرض می‏کنم ضرورت دارد:
 1_اگر به درونتان توجه دارید و می‏خواهید یک درون آباد داشته باشید راهی جز این نیست. البته این را هم خودتان بیازمایید و به صرف اینکه من می‏گویم یا عرفا این نکته را فهمیده ‏اند، نپذیرید.
2_اکثر قریب به اتفاق مشکلات اجتماعی ما به این دلیل است که بت پرستیم و عمل ‌بی‏ اجر و مزد آرا و افکار دیگران هستیم و آنها زندگی ما را سامان می‏دهند!

+مصطفی ملکیان


کوچکتر که بودم هر وقت از کسی شکایت می کردم و میگفتم ببین فلانی در حقم چه کرد و چه گفت و چرا اصلا من نباید مقابله به مثل کنم و چرا نباید به رویش بیاورم و چرا باید از من انتظار برود که سکوت کنم و از کنارش رد شوم، مادرم می گفت: تو خوبِ خودت را باش. بدِ باقی را ول کن.
الان در اینجای زندگی، از خیلی چیزها مطمئن نیستم و به خیلی چیزها ایمان ندارم. اما این یک قلم را به یقین می دانم که وقتی دست دوستی به کسی دادم، به تمامی بوده. وقتی هم از کسی بریدم که چیزی باقی نمانده بود. در تمامی بودنها، به تمامی بوده ام و هرگز جایی و کنار دوستی و رفاقت، نصفه نیمه نبودم و همچنان نصفه نیمه بودن را برنتابیدم. اگر کسی را دوست داشتم از ته قلبم بوده. خوشبختی دوستم را از ته قلبم جشن گرفته ام و برای غمش با جان غمگین شده ام. خیلی هاشان حتی شاید خبر ندارند که وقتی آن طرف از دلشکستگی و شکست و خاموشی حرف زده اند، این طرف من چنان اندوهگین شده ام انگار که داستانشان بر سر خودم رفته. همینطور وقتی برای مدتی طولانی نصفه نیمگی دیده ام، تاب نیاورده ام و همه چیز را رها کرده ام.
وقتی همه خوب ِخودت را کف دستت می گیری، شایسته نیست که با ول نکردن بد، تاوان بدهی.



هیچ چیز مسخره تر از دوستی های نصفه نیمه نیست..



اگر تمام افراد دربارۀ شناخت اشتراک نظر نداشته باشند، این شناخت نیست، بلکه طبق تعریف اعتقاد است. شناخت باید انتقال پذیر باشد.


+ژان پیاژه


امروز همه چیز عوض شده، دنیای ما ارتباطی با دنیای حافظ و سعدی ندارد. من فکر میکنم حتی دنیای من هیچ ربطی به دنیای پدر من ندارد، فاصله ها مطرح هستند. فکر میکنم عوامل تازه ای وارد زندگیمان شده اند که محیط فکری و روحی این زندگی را میسازند.

طرز تلقی یک آدم امروزی، نسبت به آدمی که بیست سال پیش زندگی میکرده کاملا عوض شده، آن تلقی که انسان امروزی از مفاهیم مختلف مانند مذهب، اخلاق، عشق، شرافت، شجاعت و قهرمانی دارد با گذشته متفاوت است. چون محیط و شرایط زندگی ما عوض شده و تمام این مفاهیم زاییده شرایط محیط هستند.

من مثال ساده ای دارم راجع به عشق. پرسناژ مجنون که خوب همیشه سمبول پایداری و استقامت در عشق بوده، از نظر من که آدمی هستم که جور دیگر و در زمانه ای دیگر زندگی میکند، کاملاً مسخره است. وقتی علم روانشناسی می آید و او را برای من خُرد میکند، تجزیه تحلیل میکند و به من نشان میدهد که او عاشق نه، که یک بیمار بوده. آدمی بوده که مرتب میخواسته خودش را آزار بدهد؛ این است که خوب به کلی عوض میشود.


+فروغ جاودانه | فروغ فرخزاد | عبدالرضا جعفری | گفتگوی ایرج گرگین با فروغ | 910 صفحه 


گوش کن مورتی، متنفرم از اینکه مساله رو واست بشکافم ولی چیزی که مردم بهش میگن "عشق" همون واکنش شیمیاییه که حیوان‌ها رو مجبور به جفت‌گیری میکنه اولش سفت و سخت شروع میشه مورتی، ولی آروم آروم محو میشه و تو رو تو یه ازدواج شکست خورده رها میکنه. رشد کن! روی علم تمرکز کن..!

 Rick and Morty


http://s8.picofile.com/file/8302541268/photo_2017_08_03_18_12_51.jpg



جک نیکلسون، بازیگر مشهور آمریکایی، می‌گوید: «من به آداب معاشرت خیلی فکر می‌کنم. این‌که چگونه یک بشقاب را به فرد دیگری بدهم. این‌که برای صدا کردن فرد دیگری در اتاق دیگر، فریاد نزنم. در اتاق را بدون در زدن باز نکنم. به خانم‌ها اجازه دهم پیش از من وارد جایی شوند. هدف این قوانین بی‌نهایت ساده ساختن یک زندگی بهتر است. من به رفتار و حرکاتم و البته آداب معاشرت خیلی توجه می‌کنیم. این‌ قوانین زبانی ساده و قابل درک برای ایجاد یک احترام دوطرفه‌اند».

متاسفانه بسیاری از مردم احترام قائل شدن برای قوانین آداب معاشرت را  بی اهمیت می‌دانند. آن‌ها فکر می‌کنند رعایت آداب معاشرت فقط از طرفداران سرسخت زیبایی سر می‌زند و این افراد رابطه خود را با زندگی واقعی قطع کرده‌اند. اما قوانین اصلی آداب معاشرت بسیار ساده است. این قوانین عبارتند از فرهنگ سخن گفتن، خوشرویی و تواضع، ظاهر پاکیزه و تسلط روی عواطف و احساسات خود. در اینجا با تعدادی از این قوانین آداب معاشرت آشنا می‌کنیم که هر فرد محترمی باید از آن‌ها آگاه باشد.

  1. اگر بگویید «شما را دعوت می‌کنم» یعنی هزینه را شما پرداخت می‌کنید. اگر بگویید «بیا بریم رستوران» یعنی هر کس باید هزینه مربوط به خود را پرداخت کند. در فرهنگ ایرانی رسم است که آقایان هزینه رستوران خانم‌ها را می‌پردازند. این‌که هر کس هزینه خود را بپردازد بسیار خوب است، اما در بعضی از موارد پرداخت همه هزینه توسط مردان نشانه احترام و شخصیت اجتماعی اوست.
  2. هیچ‌وقت بدون اطلاع قبلی به دیدار کسی نروید. اگر کسی سرزده به خانه شما بیاید، ممکن است اصلا آماده دیدار او نباشید. بهتر است پیش از رفتن به دیدار کسی تلفنی یا از طریق پیام کوتاه با او هماهنگ کنید. بسیاری عادت دارند حتی پیش از تلفن زدن به افراد پرمشغله، با یک پیام کوتاه با او هماهنگ کنند. جالب است بدانید در بریتانیا برای حل این مسئله راه حل جالبی در نظر گرفته‌اند. در این کشور رسم است که وقتی فردی سرزده می‌خواهد به دیدار زنی بیاید، زن کفش می‌پوشد، کلاه بر سر می‌گذارد، چتر به دست می‌گیرد و پشت در می‌ایستد. اگر مهمان را دوست داشته باشد به او می‌گوید: «همین الان از بیرون به خانه آمده‌ام» و اگر میلی به دیدار فرد نداشته باشد می‌گوید: «چقدر بد شد، داشتم از خانه بیرون می‌رفتم».
  3. در فضای عمومی که با کسی یا کسانی مشغول گفت‌وگو هستید، هیچ‌وقت موبایل خود را روی میز نگذارید. این کار نشان می‌دهد که این دستگاه نقش مهمی در زندگی شما بازی می‌کند، شما از اتفاقات پیرامون خود کسل شده‌اید و به محض این‌که بتوانید گفت‌وگو را پایان بدهید به سراغ موبایل خود رفته، اینستاگرام را چک می‌کنید، تلفن‌های‌تان را جواب می‌دهید یا مرحله جدید بازی مورد علاقه خود را شروع می‌کنید.
  4. اگر می‌خواهید دائما سرتان داخل گوشی‌تان باشد، هیچ‌وقت با نامزدتان قرار ملاقات نگذارید. شاید تا به حال این مورد را دیده‌اید که زن و مردی در رستوران یا کافه‌ای روبه‌روی هم نشسته‌اند و یکی از آن‌ها یا هر دو سرشان در گوشی‌شان است.
  5. یک مرد نباید کیف زن را حمل کند. این کار در فضای عمومی تصویر جالبی ندارد. اما خوب است که مردان هنگام نیاز، به خانم‌ها کمک کنند.
  6. اگر در کنار دوستی در حال قدم زدن هستید و او به کسی که نمی‌شناسید سلام کند، شما نیز باید به او سلام کنید.
  7. نحوه خوردن غذای خود را چک کنید. گاهی ما متوجه نیستیم که چگونه قاشق و چنگال‌ها را به دست گرفته‌ایم یا غذا را چگونه می‌خوریم. گاهی نحوه غذا خوردن ما، تصویر نامناسبی از ما در نگاه دیگران ایجاد می‌کند.
  8. باید تلاش کنید کفش‌هایتان همیشه تمیز باشند.
  9. از حرف‌های بی‌معنی و غیرضروری پشت تلفن پرهیز کنید. اگر نیاز دارید با کسی گفت‌وگو کنید، بهتر است با او قرار ملاقات حضوری بگذارید.
  10. اگر کسی با شما تندی کرد، نباید شما هم تلافی کنید و صدای خود را روی کسی که به شما توهین کرده بالا ببرید. خود را هم‌شان او نکنید. فقط لبخند بزنید و محل را ترک کنید.
  11. در کنار همسر یا نامزدتان به موازات او حرکت کنید. جلو یا عقب رفتن یکی از دو نفر تصویر درستی از زوج‌ها در نگاه دیگران ایجاد نمی‌کند. کنار هم راه رفتن نشانه هم‌شانی، تعادل در رابطه، تساوی و ... است.
  12. رانندگان باید به یاد داشته باشند که در روزهای بارانی، رانندگی آن‌ها باعث پاشیدن آب روی عابران پیاده نشود.
  13. دلیلی ندارد دیگران راجع به برخی موضوعات زندگی ما اطلاعاتی داشته باشند و پرسیدن در مورد این موضوعات هم کار دور از ادبی است. از این موضوعات می‌توان به میزان حقوق یا ثروت، مسائل خانوادگی، مشکلات پزشکی، ماجراهای عاشقانه، سن، مذهب و ... اشاره کرد.
  14. وقتی در سینما، تئاتر و سالن کنسرت، می‌خواهید وارد صندلی خود در ردیفی مشخص شوید، بهتر است حواس‌تان به افراد نشسته باشد. در این حالت بهتر است ابتدا مردان وارد شده تا شرایط را برای حضور راحت‌تر زنان فراهم کنند.
  15. یک مرد بهتر است هیچ‌گاه بدون اجازه زن با او تماس فیزیکی برقرار نکند. این موضوع یعنی این کارها غیرقابل قبول‌اند: گرفتن دست زن، تماس فیزیکی با زن حین گفت‌وگو و یا گرفتن دست یا بازوی او.
  16. اگر کسی شما را با حالتی غیرمودبانه صدا زد (مثلا: هی تو)، نباید پاسخ او را بدهید. شما باید نمونه‌ای از فردی با آداب معاشرت مناسب باشید که رفتار اجتماعی مودبانه و محترمانه دارد.
  17. قانون طلایی استفاده از عطر و ادکلن، رعایت تعادل و میانه‌روی است. اگر شما تا آخر شب همچنان بوی عطر خود را استشمام می‌کنید، یعنی دیگران از بوی عطر شما خسته شده‌اند.
  18. بهتر است در مکان های کوچک عمومی از حرف زدن طولانی مدت با تلفن همراه تان خودداری کنید. دیگران مجبور به شنیدن صدا و حرف های خصوصی شما نیستند! همینطور بهتر است حواستان به صدای خروجی از هدفون و موسیقی که میشنوید باشد. صدای هدفون های غیراستاندارد حتی زمانیکه روی گوش تان قرار دارند برای اطرافیان قابل شنیدن و معمولاً آزاردهنده است.
  19. در فضاهای بسته، ادب حکم می‌کند که افراد سیگاری برای کشیدن سیگار، از افراد غیرسیگاری اجازه بگیرند. البته به طور کلی کشیدن سیگار در فضاهای بسته کاری دور از ادب است.
  20. فرقی نمی‌کند چه کسی هستید- مدیر یک کمپانی، استاد دانشگاه، یک زن سالخورده یا یک دانشجو- وقتی وارد فضایی می‌شوید شما باید به دیگران سلام کنید.
  21. به حریم مکاتبات و چیزهایی که به صورت مکتوب بین دیگران رد و بدل می‌شود، احترام بگذارید. والدین نباید نامه‌های فرزندان خود را بخوانند. والدین باید به یکدیگر احترام بگذارند. گشتن جیب‌های طرف مقابل برای پیدا کردن یادداشت‌های عاشقانه، نامه یا چیزهای دیگر نهایت بی‌ادبی است.
  22. سعی کنید دنباله‌روی مد نباشید. بهتر است لباس‌های زیبا و مناسب- حتی اگر مد نیستند- به تن کنید تا لباس‌های به‌روز و برندی که در تن شما زشت و نامناسب‌اند.
  23. اگر پس از عذرخواهی بابت ماجرایی بخشیده شدید، دیگر به موضوع مورد نظر اشاره نکنید. باید سعی کنید در آینده دیگر چنین اشتباهاتی انجام ندهید.به یاد داشته باشید که یک عذرخواهی واقعی سه بخش دارد:1– متأسفم.  2– تقصیر من بود. 3– برای جبرانش چه کاری می توانم انجام دهم؟
  24. از بلند حرف زدن و خندیدن و همچنین زل زدن به دیگران دوری کنید. زل زدن به دیگران رفتار جالبی نیست.
  25. تشکر کردن از همسر، خویشاوندان و دوستان را فراموش نکنید. آن‌ها به شما کمک می‌کنند چون دوست‌تان دارند، نه به این دلیل مجبورند. کمک کردن وظیفه آن‌ها نیست، پس قدردان آن‌ها باشید.

میتوانید رفتارهایی که دوست دارید از دیگران ببینید یا رفتارهایی که از نگاهتان آزاردهنده ست را به این لیست اضافه کنید. گاهی مشکل، تنها ندانستن است.


+با کمی تغییر و ویرایش : ۲۵یاقانون آداب معاشرت که هر فردی باید آن‌ها را بداند


همیشه باور داشته ام که تک تک خصوصیات اخلاقی اکتسابی اند. برای همین هیچگاه نه خودم را آنطور که بوده ام پذیرفته ام و نه مسلماً اطرافیانم را..


بودن در رابطه های طولانی تمرین میخواهد. تمرینِ درست گوش دادن، درست نگاه کردن به تمام غم ها و دردهایی که در رابطه بالا میاید و بعد "استفاده نکردن" از تمام نقطه ضعفهایی که دوستمان به ما نشان میدهد. درست رفتار کردن و مهم تر از همه "درک کردن "!
درک اینکه، تمام ما گمشدگانی هستیم که به رابطه ها پناه می‌آوریم تا آرام تر شویم، تا دیده شویم تا دوست داشتنی باشیم و ستایش شویم. تا همدردی داشته باشیم که ما را در آغوش بکشد و به ما امنیت بدهد. بودن در رابطه های طولانی مدت، گذشت میخواهد. آدمها که به ما نزدیک می‌شوند، میخواهند دیده شوند. آیا میبینید آنها را؟



مدتی به پولهایی که از دست داده بودم و به علت آن فکر کردم. اسکناس های زیاد مهم نبودند. غفلت و سادگی من مطرح بود که به نظرم میرسید نباید در زندگی ام دوباره تکرار شود و خوشبینی و اطمینان زیاد از حد من مطرح بود که تا آن لحظه به خاطر آن با اتفاقات نامطلوبی روبه رو شده بودم.

یاد حرف یکی از دوستانم افتادم که میگفت:"من در زندگی نسبت به همه چیز و همه کس بدبینم مگر آنکه خلاف آن ثابت شود!"

در آن زمان با بسط دادن این عقیده زیاد موافق نبودم و فکر میکردم که فقط در ایران است که انسان احتیاج دارد به این ترتیب خودش را مجهز کند و برای مقابله با حوادث غیرمنتظره آمادگی کامل داشته باشد. اما در این لحظه به نظرم میرسد که گاهی اوقات انسان ها خطرناکتر از آن هستند که حتی بدبینی ما هم بتواند اثر وجودی آنها را در ما خنثی کند!

آنچه در این میانه مهم است مسائل مادی نیست، در این مورد همیشه امکان جبران وجود دارد اما در زندگی، انسان فقط و فقط به علت خوشبینی و سادگی زیاد چیزهایی را از دست میدهد که جزئی از وجود او و زندگی او هستند و در این لحظات است که من همیشه گفته ی دوستم را به یاد می آورم..


+فروغ جاودانه | فروغ فرخزاد | عبدالرضا جعفری | خاطرات سفر اروپا-1335 | 910 صفحه


حزنی در درونم هست
پیدا و پنهان

یک غریبه گی

تازه فهمیدم که یا من زیادی ام
یا که در این شهر کسی کم است..


{ جان یوجل }


+به این سن و سال رسیده و هنوز بست فرندشو پیدا نکرده..


" زبان" در جوامع بشری اُرگانی زنده است، گاهی شکوفا و پوینده به زندگی اش ادامه می دهد و گاهی بیمار می شود، گاهی هم می میرد و از بین می رود. " واژه" ها هم ناگزیر همین سرنوشت را دارند.
ولی کمتر پیش می آید که واژه ها دورو باشند، عمق معنایی شان چیزی باشد و متن کارکردی شان چیز دیگری. بلایی که بر سر واژگان ما آمده است: شهید، تمدن، اخلاق، حلال، حرام، انقلاب، مقاومت، خلوص نیت، تعهد، صلح، نماینده مردم، فقر، جهل، مسئولین..

+نادیا بدری زاده


راهنمای گام‌به‌گام جامع، مفید و به‌دردبخوری برای این‌که چطور بچه‌هایتان را کتاب‌خوان بار بیاورید. چطور مطالعه و کتاب، بخشی از روزمره‌ی جاری و عادات درونی‌شده آن‌ها بشود. این راهنمای «نیویورک‌تایمز» خیلی توصیه‌های جزئی و دقیقی دارد که چطور حس‌های خودتان را درگیر کنید، چطور به کودک نشان بدهید و القا کنید که چرا کتاب‌خوانی، مهم است و ضروری، چطور ترغیب‌ و تشویق‌اش کنید، چرا اتفاقا گاهی آن‌قدر مهم نیست که سروشکل کتاب چطور باشد و چرا مهم است که از همان کودکی فقط کتاب داستان برای بچه‌ها نخوانید و کتاب‌های دیگر هم در برنامه باشد.
چقدر مهم است که اصلا برخوردتان با کتاب‌خوانی مثل «وظیفه» از جنس مسواک زدن و جیش قبل خواب نباشد، مثل بقیه امور چقدر ضروری است که بچه ببیند و حس کند که کتاب‌خوانی برای شما هم مهم است و خودتان هم کتاب می‌خوانید، نمی‌شود خودتان کتاب نخوانید و تلاش کنید به بچه یاد بدهید که مطالعه خوب است!
بچه‌ها چقدر بیشتر شوق و انگیزه کتاب‌خوانی نشان خواهند داد اگر ببینند کتاب‌خوانی، سنت دورهمی خانوادگی باشد و اعضای خانواده دورهم کتاب بخوانند. بچه‌ها را عضو کتاب‌خانه کنید (بهترین اتفاق کودکی من این بود که عضو کانون پرورش فکری کودک و نوجوان بودم و هنوز تصویر پاکت‌های قهوه‌ای کتاب که از طرف کانون می‌رسید، هیجان‌انگیزترین اتفاق کودکی‌ام است.)
اطلاعات خودتان درباره‌ی کتاب‌های کودک را بالا ببرید، بدانید چه کتاب‌هایی برای هر سن و دغدغه و سوال کودک مفید است و مدام در تلاش برای به‌روز کردن اطلاعات خودتان دراین‌باره باشید. و کتاب‌خوان الکترونیکی برای بچه نخرید و دستش ندهید! مطالعات نشان می‌دهد بچه‌ها با کتاب‌خوان الکترونیکی، کتاب‌خوان نخواهند شد.
امیدوارم مشابه این راهنمای مفید که به تفکیک سن هم توصیه دارد، به فارسی هم موجود باشد یا دست‌کم این ترجمه شود.


فرناز سیفی

+How to Raise a Reader


به طرز خنده دار و غیرقابل باوری من این شکلی بودم و خب هستم هنوز، تا حدودی..


http://bayanbox.ir/view/9178924352321372936/Little.Miss.Sunshine.2006.720p-012240-2017-07-27-23-39-42.jpg


http://bayanbox.ir/view/4334278199559623348/Little.Miss.Sunshine.2006.720p-012245-2017-07-27-23-39-50.jpg


http://bayanbox.ir/view/7384725218657796012/Little.Miss.Sunshine.2006.720p-012447-2017-07-27-23-41-56.jpg


http://bayanbox.ir/view/8385636946126145144/Little.Miss.Sunshine.2006.720p-012490-2017-07-27-23-37-27.jpg


http://bayanbox.ir/view/4785966190513562821/Little.Miss.Sunshine.2006.720p-012579-2017-07-27-23-42-01.jpg


http://bayanbox.ir/view/3833865288626154405/Little.Miss.Sunshine.2006.720p-012473-2017-07-27-23-37-26-1.jpg


Little Miss Sunshine/2006



 اینکه چقدر و با چه کیفیتی وقت میذاری برای یک نفر صادقانه ترین شکل ابراز علاقه است..



کامو آنقدرها هم به عقل اعتماد ندارد که سیستم فلسفی بسازد یا سیستمی را قبول کند. با این همه این قول او را نباید از یاد ببریم که در انتقاد از فلاسفه ی منکر عقل میگوید: " من از عقل بیزارم. یعنی نمیتوانم شک های خود را تحمل کنم."

پس در واقع انتقاد های او در این زمینه، متوجه راسیونالیسم(خردگرایی) است نه عقل.

کامو بحث در مورد ماورای این جهان را محال و بی ثمر میداند و فلسفه حقیقی اش این است که میداند یک ربع بعد از مرگ دیگر حیات نخواهد داشت.


+چند نامه به دوست آلمانی (با مقدمه ای درباره افکار و آثار کامو) | آلبر کامو | رضا داوری | دفتر مطالعات دینی هنر | 99 صفحه


+میخوام یه روزی رئیس جمهور بشم..
-خب، از این خبرها نیست

+اما اون (فرانک آندروود) گفت که میتونم ..

+گوش کن پسر. بهت دروغ گفت..حقیقت اینه که، هیچوقت نمیتونی رئیس جمهور بشی..مثل همون بسکتبالیست هاییه که پوسترش رو تو اتاقت داری..،میگن که هرکاری بخوانی میتونی بکنی .میتونی سوپراستار باشی..اما با قد 2 متر به دنیا امدن و اگه قدشون بالای دو متر نبود..بگو به چی میرسیدن؟ هیچی..نصف شون حتی نمیتونن یه کتاب بخونن..نه، پسر، اینجا جای من و تو نیست
خوبه که آرزو داشته باشی. اما تا وقتی که رویا نباشن..اگه اجازه بدی کسی بهت دروغ بگه تقصیر خودته..


House.of.Cards.S03E08


http://bayanbox.ir/view/5968926478608471146/House.of.Cards.S03E08.WEBRip.DD5.1.x264-DDLV-047247-2017-07-09-23-41-30-Large.jpg


I want to be President one day.
Well, that's never gonna happen.
But he said I could be.
Listen up, boy.He lied to you.The truth is, you ain't never gonna be President.
It's just like them basketball players you got posters of.
They say you can do anything, be a superstar, too.
But they were born to be 7 feet tall, and if they wasn't, tell me what would they have? Nothing.
Half of 'em can't even read a damn book! No, boy, this place ain't for you and me.
It's good to have dreams.Just so long as they're not fantasies.
You let anybody sell you that shit, it's your own damn fault, do you hear me

+یه جایی آخر همون قسمت فرانک میگه..
تخیل شکلی از شجاعت ـه..فکر میکنم تو زندگی همه چیز در مورد تشخیص درست حدود و مرزهای واقعیت هایی که ( اینجا تفاوت dream و fantasy )  باهاشون مواجه ایم..