دچــآر باید بود..

گیرم که هم نیابم، شادم به جستجویش!

دچــآر باید بود..

گیرم که هم نیابم، شادم به جستجویش!


دلیلیت یک دلیل امری نسبی است و نمی‏شود بگویند که این دلیل صدرای شیرازی را قانع کرده است، تو با این عقل کلّه گنجشکی چه می‏گویی؟
نباید فکر کرد که اگر دلیلی ابن سینا را قانع کرد مرا هم باید قانع کند، و اگر مرا قانع نکرد حتماً ذهن من یک خللی دارد یا حتماً مغز من خوب کار نمی‏کند؛ بلکه ممکن است چیزی برای شما دلیل قانع‏ کننده باشد، ولی برای من قانع‏ کننده نباشد یا بالعکس.
قانع ‏کنندگی دلیل، کاملاً بسته به ذهن مخاطبی است که دلیل برایش اقامه می‏شود و نباید گفت، این دلیل را فلان فیلسوف هم نتوانسته رد کند، چرا که به من ربطی ندارد و به نظر من در یک، دو یا هشت تا از مقدمات آن می‏توان تشکیک کرد.
من بارها گفته ‏ام که هیچ‏گاه دکّه خودتان را به خاطر سوپر مارکت دیگران تعطیل نکنید.
اگر ابن سینا انسان بزرگی بوده است و سوپر مارکت عظیم فکری ـ فرهنگی داشته است، خوب داشته باشد؛ ما هم زیر این راه پله‏ ها یک دکّه‏ ای داریم، چهار تا قوطی بغل هم گذاشته ‏ایم و مقداری هم نخود و لوبیا در آنها ریخته ‏ایم. ما نباید در این دکّه را ببندیم. البته نمی‏گوییم که ابن سینا سوپر مارکت خود را ببندد ولی شاید کسی جنس مورد نظر خود را در سوپر مارکت او پیدا نکرد و از ما خرید. البته انتظار نداریم که همه عالم و آدم سراغ دکّه ما بیایند چرا که تا ابن سینا هست، کسی سراغ ما نمی‏آید، ولی بالاخره اگر کسی هم آمد دکّه ما باز است.
بنابراین هر وقت که دکّه خودتان را به خاطر اینکه کنار شما یک سوپر مارکت باز شده، بستید زندگی عاریتی دارید نه زندگی اصیل. مگر همین فلاسفه بزرگ ما نیستند که یکی از ادله‏ هایی که برای زندگی پس از مرگ آورده اند چنین است: بسیاری از افرادی که می‏میرند پس از مرگشان به خواب نزدیکان شان می‏آیند و گاهی چیزهایی مطابق با واقع هم می‏گویند و پرده از اسراری برمی‏دارند. بعد می‏گویند: خوب، اینکه معلوم است بدنش پوسیده است. بنابراین مشخص می‏شود که روحی داشته که آن روح به خواب دیگری آمده است.

می‏دانید مؤدای این دلیل چیست؟
 این است که تصویری به خواب شخصx آمده است و از نظر شخصx این تصویر شبیه‏ ترین تصویر به y است پس با y مساوی است. این استدلال را هیچ احدی نمی‏تواند قبول کند. این معادله که «تصویری به خواب x می‏آید و از نظر x شبیه‏ ترین تصویر به تصویرy است مساوی است با y» مورد قبول هیچ ریاضیدانی نیست، ولی به هر حال ابن سینا آن را پذیرفته است. حالا آیا به دلیل اینکه اگر من تا آخر عمر هم جدّ و جهد کنم ممکن است یک صدم عظمت فکری ابن سینا را پیدا نکنم باید دکّه‏ ام را ببندم؟ و تازه این حرف ابن سیناست، چه برسد به فیلسوفان طراز ده و بیست و پنجاه. وقتی ما درباره ابن سینا چنین می‏گوییم شما چه انتظاری دارید که حرف فیلسوف طراز ده را قبول کنیم؟

بنابراین ما باید دکّه خودمان را باز نگه داریم و به هرکس بگوییم: دلیلت را بگو تا ببینم می‏توانم حرفت را قبول کنم یا نه؟ در این صورت زندگی اصیل داریم؛ ولی به محض اینکه گفتیم: قبول می‏کنم چون تو از بزرگانی، چون افکار عمومی این را می‏گوید، چون می‏خواهم همرنگ با جماعت باشم، چون محبوبیت من حفظ می‏شود، چون رضای مردم حفظ می‏شود، چون پدر و مادر من هستید و … دیگر زندگی اصیل ندارید.
این را هم عرض کنم که هر کس گفته است باید از پدر و مادر اطاعت کرد، زندگی اصیل ندارد. البته شکی در درستی احترام به پدر و مادر نیست ولی احترام غیر از اطاعت است. اصلاً چرا باید از پدر و مادر اطاعت کرد؟ آیا به صرف اینکه دو نفر باعث شده ‏اند من به دنیا بیایم باید از آنها اطاعت کنم؟ این دلیل است!

زندگی اصیل داشتن به دو جهتی که عرض می‏کنم ضرورت دارد:
 1_اگر به درونتان توجه دارید و می‏خواهید یک درون آباد داشته باشید راهی جز این نیست. البته این را هم خودتان بیازمایید و به صرف اینکه من می‏گویم یا عرفا این نکته را فهمیده ‏اند، نپذیرید.
2_اکثر قریب به اتفاق مشکلات اجتماعی ما به این دلیل است که بت پرستیم و عمل ‌بی‏ اجر و مزد آرا و افکار دیگران هستیم و آنها زندگی ما را سامان می‏دهند!

+مصطفی ملکیان


Beetlejuice یه اثر فانتزی و عجیب غریب دیگه از تیم برتونه که میشه به عنوان یه فیلم آخر هفته ای باحال روش حساب کرد.


http://bayanbox.ir/view/8937128779769562927/photo-2017-08-08-00-15-43.jpg


حیف که بازی فوق العاده ی مایکل کیتون با یه فیلمنامه خوب و یه شخصیت پردازی عمیق تر پشتیبانی نشده و گرنه سطح بازیش در این نقش فاصله ی معناداری با جک نیکلسون و حتی هیث لجر ( بازیگران نقش جوکر در فیلمهای متفاوت) نداره..


http://bayanbox.ir/view/7156200963420218727/Beetlejuice-1988-720p-BrRip-Unknown-30NAMA-125715-2017-08-07-14-51-42-Medium.jpg


http://bayanbox.ir/view/3096296996847876519/Beetlejuice-1988-720p-BrRip-Unknown-30NAMA-125771-2017-08-07-14-51-44-Medium.jpg


فیلم دو سه تا سکانس فوق باحال موزیکال هم داره که یه مقداری ضعف کارگردانی و فیلمنامه نویسی رو پوشش داده و نمیشه از دیدن مکررشون گذشت..


http://bayanbox.ir/view/714835712644336144/Beetlejuice-1988-720p-BrRip-Unknown-30NAMA-124809-2017-08-07-14-50-29-Small.jpg


http://bayanbox.ir/view/8030928605578363409/Beetlejuice-1988-720p-BrRip-Unknown-30NAMA-077852-2017-08-08-01-08-02-Small.jpg


پای بندی اخلاقی بیتل جویس به برگزاری کامل آداب و رسوم عروسی هم در نوع خودش جالبه :) حضور عاقد، خوندن خطبه ی عقد، پیدا کردن حلقه از اعماق جیب..


http://bayanbox.ir/view/6749626483343866288/Beetlejuice-1988-720p-BrRip-Unknown-30NAMA-120834-2017-08-07-14-46-58-Medium.jpg


http://bayanbox.ir/view/6652062213488118736/Beetlejuice-1988-720p-BrRip-Unknown-30NAMA-118099-2017-08-08-01-14-01-Small.jpg


http://bayanbox.ir/view/4355825797487362999/Beetlejuice-1988-720p-BrRip-Unknown-30NAMA-125930-2017-08-07-14-51-51-Medium.jpg


http://bayanbox.ir/view/8508231735448190024/Beetlejuice-1988-720p-BrRip-Unknown-30NAMA-125955-2017-08-07-14-51-52-Medium.jpg


http://bayanbox.ir/view/2585975679878566114/Beetlejuice-1988-720p-BrRip-Unknown-30NAMA-126000-2017-08-07-14-51-54-Small.jpg


http://bayanbox.ir/view/7005622520262007489/Beetlejuice-1988-720p-BrRip-Unknown-30NAMA-126024-2017-08-07-14-51-55-Medium.jpg


http://bayanbox.ir/view/4685687032536419222/Beetlejuice-1988-720p-BrRip-Unknown-30NAMA-126064-2017-08-07-14-51-56-Medium.jpg



سیری ز دیدن تو ندارد نگاه من
چون قحط دیده‌ای که به نعمت رسیده است..

 { صائب تبریزی }



هشدار: در این یادداشت داستان قسمت اول کاملاً توضیح داده شده است. اگر قصد تماشاکردن دارید و مطلع نبودن از داستان برایتان مهم است، نخوانید.

اپیزود اول ده فرمان قرار است پیرامون مسائل مهمی مانند مرگ، خدا، روح و زندگی پس از مرگ کنکاش کند. اما با وجود یک شروع خوب شاهد یک دنباله و پایان ضعیف و غیرقابل قبول هستیم. شاید بزرگترین اشکال این قسمت آن باشد که همه چیز بر پایه یک مقایسه ی نا به جا شکل گرفته است. یک نتیجه گیری شخصی که بدون منطق خاصی به همه ی مسائل تعمیم داده میشود. پاول پسر کوچکی ست که همراه پدر ریاضی دان و برنامه نویسش(کریشتف) در یک آپارتمان کوچک در ورشو زندگی میکند. پسر کنجکاو است و سوالاتی جدی در مورد مرگ و خدا و روح از پدر آتئیست( یا آگنوستیکش) میپرسد.

او عمه ی مهربان و مذهبی هم دارد که در غیاب مادرش از او مراقبت میکند. این زن هم همچون برادرش با سوالات پسرک  مواجه ست و مطمئناً جواب های متفاوتی نسبت به برادرش به او میدهد. او جایی میان این بحث ها  در مورد برادرش میگوید:"پدرت در یک خانواده ی کاتولیک بزرگ شد..اما خیلی زود فهمید که خیلی از چیزها را میشود شمرد و اندازه گرفت.. و بعد کم کم اعتقاد پیدا کرد که همه چیز همین طور است." او در ادامه میگوید: " یک زندگی مانند زندگی پدرت ممکن است معقولانه تر به نظر برسد..ولی به این معنی نیست که خدایی وجود ندارد! میدانی منظورم چیست؟ خدا وجود دارد..خیلی ساده است..اگر باور کنی!"

پدر، در ابتدای اپیزود دلیل عقاید خواهر و هم مسلکان او را برای پسرش توضیح داده است:"روح (ِیا خدایی) وجود ندارد. بعضی از مردم، اگر باورش داشته باشند صرفاً زندگی راحت تری خواهند داشت."

بعدتر میبینیم که پدر و پسر از روی سرگرمی به محاسبه ضخامت یخ روی رودخانه میپردازند. میخواهند ببیند شرایط برای پاتیناژ روی یخ مناسب هست یا نه. جواب محاسبات پدر به سوال پسر مثبت است. او میتواند فردا با اسکیت های تازه اش رو یخ های دریاچه سر بخورد. اما اتفاقات مطابق پیش بینی های پدر پیش نمیرود. یخ ها میشکنند و پسر غرق میشود. در صحنه ی پیدا شدن جسد پاول همه ی مردم زانو میزنند اما پدر نه، هنوز نه..


http://bayanbox.ir/view/2588442610929074883/Dekalog.01-108166-2017-08-02-23-44-23.jpg


http://bayanbox.ir/view/8455318390095219984/Dekalog.01-108129-2017-08-02-23-44-21.jpg


فیلمساز چه میخواهد بگوید؟ اینکه وقتی محاسبات ریاضیدان در این زمینه اشتباه بوده است پس افکارش در مورد موضوعات دیگر هم اعتباری ندارد (تعمیم نادرست). اینکه نمیشود همه چیز را با متر و معیارهای علم اندازه گرفت. این حرف اشتباه است؟ خیر. در کافی نبودن علم شکی نیست. مسئله ساختن یک بت بزرگ از علم یا عالم نیست. هیچ کس نگفته علم کافی یا کاملاً قابل تکیه است. مسئله این است که با همه ی خطاهای ممکن، این تنها راه ماست..تنها ابزار در دسترس..تنها راه گفتگو..تنها راه ارتباط و انتقال شناخت بدون آن که درگیر خرافات شویم.


پاول: چرا مردم میمیرن؟
کریستف: بستگی داره، سکته قلبی، سرطان، تصادف یا سن زیاد...
پاول: منظورم اینه مرگ چیه ؟
کریستف: قلب دیگه خون رو پمپ نمیکنه، خون به مغز نمیرسه و همه چی متوقف میشه..

پاول: چی باقی میمونه؟

کریستف: هرکاری که کردی، خاطره کارهایی که به عنوان یه انسان باقی گذاشتی، خاطره خیلی مهمه به نظرم، یادت میمونه که یه نفر بود، یه نفر که انسان مهربونی بود، چهره اش رو، لبخندش رو یادت میمونه..

Dekalog | Episode 1 | Krzysztof Kieslowski

http://bayanbox.ir/view/5701797387564564448/Dekalog.01-022735-2017-08-06-22-56-34.jpg  



کوچکتر که بودم هر وقت از کسی شکایت می کردم و میگفتم ببین فلانی در حقم چه کرد و چه گفت و چرا اصلا من نباید مقابله به مثل کنم و چرا نباید به رویش بیاورم و چرا باید از من انتظار برود که سکوت کنم و از کنارش رد شوم، مادرم می گفت: تو خوبِ خودت را باش. بدِ باقی را ول کن.
الان در اینجای زندگی، از خیلی چیزها مطمئن نیستم و به خیلی چیزها ایمان ندارم. اما این یک قلم را به یقین می دانم که وقتی دست دوستی به کسی دادم، به تمامی بوده. وقتی هم از کسی بریدم که چیزی باقی نمانده بود. در تمامی بودنها، به تمامی بوده ام و هرگز جایی و کنار دوستی و رفاقت، نصفه نیمه نبودم و همچنان نصفه نیمه بودن را برنتابیدم. اگر کسی را دوست داشتم از ته قلبم بوده. خوشبختی دوستم را از ته قلبم جشن گرفته ام و برای غمش با جان غمگین شده ام. خیلی هاشان حتی شاید خبر ندارند که وقتی آن طرف از دلشکستگی و شکست و خاموشی حرف زده اند، این طرف من چنان اندوهگین شده ام انگار که داستانشان بر سر خودم رفته. همینطور وقتی برای مدتی طولانی نصفه نیمگی دیده ام، تاب نیاورده ام و همه چیز را رها کرده ام.
وقتی همه خوب ِخودت را کف دستت می گیری، شایسته نیست که با ول نکردن بد، تاوان بدهی.



هیچ چیز مسخره تر از دوستی های نصفه نیمه نیست..



سه گوش گروه موسیقی است که بردیا عراقی و محمد وکیلی راه انداخته اند. آثار این گروه حال و هوای عرفانی‌ دارد و بیشتر کارها در ساخت قطعات توسط دو عضو اصلی انجام میشود.
سه گوش قصد دارد فضای الکترونیک را با رنگ‌آمیزی ایرانی ارائه کنند. این گروه در ژانر "چیل‌آت" شروع به کار کرده است. موسیقی‌ای که بیشتر به منظور ریلکسیشن و شنیدن در پس زمینه ی زندگی است که ساخته می شود. گویی که تمپوی نرم، آرام و کم صدای آن درون فضا "نبض" می زند..

+{3Gush - Dele Divaneh}


اگر تمام افراد دربارۀ شناخت اشتراک نظر نداشته باشند، این شناخت نیست، بلکه طبق تعریف اعتقاد است. شناخت باید انتقال پذیر باشد.


+ژان پیاژه


امروز همه چیز عوض شده، دنیای ما ارتباطی با دنیای حافظ و سعدی ندارد. من فکر میکنم حتی دنیای من هیچ ربطی به دنیای پدر من ندارد، فاصله ها مطرح هستند. فکر میکنم عوامل تازه ای وارد زندگیمان شده اند که محیط فکری و روحی این زندگی را میسازند.

طرز تلقی یک آدم امروزی، نسبت به آدمی که بیست سال پیش زندگی میکرده کاملا عوض شده، آن تلقی که انسان امروزی از مفاهیم مختلف مانند مذهب، اخلاق، عشق، شرافت، شجاعت و قهرمانی دارد با گذشته متفاوت است. چون محیط و شرایط زندگی ما عوض شده و تمام این مفاهیم زاییده شرایط محیط هستند.

من مثال ساده ای دارم راجع به عشق. پرسناژ مجنون که خوب همیشه سمبول پایداری و استقامت در عشق بوده، از نظر من که آدمی هستم که جور دیگر و در زمانه ای دیگر زندگی میکند، کاملاً مسخره است. وقتی علم روانشناسی می آید و او را برای من خُرد میکند، تجزیه تحلیل میکند و به من نشان میدهد که او عاشق نه، که یک بیمار بوده. آدمی بوده که مرتب میخواسته خودش را آزار بدهد؛ این است که خوب به کلی عوض میشود.


+فروغ جاودانه | فروغ فرخزاد | عبدالرضا جعفری | گفتگوی ایرج گرگین با فروغ | 910 صفحه 


گوش کن مورتی، متنفرم از اینکه مساله رو واست بشکافم ولی چیزی که مردم بهش میگن "عشق" همون واکنش شیمیاییه که حیوان‌ها رو مجبور به جفت‌گیری میکنه اولش سفت و سخت شروع میشه مورتی، ولی آروم آروم محو میشه و تو رو تو یه ازدواج شکست خورده رها میکنه. رشد کن! روی علم تمرکز کن..!

 Rick and Morty


http://s8.picofile.com/file/8302541268/photo_2017_08_03_18_12_51.jpg



جک نیکلسون، بازیگر مشهور آمریکایی، می‌گوید: «من به آداب معاشرت خیلی فکر می‌کنم. این‌که چگونه یک بشقاب را به فرد دیگری بدهم. این‌که برای صدا کردن فرد دیگری در اتاق دیگر، فریاد نزنم. در اتاق را بدون در زدن باز نکنم. به خانم‌ها اجازه دهم پیش از من وارد جایی شوند. هدف این قوانین بی‌نهایت ساده ساختن یک زندگی بهتر است. من به رفتار و حرکاتم و البته آداب معاشرت خیلی توجه می‌کنیم. این‌ قوانین زبانی ساده و قابل درک برای ایجاد یک احترام دوطرفه‌اند».

متاسفانه بسیاری از مردم احترام قائل شدن برای قوانین آداب معاشرت را  بی اهمیت می‌دانند. آن‌ها فکر می‌کنند رعایت آداب معاشرت فقط از طرفداران سرسخت زیبایی سر می‌زند و این افراد رابطه خود را با زندگی واقعی قطع کرده‌اند. اما قوانین اصلی آداب معاشرت بسیار ساده است. این قوانین عبارتند از فرهنگ سخن گفتن، خوشرویی و تواضع، ظاهر پاکیزه و تسلط روی عواطف و احساسات خود. در اینجا با تعدادی از این قوانین آداب معاشرت آشنا می‌کنیم که هر فرد محترمی باید از آن‌ها آگاه باشد.

  1. اگر بگویید «شما را دعوت می‌کنم» یعنی هزینه را شما پرداخت می‌کنید. اگر بگویید «بیا بریم رستوران» یعنی هر کس باید هزینه مربوط به خود را پرداخت کند. در فرهنگ ایرانی رسم است که آقایان هزینه رستوران خانم‌ها را می‌پردازند. این‌که هر کس هزینه خود را بپردازد بسیار خوب است، اما در بعضی از موارد پرداخت همه هزینه توسط مردان نشانه احترام و شخصیت اجتماعی اوست.
  2. هیچ‌وقت بدون اطلاع قبلی به دیدار کسی نروید. اگر کسی سرزده به خانه شما بیاید، ممکن است اصلا آماده دیدار او نباشید. بهتر است پیش از رفتن به دیدار کسی تلفنی یا از طریق پیام کوتاه با او هماهنگ کنید. بسیاری عادت دارند حتی پیش از تلفن زدن به افراد پرمشغله، با یک پیام کوتاه با او هماهنگ کنند. جالب است بدانید در بریتانیا برای حل این مسئله راه حل جالبی در نظر گرفته‌اند. در این کشور رسم است که وقتی فردی سرزده می‌خواهد به دیدار زنی بیاید، زن کفش می‌پوشد، کلاه بر سر می‌گذارد، چتر به دست می‌گیرد و پشت در می‌ایستد. اگر مهمان را دوست داشته باشد به او می‌گوید: «همین الان از بیرون به خانه آمده‌ام» و اگر میلی به دیدار فرد نداشته باشد می‌گوید: «چقدر بد شد، داشتم از خانه بیرون می‌رفتم».
  3. در فضای عمومی که با کسی یا کسانی مشغول گفت‌وگو هستید، هیچ‌وقت موبایل خود را روی میز نگذارید. این کار نشان می‌دهد که این دستگاه نقش مهمی در زندگی شما بازی می‌کند، شما از اتفاقات پیرامون خود کسل شده‌اید و به محض این‌که بتوانید گفت‌وگو را پایان بدهید به سراغ موبایل خود رفته، اینستاگرام را چک می‌کنید، تلفن‌های‌تان را جواب می‌دهید یا مرحله جدید بازی مورد علاقه خود را شروع می‌کنید.
  4. اگر می‌خواهید دائما سرتان داخل گوشی‌تان باشد، هیچ‌وقت با نامزدتان قرار ملاقات نگذارید. شاید تا به حال این مورد را دیده‌اید که زن و مردی در رستوران یا کافه‌ای روبه‌روی هم نشسته‌اند و یکی از آن‌ها یا هر دو سرشان در گوشی‌شان است.
  5. یک مرد نباید کیف زن را حمل کند. این کار در فضای عمومی تصویر جالبی ندارد. اما خوب است که مردان هنگام نیاز، به خانم‌ها کمک کنند.
  6. اگر در کنار دوستی در حال قدم زدن هستید و او به کسی که نمی‌شناسید سلام کند، شما نیز باید به او سلام کنید.
  7. نحوه خوردن غذای خود را چک کنید. گاهی ما متوجه نیستیم که چگونه قاشق و چنگال‌ها را به دست گرفته‌ایم یا غذا را چگونه می‌خوریم. گاهی نحوه غذا خوردن ما، تصویر نامناسبی از ما در نگاه دیگران ایجاد می‌کند.
  8. باید تلاش کنید کفش‌هایتان همیشه تمیز باشند.
  9. از حرف‌های بی‌معنی و غیرضروری پشت تلفن پرهیز کنید. اگر نیاز دارید با کسی گفت‌وگو کنید، بهتر است با او قرار ملاقات حضوری بگذارید.
  10. اگر کسی با شما تندی کرد، نباید شما هم تلافی کنید و صدای خود را روی کسی که به شما توهین کرده بالا ببرید. خود را هم‌شان او نکنید. فقط لبخند بزنید و محل را ترک کنید.
  11. در کنار همسر یا نامزدتان به موازات او حرکت کنید. جلو یا عقب رفتن یکی از دو نفر تصویر درستی از زوج‌ها در نگاه دیگران ایجاد نمی‌کند. کنار هم راه رفتن نشانه هم‌شانی، تعادل در رابطه، تساوی و ... است.
  12. رانندگان باید به یاد داشته باشند که در روزهای بارانی، رانندگی آن‌ها باعث پاشیدن آب روی عابران پیاده نشود.
  13. دلیلی ندارد دیگران راجع به برخی موضوعات زندگی ما اطلاعاتی داشته باشند و پرسیدن در مورد این موضوعات هم کار دور از ادبی است. از این موضوعات می‌توان به میزان حقوق یا ثروت، مسائل خانوادگی، مشکلات پزشکی، ماجراهای عاشقانه، سن، مذهب و ... اشاره کرد.
  14. وقتی در سینما، تئاتر و سالن کنسرت، می‌خواهید وارد صندلی خود در ردیفی مشخص شوید، بهتر است حواس‌تان به افراد نشسته باشد. در این حالت بهتر است ابتدا مردان وارد شده تا شرایط را برای حضور راحت‌تر زنان فراهم کنند.
  15. یک مرد بهتر است هیچ‌گاه بدون اجازه زن با او تماس فیزیکی برقرار نکند. این موضوع یعنی این کارها غیرقابل قبول‌اند: گرفتن دست زن، تماس فیزیکی با زن حین گفت‌وگو و یا گرفتن دست یا بازوی او.
  16. اگر کسی شما را با حالتی غیرمودبانه صدا زد (مثلا: هی تو)، نباید پاسخ او را بدهید. شما باید نمونه‌ای از فردی با آداب معاشرت مناسب باشید که رفتار اجتماعی مودبانه و محترمانه دارد.
  17. قانون طلایی استفاده از عطر و ادکلن، رعایت تعادل و میانه‌روی است. اگر شما تا آخر شب همچنان بوی عطر خود را استشمام می‌کنید، یعنی دیگران از بوی عطر شما خسته شده‌اند.
  18. بهتر است در مکان های کوچک عمومی از حرف زدن طولانی مدت با تلفن همراه تان خودداری کنید. دیگران مجبور به شنیدن صدا و حرف های خصوصی شما نیستند! همینطور بهتر است حواستان به صدای خروجی از هدفون و موسیقی که میشنوید باشد. صدای هدفون های غیراستاندارد حتی زمانیکه روی گوش تان قرار دارند برای اطرافیان قابل شنیدن و معمولاً آزاردهنده است.
  19. در فضاهای بسته، ادب حکم می‌کند که افراد سیگاری برای کشیدن سیگار، از افراد غیرسیگاری اجازه بگیرند. البته به طور کلی کشیدن سیگار در فضاهای بسته کاری دور از ادب است.
  20. فرقی نمی‌کند چه کسی هستید- مدیر یک کمپانی، استاد دانشگاه، یک زن سالخورده یا یک دانشجو- وقتی وارد فضایی می‌شوید شما باید به دیگران سلام کنید.
  21. به حریم مکاتبات و چیزهایی که به صورت مکتوب بین دیگران رد و بدل می‌شود، احترام بگذارید. والدین نباید نامه‌های فرزندان خود را بخوانند. والدین باید به یکدیگر احترام بگذارند. گشتن جیب‌های طرف مقابل برای پیدا کردن یادداشت‌های عاشقانه، نامه یا چیزهای دیگر نهایت بی‌ادبی است.
  22. سعی کنید دنباله‌روی مد نباشید. بهتر است لباس‌های زیبا و مناسب- حتی اگر مد نیستند- به تن کنید تا لباس‌های به‌روز و برندی که در تن شما زشت و نامناسب‌اند.
  23. اگر پس از عذرخواهی بابت ماجرایی بخشیده شدید، دیگر به موضوع مورد نظر اشاره نکنید. باید سعی کنید در آینده دیگر چنین اشتباهاتی انجام ندهید.به یاد داشته باشید که یک عذرخواهی واقعی سه بخش دارد:1– متأسفم.  2– تقصیر من بود. 3– برای جبرانش چه کاری می توانم انجام دهم؟
  24. از بلند حرف زدن و خندیدن و همچنین زل زدن به دیگران دوری کنید. زل زدن به دیگران رفتار جالبی نیست.
  25. تشکر کردن از همسر، خویشاوندان و دوستان را فراموش نکنید. آن‌ها به شما کمک می‌کنند چون دوست‌تان دارند، نه به این دلیل مجبورند. کمک کردن وظیفه آن‌ها نیست، پس قدردان آن‌ها باشید.

میتوانید رفتارهایی که دوست دارید از دیگران ببینید یا رفتارهایی که از نگاهتان آزاردهنده ست را به این لیست اضافه کنید. گاهی مشکل، تنها ندانستن است.


+با کمی تغییر و ویرایش : ۲۵یاقانون آداب معاشرت که هر فردی باید آن‌ها را بداند


همیشه باور داشته ام که تک تک خصوصیات اخلاقی اکتسابی اند. برای همین هیچگاه نه خودم را آنطور که بوده ام پذیرفته ام و نه مسلماً اطرافیانم را..


http://bayanbox.ir/view/8459788750896343707/IMG-20170731-020609.jpg



بودن در رابطه های طولانی تمرین میخواهد. تمرینِ درست گوش دادن، درست نگاه کردن به تمام غم ها و دردهایی که در رابطه بالا میاید و بعد "استفاده نکردن" از تمام نقطه ضعفهایی که دوستمان به ما نشان میدهد. درست رفتار کردن و مهم تر از همه "درک کردن "!
درک اینکه، تمام ما گمشدگانی هستیم که به رابطه ها پناه می‌آوریم تا آرام تر شویم، تا دیده شویم تا دوست داشتنی باشیم و ستایش شویم. تا همدردی داشته باشیم که ما را در آغوش بکشد و به ما امنیت بدهد. بودن در رابطه های طولانی مدت، گذشت میخواهد. آدمها که به ما نزدیک می‌شوند، میخواهند دیده شوند. آیا میبینید آنها را؟



http://bayanbox.ir/view/7277566630018076029/Whos.Afraid.of.Virginia.Woolf.1966.512x288.24fps.656kbs.88mp3.MultiSub.WunSeeDee-110333-2017-07-28-14-41-46.jpg


http://bayanbox.ir/view/6679529764758021918/Whos.Afraid.of.Virginia.Woolf.1966.512x288.24fps.656kbs.88mp3.MultiSub.WunSeeDee-110409-2017-07-28-14-41-49.jpg


Who's Afraid of Virginia Woolf? 1966 Mike Nichols Drama/Black comedy 8.1/10IMDb


مدتی به پولهایی که از دست داده بودم و به علت آن فکر کردم. اسکناس های زیاد مهم نبودند. غفلت و سادگی من مطرح بود که به نظرم میرسید نباید در زندگی ام دوباره تکرار شود و خوشبینی و اطمینان زیاد از حد من مطرح بود که تا آن لحظه به خاطر آن با اتفاقات نامطلوبی روبه رو شده بودم.

یاد حرف یکی از دوستانم افتادم که میگفت:"من در زندگی نسبت به همه چیز و همه کس بدبینم مگر آنکه خلاف آن ثابت شود!"

در آن زمان با بسط دادن این عقیده زیاد موافق نبودم و فکر میکردم که فقط در ایران است که انسان احتیاج دارد به این ترتیب خودش را مجهز کند و برای مقابله با حوادث غیرمنتظره آمادگی کامل داشته باشد. اما در این لحظه به نظرم میرسد که گاهی اوقات انسان ها خطرناکتر از آن هستند که حتی بدبینی ما هم بتواند اثر وجودی آنها را در ما خنثی کند!

آنچه در این میانه مهم است مسائل مادی نیست، در این مورد همیشه امکان جبران وجود دارد اما در زندگی، انسان فقط و فقط به علت خوشبینی و سادگی زیاد چیزهایی را از دست میدهد که جزئی از وجود او و زندگی او هستند و در این لحظات است که من همیشه گفته ی دوستم را به یاد می آورم..


+فروغ جاودانه | فروغ فرخزاد | عبدالرضا جعفری | خاطرات سفر اروپا-1335 | 910 صفحه


حزنی در درونم هست
پیدا و پنهان

یک غریبه گی

تازه فهمیدم که یا من زیادی ام
یا که در این شهر کسی کم است..


{ جان یوجل }


+به این سن و سال رسیده و هنوز بست فرندشو پیدا نکرده..

 

ایرن ژاکوب: بیست‌وچهار سالم بود که در زندگیِ دوگانه‌ی ورونیک بازی کردم. هنوز هم فکر می‌کنم یکی از دو فیلمِ مهمی‌ست که بازی کرده‌ام. آن فیلمِ دیگر هم قرمز است که کارگردانش کیشلوفسکی بود.
وقتی برای اوّلین‌بار دیدمش و درباره‌ی زندگیِ دوگانه‌ی ورونیک حرف زد فکر کردم چرا می‌خواهد این نقشِ سخت را به من بسپرد؟ من که خیلی بازیگرِ مشهوری نبودم.
برایم توضیح داد که دلیلِ اصلی‌اش چشم‌های من است. گفت جوری نگاه می‌کنم که تماشاگر قانع می‌شود.یکی دو ماه گذشت و بعد فیلم‌نامه را برایم فرستاد. یک‌روزه خواندمش. عجیب‌ترین فیلم‌نامه‌ای بود که خوانده بودم. هنوز هم همین‌طور است.

زنگ زدم و گفتم «من باید شما را ببینم؟»
گفت «چی شده؟»
گفتم این دختره چرا این‌قدر آدمِ عجیبی‌ست؟»
گفت «چی‌کار کرده که عجیب است؟»
گفتم «چرا گاهی همه‌چی را از توی آن توپِ پلاستیکی می‌بیند؟»
گفت «تا حالا از این توپ‌ها نداشته‌ای؟ معلوم است نداشته‌ای، وگرنه تو هم ترجیح می‌دادی دنیا را از توی این توپ‌ها ببینی.»
گفتم «چرا باید دستش را بکشد روی تنه‌ی درخت؟ که چی؟»
گفت «تا حالا دستت را روی بدنه‌ی هیچ درختی نکشیده‌ای؟ معلوم است نکشیده‌ای. درخت آدم را آرام می‌کند. خیلی آرام. آرامشی که در درخت هست در وجودِ هیچ آدمی پیدا نمی‌شود. همین الان برو پارک و قدیمی‌ترین درختش را پیدا کن و دستت را بکش روی تنه‌اش. کِیف می‌کنی از این کار.»
شاید اگر آن روز این کار را نکرده بودم در صحنه‌ی آخرِ فیلم نمی‌توانستم آن‌جور با آرامش دستم را روی تنه‌ی درخت بگذارم.

 

+ترجمه‌: محسن آزرم


http://bayanbox.ir/view/1629414010211031075/The-Double-Life-of-Veronique-wWw.coffeeX.iR-267850-2017-07-31-13-08-39.jpg