دچــآر باید بود..

گیرم که هم نیابم، شادم به جستجویش!

دچــآر باید بود..

گیرم که هم نیابم، شادم به جستجویش!

۲۶۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «از فیلم هایی که میبینم» ثبت شده است


"روزی که زن شدم" فیلمی در سه اپیزود با فیلمنامه ای از محسن مخملباف و به کارگردانی مرضیه مشکینی ست. نام فیلم از این جمله ی مشهور سیمون دوبووار برگرفته شده است: «یک انسان زن زاده نمی‌شود، بلکه تبدیل به زن می‌شود»

فیلم "روزی که زن شدم" موقعیت زنانی را که درگیر مشکل زن شدن در یک جامعه مذهبی/سنتی هستند نمایش می‌دهد زنانی که نه لزوما به خاطر منفور بودن که گاهی حتی به خاطر شکل نادرستی از دوست داشته شدن زندانی خانه‌ها و جامعه بسته شده‌اند و برای رسیدن به استقلال فردی و حضور اجتماعی باید از همه چیز بگذرند.

داستان اول، داستان حواست؛ دختری در جشن تولد نه سالگی اش. تا پیش از این، حوا که کودک محسوب می شده است، اجازه داشته آزادانه با نزدیکترین دوستش که یک پسر است، بازی کند اما از امروز به بعد، او باید چادر به سر کند؛ حجابی که قرار است او را از نگاه مردان محفوظ دارد. او دیگر حق ندارد روی پشت بام برود یا با پسران هم سن و سالش بازی کند.

حوا با لحنی کودکانه از بزرگترانش میپرسد این همه تغییر برای چیست و مگر در یک شب چه اتفاقی افتاده است؟ و خب مشخص است که تنها جوابی که شنیده میشود این است که او دیگر بزرگ شده است!

به هرحال این دگرگونی و پا گذاشتن او به دنیای زنان، قرار بوده است با طلوع آفتاب، رسما اتفاق بیفتد؛ اما در اثر سماجت دخترک مادر و مادربزرگ به او تا ظهر فرصت می دهند. آنها چوبی را عمود بر زمین در خاک فرو می کنند و به حوا می گویند که وقتی سایه چوب از زمین محو شود، دوران کودکی او به پایان می رسد. حوا برای پیدا کردن پسرک به خانه شان میرود ولی از آنجا که حالا آن پسربچه بایستی تکالیف مدرسه اش را انجام دهد، اجازه خروج از خانه را ندارد. بنابراین حوا از خلال یک پنجره با پسر رابطه می گیرد. آن ها با سختی و مرارت یک آبنبات چوبی را با هم میخورند.
حوا، برای آن که زمان را از دست ندهد، مدام تکه چوب را در زمین فرو میبرد تا سایه آفتاب را اندازه بگیرد، اما سرانجام خود ِ مادر با لباس پوشیده (چادر) که سمبل دوره انتقال حوای کوچک به زنانگی است، سر میرسد. انتخابی در کار نیست. چیزی که حوا از دست میدهد  اول کودکی و بعد آزادی اوست.


http://s8.picofile.com/file/8318541718/The_Day_I_Became_a_Woman_4.jpg


اپیزود دوم با تصویری آغاز می شود که در آغاز، به نظر سوررئال و غیرواقعی می رسد؛ اما به زودی می فهمیم که توضحی منطقی برای آن وجود دارد. یک دسته زن که همه سراپا سیاه پوشیده اند، با حدت و سراسیمه سوار بر دوچرخه، در جاده ای ساحلی رکاب می زنند. یک مرد خشمگین، سوار بر اسب، زنی را که سردسته دوچرخه سواران است و آهو نام دارد، تعقیب می کند. ما شاهد یک مسابقه دوچرخه سواری زنانیم و شوهر آهو با شرکت او در این مسابقه موافق نیست، اول با دلواپسی داد می زند (آهو نباید با آن پایش که آسیب دیده است، پدال بزند) و بعد فریادهایش تهدیدآمیز می شوند (دوچرخه مرکب شیطان است و او آهو را طلاق خواهد داد). آهو همچنان به پدال زدن ادامه می دهد و شوهرش سرانجام به کمک سایر اعضای خانواده که به او پیوسته اند، به زور او را به ایستادن وادار می کند.

شخصیت اصلی این اپیزود دقیقا در وضعیت یک آهوی مورد تهاجم قرار گرفته است، اما نه به وسیله گله ای از گرگ ها که توسط مردانی آشنا. انتخاب نام شخصیت اصلی هوشمندانه بوده است!


http://s9.picofile.com/file/8318541734/The_Day_I_Became_A_Woman_by_Marziyeh_Meshkiny_Photo_by_Maysam_Makhmalbaf_022_0.jpg


خود مسابقه دوچرخه سواری که در آن دهها زن شرکت کرده اند و در یک جاده ساحلی در حال سبقت از همدیگرند، هم یک وزن تمثیلی مییابد. به این دلیل که با همه سرعتی که این زن ها در حال دوچرخه سواری دارند، نظر فیلم این است که این دوچرخه سواران به هیچ کجا نمی روند، چرا که آنها مدام در محاصره تمثیلی دریا هستند.

در اپیزود اول حوا توسط زنان (مادر و مادربزرگش) مورد آزار و اذیت قرار میگیرد اما در اپیزود دوم این مردان هستند که به صورت مستقیم آهو را تحت فشار قرار میدهند. اگرچه زنان دیگر هم با نگاه کردن و کاری نکردن (و حتی پیشی گرفتن از او) به این امر کمک میکنند.


http://s9.picofile.com/file/8318541742/the_day_i_became_a_woman.jpg


قصه سوم، مانند اپیزودی از یک فیلم کمدی صامت آغاز می شود. پسر جوانی صندلی چرخدار پیرزنی سرزنده و سرحال را هل می دهد. پیرزن پسر را به مغازه هایی هدایت می کند و از هر کدام چیزی می خرد. یک یخچال، یک تلویزیون، میز، چندین صندلی و ... چیزی نمی گذرد که پیرزن سردسته گروهی از پسربچه هایی می شود که با گاری های دستی پر از وسایل، پشت سر او راه می روند.

به زودی می فهمیم پول زیادی به او ارث رسیده است که می خواهد تا فرصت دارد، خرجش کند و همه چیزهایی را که در دوره تأهلش نمی توانسته بخرد، برای خود بخرد. صحنه با تصویری فلینی وار پایان می گیرد که تعریفش نمی کنم تا لحظه دیدنش را برایتان خراب نکنم. این تنها جایی است که فیلم از دنیای موجه و قابل هضم فاصله می گیرد و پا به جهان فانتزی می گذارد اما داستان به درستی و زیبایی به این صحنه ختم می شود.


http://s8.picofile.com/file/8318541700/bposts20171101133141_png.jpg


معصومیت کودکانه، گذشت زمان، حاکمیت بزرگسالان و اینکه نیروهای اجتماعی چقدر اجتناب ناپذیرند و جملگی روی زندگی ما سنگینی می کنند و بسیاری نکات دیگر، با بک نکته سنجی عمیق و با بیانی ساده در این فیلم مطرح شده اند. اما کلمه کلیدی فیلم روزی که زن شدم «غیرقابل اجتناب بودن» است. هر سه داستان تاملی هستند بر روی تقریبا غیر ممکن بودن گریز زنها از نقشی که بر آنها تحمیل شده است .»

داستان فیلم هیچ جایی مکث نمی کند که توضیح اضافه بدهد. شخصیت ها هم هرگز تلاش و تقلایی برای توضیح وضعیت خود و دفاع از مظلومیت یا توجیه واکنش های خود نمی کنند. مثلا زن داستان دوم، فقط تندتر و تندتر پدال می زند. دختر کوچک با آنکه دارد همبازیش را از دست می دهد، سر به زیر و بدون اعتراض، به مادر و مادربزرگش اعتماد می کند و می پذیرد که باید مانند آنها خود را از نگاه مردانی که عضو خانواده نیستند، محفوظ بدارد.

تنها زن پیر است که پیروزمندانه، هدفش را دنبال می کند و به نظر می رسد که خود را از این چرخه رها کرده است. هر چند او هم هنوز این عادت را حفظ کرده که با دیدن مردان، شال خود را روی صورتش می کشد با اینکه مدت هاست دیگر قابلیتش را برای فریفتن مردی با زیبایی اش از دست داده است. این حرکت، انگار تنها یک یادآوری است به خودش که یک زن است و باید در حیطه قوانین معینی حرکت کند. بند، ناگسستنی شده است.


http://s9.picofile.com/file/8319512476/the20day20i20became20a20woman20by20marziyeh20meshkiny20_20photo20by20maysam20makhmalbaf20_200241.jpg


این فیلم اولین ساخته مرضیه مشکینی بوده است. طبیعی ست که فیلم از نظر فنی ضعف های اساسی دارد که بازیگردانی ضعیف بازیگران کودک در اپیزود اول مهم ترینشان است. دیالوگ های قسمت اول ناپخته اما ایده های اپیزودهای اول و دوم تازه و هیجان انگیزاند.

با تمام این حرف ها، فکر میکنم در نهایت چیزی که بیشتر از همه اهمیت دارد نفس وجود این فیلم در سینمای ایران با چنین نگاه عمیق و همه ی این دغدغه های ارزشمند است.



+زنها به لحاظ اخلاقی چیزهای زیادی به من یاد دادن..میدونم کلمه "زنها" یه کم...
-یه کمی عوامانه ست....
+آره..احمقانه ست که آدم چند مورد خاص رو به همه تعمیم بده..ولی هر دختری که دیدم برام یه چالش اخلاقی جدید رو ایجاد کرد که من یا ازش بی اطلاع بودم یا قبلش هرگز مجبور نبودم به عینه باهاش مواجه بشم...تو هر مورد مجبور شدم رفتارهای خاصی رو در پیش بگیرم...که منو از رخوت اخلاقیم بیرون میکشیدن...

-میتونستی بر جنبه های اخلاقی تکیه کنی و جنبه های فیزیکی رو ندیده بگیری؟
+آره...ولی جنبه های اخلاقی هیچوقت خودشون رو نشون نمیدن اگه...


My Night at Maud's 1969 Éric Rohmer Drama/Comedy-drama ‧ 1h 50m


http://s8.picofile.com/file/8318330992/My_Night_At_Mauds_1969_BluRay_720p_MkvCage_YekMovie_072651_2018_02_01_16_44_49_Small_.JPG


+همیشه مشکوک بودم که تاریخ اصلاً معنایی داشته باشه...با اینحال شرط میبندم که داره؛ پس در یک وضعیت پاسکالی قرار دارم.

فرضیه الف اینه: نظام اجتماعی و سیاست بی معنی اند.
و فرضیه ب : تاریخ معنی داره.
اصلاً مطمئن نیستم که فرضیه ب محتمل تر از فرضیه الف باشه..حتی فکر میکنم حالت عکسش محتمل تره..اصلاً بیا فرض کنیم فرضیه ب ده درصد شانسِ درست بودن داره و فرضیه الف نود درصد..با این وجود چاره ای ندارم جز اینکه فرضیه ب رو انتخاب کنم چون فقط در این فرضیه ست که تاریخ و البته زندگی بامعناست...بهم اجازه میده به زندگیم ادامه بدم.
اما اگه من روی فرضیه الف شرط ببندم و فرضیه ب درست باشه. با وجود احتمال بیشترش فقط فرصت زندگیم رو دور ریختم...من مجبورم فرضیه ب رو بپذیرم تا زندگی و اعمالم رو توجیه کنم...با وجود اینکه میدونم نود درصد احتمال داره من اشتباه کنم. ولی اهمیتی نداره...

- به این میگن امید ریاضیاتی...سود بالقوه بخش بر احتمال...با فرضیه بِ تو، اگرچه احتمال ناچیزه..ولی سودِ ممکن بی نهایته...
در مورد تو، معنایی برای زندگی
و در مورد پاسکال، رستگاری ابدی...


My Night at Maud's 1969 Éric Rohmer Drama/Comedy-drama ‧ 1h 50m


در این روزهای بی حوصلگی...و در دورانی که فیلمهای واقعاً کمی بهم میچسبه تماشای تک تک آثار پدرو آلمادوار برام شبیه معجزه میمونه. داستان و ایده ی بدیعی وجود نداره اما امان از پرداخت هاش...


http://s8.picofile.com/file/8317605068/All_About_My_Mother_1_cropped_Medium_.jpg


Movies


Alfred Hitchcock


http://s9.picofile.com/file/8317371176/3fdc9b511b3a0f063246e9df05ab4b5e.jpg



Pedro Almodóvar


http://s9.picofile.com/file/8317371276/9c424515b647be2e0bb5e74a20b38cee.jpg



Serials


Dark German thriller series 8.8/10IMDb Season 1


http://s9.picofile.com/file/8317371226/MV5BMTUzNjQ2MTY5NV5BMl5BanBnXkFtZTgwOTAzNTQxNDM_V1_UY1200_CR90_0_630_1200_AL_.jpg


The Marvelous Mrs. Maisel American comedy series 9/10IMDb Season 1


http://s8.picofile.com/file/8317371218/MV5BZTI0MjllMGMtOGYxMi00MTczLWJiMzMtNTA2ZmYxMDE5NmRiXkEyXkFqcGdeQXVyNjkwNzEwMzU_V1_SY1000_CR0_0_666_1000_AL_.jpg



House of Cards American web television series 9/10 · IMDb Season 5


http://bayanbox.ir/view/1912149306970424305/house-of-cards-season-4-poster-by-noplanes-d9s0k1u.jpg




Documentary


The Story of God with Morgan Freeman American television series 8.1/10IMDb Season 1


http://s8.picofile.com/file/8307260450/photo_2017_09_23_22_24_22.jpg



Human 2015 Yann Arthus-Bertrand Documentary ‧ 3h 10m 8.7/10IMDb

http://s9.picofile.com/file/8304429850/2be8039d_9c02_4486_9de2_2bf5d054a32a.jpg




Music


MONO


http://s9.picofile.com/file/8317413284/tumblr_kw367g3ZeQ1qasl4do1_500.jpg



Coldplay


http://s8.picofile.com/file/8307260500/photo_2017_09_23_22_20_26.jpg



BBC Radio 2: Your Hundred Best Tunesِ -  CD3 Vocal Classics

برترین 100 آهنگ موسیقی کلاسیک به انتخاب کاربران رادیو بی بی سی



نقاشی های فریدا کالو رو تماشا میکنم


http://s9.picofile.com/file/8317413318/frida_kahlo_painting.jpg


و دیه گو ریورا


http://s9.picofile.com/file/8317413292/diego_rivera_jpg_Portrait.jpg


Books


دنیای قشنگ نو | آلدوس هاکسلی | سعید حمیدیان | 295 ص
مردی به نام اوه | فردریک بکمن |فرناز تیمورازف  | 376 ص
رویای تبت | فریبا وفی | 175 ص

یوزپلنگانی که با من دویده اند | بیژن نجدی
لذات فلسفه | ویل دورانت | عباس زریاب | 519 ص
عرفان و رندی در شعر حافظ | داریوش آشوری | 402 ص
مسئله اسپینوزا | اروین یالوم | حسین کاظمی | 460 ص
خدا بزرگ نیست | کریستوفر هینچز | 377 ص
خاستگاه آگاهی | جولیان جینز | 507 صفحه


من به قسمت، آرزو، تقدیر، نشونه بی اعتقادم. من ترجیح میدم از جایی معلق نباشم که بعدش پرت شم. به سراب دل نبندم که بعد خشک شم. حقیقت اینه که هیچ کورسوی نوری وجود نداره. جاده تاریکِ تاریکه و هرکی همت داره؛ هرکی تلاشش بیشتر؛ هرکی بلدتره؛ هرکی بیشتر میدونه داره با زندگیش چیکار میکنه، چراغ قوه ش پرنور تره. اما هیچ اطمینانی حتی به یه متر اونورتر هم نیس. چه زیاد آدمایی که همه چی داشتن و بعد یهو با سر سقوط کردن. این دنیا بدیش اینه که هیچیش قابل پیش بینی نیست. با یه خورده اغماض خوبیشم همینه.
من چیز زیادی از فیزیک نمیدونم ولی فکر نمیکنم اون بالا هیچ بُعدِ چهارمی وجود داشته باشه. که وقتی تو بیست سالگی اصرار میکنی به یه چیزی، خودِ سی ساله ت شبیه اینتراستلار پشت کتابخونه ت مشت بکوبه و التماس کنه .ِDont let me leave! Dont let me do


http://s8.picofile.com/file/8315345350/Rick_and_Morty_S03E09_480p_HDTV_30NAMA_024748_2017_09_26_20_58_52_.JPG



http://s9.picofile.com/file/8315345392/The_Big_Bang_Theory_S10E06_x265_720p_HDTV_RMTeam_30NAMA_025478_2017_10_05_22_57_01_Small_.JPG


http://s8.picofile.com/file/8315345400/The_Big_Bang_Theory_S10E06_x265_720p_HDTV_RMTeam_30NAMA_025554_2017_10_05_22_57_04_Small_.JPG


http://s9.picofile.com/file/8315345418/The_Big_Bang_Theory_S10E06_x265_720p_HDTV_RMTeam_30NAMA_025614_2017_10_05_22_57_06_Small_.JPG



-پاتریشیا: فاکنر رمان نویسیه که من دوسش دارم..«نخلهای وحشی» رو خوندی؟
+میشل: نه...
-پاتریشیا: گوش کن، جمله آخرش خیلی قشنگه..."بین غم و هیچ من غم را انتخاب میکنم". تو کدوم رو انتخاب میکنی میشل؟
+میشل: انتخاب غم احمقانه اس. من "هیچ" رو انتخاب میکنم. نه اینکه "هیچ" بهتر باشه، اما انتخاب غم یه جور سازشه. یا همه چی یا هیچ چی..!

Breathless 1960 Jean-Luc Godard Crime film/Drama ‧ 1h 30m 7.9/10IMDb


http://s9.picofile.com/file/8315156692/Breathless_1960_720p_IMDB_TOP_087775_2017_12_06_20_03_02_.JPG


انسان بیش از هر زمان دیگری بر سر یک دوراهی جدی قرار گرفته است..یک راه به ناامیدی و افسردگی شدید منتهی میشود...و راه دیگر به انقراض انسان منجر خواهد شد....باید آرزو کنیم که انتخاب درست را انجام دهیم... (وودی آلن)


دانکرک فیلم خوبی نبود. واژه ی بد رو هم نمیشه بهش اطلاق کرد. شاید بهترین توصیف براش کسل کننده باشه. جذابیتش حتی از یک اثر مستند هم کمتره! نه شخصیت پردازی، نه نقطه ی عطفی، نه دیالوگی..هیچ. هیچ چیز جز کمی جذابیت بصری به واسطه نحوه‌ی کادربندی‌ و حرکت‌های دوربین. وقتی دیدنش تموم شد با خودم گفتم: خب که چی؟ خب که چی آقای نولان؟

خیلی بدم میاد که کارگردان سعی کن با آمیزه ای از تصاویر اغراق شده و موسیقی منو تحت تاثیر قرار بده و اون در پایان فیلم داشت دقیقا همین کارو میکرد.

فیلم های جناب نولان تاریخ مصرف دارند. بعد از چند سال وقتی سراغشون برید دیگه نه اونقدر که به نظرتون میرسید تاثیرگذارند و نه حتی هیجان برانگیز...حتی فیلم شوالیه تاریکی که به عنوان شاهکارش شناخت میشه امروز برای من قابل بازبینی نیست.

مشکل نولان اینه که نابغه نیست. مهم نیست فیلم هاش تا چه اندازه با کیفیت اند و عوامل فنی تا چه اندازه حرفه ای چیده شدند. چیزی به وضوح در این وسط کمه و اون به نظر من نبوغه. نبوغ همون چیزیه که بین امثال کوبریک و نولان فاصله ای به اندازه ی دریای مانش میندازه...چی؟ فاصله ش کمه؟ یه مثال بهتر بزنم؟ بی خیال.



برام عادی شده که عاشق شخصیتهای فرعی داستان بشم. این نمایش نامه نویس بی محابای بی اعصاب بد دهن..


http://s8.picofile.com/file/8314922218/About_Time_2013_Bluray_720p_x265_10bit_113034_2017_12_22_00_44_48_Small_.JPG


http://s9.picofile.com/file/8314922234/About_Time_2013_Bluray_720p_x265_10bit_113082_2017_12_22_00_44_50_Small_.JPG


http://s8.picofile.com/file/8314922242/About_Time_2013_Bluray_720p_x265_10bit_113132_2017_12_22_00_44_52_Small_.JPG


http://s9.picofile.com/file/8314922250/About_Time_2013_Bluray_720p_x265_10bit_113189_2017_12_22_00_44_55_Small_.JPG


http://s8.picofile.com/file/8314922268/About_Time_2013_Bluray_720p_x265_10bit_113199_2017_12_22_00_44_55_Small_.JPG


http://s9.picofile.com/file/8314922276/About_Time_2013_Bluray_720p_x265_10bit_113288_2017_12_22_00_44_59_Small_.JPG


About Time 2013 Richard Curtis Fantasy/Drama ‧ 2h 4m 7.8/10IMDb



باز لومان یه آهنگ داره به اسم "کرم‌ ضد آفتاب" ...توی شعرش میگه، نگرانی در مورد آینده مثل این میمونه که بخوای یه معادله‌ی جبر رو وقتی آدامس میجویی حل کنی. مشکلات واقعی زندگیت بیشتر اوقات مربوط به مسائلی میشه که هرگز حتی به ذهنت هم خطور نکرده...


About Time 2013 Richard Curtis Fantasy/Drama ‧ 2h 4m 7.8/10IMDb


http://s8.picofile.com/file/8314525300/Saeid_Forootan_Iran_2_950x534.jpg


چند دقیقه ی اول فیلم را از دست دادم، اما باعث گم شدن نبود. داستان سر راست بود و کارگردانی مطمئن آن پشت وجود داشت که میدانست چه میخواهد بگوید.

مردی به نام فرهاد، که ریش و موهایی سرخ دارد به روستای پدری اش بر میگردد. چون برادر ناتنی اش سعی در مجاب کردن او برای پس گرفتن زمین های خانوادگی از عمو و پسرعموهایش دارد. قتلی رخ میدهد. یکی از اعضای خانواده ی کله سرخ کشته میشود. کله سرخ میگوید به او ربطی ندارد، دوران انتقام شخصی به سر آمده، مملکت قانون دارد و به تهران برمیگردد برای کارگری. قصه ی اصلی از اینجا شروع میشود.

فرهاد بارها تکرار میکند که مملکت قانون دارد و نیازی به دخالت او نیست. اما برمیگردد. دخالت میکند و دخالت او هم به خاطر خانواده اش یا قربانی نیست. به خاطر خودش است. بازگشت اوست به گذشته. به خودش.

ما آدمها زیاد خیال میکنیم که از گذشته، گذشته ایم. اما جرقه ای کافی ست برای روشن شدن همه ی آن چیزهایی که باید. دردهایی که کشیده ایم، رنج هایی که برده ایم، ظلم هایی که متحمل شده ایم. میگوییم که مهم نیست، میگوییم که فراموش کرده ایم و از یاد برده ایم و بخشیده ایم. اما جای انکار ندارد که اگر نه خود خود زخم، جای زخم باقی ست.

کله سرخ شاید خودش نداند، اما برمیگردد تا با گذشته خودش و خانواده اش رو به رو شود. شاید تمام حرف فیلم این باشد که معما، معما باقی نمیماند. قصه ها نیمه تمام نخواهند ماند. برمیگردیم. اگر ما هم برنگردیم، گذشته برمیگردد..شاید به شکل آرامشی حاصل از دانستن و پذیرفتنی آگاهانه ، شاید هم به شکل تیری که برای باقی عمر بر قلب مینشیند. چندان فرقی نمیکند. تنها چیزی که نباید فراموش کنیم این است: گذشته ای که پایش به اکنون باز باشد، "گذشته" نیست...


http://s8.picofile.com/file/8314525334/large_a8ef44b2_a5ec_4c42_b6e6_916aa366fe26.jpg



http://s8.picofile.com/file/8314036926/Bonnie_And_Clyde_1967_720p_HeyDL_044147_2017_12_12_00_12_33_Medium_.JPG


http://s9.picofile.com/file/8314036934/Bonnie_And_Clyde_1967_720p_HeyDL_044204_2017_12_12_00_12_36_Medium_.JPG


http://s9.picofile.com/file/8314036950/Bonnie_And_Clyde_1967_720p_HeyDL_044217_2017_12_12_00_12_36_Medium_.JPG


http://s8.picofile.com/file/8314037300/Bonnie_And_Clyde_1967_720p_HeyDL_044223_2017_12_12_00_12_37_Medium_.JPG


http://s8.picofile.com/file/8314036968/Bonnie_And_Clyde_1967_720p_HeyDL_044235_2017_12_12_00_12_37_Medium_.JPG


http://s8.picofile.com/file/8314036976/Bonnie_And_Clyde_1967_720p_HeyDL_044261_2017_12_12_00_12_38_Medium_.JPG


Bonnie and Clyde 1967 Arthur Penn True crime/Drama ‧ 1h 52m 7.9/10IMDb


+ باید قادر باشیم خود را در فراسویِ اخلاق قرار دهیم، امّا نه با اضطرابِ آن کس که از تخطّی و سرنِگونی در هر لحظه واهمه دارد، بلکه با آسودگیِ خاطرِ آن کس که می تواند در فراسویِ اخلاق با فراغِ بال تفریح کند. در چنین صورتی، چگونه می توان از هنر و دیوانگی در گذشت؟ ( حکمت شادان | نیچه )



تمایلی ندارم که ویژگی‌های خاص یک فیلمساز بزرگ را برشمارم، چرا که ناگزیر منجر می‌شود به این که کار را ساده انگاریم و ارزشش را بکاهیم. ولی در فیلمنامه‌های کریشتف کیشلوفسکی و همکار نویسنده‌اش کریشتف پیسیه‌ویچ، نابه‌جا نیست اگر بیان شود که آنها توانایی منحصر به فردی دارند که ایده هاشان را دراماتیزه کنند به جای آن که در مورد آنها حرف بزنند. با بیان مفاهیم در غالب کنش‌های دراماتیک قصه، آنها این توان افزوده را به دست می‌آورند که به تماشاچی اجازه دهند که آنچه را که در واقع دارد روی می‌دهد، کشف کند به جای این که به او گفته شود.

آنها این کار را با چنان مهارت خیره‌کننده ای انجام می‌دهند که شما ایده‌هاشان را نمی‌بینید و درکشان نمی‌کنید تا این که بعد از زمانی درمی‌یابید که چه عمیق بر قلب شما نشسته اند.

+استنلی کوبریک؛ پیش گفتاری بر «ده فرمان»


http://s9.picofile.com/file/8313593726/Dekalog_02_XviD_040849_2017_08_03_23_51_45_.JPG


http://s9.picofile.com/file/8313593742/Dekalog_02_XviD_040899_2017_08_03_23_51_47_.JPG


http://s8.picofile.com/file/8313593776/Dekalog_02_XviD_040946_2017_08_03_23_51_49_.JPG


http://s9.picofile.com/file/8313593818/Dekalog_02_XviD_041287_2017_08_03_23_52_03_.JPG


http://s9.picofile.com/file/8313593850/Dekalog_02_XviD_041636_2017_08_03_23_52_17_.JPG



من یک تربیت فرهنگی رادیکال دارم؛ به من آموخته‌اند جلوی هر چیزی یک علامت سوال بگذارم. این زیر سوال بردن همه چیز، پایه و اساس سینمای مرا تشکیل می‌دهد.

+لارس فون تریه


http://lwlcdn.lwlies.com/wp-content/uploads/2017/02/the-house-that-jack-built-lars-von-trier-900x0-c-default.jpg



+گرتافسکی تئاتر رو رها کرد چون احساس میکرد که دیگه همه ی مردم توی زندگی روزمره شون هم دارن نقش بازی میکنند و این باعث میشه که تئاتر به یک موضوع غیر ضروری تبدیل بشه.

به نظرت عجیب نیست که اکثر پزشک ها تمام انتظاری که ما از یک پزشک داریم رو براورده میکنن؟

وقتیکه یک تروریست رو توی تلویزیون میبینی اون کاملا شبیه یک تروریسته.

ما در دنیایی زندگی میکنیم که پدر ها یا افراد مجرد، یا هنرمند ها همشون دارن انتظارات دیگران رو از اینکه یک پدر یا یک فرد مجرد یا یک هنرمند چطور باید باشند، برآورده میکنند.

اون ها طوری رفتار میکنن که انگار دقیقا میدونند که در تمامی لحظات باید چطور ظاهر بشن و به نظر میرسه که کاملا هم به خودشون اعتماد دارن...

-البته مردم در دنیای شخصی، کاملا با خودشون درگیرند.

+آره اونا نمیدونن که باید با زندگیشون چکار کنن..همه دارن کتاب های "راز موفقیت" رو میخونند..اقبال مردم به این کتابها واقعا جالبه، چون نشون میده که ما چقدر کنجکاویم تا درمورد زندگی بقیه ی افرادی که به ظاهر توی زندگیشون موفق یا خوشحالند، اطلاعات کسب کنیم..حتی حاضریم با بازی کردن نقش اون افراد در زندگی خودمون چند لحظه ای طعم موفقیت رو بچشیم!

اما فقط داریم حقیقت خودمون رو از دیگران مخفی میکنیم. ما در زندگیمون کاملا دیگران رو نادیده میگیریم. ما اغلب چیزهایی رو که دوست داریم بدونیم، نمیدونیم..حتی در مورد نزدیک ترین دوستانمون. فرض کن که در شرایط بدی قرار گرفتی. قاعدتا دوست داری بدونی که آیا بقیه ی دوستات هم همچین شرایطی رو تجربه کردن یا نه. ولی شهامت پرسیدن از هم دیگه رو نداریم.

این دقیقا یعنی اینکه از دوستت بخوای تا نقشش رو فراموش کنه. ما هیچ ارزشی برای دنبال کردن واقعیت قائل نیستیم منظورم اینه که این تاکید عجیبی که امروزه روی شغلهامون میکنیم. اون الگو و هویت گرفتن از کاری که انجام میدیم ناخواسته باعث میشه که دنبال کردن واقعیت اهمیت خودشو از دست بده. به خاطر اینکه اگه زندگیت حول این موضوع نظم پیدا کنه که میخوای توی کارت موفق بشی دیگه واست مهم نیست که دنبال چی میری، یا چه چیز هایی رو میخوای تجربه کنی دیگه ذهنت نسبت به آینده بسته میشه.

انگار خلبان اتوماتیک مغزت رو فعال کردی دقیقا مثل دکتر مادرت، اونم خلبان اتوماتیکش فعال بود  وقتی که داشت مادرت رو معاینه میکرد و نتونست بجز دست مادرت چیز دیگه ای رو ببینه.

-درسته. ذهن ما متمرکز شده روی اهدافی که واقعیت ندارن. همشون رویان و قسمتی از زندگی خیالی ما هستن. بعضی وقت ها خیلی مسخرست که میبینی همه واسه خودشون هدف هایی دارند و براش تلاش میکنن. به نوعی خیلی پوچه وقتی در نظر بگیری که اصلا اهمیتی نداره که هر کسی چه خواسته ای داره، چون وقتی تمام تمرکزت روی هدفته در هر لحظه از زندگی طبق یک قانون زندگی میکنی..

اینطوری زندگی تبدیل به یک عادت میشه و به ندرت اتفاقات غیر قابل انتظاری رخ میدن و اگه تو مدت طولانی طبق یک قانون و عادت زنده باشی دیگه اصلا زندگی نمیکنی..

برای همین در زبان سانسکریت، ریشه ی فعل "بودن"، رشد کردنه

یا باعث رشد شدن..

 

My Dinner with Andre 1981 Louis Malle Comedy-drama/Indie film ‧ 1h 51m

http://s8.picofile.com/file/8309499426/five_easy_pieces_criterion_blu_ray.jpg


+یک اثر درخشان، راجع به سرگشتی و بی جایی انسان ها، در جهان و جامعه و خانواده ای که سنخیتی با آن ندارند.


اینستاگرام پر است از عکس های خندان هموطنانی که در همه جای دنیا پراکنده شده اند، از ایران خودمان گرفته تا آنسوی آبها، آفریقا، اروپا، اقیانوسیه و ....
همه چیز خوب و عالی است، شاید کمی زیادی خوب است و این دلم را می زند. احساس می کنم چیزی در درون خالیست، لبها در چهره های نیمرخ و سه رخ می خندند ولی چشمها غریبند، متعلق به این فضا و اینهمه خوشبختی و  ماجراجویی نیستند، این وسط چیزی اشتباه است، چیزی دروغ است، چیزی متعلق به خود نیست..من خوشی متعلق به خود را می خواهم، آن خوشی که نیازی به ثبتش نداری، حسی که تصویرش در درونت منعکس می شود نه بر روی لنز دوربین.

+نادیا بدری زاده


http://s8.picofile.com/file/8308550900/bryce_dallas_howard_620x412.jpg


+عکس مربوط به قسمت اول سری سوم سریال بلک میروره..پیشنهاد میکنم تماشاش کنید. اپیزودها مستقل از هم هستند و برای دیدن هرکدوم نیازی به تماشای باقی قسمتها نیست.