دچــآر باید بود..

نظر پوشیدن از آفاق باشد عینِ بینایی...اگر انصاف داری چشمِ دنیادیده‌ای دارم!

دچــآر باید بود..

نظر پوشیدن از آفاق باشد عینِ بینایی...اگر انصاف داری چشمِ دنیادیده‌ای دارم!

۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «چگونه کتاب بخوانیم» ثبت شده است


متاسفانه بیشتر ما زباله گردهای فضای آنلاین شدیم. هرچیزی که هر صاحب رسانه ای میلش میکشه به سمت ما پرتاب میکنه و ما هم اونو به دندون میگیریم...

این حرفو جدی بگیرید که هیچ چیزی از ذهن ما پاک نمیشه. هر دیتایی که به هر شکلی وارد ذهن میشه همونجا باقی میمونه. خیلی هاشون برای ما قابل دسترسی نیستند اما روی زندگی، سلامتی و افکارمون مون تاثیر میگذارند. کم کم ذهنمون تبدیل به فضایی پر هرج و مرج میشه که نه حافظه ی قوی ای داره نه قدرت تمرکز.

در گذشته این حجم اطلاعات به ذهن ما وارد نمیشد و به دلیل دسترسی نداشتن به امکانات حاضر ما به شکل دیگه ای عمل میکردیم (حداقل کنجکاوها). شکلی از یادگیری که محمدرضا شعبانعلی اون رو یادگیری کریستالی صدا میکنه.

برای مثال من در دبیرستان شعری از فروغ میخونم و از اون خوشم میاد. همین باعث میشه به کتاب هاش سری بزنم و باقی شعرهاشم بخونم. واضحه وقتی کسی رو دقیق تر میشناسیم میتونیم ارتباط بهتری با اشعارش برقرار کنیم. همین باعث میشه شروع به خوندن زندگی نامه، نامه ها و گفتگوهاش با افراد دیگه بکنم. در اینجا نام افراد دیگه ای مثل ابراهیم گلستان، سهراب سپهری، احمد شاملو و... به میون میاد. هسته فروغ بوده اما چیزهای بسیار بیشتری اطرافش شکل میگیره...مثلا در اینجا رسیدن به یک درک خوب از شعر معاصر فارسی. این یادگیری تقریباً هیچ وقت به پایان نمیرسه، چون همیشه نام ها و جنبه های تازه ای مطرح میشن.

به یه همچین چیزی میگن یادگیری کریستالی. حتما اون آزمایش درست کردن نبات در دوره راهنماییو انجام دادید. شکلگیری کریستال هم دقیقا شبیه همونه.

الان خیلی ها جستجو نمیکنند. صرفا با هرچیزی رو به رو بشن تجربه اش میکنند. داده هایی که دیگران براشون انتخاب میکنند و عموماً هیچ ارتباطی با هم ندارند در نتیجه به یادگیری ختم نمیشن. ما با ذهنی پرآشوب همون آدم های دیروز ایم. حتی کمی ضعیف تر.

من رسانه های بزرگی ندارم اما دلم نمیخواد همین ها هم به شکل های غلط مرسوم اداره بشن. سعی میکنم تغییراتی که قراره در زندگی خودم اتفاق بیفته به اینجا و کانال هم منتقل کنم. حالا به تدریج لیست ها و برنامه ها رو میذارم.


از نظر من مهمترین مسئله در مورد کتاب خوندن تاثیر مشهودیه که روی شخصیت ما میگذاره. البته منظور من تاثیر پذیرفتن به هر شکل و از هر کتابی نیست. ایده آل ترین شکل شاید این باشه که کتاب ابزاری در اختیارمون قرار بده که به وسیله ای اون ها، خودمون چیزی به خودمون اضافه کنیم یا شروع به کنده کاری روی شخصیتمون کنیم.

وقتی کتابی رو میخونیم، وقتی حتی یک صفحه از کتابی رو میخونیم باید با کسی که اون یک صفحه رو نخونده تفاوتی پیدا کنیم. یعنی به واسطه خوندن همون یک صفحه گفتار، رفتار یا ذهنیتمون تغییری کرده باشه..وگرنه خوندنش فایده چندانی نداشته. (البته یک شکل تاثیر هم پس از خوندن تمام صفحات، کنار هم قرار گرفتن تمام تکه های پازل و فهمیدن کلیت به وجود میاد) آدمهایی رو دیدم که در طول سال ها کتاب های نسبتاً زیادی خوندند با این وجود تفاوت چشم گیری با آدم قبلی پیدا نکردند. نه افکار، و نه گفتار و رفتارشون بیانگر کتاب هایی که خوندن نیست. یکی از دلایل این مسئله میتونه بد خوندن باشه. یعنی دریافت نکردن یا درست دریافت نکردن چیزهایی که باید جذب میشده.

شاید به آدم های قدیمی برخورده باشید که در طول زندگی شون فقط یک کتاب ارزشمند خوندند اما اون کتاب چنان به جانشون نشسته که در هر کلام و در هر گفتارشون نمود پیدا کرده. کسی که سعدی میخونه، کسی که خوب سعدی میخونه نمیتونه آدم بی اخلاق یا بی ادبی باشه. کسی که درست مولانا میخونه نمیتونه آدم ادیب و صاحب فکری نباشه. و البته کسانی که سال ها دیوان حافظ یا شاهنامه ی فردوسی رو خوندند صاحب ویژگی های بارز دیگه ای میشن. به احتمال قریب به یقین.

نکته دیگه اینه که برخلاف تصور بعضی از کتابخون ها، خوندن رمان خوب و مخصوصاً شاهکارهای ادبیات وقت تلف کردن نیست، حتی اگر صرفاً روایت کننده داستان چند شخصیت معمولی باشند. ما در یک رمان معمولی با چند شخصیت و در یک اثر قوی با زندگی ده ها شخصیت آشنا میشیم، در موقعیت های مختلف قرار میگیریم و بدون هزینه دادن در زندگی واقعی به تجربه های ارزشمندی میرسیم. رمان خوب به شخصیت انسان قوام میده و باعث پختگی بیشتر میشه.

البته گاهی حرف های نویسنده برای ما تکراری خواهد بود و ما نمیتونیم دریافت تازه ای از چیزی که خوندیم حاصل کنیم ولی باز هم به خاطر برخورد بادقت با کلمات و عبارت های جدید یا مرور کلماتی که به خاطر داشتیم و با افزایش دایره لغات به وزن شخصیت ما افزوده میشه.

دلیل اصلی تاکید من روی تاثیر مشهود اینه که ما روی اون کنترل داریم. قطعاً کتاب خوندن تاثیرات نهان و پنهان گوناگونی هم داره که آدمهای ریز بین به سادگی متوجه اش خواهند شد. اما این یک شکل تاثیر ناخودآگاه و تقریباً غیرقابل بررسیه. اما تاثیرات مشهود قابل کنترل، پیگیری و شکل دادن هستند. ما برای پیشرفت در هر کاری نیاز به رکورد گیری داریم. اینجا منظورم کمیت مطالعه نیست. در سال های ابتدایی خوندن به جای تمرکز بر روی تعداد صفحه یا تعداد کتاب هایی که میخونید، روی کیفیت خوندنتون تمرکز کنید.

اما نشونه ی باکیفیت خوندن چیه؟ همون چیزی که تمام این مدت راجع بهش حرف زدم. تاثیر مشهودی که بر روی شخصیتمون باقی میگذاره!

اگر خیلی در تماشای خودتون ماهر نیستید از یک آدم باتجربه تر بخواهید تغییرات رو رصد کنه و مطلعتون کنه. سعی کنید مطالعه تونو آگاهانه کندتر کنید. یادداشت برداری از مطالب تازه و جالب رو فراموش نکنید (حتی اگه قراره اون یادداشت ها رو دور بریزید!) برای هر مطلبی که میخونید دنبال مصداق باشید در دنیای واقعی. به میزان دریافتتون از هر خطی که میخونید توجه کنید. به غیر از وقت هایی که برای سرگرمی میخونید دائماً و بی وقفه از خودتون بپرسید این کجا به کارم میاد؟ کجا میتونم از این استفاده کنم؟ اگاهی داشتن از کاربرد باعث ساده تر شدن فرآیند ذخیره اطلاعات در مغز میشه.

باز هم تکرار میکنم. به میزان دریافتتون از هر کتاب، از هر صفحه و از هر خطی که میخونید دقت کنید! شاید این بهترین راه برای روشن شدن راه آینده زمینه مطالعاتی و کتاب هایی که قراره بخونید باشه.



فرق میان خواندن برای کسب اطلاعات و خواندن برای فهمیدن بسیار عمیق است . اولین تعبیر از خواندن ، خواندن چیزهایی شبیه مجلات ، روزنامه یا هرچیز دیگری ست که راجع به مسائل جاری حرف میزند . که بر طبق ذوق و استعدادی که داریم کاملا قابلا فهم است . اینگونه مطالب ممکن است بر معلومات بیافزایند ولی درک انسان را بهبود نمی بخشند . چون درک آدمی قبل از شروع به خواندن با آنها مساوی بوده است.
دومین تعبیر خواندن آن است که شخص بکوشد آنچه را که در آغاز اصلا نمی فهمد بخواند . در اینجا ، مطلبی که خوانده میشود ، از آغاز از سطح فکر خواننده بالاتر است . چنین رابطه ای بین دو چیز نابرابر باید امکان پذیر باشد والا چه در گفتار و چه در نوشتار افراد از یکدیگر نمیتوانند چیزی یاد بگیرند . منظور ما اینجا از " یادگیری " فهمیدن بیشتر است نه یادآوری اطلاعاتی که قبلا شبیه آن را به وضوح میدانسته اید .
هنگام خواندن اگر مطالب جدیدی که میخوانیم از نوع همان مطالبی باشد که از قبل میدانسته ایم ، مسلما در کسب این اطلاعات مشکلی نخواهیم داشت . این نوع خواندن تنها برای افزایش اطلاعات خواهد بود .
اما تحت چه شرایطی خواندن برای فهمیدن روی میدهد ؟
اول نابرابری ابتدایی در فهم است که نویسنده باید از نظر فهم بر خواننده برتری داشته باشد و کتابش باید دیده او را به خواننده ای که فاقد آن است ، انتقال دهد .
دوم اینکه خواننده باید بتواند تا حدی و گاهی اوقات به طور کامل بر این نابرابری غلبه کند . هرقدر این برابری بیشتر باشد ، برقراری ارتباط ساده تر خواهد بود .
ما از کسانی میتوانیم بیاموزیم که از ما بیشتر بدانند . باید آنها را بشناسیم و بدانیم که چطور باید از آن ها یاد بگیریم ...

چگونه کتاب بخوانیم / مارتیمر جی. آدلر - چارلز ون دورن


(اگر کتابی را نفهمید ) آنوقت چه میکنید ؟ میتوانید کتاب را نزد شخصی ببرید تا قسمت هایی را که نمی فهمید برای شما توضیح دهد ( این مرجع ممکن است انسان ، کتاب دیگر یا کتاب راهنما باشد ) یا ممکن است به این نتیجه برسید که موضوع کتاب به دردسرش نمی ارزد و از آن بگذرید و به دانسته های خود بسنده کنید .

در هر دو مورد ، شما آن خواندنی را که لازمه ی خواندن کتاب است انجام نداده اید .

این کار را فقط به یک شکل میتوان انجام داد . بدون هیچ کمک بیرونی و با کار کردن روی کتاب  . بدون هر نوع کمکی ، مگر تکیه به نیروی ذهن خود و با کار روی نوشته هایی که در پیش روی شما قرار دارد . به تدریج از فهمی محدود به ادراکی وسیع میرسید . با کمک تفکر و اندیشه بر روی کتاب میتوان به چنین مقام رفیعی از خواندن رسید و کتابی که درک و فهم را توسعه میدهد به چنین خواندنی نیاز دارد .

بنابراین هنر خواندن را اینچنین می توان تعریف کرد : جریانی است که فکر بدون کمک از منبع خارجی و با تمرکز روی مطالب نوشته شده با استفاده از نیروی خویش سبب ارتقاء خود شود.فکر از درک کمتر به ادراک بیشتر می رسد. اعمال مختلف و ماهرانه ای که باعث این ارتقاء می شوند هنر خواندن را تشکیل می دهند.


چگونه کتاب بخوانیم / مارتیمر جی. آدلر - چارلز ون دورن



در یک سو کتاب و در سوی دیگر عقیده شما قرار دارد . هنگام خواندن کتاب یا تمام مطالبی را که نویسنده باید بگوید می فهمید یا خیر ، در صورتی که فهمیده باشید ممکن است اطلاعاتی کسب کرده باشید والا به مقدار درک و فهم شما افزوده نشده است. اگر از اول تا آخر کتاب برای شما کاملا روشن باشد ، نظریات و عقاید شما و نویسنده یکی است ولی در دو قالب متفاوت قرار دارد.کتاب مطالبی را بیان می کند که از قبل آنها را می دانسته اید.
اکنون جانب دیگر را در نظر بگیریم ، ممکن است کتاب را اصلا نفهمیده باشید. فرض بگیریم که متوجه شده اید کتاب را اصلا نمی فهمید ، هر چند که متاسفانه کمتر این احساس در ما به وجود می آید. متوجه می شوید که کتاب دارای مطالبی بیش از آنچه شما می فهمید هست ، این کتاب ، کتابی است که فهم شما را افزایش می دهد.


چگونه کتاب بخوانیم / مارتیمر جی. آدلر - چارلز ون دورن



متوجه شدم کتاب خوندن برام تبدیل به سرگرمی شده..شاید باعث بیشتر شدن اطلاعاتم بشه اما افزایش درک قابل قبولی برام به همراه نداره..بدتر از اون این که بعد از مدتی تمام چیزهایی که خوندم از خاطرم میرفت..به طوریکه من حتی قادر نبودم 15 دقیقه در مورد کتابی که خوندم برای دیگران توضیح جالبی داشته باشم . چه برسه به استفاده از مطالب کتاب در صحبت هام..


تمام وسایلی راکه ذکر کردیم ( رادیو ، تلویزیون و ...) به شکلی درست شده اند که فکر کردن را غیر ضروری جلوه میدهند (گرچه این فقط ظاهر قضیه است)

بسته بندی و قالب ریزی افکار و نظریات و عرضه ی آنها به مردم یکی از رایجترین اموری است که امروزه توسط بهترین مغز ها انجام میگیرد. مطالب کاملا پیچیده - از بیان معانی ساده گرفته تا اطلاعات منتخب و دقیق علم آمار- برای بینندگان تلویزیون ، شنوندگان رادیو و خوانندگان مجله ها به شکلی ارائه می شود که آنها بتوانند با کمترین کوشش ، ساخت فکری خود را به وجود آورند .

اما اغلب این بسته بندی افکار چنان موثر است که بیننده ، شنونده و خواننده در ساخت ذهن خود اصلا نقشی ندارد. در عوض ، نظری که از قبل بسته بندی شده در ذهن او جای داده می شود ، مانند قرار دادن نوار کاست در ضبط صوت.

هر گاه نظر وی را جویا شویم با فشار دادن دکمه ای و عقب و جلو کردن نوار ، جواب از پیش تعیین شده را تحویل می دهد. او بدون هیچگونه فکری این کار را انجام می دهد.


چگونه کتاب بخوانیم / مارتیمر جی. آدلر - چارلز ون دورن



امروز برخی معتقدند که خواندن ضرورت پیشین را ندارد . رادیو و به خصوص تلویزیون بسیاری از وظایف چاپ را برعهده گرفته اند . دقیقا مانند حرفه ی عکاسی که وظایف دیگر هنرهای ترسیمی را تا حدود زیادی بر عهده گرفته است .

تلویزیون ، بعضی از این وظایف را مسلما به خوبی انجام میدهد . مثلا ارتباطی که انسان از طریق چشم با حوادث خبری برقرار میکند ، روی او تاثیر عمیق تری میگذارد .

قدرت رادیو در پخش خبر و صرفه جویی در وقت به هنگام انجام کارهای دیگر مانند رانندگی قابل ملاحظه است . اما شاید بتوان به صورت جدی سوال کرد که با پیدایش وسایل مدرن ارتباط جمعی ، دانش ما از دنیایی که در آن زندگی میکنیم بیشتر شده است ؟


چگونه کتاب بخوانیم / مارتیمر جی. آدلر - چارلز ون دورن