دچــآر باید بود..

نه آرزویی دارم..نه می‌ترسم..من آزادم .

دچــآر باید بود..

نه آرزویی دارم..نه می‌ترسم..من آزادم .

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «عاشقانه ها» ثبت شده است


عتاب یار پری چهره ، عاشقانه بکش..

که یک کرشمه تلافی صد جفا بکند !


{ حافظ }



برایم نوشت:« هیولایی درون من است که از شادمانیِ او غمگین می‌شود. هیولایی که گویی فقط وقتی شادی را بر او می‌پسندد که یارِ من و در جوار من باشد. من این هیولا را می‌بینم و بابتش شرمسارم، آن ادعای عاشقی کجا و این اندوه خواستن برای معشوق کجا، باورت می‌شود از خودم خجالت کشیدم؟»

برایش نوشتم: آدمی وقتی شادیش را به حضور دیگری گره می‌زند، توقعِ ناخوداگاهِ احساسی متقابل را دارد: تو بهانۀ شادی منی، کاش من هم دلیل شعف تو باشم. من برای شاد بودن نیازمند تو‌ام، تو اما چونی بی من؟ شادمانی او بی حضورِ تو، بی‌نیازی اوست از تو. این به یادت می‌آورد که جایی نداری در آن سپهر. این بی‌نیازی است که دردت آورده، این بی‌جایی..


+امیرحسین کامیار



عشق یه واژه ی ذهنیه و در نظر هرکسی میتونه معنای متفاوتی داشته باشه..
از نگاه من یکی از نشونه های عشق یا معشوق اینه که وادار به قد کشیدنت میکنه..این رشد از اون جهت مهمه تا خودت رو شایسته ی همراهی و حضور در کنارش ببینی..
این به معنای این نیست که در این بین کسی بالاتر (معشوق ) و کسی پایینتر ( عاشق) از دیگری قرار داره..اصلا شکل ایده آل رابطه اینه که هر دو به شکلی در مورد دیگری این احساس رو داشته باشند..به هرحال زندگی جنبه های مختلفی داره و ممکنه هرکسی در هرکدوم از این مسیرها چند گامی جلوتر از دیگری باشه..
نکته ی مهم تر اینه که معشوق نباید ساکن باشه یا جایگاه ثابتی داشته باشه تا بعد از مدتی تلاش دست یافتنی بشه..با رسیدن..با احساس راحتی و امنیت..نیاز به تلاش کردن و بهتر شدن در ما میمیره..معمولا در همون نقطه ست که  ما از همدیگه جدا میشیم یا کفش هامون رو در میاریم و شروع به ساختن خونه میکنیم..در همون جاست که این حرکت و رابطه ی پویا شروع به مردن میکنه..
معشوقه ای مناسب حال ماست که هر روز به شکلی با پیش رفتن خودش ما رو هم در جهت های مختلف زندگی به تلاش کردن وادار کنه..این یک درخواست از جانب اون نیست..این خواسته و نیاز خود ماست وقتی میخوایم باز هم خودمون رو شایسته ی حضور در کنار اون ببینیم..



شبا تنها میرم کنار رودخونه ، زیر یه درخت بید مجنون،  روی چمنا دراز میکشم، دستامو میذارم زیر سرمو به جریان آب و آسمون و ستاره ها نگاه میکنم .. رادیو چهرازی گوش میدم و به زیبائیت فکر میکنم..