دچــآر باید بود..

ای رنج من، فرزانه شو و آرام بگیر..

دچــآر باید بود..

ای رنج من، فرزانه شو و آرام بگیر..

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «درخشش ابدی یک ذهن بی آلایش» ثبت شده است


چون نهالی سست می لرزد

روحم از سرمای تنهائی

می خزد در ظلمت قلبم

وحشت دنیای تنهائی..

 

دیگرم گرمی نمی بخشی

عشق، ای خورشید یخ بسته

سینه ام صحرای نومیدیست

خسته ام، از عشق هم ، خسته



{ فروغ فرخزاد }



http://s7.picofile.com/file/8238874892/09474390ed7eafaca588a69e1435414d.jpg


+آنچه می گشتم به دنبالش ، وای بر من، نقش ِ خوابی بود..

++{ برف - میلاد درخشانی }



می توانستم فراموشت کنم اما نشد !

زندگی یعنی همین ؛ جبری، به نام اختیار...
 

{ پوریا شیرانی }


http://s6.picofile.com/file/8178962934/PUxy7LFn7P.png