دچــآر باید بود..

چون همه وضعِ جهانِ گذران در گذر است ، مگذر از عالمِ شیدایی و شوریده سری ...

دچــآر باید بود..

چون همه وضعِ جهانِ گذران در گذر است ، مگذر از عالمِ شیدایی و شوریده سری ...

۴۰ مطلب با موضوع «بهترین شعرها» ثبت شده است


پیش از آن که واپسین نفس را برآرم
پیش از آن که پرده فرو افتد ،

پیش از پژمردن آخرین گل
برآنم که زندگی کنم...برآنم که عشق بورزم
برآنم که باشم..

در این جهان ظلمانی
در این روزگار سرشار از فجایع ، در این دنیای پر از کینه
نزد کسانی که نیازمند منند ، کسانی که نیازمند ایشانم
کسانی که ستایش انگیزند،
تا دریابم ،

شگفتی کنم

بازشناسم ، که ام..که می توانم باشم ؟
که می خواهم باشم ، تا روزها بی ثمر نماند
ساعت ها جان یابد و لحظه ها گرانبار شود
هنگامی که می خندم ، هنگامی که می گریم
هنگامی که لب فرو می بندم ،در سفرم به سوی تو
به سوی خود ، به سوی خدا ، که راهی ست ناشناخته
پُر خار ، ناهموار، راهی که، باری

در آن گام می گذارم ، که در آن گام نهاده ام و سر ِ بازگشت ندارم
بی آن که دیده باشم شکوفایی ِ گل ها را
بی آن که شنیده باشم خروش رودها را
بی آن که به شگفت درآیم از زیبایی ِ حیات...


اکنون مرگ می تواند فراز آید
اکنون می توانم به راه افتم
اکنون می توانم بگویم که زندگی کرده ام ...


{ مارگوت بیکل }



نآزار دلی را که تو جانش باشی ، معشوقه ی پیدا و نهانش باشی

زان می ترسم که از دل آزاری تو ، دل خون شود و تو در میانش باشی...


{ ابوسعید ابوالخیر }



+{که تو جانش باشی - هانی نیرو }


آن دست که بالاتر از آن دستِ دگر نیست

دستی‌ست که جا در کمرِ یار نماید..


{ حزین لاهیجی }



http://bayanbox.ir/view/6120674345094312784/1441200994607.jpg


+{عروسک ساز - کاوه صالحی }



آه ، مارشا !
دوست دارم زیبایی بلند و بلوندت را
در دبیرستان درس دهند
تا بچه ها بیاموزند که خداوند
مثل موسیقی زیر پوست می زید
و آواهایش ارغنونی از جنس آفتاب را می ماند...

دوست دارم کارنامه های دبیرستان این چنین باشد :

بازی با چیزهای لطیف و بلورین : A
جادوی کامپیوتری  : A        
نامه نوشتن به کسانی که عاشقشان هستی : A
پی بردن به زندگی ماهیان : A

زیبایی بلند و بلوند مارشا : +A    !


+لطفا این کتاب را بکارید / ریچارد براتیگان



سعدی اگر عاشقی ، میل وصالت چراست ؟

هر که دل دوست جست ، مصلحت خود نخواست...


{ سعدی }


http://bayanbox.ir/view/3011496443230001367/0-0-lantouri1.jpg


+راه نمیداد..راه ندادنشم دوست داشتم..

+لانتوری و مغالطه ی انگیزه و انگیخته..



مرا ، آتش صدا کن تا بسوزانم سراپایت
 مرا باران صلا ده تا ببارم بر عطش هایت

 مرا اندوه بشناس و کمک کن تا بیامیزم
 مثال سرنوشتم با سرشت چشم زیبایت

مرا روی بدان و یاری ام کن تا در آویزم
 به شوق جذبه وارت تا فرو ریزم به دریایت

 کمک کن یک شبح باشم مه آلود و گم اندرگم
 کنار سایه ی قندیل ها در غار رؤیایت

 خیالی ، وعده ای ،‌وهمی ، امیدی ،‌مژده ای ،‌یادی
 به هر نامه که خوش داری تو ،‌ بارم ده به دنیایت

 اگر باید زنی همچون زنان قصه ها باشی
 نه عذرا را دوستت دارم نه شیرین و نه لیلایت

 که من با پاکبازی های ویس و شور رودابه
خوشت می دارم و دیوانگی های زلیخایت

 اگر در من هنوز آلایشی از مار می بینی
 کمک کن تا از این پیروزتر باشم در اغوایت

 کمک کن مثل ابلیسی که آتشوار می تازد
 شبیخون آورم یک روز یا یک شب به پروایت

 کمک کن تا به دستی سیب و دستی خوشه ی گندم
رسیدن را و چیدن را بیاموزم به حوایت

 مرا آن نیمه ی دیگر بدان آن روح سرگردان
 که کامل می شود با نیمه ی خود ، روح تنهایت


{ حسین منزوی }


http://bayanbox.ir/view/1559433914569830627/1339302526226475210.jpg




ز خنده رویی گردون، فریب ِ رحم مخور

که رخنه‌های قفس، رخنه رهایی نیست...


{ صائب تبریزی }


+همیَشه یکی از وظایف شکنجه دهنده ها زنده نگه داشتن زندانی بوده..



چه خوش است راز گفتن ، به حریف نکته سنجی..
که سخن نگفته باشی ، به سخن رسیده باشد !


{ بیدل دهلوی }


http://s7.picofile.com/file/8259498200/ecfd9d9d83eb154ab3fdcf97f0b1d0aa.jpg


بی شک ، این شعر ، یکی از زیباترین سروده های سهرابه..برای من تمام زیبایی زندگی در این شعر نهفته و خلاصه شده..حتی شاید تنها در پنج سطر آخر..


روزی

خواهم آمد، و پیامی خواهم آورد.

در رگ ها، نور خواهم ریخت.

و صدا خواهم در داد: ای سبدهاتان پر خواب!

سیب آوردم، سیب سرخ خورشید.

خواهم آمد، گل یاسی به گدا خواهم داد

زن زیبای جذامی را، گوشواری دیگر خواهم بخشید.

کور را خواهم گفت: چه تماشا دارد باغ!


دوره گردی خواهم شد، کوچه ها را خواهم گشت،

جار خواهم زد: ای شبنم، شبنم،‌شبنم 

رهگذاری خواهد گفت: راستی را، شب تاریکی است،

کهکشانی خواهم دادش.


روی پل دخترکی بی پاست، دب اکبر را بر گردن او خواهم آویخت.

هر چه دشنام، از لب ها خواهم برچید.

هر چه دیوار، از جا خواهم برکند.

رهزنان را خواهم گفت: کاروانی آمد بارش لبخند!


ابر را، پاره خواهم کرد.

من گره خواهم زد، چشمان را با خورشید، دل ها را با عشق ،

سایه را با آب، شاخه ها را با باد.

و بهم خواهم پیوست، خواب کودک را با زمزمه زنجره ها

بادبادک ها، به هوا خواهم برد.

گلدان ها، آب خواهم داد


خواهم آمد ، پیش اسبان، گاوان، علف سبز نوازش خواهم ریخت

مادیانی تشنه.. سطل شبنم را خواهم آورد .

خواهم آمد سر هر دیواری، میخکی خواهم کاشت.

پای هر پنجره ای شعری خواهم خواند

هر کلاغی را، کاجی خواهم داد.

مار را خواهم گفت: چه شکوهی دارد غوک!


آشتی خواهم داد

آشنا خواهم کرد.

راه خواهم رفت

نور خواهم خورد.

دوست خواهم داشت...


{ سهراب سپهری }



http://s6.picofile.com/file/8257408850/a906f7b069da13782f47afd865feb546.jpg


در صورت و معنی که تو داری چه توان گفت ؟

حسن  ِ تو ز تحسین تو بستست زبان را !


{ سعدی }


http://s7.picofile.com/file/8255809050/1442494538742.jpg


زین دست که دیدار تو دل می‌برد از دست

ترسم نبرم عاقبت از دست تو جان را !


++  { Indila - Love Story  }



لفظی فصیح شیرین ، قدی بلند چابک

رویی لطیف زیبا ، چشمی..خوش کشیده...(حافظ)



 
چه غم ز باد سحر ، شمع شعله‌ ور شده را  ؟
که مرگ ، راحت ِ جان است جان ‌به ‌سر شده را ..

روان چو آب بخوان از نگاه غم ‌زده‌ام
حکایت شب ِ با درد و غم سحر شده را ...

خیال آن مژه با جان رود ز سینه برون
ز دل چگونه کشم تیر کارگر شده را ؟

مگیر پردلی خویش را به جای سلاح
به جنگ تیغ مبر سینه ‌ی سپر شده را  

مبین به جلوه ‌ی ظاهر که زود برچینند
بساط سبزه‌ ی پامال رهگذر شده را..

کنون که باد خزان برگ برد و بار فشاند
ز سنگ بیم مده نخل بی ‌ثمر شده را

مگر رسد خبر وصل ورنه هیچ پیام
به خود نیاورد از خویش بی‌ خبر شده را

دمید صبح بناگوش یار از خم زلف
ببین سپیده‌ ی در شام جلوه ‌گر شده را  

فلک چو گوش گران کرد جای آن دارد
که در جگر شکنم آه بی ‌اثر شده را

زمانه ‌ای ‌ست که بر گریه عیب می‌ گیرند  
نهان کنید از اغیار چشم تر شده را

نه گوش حق ‌شنو اینجا ، نه چشم حق ‌بینی
خدا سزا دهد این قوم کور و کر شده را...


  { محمد قهرمان  }


+ استاد محمد قهرمان ، انسان ، شاعر و صائب شناس معاصر...



دوسـتـان عـیـب کنندم کـه چـرا دل بـه تـو دادم..

بــاید اول بـه تــو گـفتن کــه : چـنین خـوب چـرایی ؟

 

{ سعدی }



http://s6.picofile.com/file/8250691900/500x500_1451756899060021.jpg


ز لوح خاطر عاطر غبار غیر بشوی

که شرط  ِ عشق بود دل یکی و یار یکی..



{ محمد سبزواری }



http://s6.picofile.com/file/8248158600/photo_2016_04_21_19_26_11.jpg


+حیف بود مردن بی عاشقی..تا نفسی داری و نفسی بکوش ..سعدی




به آب و رنگ و خال و خط

چه حاجت روی زیبا را... ؟


{ حافظ }



http://s7.picofile.com/file/8247480426/1448151270725.jpg



دیگری نیست که مهر  ِ تو در او شاید بست

چاره بعد از تو ندانیم به جز تنهایی..


{ سعدی }



http://s7.picofile.com/file/8247079234/downloadq18.jpg


+{ Taher Ghoreyshi - Mahboube Ziba }



به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل

که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم..


{ سعدی }


+واحه، سرزمین کوچک آبادی میان کویر است.قبلاً‌ هم به هزار شکل و بیان گفته‌ام.راز یافتن شهر، رها کردن واحه است.شاید در بیابان سرگردان شویم.شاید هرگز نه شهر را بیابیم و نه راه برگشت به واحه را.

اما، اگر واحه نشینی را انتخاب کردیم، گلایه از هوای گرم بیابان و عطش در زیر آفتاب سوزان، صرفاً چهره‌ی رقت بار و ترحم آور ما را، رقت انگیزتر خواهد کرد..محمدرضا شعبانعلی



هرکه در عشق سر از قله برآرد هنر است..

همه تا دامنه‌ی کوه تحمل دارند !


{ مژگان عباسلو }



http://s6.picofile.com/file/8245394176/1442145746193.jpg


خوشحالم که به قله ی اول رسیدید..خوشحالم برای حال ِ خوب این روزهاتون :)

خوشحالم که هنوز دوست داشتن های واقعی وجود داره..خوشحالم که ثابت کردید تمام سختی ها

همه هیـچ اند اگر یار مـوافـق باشد !


+{Niaz Nawab - Darya}



سودی نکند فراخنای بر و دوش

گر آدمی ای ، عقل و هنر پرور و هوش..


گاو از من و تو فراختر دارد چشم

پیل از من و تو بزرگتر دارد گوش !



{ سعدی }



+اونایی که گوشاشون میندازن بیرون اگه میدونستند چقدر شبیه میکی موس میشن.. :)



از کفر و ز اسلام برون صحرائیست

ما را به میان آن فضا سودائیست


عارف چو بدان رسید سر را بنهد

نه کفر و نه اسلام و نه آنجا جائیست...



{ مولانا }





There exists a field, beyond all notions of right and wrong. I will meet you there


ماورای باورهای ما ،

ماورای بودن ها و نبودن های ما

آنجا دشتی ست..

فراتر از همه ی تصورات راست و چپ


تو را آنجا خواهم دید..