دچــآر باید بود..

ای رنج من، فرزانه شو و آرام بگیر..

دچــآر باید بود..

ای رنج من، فرزانه شو و آرام بگیر..

۲۰۳ مطلب با موضوع «از فیلم هایی که میبینم» ثبت شده است


http://s8.picofile.com/file/8315345350/Rick_and_Morty_S03E09_480p_HDTV_30NAMA_024748_2017_09_26_20_58_52_.JPG



http://s9.picofile.com/file/8315345392/The_Big_Bang_Theory_S10E06_x265_720p_HDTV_RMTeam_30NAMA_025478_2017_10_05_22_57_01_Small_.JPG


http://s8.picofile.com/file/8315345400/The_Big_Bang_Theory_S10E06_x265_720p_HDTV_RMTeam_30NAMA_025554_2017_10_05_22_57_04_Small_.JPG


http://s9.picofile.com/file/8315345418/The_Big_Bang_Theory_S10E06_x265_720p_HDTV_RMTeam_30NAMA_025614_2017_10_05_22_57_06_Small_.JPG



-پاتریشیا: فاکنر رمان نویسیه که من دوسش دارم..«نخلهای وحشی» رو خوندی؟
+میشل: نه...
-پاتریشیا: گوش کن، جمله آخرش خیلی قشنگه..."بین غم و هیچ من غم را انتخاب میکنم". تو کدوم رو انتخاب میکنی میشل؟
+میشل: انتخاب غم احمقانه اس. من "هیچ" رو انتخاب میکنم. نه اینکه "هیچ" بهتر باشه، اما انتخاب غم یه جور سازشه. یا همه چی یا هیچ چی..!

Breathless 1960 Jean-Luc Godard Crime film/Drama ‧ 1h 30m 7.9/10IMDb


http://s9.picofile.com/file/8315156692/Breathless_1960_720p_IMDB_TOP_087775_2017_12_06_20_03_02_.JPG


انسان بیش از هر زمان دیگری بر سر یک دوراهی جدی قرار گرفته است..یک راه به ناامیدی و افسردگی شدید منتهی میشود...و راه دیگر به انقراض انسان منجر خواهد شد....باید آرزو کنیم که انتخاب درست را انجام دهیم... (وودی آلن)


دانکرک فیلم خوبی نبود. واژه ی بد رو هم نمیشه بهش اطلاق کرد. شاید بهترین توصیف براش کسل کننده باشه. جذابیتش حتی از یک اثر مستند هم کمتره! نه شخصیت پردازی، نه نقطه ی عطفی، نه دیالوگی..هیچ. هیچ چیز جز کمی جذابیت بصری به واسطه نحوه‌ی کادربندی‌ و حرکت‌های دوربین. وقتی دیدنش تموم شد با خودم گفتم: خب که چی؟ خب که چی آقای نولان؟

خیلی بدم میاد که کارگردان سعی کن با آمیزه ای از تصاویر اغراق شده و موسیقی منو تحت تاثیر قرار بده و اون در پایان فیلم داشت دقیقا همین کارو میکرد.

فیلم های جناب نولان تاریخ مصرف دارند. بعد از چند سال وقتی سراغشون برید دیگه نه اونقدر که به نظرتون میرسید تاثیرگذارند و نه حتی هیجان برانگیز...حتی فیلم شوالیه تاریکی که به عنوان شاهکارش شناخت میشه امروز برای من قابل بازبینی نیست.

مشکل نولان اینه که نابغه نیست. مهم نیست فیلم هاش تا چه اندازه با کیفیت اند و عوامل فنی تا چه اندازه حرفه ای چیده شدند. چیزی به وضوح در این وسط کمه و اون به نظر من نبوغه. نبوغ همون چیزیه که بین امثال کوبریک و نولان فاصله ای به اندازه ی دریای مانش میندازه...چی؟ فاصله ش کمه؟ یه مثال بهتر بزنم؟ بی خیال.



برام عادی شده که عاشق شخصیتهای فرعی داستان بشم. این نمایش نامه نویس بی محابای بی اعصاب بد دهن..


http://s8.picofile.com/file/8314922218/About_Time_2013_Bluray_720p_x265_10bit_113034_2017_12_22_00_44_48_Small_.JPG


http://s9.picofile.com/file/8314922234/About_Time_2013_Bluray_720p_x265_10bit_113082_2017_12_22_00_44_50_Small_.JPG


http://s8.picofile.com/file/8314922242/About_Time_2013_Bluray_720p_x265_10bit_113132_2017_12_22_00_44_52_Small_.JPG


http://s9.picofile.com/file/8314922250/About_Time_2013_Bluray_720p_x265_10bit_113189_2017_12_22_00_44_55_Small_.JPG


http://s8.picofile.com/file/8314922268/About_Time_2013_Bluray_720p_x265_10bit_113199_2017_12_22_00_44_55_Small_.JPG


http://s9.picofile.com/file/8314922276/About_Time_2013_Bluray_720p_x265_10bit_113288_2017_12_22_00_44_59_Small_.JPG


About Time 2013 Richard Curtis Fantasy/Drama ‧ 2h 4m 7.8/10IMDb



باز لومان یه آهنگ داره به اسم "کرم‌ ضد آفتاب" ...توی شعرش میگه، نگرانی در مورد آینده مثل این میمونه که بخوای یه معادله‌ی جبر رو وقتی آدامس میجویی حل کنی. مشکلات واقعی زندگیت بیشتر اوقات مربوط به مسائلی میشه که هرگز حتی به ذهنت هم خطور نکرده...


About Time 2013 Richard Curtis Fantasy/Drama ‧ 2h 4m 7.8/10IMDb


http://s8.picofile.com/file/8314525300/Saeid_Forootan_Iran_2_950x534.jpg


چند دقیقه ی اول فیلم را از دست دادم، اما باعث گم شدن نبود. داستان سر راست بود و کارگردانی مطمئن آن پشت وجود داشت که میدانست چه میخواهد بگوید.

مردی به نام فرهاد، که ریش و موهایی سرخ دارد به روستای پدری اش بر میگردد. چون برادر ناتنی اش سعی در مجاب کردن او برای پس گرفتن زمین های خانوادگی از عمو و پسرعموهایش دارد. قتلی رخ میدهد. یکی از اعضای خانواده ی کله سرخ کشته میشود. کله سرخ میگوید به او ربطی ندارد، دوران انتقام شخصی به سر آمده، مملکت قانون دارد و به تهران برمیگردد برای کارگری. قصه ی اصلی از اینجا شروع میشود.

فرهاد بارها تکرار میکند که مملکت قانون دارد و نیازی به دخالت او نیست. اما برمیگردد. دخالت میکند و دخالت او هم به خاطر خانواده اش یا قربانی نیست. به خاطر خودش است. بازگشت اوست به گذشته. به خودش.

ما آدمها زیاد خیال میکنیم که از گذشته، گذشته ایم. اما جرقه ای کافی ست برای روشن شدن همه ی آن چیزهایی که باید. دردهایی که کشیده ایم، رنج هایی که برده ایم، ظلم هایی که متحمل شده ایم. میگوییم که مهم نیست، میگوییم که فراموش کرده ایم و از یاد برده ایم و بخشیده ایم. اما جای انکار ندارد که اگر نه خود خود زخم، جای زخم باقی ست.

کله سرخ شاید خودش نداند، اما برمیگردد تا با گذشته خودش و خانواده اش رو به رو شود. شاید تمام حرف فیلم این باشد که معما، معما باقی نمیماند. قصه ها نیمه تمام نخواهند ماند. برمیگردیم. اگر ما هم برنگردیم، گذشته برمیگردد..شاید به شکل آرامشی حاصل از دانستن و پذیرفتنی آگاهانه ، شاید هم به شکل تیری که برای باقی عمر بر قلب مینشیند. چندان فرقی نمیکند. تنها چیزی که نباید فراموش کنیم این است: گذشته ای که پایش به اکنون باز باشد، "گذشته" نیست...


http://s8.picofile.com/file/8314525334/large_a8ef44b2_a5ec_4c42_b6e6_916aa366fe26.jpg



http://s8.picofile.com/file/8314036926/Bonnie_And_Clyde_1967_720p_HeyDL_044147_2017_12_12_00_12_33_Medium_.JPG


http://s9.picofile.com/file/8314036934/Bonnie_And_Clyde_1967_720p_HeyDL_044204_2017_12_12_00_12_36_Medium_.JPG


http://s9.picofile.com/file/8314036950/Bonnie_And_Clyde_1967_720p_HeyDL_044217_2017_12_12_00_12_36_Medium_.JPG


http://s8.picofile.com/file/8314037300/Bonnie_And_Clyde_1967_720p_HeyDL_044223_2017_12_12_00_12_37_Medium_.JPG


http://s8.picofile.com/file/8314036968/Bonnie_And_Clyde_1967_720p_HeyDL_044235_2017_12_12_00_12_37_Medium_.JPG


http://s8.picofile.com/file/8314036976/Bonnie_And_Clyde_1967_720p_HeyDL_044261_2017_12_12_00_12_38_Medium_.JPG


Bonnie and Clyde 1967 Arthur Penn True crime/Drama ‧ 1h 52m 7.9/10IMDb


+ باید قادر باشیم خود را در فراسویِ اخلاق قرار دهیم، امّا نه با اضطرابِ آن کس که از تخطّی و سرنِگونی در هر لحظه واهمه دارد، بلکه با آسودگیِ خاطرِ آن کس که می تواند در فراسویِ اخلاق با فراغِ بال تفریح کند. در چنین صورتی، چگونه می توان از هنر و دیوانگی در گذشت؟ ( حکمت شادان | نیچه )



تمایلی ندارم که ویژگی‌های خاص یک فیلمساز بزرگ را برشمارم، چرا که ناگزیر منجر می‌شود به این که کار را ساده انگاریم و ارزشش را بکاهیم. ولی در فیلمنامه‌های کریشتف کیشلوفسکی و همکار نویسنده‌اش کریشتف پیسیه‌ویچ، نابه‌جا نیست اگر بیان شود که آنها توانایی منحصر به فردی دارند که ایده هاشان را دراماتیزه کنند به جای آن که در مورد آنها حرف بزنند. با بیان مفاهیم در غالب کنش‌های دراماتیک قصه، آنها این توان افزوده را به دست می‌آورند که به تماشاچی اجازه دهند که آنچه را که در واقع دارد روی می‌دهد، کشف کند به جای این که به او گفته شود.

آنها این کار را با چنان مهارت خیره‌کننده ای انجام می‌دهند که شما ایده‌هاشان را نمی‌بینید و درکشان نمی‌کنید تا این که بعد از زمانی درمی‌یابید که چه عمیق بر قلب شما نشسته اند.

+استنلی کوبریک؛ پیش گفتاری بر «ده فرمان»


http://s9.picofile.com/file/8313593726/Dekalog_02_XviD_040849_2017_08_03_23_51_45_.JPG


http://s9.picofile.com/file/8313593742/Dekalog_02_XviD_040899_2017_08_03_23_51_47_.JPG


http://s8.picofile.com/file/8313593776/Dekalog_02_XviD_040946_2017_08_03_23_51_49_.JPG


http://s9.picofile.com/file/8313593818/Dekalog_02_XviD_041287_2017_08_03_23_52_03_.JPG


http://s9.picofile.com/file/8313593850/Dekalog_02_XviD_041636_2017_08_03_23_52_17_.JPG



+گرتافسکی تئاتر رو رها کرد چون احساس میکرد که دیگه همه ی مردم توی زندگی روزمره شون هم دارن نقش بازی میکنند و این باعث میشه که تئاتر به یک موضوع غیر ضروری تبدیل بشه.

به نظرت عجیب نیست که اکثر پزشک ها تمام انتظاری که ما از یک پزشک داریم رو براورده میکنن؟

وقتیکه یک تروریست رو توی تلویزیون میبینی اون کاملا شبیه یک تروریسته.

ما در دنیایی زندگی میکنیم که پدر ها یا افراد مجرد، یا هنرمند ها همشون دارن انتظارات دیگران رو از اینکه یک پدر یا یک فرد مجرد یا یک هنرمند چطور باید باشند، برآورده میکنند.

اون ها طوری رفتار میکنن که انگار دقیقا میدونند که در تمامی لحظات باید چطور ظاهر بشن و به نظر میرسه که کاملا هم به خودشون اعتماد دارن...

-البته مردم در دنیای شخصی، کاملا با خودشون درگیرند.

+آره اونا نمیدونن که باید با زندگیشون چکار کنن..همه دارن کتاب های "راز موفقیت" رو میخونند..اقبال مردم به این کتابها واقعا جالبه، چون نشون میده که ما چقدر کنجکاویم تا درمورد زندگی بقیه ی افرادی که به ظاهر توی زندگیشون موفق یا خوشحالند، اطلاعات کسب کنیم..حتی حاضریم با بازی کردن نقش اون افراد در زندگی خودمون چند لحظه ای طعم موفقیت رو بچشیم!

اما فقط داریم حقیقت خودمون رو از دیگران مخفی میکنیم. ما در زندگیمون کاملا دیگران رو نادیده میگیریم. ما اغلب چیزهایی رو که دوست داریم بدونیم، نمیدونیم..حتی در مورد نزدیک ترین دوستانمون. فرض کن که در شرایط بدی قرار گرفتی. قاعدتا دوست داری بدونی که آیا بقیه ی دوستات هم همچین شرایطی رو تجربه کردن یا نه. ولی شهامت پرسیدن از هم دیگه رو نداریم.

این دقیقا یعنی اینکه از دوستت بخوای تا نقشش رو فراموش کنه. ما هیچ ارزشی برای دنبال کردن واقعیت قائل نیستیم منظورم اینه که این تاکید عجیبی که امروزه روی شغلهامون میکنیم. اون الگو و هویت گرفتن از کاری که انجام میدیم ناخواسته باعث میشه که دنبال کردن واقعیت اهمیت خودشو از دست بده. به خاطر اینکه اگه زندگیت حول این موضوع نظم پیدا کنه که میخوای توی کارت موفق بشی دیگه واست مهم نیست که دنبال چی میری، یا چه چیز هایی رو میخوای تجربه کنی دیگه ذهنت نسبت به آینده بسته میشه.

انگار خلبان اتوماتیک مغزت رو فعال کردی دقیقا مثل دکتر مادرت، اونم خلبان اتوماتیکش فعال بود  وقتی که داشت مادرت رو معاینه میکرد و نتونست بجز دست مادرت چیز دیگه ای رو ببینه.

-درسته. ذهن ما متمرکز شده روی اهدافی که واقعیت ندارن. همشون رویان و قسمتی از زندگی خیالی ما هستن. بعضی وقت ها خیلی مسخرست که میبینی همه واسه خودشون هدف هایی دارند و براش تلاش میکنن. به نوعی خیلی پوچه وقتی در نظر بگیری که اصلا اهمیتی نداره که هر کسی چه خواسته ای داره، چون وقتی تمام تمرکزت روی هدفته در هر لحظه از زندگی طبق یک قانون زندگی میکنی..

اینطوری زندگی تبدیل به یک عادت میشه و به ندرت اتفاقات غیر قابل انتظاری رخ میدن و اگه تو مدت طولانی طبق یک قانون و عادت زنده باشی دیگه اصلا زندگی نمیکنی..

برای همین در زبان سانسکریت، ریشه ی فعل "بودن"، رشد کردنه

یا باعث رشد شدن..

 

My Dinner with Andre 1981 Louis Malle Comedy-drama/Indie film ‧ 1h 51m

http://s8.picofile.com/file/8309499426/five_easy_pieces_criterion_blu_ray.jpg


+یک اثر درخشان، راجع به سرگشتی و بی جایی انسان ها، در جهان و جامعه و خانواده ای که سنخیتی با آن ندارند.


http://s9.picofile.com/file/8307688442/giphy_facebook_s.jpg



بعد از تماشای تعداد زیادی فیلم و افزایش تجربه و رسیدن به حد مشخصی از پختگی دیگر نه رنگ و لعاب فیلمهای هالیوودی چشمت را خواهد گرفت و نه داستان های به ظاهر الهام بخش آن فریبت خواهد داد. بیشتر آن آثاری که در دوران نوجوانی شگفت زده ات کرده اند جذابیتشان را برایت از دست خواهند داد، به آن اندازه که بعد از چند دقیقه از پخش و دیدن دوباره شان، آن تصویر زیبای ابتدایی ات از آنها خراب خواهد شد و حتی حاضر به نشستن و ادامه تماشای شان نخواهی بود.

دوست ندارم یک حکم کلی صادر کنم، اما انگار فیلمهای هالیوودی تماماً تظاهرند. حتی متفاوت بودنشان هم یک نمایش تصنعی ست. چیزی در آنهاست که از زندگی دور است. و همین مسئله آنها را "به درد نخور" میکند.

البته در این تخریب ذهنیت و نگاه به سینما به عنوان شکلی از تجارت و نه یک هنر، مسائل دیگری هم نقش دارند. برای مثال وقتی به حقه های فیلمنامه نویسی آگاه میشوی و میفهمی تمام گره هایی که روزی هنگامی تماشای فیلمی ذهنت را مشغول کرده بودند، فریب هایی برای محکم تر نشاندنت بر روی صندلی های سینما بوده، اعتمادی درونت باقی نمیماند. این حرف به معنی آن نیست که نباید در داستان گره یا سوپرایزی وجود داشته باشد. اما این نقاط برجسته باید از دل داستان بیرون آمده باشند. نه این که دور و بر چند غافلگیری و دیالوگ خوب، داستانت را بنویسی!

همین چیزهای به ظاهر ساده بخش زیادی از  لذت تماشا را در وجودت میکشد، چون نمیتوانی لحظه ای نگاهت را از تقلبی بودن تمام آن تصاویر و گفتگوها برداری.

به همین خاطر است که بعد از مدتی ناگزیر، رو به سینمای مستقل آمریکا می آوری و بعد از آن و به تدریج به سمت سینمای اروپا حرکت خواهی کرد.

سینمای اروپا جایی نیست که در آن برای لذت به تماشای فیلم بنشینی. حداقل در ابتدا برای لذت بردن آماده نیستی. فیلمها به وحشتت می اندازند. آزارت میدهند، عصبانی ات میکنند، خسته و کسل ات میکنند و اگر هنوز رمق یا انگیزه ای برای ادامه تماشا در وجودت مانده باشد، با آنچه من  "رویارویی با واقعیت ها" صدایش میکنم، تو را، از خودت ناامید میکنند.

تماشای آثار با کیفیت سینمای اروپا ( و نگاه کردن به آثار هر سینماگر اصیل دیگری در هر نقطه دنیا)، اگرچه از جنس دیگری است، اما شباهت زیادی به خواندن شاهکارهای ادبی دارد. همانطور که بعد از تمام کردن و بستن یک کتاب خوب، آنچه که به آن تبدیل شده ای، قابل قیاس با شخصیت گذشته ات نیست، تجربه تماشا یک اثر دردناک سینمایی هم میتواند به یک نقطه ی قوت قابل اتکا در تصمیم های مهم آتی زندگی ات تبدیل شود.

چون آنها با دست گذاشتن بر نقاط پوشیده ی زندگی و شخصیت انسان ها یا تمرکز و بزرگنمایی نواحی بسیار معمولی آن باعث میشوند جور دیگری به رویدادهای روزمره یا غیرعادی زندگی نگاه کنی و از آن مهمتر به شکل متفاوتی با "خودت" رو به رو شوی..فکر میکنم این آیینگی و رو به رویی از هرچیز دیگری مهمتر است. آنها بدین شکل چیزی را درونت میکارند یا پرورش خواهد داد که پیش از وجود نداشته یا تا اندازه ریشه دار نبوده و به آن فکر نشده است.

تماشای فیلمهای خوب شخصیتت را قوام میبخشند، بی آنکه متوجه باشی با قرار دادنت در موقعیت های سخت، هوش اخلاقی ات را تقویت میکنند و با روایت بخش های کمتر شناخته شده ای از زندگی مسیر خودشناسی ات را بازتر مینماید.

سینمای اروپا، خود ِ زندگی نیست اما به آن نزدیک است. اشتیاق بعضی از سینماگران اروپا برای ساخت آنچه به آن فکر میکنند و به آن اعتقاد دارند و توجه اندک به گیشه، جوایز و نظر منتقدین از آنها و آثارشان موجودات اصیل تری ساخته است. اصالتی که تنها برای ببیننده ای که به شکل منحصر به فرد خود، وجود و چشمانی اصیل دارد قابل درک و دیدن است.


http://s9.picofile.com/file/8308219868/1454678703_Rosetta.jpg



هرگاه درباره ی موضوعی مطالب به طور کامل گفته نشود، امکان این که انسان خود نیز به تفکر نو و جدید در مورد آن برسد، وجود دارد، در غیر این صورت بدون آنکه بیننده تلاش فکری کند نتیجه نهایی به او عرضه میشود.

از آنجا که بیننده همه چیز را بدون زحمت به دست می آورد، به هیچ وجه نمیتواند از این نتیجه گیری استفاده ی لازم را ببرد. آیا وقتی نویسنده نمیتواند بیننده را در رنج و شادی خلق یک تصویر شریک کند، میتواند چیزی به او ارائه دهد؟

اینگونه روش خلاق مزیت دیگری نیز دارد. تنها راهی که یک هنرمند میتواند با آن در روند دریافت و درک، بیننده را به سطح شعور خود ارتقا دهد این است که اجازه دهد بیننده خود از جزئیات فیلم وحدت آن را دریافته و همزمان با آن هم فکری داشته باشد.

بنابراین برای رعایت احترام متقابل میان هنرمند و مخاطب، یک چنین نسبتی تنها راه مناسب برقراری ارتباط هنری ست.


+زمان ممهور | آندری تارکوفسکی | قباد ویسی | 322 ص


http://s8.picofile.com/file/8307839226/The_Big_Bang_Theory_09x10_The_Earworm_Reverberation_024731_2017_09_26_22_31_28_.JPG



http://s8.picofile.com/file/8307838768/Sunset_Blvd_1950_BluRay_480p_Iran_Film_116231_2017_09_09_21_32_25_.JPG


Sunset Boulevard 1950 Billy Wilder


http://s8.picofile.com/file/8307838734/Some_Like_It_Hot_1959_720p_TinyMoviez_131369_2017_08_28_15_00_18_.JPG


http://s8.picofile.com/file/8307838742/Some_Like_It_Hot_1959_720p_TinyMoviez_131429_2017_08_28_15_00_21_.JPG


Some Like It Hot 1959 Billy Wilder


درباره فیلمی که در 18 کشور مختلف جهان و در طول 4 سال فیلمبرداری شده و علیرغم فضای سورئال، کارگردانش می گوید از کامپیوتر برای ساخت صحنه هایش استفاده نکرده و تمام آن تصاویر بی نظیر در لوکیشنهای واقعی فیلمبرداری شده چه می توانم بگویم؟


http://s9.picofile.com/file/8307688368/The_Fall_Medium_.jpg


The story revolves around the friendship between a young girl and depressed man recovering in a hospital in the 1920s. Over the course of their stay the man tells the girl fantastical stories which are brought to vivid life by her imagination.

The fantastical story of adventure and revenge weaves in and out of the hospital-bound story and is constantly being manipulated and changed by our two protagonists. As with all of the director’s films, The Fall, is a treat for the eyes. Shot entirely on location it is genuinely one of the most striking films of the last ten years - hell, of any year. Whilst the lavish imagery may resemble a perfume commercial at times the overtly theatrical style is entirely in keeping with the film’s narrative. The strong compositions, eye-popping colours and elaborate costumes create a world you can totally lose yourself in.


http://s9.picofile.com/file/8307688468/8262340_orig.jpg


http://s9.picofile.com/file/8307688350/tumblr_m5dmbjXlQq1ql4524o1_500.jpg


+The Fall 2006 Tarsem Singh


تماشای The Artist Is Present، برای من، صرفا تماشای مستندی درباره‌ی مارینا آبراموویچ نبود. فیلم بارها و بارها نفسم را بند آورد. فارغ از شخصیت مارینا آبراموویچ و دوره‌های مختلف کاری‌ش، هم‌کاری و عشق طولانی‌‌مدت‌ش با «اولای»، همسر و پارتنر سابق‌ش، پروژه‌های مشترک‌شان، رابطه‌شان، و نمایش کوتاهی از پرفورمنس‌های مبتنی بر «رابطه»‌شان بود که من را به تمامی درگیر کرد.


http://s9.picofile.com/file/8307347576/photo_2017_09_24_22_02_51.jpg


مارینا آبراموویچ، چهره‌ی شاخص هنر مفهومی به خاطر اجراهای جنجالی‌اش معروف است. هنرمندی که آثارش به اندازه زندگی‌اش حیرت‌انگیزند. او از بدنش به مثابه سوژه و رسانه اصلی هنرش استفاده می‌کند. آبراموویچ در اواسط دهه هفتاد با اجراهای رادیکال و خلاقانه‌اش که با همکاری اولی هنرمند آلمانی تبار ساخته بود به شهرت رسید.

«هنر راحت است» نوشته‌یی بود که آبراموویچ و اولی بر شیشه جلوی اتومبیل مینی‌ون که خانه‌شان بود و در آن زندگی می‌کردند چسبانده بودند؛ اتومبیلی که حالا اثری موزه‌یی است. وقتی همکاری ۲۳ ساله این دو به پایان رسید، مارینا به تنهایی کارش را ادامه داد و در نهایت به نامدارترین پرفورمنس آرتیست زن بدل شد که بانی تبدیل اجرا به شکلی نهادینه از هنر بود.


http://s8.picofile.com/file/8307347568/photo_2017_09_24_22_02_41.jpg


او در  اجرای سال 2010 خود که "The artist is present/هنرمند حاضر است" نام دارد، سه ماه یا عبارت دقیق‌تر، ۷۳۶ ساعت و ۳۰ دقیقه بر روی یک صندلی نشست تا با 10 هزار نفر، ارتباط بی‌واژه برقرار کند.

پیش از این فراخوان داده شده بود که مارینا آبراموویچ حاضر است با هر که رو در رویش بنشیند، به مدت یک دقیقه ارتباط بی‌کلام برقرار کند. یکی از افرادی که رو برویش نشست اولای، یار سابق‌اش بود که پس از ۲۲ سال با مارینا آبراموویچ رو در رو شد. ویدئوهای زیادی از آن چند ثانیه روی یوتیوب منتشر شده، اما پیشنهاد می‌کنم آن چند ثانیه را نه روی یوتیوب، که طی تماشای فیلم اصلی نگاه کنید. نگاه [عشاقی که پس از 22 سال رو در روی هم قرار گرفتن] به تمامی زبان ها حرف میزند.


http://s9.picofile.com/file/8307347550/57377671.jpg


در گذشته زندگی به عنوان یک هنرمند پرفورمنس کار ساده ای نبوده است و آنها سال های سال مجبور به زندگی در یک ون کنار هم دیگر بودند. ماریا میگوید ما مجبور به زندگی با چوپان ها در اطراف شهر بودیم در حالیکه کارمان دوشیدن شیر بز بود. بطری های آب یکبار مصرف را جمع میکردیم و میفروختیم و از پمپ بنزین ها، برای ماشینمان سوخت قرض میگرفتیم. من مجبور به حمام کردن در پمپ بنزین ها بودم. در ادامه ماریا اما از حال خوب آن دوران سخت هم میگوید اینکه چقدر ایمان، آرزو و معصومیت در زندگی آن زمانشان وجود داشته.." به طرز عجیبی آن زمان که در آن ماشین زندگی می کردم، خوشبخت بودم. تمام آن چیزی بود که همیشه می خواستم با مردی که عاشقش بودم. با هم کار می کردیم. سنت شکن بودیم و هرگز تسلیم هیچ چیز نمی شدیم."


http://s9.picofile.com/file/8307347600/photo_2017_09_24_22_03_41.jpg


وقتی از فقری که «مارینا» در دوران فعالیت هنری‌اش تجربه کرده، مطلع می‌شوید، افراط و تفریط‌های کنونی او را می‌توانید ببخشید؛‌ او در خانه ستاره‌شکلی زندگی می‌کند که یک اتاق، تنها به نوشیدن آب اختصاص دارد.


http://s9.picofile.com/file/8307348300/7_Marina_Abramovic_01_800x1200.jpg


جدایی آبراموویچ با اولای پس از دوازده سال زندگی مشترک نیز، به نوبه ی خود، یک اثر هنری بود: در سال ۱۹۸۸ در یک اجرا موسوم به “عاشق ها: قدم زدن روی دیوار چین” که ۹۰ روز به طول انجامید، مارینا آبراموویچ از انتهای سمت شرقی دیوار چین و اولای از سمت غربی دیوار به قصد ملاقات یکدیگر به سوی مرکز دیوار به راه افتادند و و جایی در میانه‌ی راه زمانی که به یکدیگر رسیدند، از هم جدا شدند.


http://s8.picofile.com/file/8307347618/photo_2017_09_24_22_04_04.jpg


مارینا تنها برای این که بتواند پروژه‌ی دیوار چین را عملی را کند، هشت سال با مقامات چین مذاکره و نامه‌نگاری کرد. برای چینی‌ها مشکوک بود که چرا دو نفر باید بخواهند از دو طرف دیوار چین به سوی هم حرکت کنند و نام پروژه‌ی خود را دیدار عاشقانه بگذارند؟! این دیدار پایان رابطه‌ای بود که از مدت‌ها پیش عملا پایان یافته‌بود.


http://s8.picofile.com/file/8307348318/marina_abramovi_and_ulay.jpg


مارینا می‌گوید پرفورمنس برای او رفتن به حوزه‌های ناشناخته است. عبور از چیزهایی که برای او وحشت دارد و تجربه‌ی چیزهایی که نمی‌داند.


http://s8.picofile.com/file/8307347834/Marina_Abramovic_The_Artist_Is_Present_2012_130927_2017_08_24_00_10_36_.JPG