دچــآر باید بود..

نه آرزویی دارم..نه می‌ترسم..من آزادم .

دچــآر باید بود..

نه آرزویی دارم..نه می‌ترسم..من آزادم .


ما اصولا در محدوده دانش خود جستجو می کنیم ولی بهترین جوابها معمولا در لبه ها یا مرزهای دانستن و ندانستن نهفته اند. جایی که از از محدوده جستجوی ما خارج است. خارج است چون نمی دانیم چه سؤالی باید بپرسیم. چون نمی دانیم که چه نمی دانیم...


+علی سخاوتی


http://bayanbox.ir/view/6995557362909328760/13.jpg


Wherever you are
You know that I adore you
No matter how far
Well, I can go before you
And if ever you need someone
Well, not that you need helping
But if ever you want someone
Know that I am willing..




یاری جستن از ایده ی "خدا" برای دوری از سوالات مشکل "چگونه" ، واقعا تنبلی هوشمندانه ای محسوب میشود !


+جهانی از عدم | لاورنس کلاوس | سیامک عطاریان


برای انجام کاری باید یک ساعتی منتظر می شدم، پناه بردم به پارک. سر راه دو تا زوج پسر و دختر جفت هم نشسته بودند و در حال بوسیدن همدیگر، آنقدر تنگ هم نشسته بودند که از دور هر چهار نفرشان را دو نفر می دیدی. از کنارشان دور شدم که راحت باشند. گوشه دیگری چندتا پسر جوان روی چمن ها نشسته بودند و سیگار می کشیدند، می گفتند و می خندیدند، زن و مردی جوان با کیسه های خریدشان از راه رسیدند، نشستند و مشغول خوردن چیزی شدند، آن طرف تر هم چندنفر از مردهای مسن دور هم جمع شده بودند و از صدای حرف ها و خنده های شان که از دور به گوش می رسید، می شد فهمید که اوقات خوشی دارند.
تنهایی میان آدم هایی که با هم اند بزرگ تر و درشت تر می شود. سایه اش کشیده تر و سیاه تر می شود، خودت را در عمق بیشتری از انزوا حس می کنی . مثل یک نقطه کوچک سیاه میان صفحه ای سفید. بعد با خودت فکر می کنی که میان این همه باهم بودن های گوناگونِ اطرافت جای چه کسی کنار تنهایی تو خالی است؟ و باز به همان پاسخ  همیشگی می رسی که : "هیچکس"
در راه بازگشت به این جملات نیچه فکر می کنم که "وانهادگی دیگر است و تنهایی دیگر. اکنون این را آموخته‌ای؟ و نیز این را می‌دانم که تو در میانِ آدمیان همیشه وحشی و غریب خواهی بود" و بعد هی با خودم تکرار می کنم: وانهادگی دیگر است و تنهایی دیگر...وحشی و غریب...



می خواستم به صدای تو گوش کنم
به صدای تو..که غمگین می کند و رستگار

می خواستم
آن دانه غمگین باشم
به صدای تو
از خاک سر بزنم..

می خواستم
با من حرف بزنی
و روز را از شب جدا کنی..

{ رسول پیره }



they run into a bear.The first person gets down on his knees to pray.
The second person starts lacing up his boots.
The first person asks the second person,
"My dear friend, what are you doing? You can't outrun a bear."
To which the second person responds, "l don't have to , I only have to outrun you !"


The Imitation Game 2014


http://bayanbox.ir/view/2118325639823299445/752454316.jpg



When people talk to each other, they never say what they mean .

they say something else And you're expected to just know what they mean !


وقتی که مردم با هم صحبت میکنن هیچوقت نمیگن منظورشون چیه اونا یه چیز دیگه میگن و انتظار دارن که دقیقا بفهمی چه منظوری داشتن

The Imitation Game 2014


عذرخواهی کردن و ضرورت معذرت خواهی برای ادامه یک رابطه ، وقتی خودت قبول نداری که اشتباه کردی ، نه نشونه ی مهربونی و بزرگیه ، نه مهم بودن آدم رو به روت برای تو..فقط بیانگر یه شخصیت ضعیفه و حضور در یک رابطه کاملا اشتباه..



شواهد ناشی از رصدهای دقیق که توسط ادوین هابل صورت گرفت توانست جامعه علمی را متقاعد کند که جهان در حال انبساط است .

او کسی است که باعث شد من هنوز به بشریت شدیدا ایمان داشته باشم ، زیرا او در ابتدا به عنوان یک حقوقدان شروع به کار کرد و پس از مدتی اختر شناس شد...


+جهانی از عدم | لاورنس کلاوس | سیامک عطاریان

hubble-best-photos-active-galaxy-centaurus-a


+ تصویری از کهکشان فعال قنطورس A؛ کهکشانی مهم در صورت فلکی قنطورس(Centaurus)



جهان همینی هست ک هست ، چه بخواهیم چه نخواهیم . وجود یا عدم وجود یک خالق مستقل از خواست ماست . جهانی بدون خدا یا غایت نهایی ممکن است ناگوار و بی هدف به نظر آید ، اما این دو دلیل ، الزامی به وجود واقعی خدا ایجاد نمیکند..


+جهانی از عدم | لاورنس کلاوس | سیامک عطاریان


علم در پیشبرد فهم ما از طبیعت موثر بوده است زیرا خصوصیات علم بر اساس سه اصل زیر میباشد :

1.شواهد را دنبال کن و ببین تو را به کجا می برد .

2.اگر کسی نظریه ای ارائه داد همواره دونفر باید باشند که یکی در تلاش برای رد نظریه و دیگری در تلاش برای اثبات آن باشد .

3.نهایی ترین قاضی برای اثبات حقیقت ، آزمایش است . نه احساس اطمینان خاطری که از باورهای پیشین به دست می آید و نه زیبایی و انعطاف پذیری که کسی به یک نظریه نسبت میدهد !


+جهانی از عدم | لاورنس کلاوس | سیامک عطاریان


این ماه آثاری از Wong Kar wai رو میبینم..


http://bayanbox.ir/view/1020352975303328299/0013729e4a9d08ee4d9d15.jpg


 Alex van Warmerdam


http://bayanbox.ir/view/8021857475763084181/alex1.jpg


و بهمن فرمان آرا..


http://bayanbox.ir/view/410333850355517971/cinemacinema-ir-306.jpg



فصل اول Black Mirror دوباره تماشا میکنم


http://bayanbox.ir/view/4622792755986051462/black-mirror-season-3-poster.png



  فصل 6 Game Of Thrones 


http://www.foxforcefivenews.com/wp-content/uploads/2016/07/got6_poster_one_digital-copy.jpg



و فصل اول سریال Friends


http://bayanbox.ir/view/252652756804296718/photo-2017-03-11-23-15-26.jpg



به آثاری از Andrea Bocelli


http://bayanbox.ir/view/1038388017407791662/C6PliyQXMAAVzLq.jpg



 Adam Hurst


http://bayanbox.ir/view/2747271396681209799/a1629492452-16.jpg


و یلدا عباسی گوش میدم


http://bayanbox.ir/view/7452271480392831612/kuwat1-1.jpg


کتاب ها


روانشناسی :

تئوری انتخاب | ویلیام گلاسر | نورالدین رحمانیان


فلسفه :
 هاگاکوره | یاماموتو چونه تومو | سیدرضا حسینی


رمان :

ساعت ها | مایکل کانینگهام | مهدی غبرایی

بالاتر از هر بلندبالایی | جی.دی.سلینجر | شیرین تعاونی

کلیدر | محمود دولت آبادی | جلد اول


کتاب انگلیسی :

َAnimal Farm | George Orwell


داستان کوتاه :
مترجم درد ها | جومپا لاهیری | امیرمهدی حقیقت

مجموعه آثار هوشنگ گلشیری


راه و رسم زندگی :

از سکس تا فرا آگاهی | اوشو | محسن خاتمی

تمرین نیروی حال | اکهارت تُله | هنگامه آذرمی


مهارت ها و اطلاعات :

مغالطات | علی اصغر خندان

شیعی گری | احمد کسروی

در پیرامون اسلام | احمد کسروی


علم :

جهانی از عدم | لاورنس کلاوس | سیامک عطاریان


شعر :

تو خواب عشق میبینی، من خواب استخوان | اورهان ولی | احمد پوری
میترسم بعد از مرگ هم کارگر باشم | سابیر هاکا



http://bayanbox.ir/view/4740993529765373516/Cool-Slow-Watches-Clockwize-Watch-Shop......jpg


+یه مقدار بی اعتقادم به زمان و خیلی وقته ساعت مچی نبستم..ولی وقتی اینو دیدم یه میل عجیبی برای داشتنش پیدا کردم..از اون هدیه های کامله..همون یه عقربه بیانگر تمام چیزیه که از دونستن زمان نیاز دارم .


نه به خاک در بسودم ، نه به سنگش آزمودم

به کجا برم سری را که نکرده ام فدایت؟!


 { بیدل دهلوى }



از کتابخانه‌های یکپارچه بدم می‌آید ، کتابدارانی که صد کتاب دارند اما همه یک حرف می‌زنند و عموماً هم از روی هم رونویسی شده‌اند .

کتابخانه‌ی خوب، باید کتابهایی داشته باشد که ، در حد شب و روز، در حد آب و خشکی، در حد دو جنس نر و ماده ، با هم متفاوت باشند ..مگر جز این است که زایش، در متکامل‌ترین شکل آن ، از ترکیب دو تضاد شکل می‌گیرد؟


+محمدرضا شعبانعلی


گاهی به این فکر میکنم چرا آدم ها مختلف نظرات متفاوتی در مورد یک موضوع مشخص دارند .

بعد برام سوال شد چرا یک جمله ی من برای یک نفر قابل قبول و برای یک نفر دیگه بی معنیه ؟

تا اینکه به این نتیجه رسیدم مسیرهایی که آدم های مختلف طی کردند باهام متفاوته..

کتاب هایی که تو خوندی ، فیلم هایی که دیدی ، سخنرانی ها و پادکست هایی که بهشون گوش دادی ، همایش هایی که در اون شرکت کردی ، ساعت هایی که به فکر کردن و یادگیری پرداختی ،  آدم هایی که باهاشون صحبت و معاشرت کردی و به طور کلی تجربه هایی که داشتی..یعنی بخش زیادی از تجربه هایی که در طول زندگی داشتی متفاوت با تجربه های من بوده..

در یک کلام ، مسیری که تو طی کردی ، با مسیر من متفاوت بوده..برای همین حس و درک ما از یک مفهوم این قدر با هم فاصله داره..چون ذهن های ما به شکل های ناهمگونی پیکربندی شده..

دو راه وجود داره برای رسیدن یه یک درک متقابل..برای اینکه دو نفر حرف هم رو به درستی درک کنند یا باید یک مسیر رو طی کرده باشند ( نه لزوما یکسان ، مسیرهایی از یک جنس )

یا یک مسیر کاملا مجزا از تمام مسیرهای عادی..خط ویژه..شکلی از مطالعه و به طور کلی یادگیری که شاید باهاش آشنایی هم داشته باشیم اما خیلی ازش استفاده نمیکنیم..کم کم در مورد این مسیر حرف میزنم..راهی که خودمم سعی دارم دنبالش کنم .



دو راه در جنگلی زرد از هم جدا می شدند
اما حیف که نتوانستم از هر دو بروم
فقط یک رهرو بودم
ایستادم و تا آنجا که چشم کارمی کرد،
تاآنجا که جاده در میان بوته ها گم می شد
نگاه کردم

بی طرفانه سعی کردم یکی را انتخاب کنم
به این دلیل که علف پوش بود و کمتر از آن گذشته بودند
اگر چه، انگار، هردو به یک اندازه
مورد استفاده قرار گرفته بورند.

آن روز صبح، هردو یک جور به نظر می آمدند
پر از برگ،جوری که گویی هیچ کس بر آنها قدم نگذاشته است
آه، روز بعد اولی را انتخاب کردم
که به راه ها ی دیگری ختم می شد اما نمی دانستم که با گام نهادن
در آن دیگر هرگز قادر به بازگشت نخواهم بود

سالهای سال بعد، یک روز با آه و حسرت به خودم می گویم :
دوراه درجنگلی از هم جدا می شدند و من
آن راهی را در پیش گرفتم که کمتر کسی از آن رفته بود
و همه ی تفاوت در همین است..


{ رابرت فراست }


+همیشه در مسیری که راه هدایتت میکند گام برندار..

گاهی در جایی قدم بگذار که مسیری نیست

و رد پایی از خود برجای بگذار...


با زن سیاه چهره قابل حمل ازدواج کنید، ولی با زن زیبای نازا و عقیم ازدواج نکنید؛ چراکه من در روز قیامت به امت خود، حتی به سقط شدگان افتخار می کنم ! ( پیامبر اسلام )

(حر عاملی، وسائل الشیعة، ج 20، ص 54 )


http://bayanbox.ir/view/6478154915447419592/20160603-011503.jpg



BERNADETTE
: Howie , the estrogen is getting absorbed by your skin .  That's why you've been all bloated and moody and a giant pain in the ass!
HOWARD: But you're full of estrogen and you don't act like that !


BERNADETTE
: That's because I'm a woman. I've had years of practice riding the dragon.


The Big Bang Theory - Series 07 Episode 02


http://bayanbox.ir/view/7862057676188345984/3ee9177fb21b2b46920d402bae44e82f.jpg


دلزده و بدبینم نسبت به کل تحلیلها و میزگردها و تلاشهای مجازی و راهکارهای چنین و چنان و از طرفی، میل شدیدی به زندگی واقعی، زندگی هدفمند و پی گرفتن اهداف شخصی در من ایجاد شده.‌ احساس می کنم که نشد و نمی شه. قدرت در دست ما نیست. تنها چیزی که دست ماست، انرژی و زمان خودمونه که یه طوری بتونیم با سختی و مصیبت، درست تقسیمش کنیم که پس فردا چهار تا کار خوب، در محدوده ی زندگی خودمون و فوقش اطرافیانمون ازمون باقی بمونه.

وضع طوری شده که آدم وحشت داره با دوستانش ملاقات کنه که مبادا یک دیدار ساده، تبدیل بشه به ذکر مصیبت و گفتن از همه ی وحشتها و ناکارآمدیها و فلاکتها، و همون یه ذره حال خوش، تو بگو اصلا الکی خوشی که با کلی زحمت، دست و پا کردی، پاک از بین بره. تازه اگرم نشینی و نگی از بدبختیهامون، ممکنه بد شه برات و ملت بعدا یه جایی پشت سرت بگن این آدم مبتذل خرده بورژوا رو ببین تو رو خدا!

که من اصلا نمی دونم این دوگانه ها از کجا پیدا شدن؟ نشستن و هی بالا آوردن کثافتها و در صورت فرار و امتناع، متهم شدن به بی کنشی و ابتذال. کدوم کنش پدر جان؟ کنش اونه که ریشه رو هدف قرار بده و طرحی نو در اندازه. زندگی و افکار سیاسی ما که در حد جوک و لاس زدن با مفاهیم و وضع موجوده .