دچــآر باید بود..

حدیث جان مگو با نقش دیوار

دچــآر باید بود..

حدیث جان مگو با نقش دیوار

به گوش جان بشنو صائب این نصیحت را

پنجشنبه, ۸ آذر ۱۳۹۷، ۰۹:۲۷ ب.ظ


درین زمان که عقیم است جمله صحبت‌ها

کناره‌ گیر و غنیمت شمار عزلت را


{ صائب تبریزی }


  • موافقین ۷ مخالفین ۰
  • پنجشنبه, ۸ آذر ۱۳۹۷، ۰۹:۲۷ ب.ظ
  • Mohammad Mahdi ..

نظرات  (۳)

سلام

ممنون

بیتی که نوشتین شاه بیته.

"چشمان زن اعدامی" رو هم می فرستم براتون. بعضی از ابیات غزل بالایی رو انگار من زندگی کردم. لذت بردین شما؟


عشق آغاز خوشی نیست، که بی‌فرجامی ‌است/ هر دری را بزنی، عاقبتت ناکامی ‌است

همه‌ی پنجره‌ها بسته‌تر از زندانند/ همه‌ی خاطره‌ها برزخ بی‌هنگامی ‌است

حرف‌هایت فقط افسانه و شهرآشوبند/ صحن هر محکمه‌ای صحنه‌ی ناآرامی ‌است

قاضی شهر شده عاشق چشمان زنی/ چه کند با دل خود، آن زن اگر اعدامی ‌است!؟

مانده با این همه تردید چه حکمی‌بدهد!؟/ بی‌گمان آخر این قصه، فقط بدنامی‌ است!

پاسخ:
پیش از این خونده بودمش...خوبه اما برام شبیه گذشته نیست، ذائقه ام تغییر کرده...راستش از غزل سراهای معاصر فقط بعضی از غزل ها و ابیات حسین منزوی راضیم میکنه...

سلام

خوبین؟ من عاشق این غزلم. خواستم شمام لذت ببرین.

شیر هرگز سر نمی‌کوبد به دیوار حصار/ من همان دیوانه ی دیروزم اما بردبار

می توانستم فراموشت کنم اما نشد/ زندگی یعنی همین، جبری، به نام اختیار

مثل تو آیینه ای، من را نشان من نداد/ بعد تو من ماندم و دیوارهای بی شمار

خوب یا بد، با جنون آنی ام سر می کنم/ لحظه ای در قید و بندم، لحظه ای بی بند و بار

من سر ناسازگاری دارم  و چشمان تو/ جذبه ای دارد که سر را می کشاند پای دار!

فرق دارد معنی تنهایـی و تنها شدن/ کوه بی فاتح کجا و دشت های بی سوار

جای پایت را اگر چه برفها  پوشانده اند/ جای زخمت ماند، شد آتشفشانی بی قرار

پاسخ:
سلام.
خوبم. شما خوبید؟

کوه بی فاتح کجا و دشت های بی سوار....
پستات انقد خوبه که ندیده اول لایک میکنم بعد با دقت همه رو میخونم
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی