دچــآر باید بود..

حدیث جان مگو با نقش دیوار

دچــآر باید بود..

حدیث جان مگو با نقش دیوار

کمبود حرف نزدن

جمعه, ۷ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۷:۲۹ ب.ظ


من یکی از هفتاد میلیون نفری (و در تصویری بزرگتر یکی از هفت میلیارد نفر) هستم که تقریبا راجع به هر چیزی اظهار نظر می کنند. اگر توی تاکسی کسی درباره هزینه های دانشگاه آزاد یا قیمت گوشت توی آلمان حرف میزند من هم بلافاصله شروع می کنم به نظر دادن. راجع به شاخص بورس نیویورک، خشک شدن دریاچه ارومیه، انتخابات بعدی آمریکا و یا چیزهای کلی تری مثل روش درست زندگی،خوشبختی، از بین رفتن ارزشهای اخلاقی در جامعه و این جور چیزها. موضوع از شما، نظر دادن از من.

فقط کافی است جمله اول را بشنوم. این جمله اول در حقیقت حکم شتاب دهنده ای را خواهد داشت برای اتمهای کم وزن کلمات معلق در ذهن من. این جمله اول حتی می تواند پستی باشد بر روی فیس بوک. عکسی، متنی و یا فیلمی. فرقی نمی کند. من راجع به هر چیزی می توانم نظر بدهم. در بیشتر مواقع هم اینکار را می کنم. حتی وقتی این جمله اول از دهن یک نفر توی تلویزیون بیرون می آید باز هم من نظر می دهم. با وجود اینکه می دانم این ارتباط یک طرفه خواهد بود و یارو اصلا حرفهای من را نمی شنود. و نمی تواند جواب آنها را بدهد. برای اطرافیان نظر می دهم. برای خودم نظر می دهم. همه باید نظر من را راجع به تحولات اخیر خاور میانه یا تغییرات قیمت جهانی نفت یا شلوار فلان خواننده بدانند.

حجم استفاده از کلمات در دنیای اطراف ما تکان دهنده است. کلماتی که با آنها جملات کوتاه و بلند ساخته می شود. جملاتی برای ترساندن بقیه. جملاتی برای اینکه به دیگران بگوید آنها در اشتباه هستند. برای توهین به آنها. برای اینکه به آنها بگوید چکار باید بکنند و چکار نباید بکنند.

اما...برای یک ثانیه هم که شده دهنتو ببند.

چرا؟ چون احتمالا به یکی از دلایل زیر داری حرف می زنی:

–     برای اینکه خودتو توجیه کنی. من که از اول گفتم. یا دیدی گفتم؟ چطور اینکارو کرد. باید به حرف من گوش می کردید. باید ثابت کنی که حق با توست و یارو عجب خری است. اتخاذ یک موضع مخالف و استدلال در جهت اثبات آن موضع با اظهار نظر بی پایه و اساس و بعد هم فحش دادن تفاوت دارد. تمایز بین این دو، هنری است که در هیچ یک از سطوح آموزش مادون متوسط به کسی آموزش داده نمی شود.

–     “برای منم پیش اومده.” اگه به یکی بگی دارم از سرطان خون می میرم اولین چیزی که در جواب می شنوی اینست که “پدر دوست منم چند سال پیش از سرطان خون مرد….” یارو ازت نمی پرسه که خوب حالا با این مریضیت چی کار می کنی؟

–     منیت. من چیز مهمی برای گفتن دارم که همه باید بشنوند.

–     برای متوقف کردن حرف دیگران! اگر من حرف میزنم طبیعتا مجبور نخواهم بود به حرف دیگران گوش بدهم. تو خفه شو الان دیگه نوبت منه.

–     درد دل کردن. ماشینم تو بزرگراه خراب شد. زنم ازم جدا شد. ورشکست شدم. سرطان خون دارم. اجاره ها رفته بالا نمی تونم خونه پیدا کنم و الخ. خیلی وقتها درد دل کردن چیزی بیشتر از دردمند کردن بیهوده دل دیگران نیست.

–     ترس. در جمعی هستی که فکر می کنی اگه حرف نزنی همه فکر می کنن لال هستی یا اجتماعی نیستی یا همچین چیزی.

–     تنهایی. من امروز با کسی حرف نزدم. درد تنهایی مثل خوره داره منو می خوره. دوست دارم به یه نفر تلفن کنم و باهاش حرف بزنم. فقط برای کم شدن این درد.

–     اجتناب از فکر کردن. اگه دائما درباره ایده هایی که دارم حرف بزنم مجبور نیستم که به اونا فکر کنم. ترجیح می دم از دیگران تایید ایده هامو بگیرم تا اینکه خودم دربارشون فکرکنم.

–     به رخ کشیدن. دوست دارم درباره همه چیزهای خوبی که دارم و همه اتفاقات خوبی که برای من می افته (یا قبلا افتاده) صحبت کنم. اینجوری دیگران می فهمند که من از اونا بهتر هستم. یا حداقل منو از چیزی که خودم فکر می کنم هستم، بهتر می دونن.

–   وقت کشی. در یک جاده زیبا در حال رانندگی هستی. تا رسیدن به مقصد دو ساعت وقت داری. اگه با کنار دستیت حرف نزنی ممکن است فکر کند که دیگر حرفی برای گفتن با هم ندارید. عشقتان تمام شده است. حرف می زنی. شکاف زمان را با گفتن چیزی پر می کنی. ثابت می کنی که هنوز چیزی که ارزش گفتن داشته باشد، وجود دارد.

بله حرف زدن هم چیز خوبی است و بدون شک دلایلی هم برای آن وجود دارد که می تواند موضوع مطلب دیگری باشد. ولی خداییش من کمبود حرف نزدن را در این زمان و مکان به شدت و در سطح گسترده و ملی احساس می کنم. اگر هر آدمی در هر جایی هر از چند گاهی یک ساعت از عمرش را به سکوت بگذراند و کم کم آن را به دو ساعت، سه ساعت یا یک روز یا حتی یک هفته برساند، ما دنیای بهتری خواهیم داشت. خوب به اندازه کافی حرف زدم!


+علی سخاوتی

  • موافقین ۸ مخالفین ۰
  • جمعه, ۷ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۷:۲۹ ب.ظ
  • Mohammad Mahdi ..

نظرات  (۶)

  • سجّاد رحیمی مدیسه
  • خاموشی در این دوره یک سعادت است
    حرف هایتان را با قلم و نوشتن جاودانه کنید

    سلام

    دیگه دارم نگرانتون میشم. اگه دارین فقط می خونین و همزمان تمرین نوشتن می کنین خب خبر بدین دیگه...

    اینبار باید ازتون شماره تماس بگیریم اینجور وقتا لااقل با یه اس بدونیم کجائین... .

    پاسخ:
    سلام

    ببخشید نگرانتون کردم...آخه چیزی نیست که بخوام اعلام کنم...ترجیح دادم یه مدت زمانی تا حد امکان از تمام شبکه های اجتماعی فاصله بگیرم و با آدمها هم حرف نزنم...درگیر میانترم ها و تحویل پروژه ها هم هستم و دارم سعی میکنم تمرکز و انضباطمو بیشتر کنم...راهی بود حتما بهتون میگفتم...چون معتقدم آدم هایی که بهمون اهمیت میدن خیلی خیلی با ارزش اند..بازم عذر میخوام.

    سلام

    خوبین آقا مهدی؟؟؟

    پاسخ:
    سلام

    خوبم شکر...

    سلام

    حرفاتون رو کاملا درک میکنم. به این دو کلمه از منظر حریم شخصی نگاه نکرده بودم. امروز صبح همین موضوع رو از چند نفر همکارم پرسیدم. تفاوتش رو نمی دونستن و برامون جالب شده بود که چه دلیل باعث میشه ما طبق همین تعریف گستاخی بعضی ها رو دوست داشته باشیم و از بعضی ها برنجیم؟ مثلا چرا وقتی یکی از همکارا میگه وای چاق شدی عاقل اندر سفیه نگاش میکنیم که یعنی به تو چه و وقتی یکی دیگه عین همین رو میگه با لبخند میگیم یه چند پر گوشت خوشگلی میاره و اون لبخند میزنه تپلی واقعا بهت میاد! صبح نهایت هم صحبتی مون این شد که باعث رنجش یا خوشحالی جمله نیست اصلا. خوشحالی یا رنجش ما برمیگرده به نیت خوانی مون و اگه به این مرحله برسیم که شخصیتون قائم به ذات باشه انسانهای موفق تر، مفید تر و خوشحال تری خواهیم بود... .

    ممنون که اینقده وقت گذاشتی. خوشحال میشم با حوصله میخونی و با دقت جواب میدی. همیشه یاد می گیرم. مجدد ممنون

    پاسخ:
    سلام

    چقدر موافقم با این حرف (خوشحالی یا رنجش ما برمیگرده به نیت خوانی مون) و البته این که چقدر ذهنیت یا به قول شما نیت و لحن بیان طرف  مقابل در احساس لحظه ای که میگیریم تاثیر گذاره..

    خواهش میکنم. منم از شما یاد میگیرم. ممنونم ازتون.

    سلام

    دیروز فرق رک بودن و گستاخی رو می خوندم. هر دو انگلیسیش رو نوشته بود و اگه تو کانال پیدا کردم دو کلمه رو می نویسم براتون. تفاوت این دو رو با دو مثال نوشته بود. رک بودن معنیش اینه که در بیان عقاید و رفتار خودتون رک باشین. اگه دوست ندارین کتابی رو به کسی بدین، بهونه نیارین و صریح بگین نمیدم ولی حق ندارین مثلا به کسی بگین این شلوار اصلا بهت نمیاد انگار شلوار بابا بزرگته و بعد ادامه بدین ببخشیدا من رکم. نوشته بود دومی رک بودن نیست، گستاخیه و بیایم یاد بگیریم به حریم خصوصی افراد احترام بذاریم...

    من تفاوتش رو به این خوبی نمی دونستم آقا مهدی. کجاها که به اسم رک بودن نرفتم تو حریم شخصی افراد...

    پاسخ:
    سلام
     منم خوندمش
    فکر کنم frank و rude بودند

    من گاهی نسبت به دسته ها و گروه ها گستاخ بودم اما یادم نمیاد هیچ وقت مستقیما با شخصی rude بوده باشم...حتی از دوران تینیجریم....
    به نظر خودم آدم با ملاحظه و مهربونیم و هرچند لزومی نمیبینم گستاخ باشم اما باهاش مشکلی هم ندارم....چه خودم این کارو بکنم چه دیگران در حق من...
    چون میدونم حقارت از درون میاد...یکی از مبانی اصلی عزت نفس اینه که به کلمات دیگران کاری نداشته باشی...کلمات دیگران تغییر در حقیقت ایجاد نمیکنه...یا حرفشون حقیقت داره و تو رو آزار میده که یا باید حقیقت رو تغییر بدی و اگه قابل تغییر نیست یا اصلا نمیخوای تغییرش بدی نحوه مواجهه شدن خودت با اونو عوض کنی که شنیدنش آزارت نده....
    اگرم که حقیقت نداره هیچی! ما نسبت به چیزهایی که مطمئن باشیم واقعیت ندارند بی اعتناییم و میتونیم به راحتی ازشون عبور کنیم...برخلاف واقعیت های تلخ....در واقع گستاخ بودن دیگران سنجه ای که بتونیم متوجه بشیم چقدر خودمون رو پذیرفتیم...میخوام بگم واقعا اهمیتی نداره...هیچ چیز به طور کلی..
    یه نوشته هم گذاشتی اگه چیزی بگیم خودمون می‌شیم مصداقش :))
    پاسخ:
    بیا سکوت کنیم :)
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی