دچــآر باید بود..

ای رنج من، فرزانه شو و آرام بگیر..

دچــآر باید بود..

ای رنج من، فرزانه شو و آرام بگیر..

در باتلاق رویای دیگران

دوشنبه, ۲۴ مهر ۱۳۹۶، ۰۷:۱۰ ب.ظ


یک

گاهی در موقعیت های دشوار زندگی که باید یک انتخاب سخت میکردم، با خودم فکر کرده ام که اگر در این لحظه در یک جزیره تنهای تنها بودم (و قرار نبود برای باقی عمرم با هیچ انسان دیگری مواجه شوم) چه تصمیمی میگرفتم و چکار میکردم؟


دو

"انگار که از همه ی عالم تو مانده ای و بس. بنگر تا چه می باید کرد."

(مطمئن نیستم منظور ابوسعید ابوالخیر از بیان این جمله دقیقاً چه بوده اما) اگر به سمتی برویم که اینگونه به مسائل نگاه کنیم، دیگر کسی وجود ندارد که بخواهیم برایش زندگی کنیم. کسی نیست که از او مراقبت کنیم یا او از ما مراقبت کند. کسی وجود ندارد که حرکاتمان به تحسین و تشویق و تاییدش باشد. کسی نیست که هدفهایمان را در او ببینیم و یا به خاطر او برای رویاهایمان تلاش کنیم. خودمان میمانیم و خودمان.

زندگی کردن به این شکل فلسفه ی وجودی خیلی از ما را زیر سوال میبرد. برای همین است که کمتر انسانی تاب تحمل تنهایی در یک جزیره را دارد. چون ما برای دیگران زنده ایم. چه بچه ها و معشوقه هایمان باشند، چه مخاطبانی عادی که هیچ نمیشناسیمشان!


سه

این که به عقیده دیگران گوش کنی و به آنها اهمیت دهی بد نیست. اما اینکه با ذهنیتی که از ذهنیت دیگران داری تصمیم بگیری وحشتناک است! مسئله این است که تنها چیزی که در زندگی ما ثابت خواهد ماند "خودمانیم". دیگران در رفت و آمدند. اگر هم بمانند نظرشان تغییر خواهد کرد. از همه بدتر که آنها خود کپی دیگرانند. تنها راه بدست آوردن رضایت درونی آن است که برای خودت باشی و به خواسته خودت گوش کنی و همان تصمیمی را بگیری که اگر در این دنیا تنها بودی میگرفتی.


چهار

حتی در میان سینمادوستان هم افراد زیادی پیدا نمیشوند که فیلمهای طولانی و خسته کننده  تارکوفسکی را با علاقه دیده یا فهمیده باشند. آیا خود او از این مطلب آگاه نبود؟ بوده. چرا که جایی در میان خاطراتش بعد از اینکه نامه تعدادی از تماشاگران فیلمهایش را خوانده مینویسد: "بعد از خواندن چنین نامه هایی، مایوسانه از خود میپرسم، من در واقع برای چه کسی و به چه منظور کار میکنم؟"

در دنیایی که همه به دنبال مخاطب میدوند، چند نفر حاضرند آنگونه که درست میپندارند کار کنند و به مسیر منحصر به فردشان ادامه دهند؟


پنج

شبیه هم شده ایم. جاهای مختلفی قرار داریم و لباس های متفاوتی میپوشیم اما مانند هم زندگی میکنیم. همه سعی میکنیم کتاب های خوب بخوانیم، به نمایشگاه های مختلف سرک بکشیم، فیلم ها و تئاترهای معناگرا تماشا کنیم، به موسیقی کلاسیک گوش دهیم و هنرمند و عاشق سفر کردن باشیم. (آنقدر این مولفه ها در نگاه من تکرار شده اند که روزی فکر میکردم اجزا طبیعی زندگی اند!)

کریستین بوبن، نویسنده بزرگ و اصیل فرانسوی، اما هیچگاه در طول زندگی از شهر محل تولدش خارج نشده است. میدانی چرا؟


شش
ژیل دلوز درست می‌گوید که نباید در دامِ رویای دیگران بیفتیم. رؤیای دیگران، رویای دیگران است، نه رویای من. رویای دیگری می‌تواند باتلاقِ من باشد.


  • موافقین ۸ مخالفین ۰
  • دوشنبه, ۲۴ مهر ۱۳۹۶، ۰۷:۱۰ ب.ظ
  • Mohammad Mahdi Aghasi

نظرات  (۳)

البته منظور ژیل دلوز از آن عبارت، تقریبا عکس نتیجه ای ست که شما از آن گرفتید. این فردگرایی افراطی، از قضا همان رویای دیگرانی ست که با گیرافتادن در آن، دخل مان آمده. اصیل بودن نه تنها منافاتی با در-کنار-دیگران-زیستن ندارد، بلکه بدون چنین امری، تقریبا ناممکن است.
دیگران، به عنوان موجوداتی واقعی -نه دیگران به عنوان اشباحی بی چهره چنان که در عباراتی نظیر «افکار عمومی» با آن سر و کار داریم-، یگانه امکان تجربه ی امکان های یک زیست انسانی ست.
پاسخ:
من حرفی از انزوا و گوشه گیری نزدم..اما به نظرم تعامل با به دنبال دیگران و رویاهاشون دویدن متفاوته..
اگر بحث درباره عبارت معروف دلوز باشه، موضوع اموری مثل سلیقه ی عمومی، گرایش ها یا ترندها و مدها نیست. همچنین تاییدیه گرفتن از دیگران و یا الگو قرار دادن شان برای رفتارهامان هم نیست. بحث دلوز، درباره ی ماهیت درنده خو و وحشی رویاهای هر انسانی ست، ولو به تعبیر او، «نازنین ترین دختر جوان» باشد. این خشونت ناشی از بردگی و دنباله روی کورکورانه نیست، همین که دخترکی تو را دوست بدارد، دخلت را آورده، چه پیگیر او و رویاهایش باشی و چه اعتنایی به او نکنی. اما از این موضوع گریزی هست؟ من فکر میکنم همانطور که هیچ دستور العمل بهداشتی نمیتواند عدم بیماری ما را مطلقا تضمین کند، هیچ دستور اخلاقی هم نمیتواند ما را از این دست مخصمه ها بگریزاند.
البته موافقم که هیچ کدام از این حرف ها به معنای تایید اخلاق بردگی و پی روی گله وار از دیگران و مدها و ترندها نیست.
پاسخ:
درسته استفاده به جایی نبود..ممنون از اصلاحت..
  • -دایناسو ر-
  • دیگه حتی نمی‌شه گفت لباسامونم متفاوته، حتی چهره‌ها هم شبیه بهم و مصنوعی شده. همیشه فکر می‌کردم و می‌کنم هر کس اگه خودش باشه و راه خودشو  بره، بهترینِ خودش می‌شه؛ اون وقت همون طورکه باید باشه هست و می‌شه بهش گفت منحصر به فرد و همون حرف رایج که این آدم خاصه.

    * چند روز پیش داشتم فکر می‌کردم همین حالا تنها وسط یه جزیره نیستیم؟!  :)  

    پاسخ:
    دوست داشتی باشی :)
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">