دچــآر باید بود..

ای رنج من، فرزانه شو و آرام بگیر..

دچــآر باید بود..

ای رنج من، فرزانه شو و آرام بگیر..

خانواده یا آخرین پناهگاه..

چهارشنبه, ۴ مرداد ۱۳۹۶، ۱۱:۴۸ ب.ظ


یه جایی از فیلم Toni Erdmann هست که پدر برای اینکه فقط چند لحظه بیشتر کنار دختر پرمشغلش باشه به محل کارش میره، منتظر میمونه و بعد از اومدن دخترش عینک آفتابی میزنه و به صورت ناشناس و به شکلی مضحک همراه هیئت همراهش حرکت میکنه..فقط برای اینکه چند لحظه بیشتر نزدیکش باشه..بعد از رد شدن دخترش از گیت هم، میره یه گوشه، روزنامشو در میاره و از دور به تماشا کردنش میشینه..بعد از تماشای این سکانس وحشتناک نتونستم  جلوی بیرون اومدن دوباره ی این سوالو بگیرم..این دوست داشتن اجباری به چه دردی میخوره..فایده این عشق دست و پا گیر چیه..


http://bayanbox.ir/view/3395580635952221383/Toni-Erdmann-2016-1080p-BrRip-5.1CH-Ganool-30NAMA-028070-2017-06-24-23-54-43-Medium.jpg


  • موافقین ۴ مخالفین ۰
  • چهارشنبه, ۴ مرداد ۱۳۹۶، ۱۱:۴۸ ب.ظ
  • Mohammad Mahdi Aghasi

نظرات  (۵)

پست ناامید کننده‌ای بود بسیار . . . "فایده" به سخیف‌ترین و ساده‌انگارانه‌ترین معناش به کار رفته.

"مدعی" گفت که جز غم چه هنر دارد عشق
برو ای خواجه عاقل! هنری بهتر از این؟
پاسخ:
خب شما معنای والای فایده رو برای ما روشن میکردید..

+به شدت بیزارم از جریان ارزش نهادن به غم و خواری در ادبیات کلاسیک مون..
بابای من اگه بود جواب میداد بذار خودت بابا بشی اونوخت میفهمی. 
نمیدونم شاید پدرم راست میگه ولی من که قانع نمیشم. یه بار جرات کردم گفتم وابستگیتون به من به خاطر اینه که معنای زندگیتون شده فرزندتون، پس درواقع به خاطر انتفاع خودتون به من حس مالکیت دارین و من رو دوست دارید.... روشنه که استقبال نکردن از نظر من:-)
پاسخ:
ترسناک نیست آدم بچه دار بشه و اون حسو بهش نداشته باشه ؟ :)))
تو ایران احساس میکنم باز شدت این قضیه زیادتر باشه چون پدر و مادرای ایرانی همه فکر و ذکرشون بچه اشونه و کلا خیلی از فعالیتاشون معطوف به اون هست
وقتی بچه احساس استقلال میکنه،این حالت رو دوس ندارن،دوس دارن هنوز به نوعی بهشون وابسته باشه
و از طرف دیگه وقتی بچه ایی تو زندگیشون نباشه و از اونجایی که کار دیگه ایی تو زندگیشون از قبل به اون صورت انجام نمیدادن ،یکدفعه یک خلا ایی بوجود میاد
پاسخ:
همینطوره که میگید هدف پنهان خیلی ها از بچه دار شدن بیکار نموندن در میانسالیه..بی معنی نبودن زندگیشون در اون سال ها..
هدف پنهان ازدواج هم همینه..تنها نبودن و تنها نمردن در سال های آخر زندگی..
کدوم حس رو؟ حس دوست داشتن؟ این البته موضوعیت نداره. من میگم اصلا بحث سر اینه که سرچشمه ی اون حس درونیه و معطوف به خود آدمه نه بیرونی و متصل به یک انسان. امکان نداره که فرزندت رو دوست نداشته باشی منتها اینکه این دوست داشتن جبرآلود از کجا میاد موضوع بحثه. یه تفکری هست که میگه انسان از خود پدیده ها آزار نمی بینه بلکه به خاطر نظرش درمورد اون پدیده رنجیده میشه. حالا در مورد لذت بردن و علاقه هم میشه همچو چیزی گفت به نظرم!
پاسخ:
چرا فکر میکنی امکان نداره؟

قطعا یه بخشیش درونیه و برای بقا و حفظ نسل انسانهاست..مثل بقیه حیوانات..
یه بخش دیگه اش هم میتونه آگاهانه باشه..انسان از خلق و پرورش لذت میبره..

دو جمله آخر حرفاتو متوجه نشدم
با همون دیدگاه طبیعت گرایانه ی شما من هم انسان رو واجد این غریزه میدونم که به بچه ش علاقه داره خواه ناخواه. همانقدر علاقه به بچه طبیعیه که احساس تشنگی یا نیاز های دیگه. اینه فکر میکنم امکان نداره، لااقل حالت سالمش اینه. 
اون جملات در واقع از اپیکتتوس بود. مبنی بر اینکه دیدگاه انسان در مورد یک پدیده، هیجان ها و احساساتش و رفتارش رو درقبال اون پدیده تعیین میکنه. مثلا ما از مورد توهین قرار گرفتن خشمگین میشیم, اما این توهین نیست که ما رو خشمگین کرده، بلکه خشمگین شدیم چون دیدگاهمون اینه که اون توهین، ارزش و منزلت ما رو زیر سوال برده، پس درمقابل برای دفاع از ارزش و عزتمون، مغز ما هیجانی به نام خشم رو ایجاد میکنه... این خشم برمیگرده به دورانی که انسان بدوی توی جنگل ها سرگردان بود و برای دفاع از خودش به این هیجان نیاز داشت، مثلا برای مبارزه با یک حیوان وحشی...الان اما انسان متمدن در قبال دیدگاه ها و کلمات خشمگین میشه که توی ذهن خودش هستن نه اون بیرون توی طبیعت. دقیقا همین جاست که قرائت طبیعت گرایانه ی ما کنار میر و با دنیای پیچیده و انتزاعی از کلمات و افکار و اعتباریات مواجه میشیم. حالا این رو ربط بدیم به موضوع عشق به فرزند. انسان فرزند رو دوست داره به عنوان ثمره ی زندگیش نه به عنوان یک انسان مستقل. اون دیدگاه فرزند من همچون معنای زندگی من رو دوست داره نه خود فرزند رو.
پاسخ:

اول اینکه ازت تشکر کنم چه حرفات چه نقل قول هایی که آوردی برام جالب و جدید بودن..مرسی که برام نوشتیشون..

اما نظر من در این مورد: فکر میکنم این مسئله همه جا صدق میکنه و چیز عجیبی هم نیست.. تو همه ی جنبه های زندگی فقط "من" وجود داره..حتی وقتی داری حال صمیمی ترین دوستت رو هم میپرسی ، حتی اگه هم ندونی فقط داری به خودت فکر میکنی..این احوال پرسی یا تمام اون کمک های خیرخواهانه بی چشمداشت به دیگران هم صرفا از یه نیاز درونی تو خودت نشات میگیره..بذار صاف و پوست کنده بهت بگم. دیگران اصلا معنایی ندارن..چه بچه ات باشه چه صمیمی ترین دوستت..فداکارترین ِ ما هم یه خودخواه صددرصده..
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">