دچــآر باید بود..

پختگی جو ، در یقین منزل مکن

دچــآر باید بود..

پختگی جو ، در یقین منزل مکن

احساس دلخواهم در این دنیا..

يكشنبه, ۱۷ بهمن ۱۳۹۵، ۰۴:۵۱ ب.ظ


به کتابخانه برمیگیردم و در کاناپه و دنیای هزار و یک شب فرو میروم . دنیای واقعی مثل شگرد فیلمها آرام آرام محو میشود . تک و تنها درون جهان داستانم . احساس دلخواهم در این دنیا .

+کافکا در کرانه | هاروکی موراکامی| مهدی غبرایی

  • موافقین ۶ مخالفین ۰
  • يكشنبه, ۱۷ بهمن ۱۳۹۵، ۰۴:۵۱ ب.ظ
  • Mohammad Mahdi Aghasi

نظرات  (۲)

هورااا بالاخره داری کافکا رو میخونی :)
من اون موقع که هنوز وبلاگ داشتم خوندمش و زمانی بود که وبلاگ شما رو هم میخوندم و میدیدم دایم کتاب معرفی میکنین واسه همین فکر میکردم از این نظر چقدر شخصیت کافکا به شما نزدیکه ... حالا که خودتون دارید میخونیدش چقدر با این کاراکتر همذات پنداری میکنین؟
پاسخ:
هورااا ..داشتم میخوندم حواسم بود شما اولین نفری بود که پیشنهاد دادید :)

خیلی کم..به نظرم کافکا برای اون سن زیادی کامله..نمیتونم استدلال های نویسنده رو بپذیرم که کسی به خاطر گوشه گیری کتاب های زیادی خونده ، ولی با هیچ آدمی ارتباط نداشته حتی پدرش ، و به چنین نقطه ای رسیده باشه..
با کافکا همذات پنداری نکردم..هیچ حسی بهش نداشتم..با این که ایده ی کتاب میتونست به مذاقم خوش بیاد اما به نظرم خوب پرداخت نشد..
و البته به طور کلی هرکس که درون گرا و یا غیراجتماعی باشه ، چندتا کتاب خونده باشه ، با مدرسه و نظام آموزشی مشکل داشته باشه و از پدرش هم بدش بیاد میتونه با این کتاب همراهی کنه..ولی اون کاراکتره در نیومده..میفهمید چی میگم ؟
:)
درسته ... به نظرم خیلی جاها خودِ هاروکی داره از زبانِ کافکا حرف میزنه ... به همین دلیل حرفا برای بیرون اومدن از دهان یه نوجوون زیادی غیر قابل باور به نظر میرسن ... خصوصا قسمت هایی که راجع به موسیقی بود ... سونات های مختلف و توانایی شناختنشون و درک معنای نت ها خیلی تخصصی تر از اونه که صرفا با خوندن یه سری کتاب بشه بهش دست پیدا کرد و کاملا مشخصه که موراکامیِ عشقِ موسیقی میخواد قطعاتِ مورد علاقه ش رو با خواننده سهیم بشه ... و واقعا با جلو رفتنِ داستان خصوصا رابطه ی کافکا با اون زنِ کتابخونه دار به نظرم خیلی مسخره اومد ... البته در مجموع ارزش یه بار خوندن رو داشت ... من از قسمت های فانتزی داستان و بخش های مربوط به اون پیرمرد 60 ساله (اسمش یادم نیست) و حرفای جالبی که میزد بدم نیومد ... 
+ صد البته تنها موردی که تصور میشه بتونیم درباره ش با کافکا همذات پنداری کنیم پیدا کردنِ آرامش در میان کتاب هاست :) 
پاسخ:
با این که خیلی وقت پیش خوندید تحلیلتون خیلی خوبه  :) باهاتون موافقم
اسمش ناکاتا بود..من از سرهنگ ساندز خوشم اومد :)

+ همینطوره :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">