دچــآر باید بود..

نه آرزویی دارم..نه می‌ترسم..من آزادم .

دچــآر باید بود..

نه آرزویی دارم..نه می‌ترسم..من آزادم .

پ - 4

شنبه, ۹ بهمن ۱۳۹۵، ۱۰:۰۳ ب.ظ


خیلی دوست دارم بدونم که این میل به دیده شدن و خونده شدن در آدم ها از کجا میاد ؟ چرا  یه بخش از لذت ما  در هر تجربه ای اینه که دیگران هم ازش آگاهی پیدا کنند ؟ چرا نیاز داریم دیگران هم بدونند ما چی فکر میکنیم ، چی دیدیم یا چه چیزایی رو از سر گذروندیم تا خوشیمون تکمیل بشه ؟ به این به عنوان یک نقص نگاه نمیکنم فقط دوست دارم بدونم چرا...


  • موافقین ۴ مخالفین ۰
  • شنبه, ۹ بهمن ۱۳۹۵، ۱۰:۰۳ ب.ظ
  • مهدی ...

نظرات  (۶)

من مدتیست که متوجه شدم گوینده اینقدر که از تعریف کردن داستان خودش  لذت میبره،شنونده براش چندان جالب نیست.
پاسخ:
قطعا همینطوریه..ما فقط در مورد چیزایی که مربوط به خودمون هست و ازش اطلاعی نداریم کنجکاویم..موضوعاتی که مربوط به دیگرانه چرا باید برامون جالب باشه ؟

نقصه ولی به نظر من ، محصول تکنولوژی بدون فرهنگه . قبلا اینطور نبود . دور هم جمع میشدیم میگفتیم میخندیدیم هیشکیم نمیفهمید .

پاسخ:
فقط منظورم این جنبه اش نیست..قبل از حضور تکنولوژی هم به شکل دیگه ای مسئله مطرح بوده..نویسنده هایی که مینوشتند..مسافرانی که عکس میگرفتند..
ما چرا آثار دیگران رو میبینیم و میخونیم؟ ...گاهی دنبال پیداکردن پاسخِ سوالاتی درباره ی خودمون ، تو نوشته های دیگران هستیم... گاهی از دونستن اینکه دیگران هم احساساتی شبیه به اونچه که ما درگیرش هستیم رو تجربه کردن ، حالِ بهتری پیدا میکنیم ... یا گاهی فقط دنبالِ این هستیم که با یه بخشی از یه شعر یا ترانه ی یه آهنگ یا دیالوگی از یه فیلم ارتباط برقرار کنیم ، یا "خودمون" رو گوشه ای از این آثار پیدا کنیم ... 
+ ولی اینکه چرا مینویسیم تا دیگران بخونن ... شاید حس میکنیم اون تجربه از اونجایی که برای ما منحصر به فرده ، ارزش ثبت کردن و در اختیار دیگران گذاشتن رو داره ... شایدم صرفا بدنبال ارایه دیدگاهمون درباره ی موضوعی خاص هستیم ، بینش ما ، رویکردمون به اون موضوع ... بعضی وقت ها هم راهیه برای برقراری ارتباط ، شما از اون یه سرِ ایران سوال میپرسی و دیگری از اون سر جواب میده ، نظرشو میگه ، شمارو به چالش میکشه ... به نظرم آدما همونقدر که دوست دارن قصه بشنون ، دلشون میخواد روایتگر قصه خودشون هم باشن ... الان صفحاتِ آدما تو شبکه های مجازی به منزله ی قصه ایه که روز به روز و لحظه به لحظه ، از زندگیشون برای دیگران روایت میکنن...
پاسخ:
فکر میکنم همه ی این ها میتونه درست باشه..

سلام

شاید این حس برمیگرده به نزدیکی و آشنایی روحی بین ما آدما. اگه دقت کرده باشین حتی تو یه خونواده ما یه موضوع واحد رو برا همه تعریف نمی کنیم چون برق علاقمندی رو فقط تو چشمهای بعضی ها می بینیم.

مولوی میگه: "مستمع صاحب سخن را بر سر ذوق آورد."

آدمایی که دنیاشون بزرگتره و شخصیتشون بی گره تر، معمولا تعریف کردنشون هم با نوشتنه.

پاسخ:
سلام
ولی خیلی وقت هام افراد بدون این که مخاطب هاشون رو بشناسن مینویسند یا به هرشکل دیگه شروع به ابراز کردن افکار و احساساتشون میکنند..
و اینکه اصلا چرا صاحب سخن باید نیازمند مستمع باشه تا سر ذوق بیاد یا باقی بمونه..
شاید یه نیاز غریزی باشه. همه ما دوست داریم که دوست داشته بشیم. به نظرم، این یکی از دلایل اصلیش میتونه باشه. و دلیل فرعی ولی با اهمیت دیگه ای که میتونم اشاره کنم، میل به جاودانگی هست. که میلان کوندرا توی کتابش این موضوع رو فوق العاده شرح داده.
پاسخ:
ممنون امیرحافظ جان به خاطر گفتن نظرت..
این کتابشو هنوز نخوندم..
من از اون روزی که این پست رو گذاشتید تا الان دارم به این موضوع فکر می کنم و هنوز هم به نتایج کاملی نرسیدم.
من از همون اولی که وبلاگ زدم تا الان دارم کتاب ها و فیلم ها و عمدتا موسیقی های مورد علاقه ام رو به اشتراک می گذارم. از خودم پرسیدم چرا؟ پرسیدم آیا لذتی که از شنیدن این موسیقی ها به دست میارم کافی نیست؟
موسیقی هایی که من گوش میدم میتونن سه دسته باشن.
دسته ی اول موسیقی هایی هستند که لذت بسیار زیادی ازشون می برم و اونقدر قدرت دارند که می تونند "روح"م رو بزرگ کنند و کاری کنند که من به اون ها احاطه داشته باشم. من این موسیقی ها رو با هیچ کس به اشتراک نمیگذارم چون معتقدم اگر کسی از وجودشون با خبر بشه جادوشون رو از دست میدن.
دسته ی دیگه موسیقی هایی هستند که ازشون لذت می برم. ولی این لذت کامل نمیشه مگر اینکه کس دیگه ای هم از لذت بردن من با خبر بشه. اینجاست که نشون دادن خود و فرزانه و روشنفکر بودن و تعریف و تمجید دیگران برام نمود پیدا می کنه.
دسته ی سوم هم که موسیقی هایی هستند که لذت گذرا ایجاد می کنند. موسیقی هایی که بهشون گوش ی دم و لذت می برم ولی لذت بردن از اون ها گذراست. این نوع موسیقی ها رو معمولا درباره شون صحبت نمی کنم زیاد.
من اینجا درباره ی موسیقی صحبت کردم. ولی گمونم این سه نوع برخورد رو میشه تعمیم داد به باقی آثار هنری و لذت ها و تجربه ها. 
پاسخ:
تحلیلتون کامله من چیزی ندارم که بهش اضافه کنم..
باید بگم شباهت زیادی داریم ، انگار این کلمات از ذهن من بیرون اومده و فقط حوصله یا قدرت نوشتنشون رو نداشتم :)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">