دچــآر باید بود..

چون همه وضعِ جهانِ گذران در گذر است ، مگذر از عالمِ شیدایی و شوریده سری ...

دچــآر باید بود..

چون همه وضعِ جهانِ گذران در گذر است ، مگذر از عالمِ شیدایی و شوریده سری ...

شعر شما قراره چی باشه؟

شنبه, ۱۹ تیر ۱۳۹۵، ۰۹:۳۵ ب.ظ


  ما شعر نمی خونیم و یا شعر نمیگیم، چون شعر زیباست
  ما شعر می خونیم و یا شعر میگیم، چون ما عضوی از نوع بشر هستیم
  و نوع بشر سرشار از شور و اشتیاقه

  پزشکی، حقوق، تجارت، یا مهندسی
  همه این ها برای بقای زندگی لازمند
  اما شعر
  زیبایی، افسانه، عشق...
  این ها چیزهایی هستند که ما به خاطرشون زنده می مونیم

  یه نقل قول از ویتمن...

  " ای من، ای زندگی، در میان این همه پرسش های مکرر
    در میان زنجیره بی پایان بی ایمانان
    در شهرهای آکنده از ابلهان
    به چه دل باید خوش کرد؟ ای من، ای زندگی...
    پاسخ: به اینکه تو اینجایی، که زندگی هست و یگانگی
    که نمایش بزرگ همچنان برجاست
    تا تو هم کلامی بر آن بیافزایی

     کلام شما قراره چی باشه؟


          Dead Poets Society (1989)        
   


http://s7.picofile.com/file/8259097442/8c9e6983776d350c26953efc0e8404db.jpg
  • موافقین ۷ مخالفین ۰
  • شنبه, ۱۹ تیر ۱۳۹۵، ۰۹:۳۵ ب.ظ
  • مهدی ...

نظرات  (۳)

  • .: جیرجیرک :.
  • این فیلم برای من یک دنیا حس و خاطره ست و رابین ویلیامز عزیزی که دیگر نیست...

    + فیلم The Philosophers این رویکرد رو به خوبی نشون میده. حضور شعر و موسیقی برای بقا در شرایطی که دیگران فکر می کنند فقط مهندسین و پزشکان و افراد فنی رو باید حفظ کنن. 
    پاسخ:
    فکر کردن به نحوه ی مرگ رابین ویلیامز وقت دیدن این فیلم برام ناگوار بود..
    چطور کسی که همچین دیالوگ هایی گفته میتونه اونطور زندگی و بمیره..متوجه هستم که فیلمنامه نویس اینها رو نوشته اما بابد یه نمودی هم در زندگی بازیگران داشته باشه هرتجربه شون..نمیدونم شایدم نه..

    +ممنون بابت پیشنهاد فیلم :)
    دقیقا منم با دیدن این عکس و یادآوری تصاویری که فیلم های رابین ویلیامز در ذهنمون ازش ایجاد کرده یادِ قصه ی تلخِ مرگش می افتم و دقیقا همون سوال شما واسم بوجود میاد ...
    یادتونه تو یه فیلمی بازی میکرد که تلویزیون با نام " چه رویاهایی می آیند " چندین بار پخشش کرده بود که راجع به زوجی بود که پسرشون رو تو تصادف از دست داده بودن و بعد مرد داستان که رابین ویلیامز باشه هم میمیره و میره به بهشتِ خودش که یه دنیای رنگی و جذابه و منحصر به فرده فقط مخصوص خودش ... ولی زن داستان که نمیتونه دوری از پسر و همسرش رو تحمل کنه دست به خودکشی میزنه و مرد داستان از بهشت به جهنم میره تا همسرش رو ببینه و متوجه میشه به خاطر گناه نابخشودنی همسرش نمیتونن با هم باشن ... من با شنیدن خبر خودکشی اون بلافاصله یاد داستان همین فیلم افتادم واینکه یعنی خود رابین ویلیامز هیچ اعتقادی به قصه هایی که برای مردم روایت میکرده نداشته ؟ :(
    پاسخ:
    خیلی باهاتون موافقم..حرفی که من نتونستم بگم شما خیلی کامل گفتید..
    جدا از اینکه شاید بازیگری هم اسم روش باشه اصلا و البته صرفا یه شغل ! ( منظورم اینه که نباید همیشه بهش به چشم یک هنر صادقانه نگاه کنیم ) ، شاید مثلا خود رابین هم در اون زمان اونطور فکر میکرده و اصلا معلوم نیست خود ما هم در دوران پیری چطور فکر میکنیم..پیشداوری قبل از تجربه ست..هر آدمی حق تغییر کردن داره..چه در افکار و چه در نوع زندگیش..شاید اون موقع بهش حق بدیم اصلا..

    و چیز دیگری هم که بهش فکر میکنم اینه که باید خودمونو در برابر خبرها زندگی شخصی بازیگران ، خواننده ها ، نویسنده ها و ... ایزوله کنیم..دونستن این چیزها فکر نمیکنم هیچ فایده ای برامون داشته باشه..و بهتره به جای " شخص " دنبال اثر باشیم..مثلا به نظرم یه خواننده باید یک آهنگ خوب بیرون بده..و اصلا قرار نیست اسوه ی اخلاقی اجتماع باشه..البته تا زمانی که همچین ادعایی نداره..
    البته چنین نگاهی بعضی اوقات به معنای حذف " هنر " از این مشاغله..هیچوقت یک نویسنده یا شاعر و به طوری کلی یک هنرمند ... نمیتونه اثریو خلق کنه که زندگیش نکرده و اون احساسات در زندگیش نمود پیدا نکرده...چنین اثاری روح ندارند و هیچوقت جاودانه نمیشن..و صرفا یک اثر تجاریند...
    آره دقیقا منم نظرم همینه ... همین دو خط آخری که نوشتید ...
    ولی گاهی آدم دلش میخواد باور کنه بعضی هنرمندا همونقدر که تو آثارشون باحال و زیبا و متفکر و پاک به نظر میان تو واقعیت هم همونطور هستن ....
    +راستی شنیدم قراره یه مجموعه عکس از زندگی شخصی ترِ رابین ویلیامز که توسط یکی از دوستای صمیمی ش ثبت شدن منتشر بشن تا هواداراش بتونن بیشتر با شخصیت واقعی ویلیامز آشنا بشن ... مثل اینکه فقط ما نبودیم که از قصه ی مرگش کُپ کردیم و بقیه هم میخوان بدونن که زندگی شخصیش چه طوری بوده که منجر به چنین پایانی شده ...
    پاسخ:
    +خیلی جالب میشه ، مثل یه دفترچه خاطرات تصویری... دوست دارم ببینمش :)
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی