دچــآر باید بود..

چون همه وضعِ جهانِ گذران در گذر است ، مگذر از عالمِ شیدایی و شوریده سری ...

دچــآر باید بود..

چون همه وضعِ جهانِ گذران در گذر است ، مگذر از عالمِ شیدایی و شوریده سری ...

کتاب هفته (23) - مدیر مدرسه

دوشنبه, ۱۶ فروردين ۱۳۹۵، ۱۰:۱۴ ب.ظ

"در هر خراب شده ای از گوشه های زندگی که افتاده باشی، کم کم چنان در ابتذال فرو می روی و چنان عادتت می شود که حتی نمی خواهی داد بزنی..."

شاید هرکدام از ما ایرانی ها یک " مدیر مدرسه " در وجودمان داشته باشیم..همه ی ما در جایی از زندگیمان  بعد از دیدن  فسادهای گسترده اجتماعی ، اقتصادی ، سیاسی ... به شکلی گفتیم " به ما چه " ،" اصلا چه کاری از دست من بر می آید ؟ " و سعی کردیم در این کثافت ها ، به اجبار برای گذران زندگی ، شبیه دیگران جا و مقامی برای خودمان دست و پا کنیم و با خودمان گفتیم " .. اما خودم را درگیر بازی ها کثیفشان نمیکنم.. "  فکر کردیم میشود با سکوت کردن پاک ماند
اما دیری نگذشت که  فهمیدیم ، به دنیا آمدن در همچین سرزمینی یعنی آلوده شدن..چه همدستشان بشوی و چه سکوت کنی و در کنار بمانی..

شاید بعضی از ما به گزینه ی دیگری هم فکر کنیم ، تغییر ! کاری که مدیر در آغاز ورود به مدرسه تصمیم به انجامش میگید اما خیلی زود متوجه میشود تلاش فردی او که از روی آگاهی و قدرت هم نیست ( وفقط نتیجه ی کمی دلسوزی و احتمالا وظیفه شناسی و نوع دوستی ست )  نتیجه ای ندارد

در واقع اگر ما حتی بخشی از فساد اجتماعی را از بین ببریم، فساد از جای دیگری سر بر می آورد .
یک حکومت فاسد از میان مردم فاسد بلند میشود ، شاید بشود حکومت فاسدی را از میان برد ، اما جامعه و مغزهای فاسد تا ابد به پوسیدنشان ( که مسری و ارثی نیز هست ) ادامه خواهند داد..

+شاید نگاه من کمی بدبینانه باشه به هرحال هیچ مملکتی یک شبه خراب نشده و یک شبه هم آباد نخواهد شد..ما در دوره ای زندگی میکنیم که اروپایی ها سال ها قبل در قرون وسطا تجربه اش کردند و از اون عبور کردند..به امید رنسانسی در ایران که احتمالا چندین قرن به طول میکشه و متاسفانه قطعا به عمر ما قد نخواهد داد .



«می‌بینی احمق! این را می‌گویند قدم اول. همیشه هم وضع از این قرار است. موقعیتی ایجاد می کنند درست شبیه بآنچه تو در آن گیری. برایت شخصیت و اهمیت می‌تراشند. عین یک بادکنک بادت می‌کنند و می‌بندند به شاخه‌ی اقاقیا که گله به گله تیغ دارد. موقعیتی که برایت ساخته اند نمی‌گذارد بفهمی چه خبر است. عینا مثل حالا. ناظم مدرسه ات کلافه است. البته از دست مدیری مثل تو حق هم دارد. نمی‌خواهد لای این چرخ‌ها خردش کنند. همیشه هم که نمی‌خواهد ناظم بماند.

آخر ترفیعی، حق مقامی، مدیریتی و بالاتر و بالاتر. و حالا تو برایش عور و اطوار می‌آیی… ناظم دیگری هم که سراغ نداری. داری؟ اگر هم داشتی مگر سلمان بود یا اباذر؟ و اصلا خیال می‌کنی اگر سلمان و اباذر را هم جای این چلفته‌های بی سر و زبان می‌گذاشتند فرقی می‌کرد؟ یا ول کن و برو یا قدم اول را بردار. سور بده بعد هم بخور- بده و بستان. بعد هم قدم دوم و بعد چهاردهم و… درست یک جیره خور صندوق دولت. موقع شناس، به نرخ روز نانخور، چرب زبان و درست همچون کنه ای چسبیده به مقررات! …»


+مدیر مدرسه | جلال آل احمد


  • موافقین ۴ مخالفین ۰
  • دوشنبه, ۱۶ فروردين ۱۳۹۵، ۱۰:۱۴ ب.ظ
  • مهدی ...

نظرات  (۵)

امروز تو کلاس داشتیم درباره ش حرف می زدیم :)
درباره مدیر مدرسه جلال، 
ممنون بخاطر پست :)
پاسخ:
خواهش میکنم :)
درود

دور ملخ پران شما نیز بگذرد

چون دیگران خزان شما نیز بگذرد

صوت هزارها چو گذشته است بی گمان

این عر عر خران شما نیز بگذرد

آهی که داد دوده ی ضحاک را به باد

بی شک ز دودمان شما نیز بگذرد

دوران تاجران جهان گرد چون گذشت

این رونق دکان شما نیز بگذرد

تاریخ تنگه ایست که باید گذشت از آن

زین تنگه کاروان شما نیز بگذرد

((این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید))

((نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد))

چنگیز رفت و دوره ی چنگیزیان گذشت

قوبلای های خان شما نیز بگذرد

آه علی گذشت ز صدها هزار چاه

از چاه جمکران شما نیز بگذرد

آتشگه تنور اجل پخت نان خلق

از این تنور نان شما نیز بگذرد

ترسم که در کشاکش خوابی که رفته اید

از فرصت امان شما نیز بگذرد

((بیت از سیف فرغانی))


پاسخ:
زیبا بود درود
آل احمد مدیر مدرسه رو تحت تاثیر بیگانه ی کامو نوشته. وقتی کتابو خوندم و طبق عادت سراغ خوندن نقد هاش رفتم، مطلبی خوندم که باعث شد مدیر مدرسه رو دوست نداشته باشم. اینکه آل احمد دغدغه ی جهانی کامو رو درحد یه معضل اجتماعی وطنی پایین آورده. 
البته کتاب بدی هم نیست اما به نظرم خوندنش به کتاب خونای حرفه ای زیاد نمیچسبه.

پاسخ:
بیگانه رو خوندم ( ولی شباهت زیادی پیدا نکردم  بینشون) اما حتی اگر اینطور باشه من به کاری که جلال کرده ، تقلید یا تقلیل اثر کامو نمیگم
بیشتر نویسندگان تحت تاثیر بزرگان قبل خودشون هستند ( نیچه با همه ی عظمتش تحت تاثیر بعضی از آثار داستایوسکی ) و این کاملا طبیعی و منطقی..همون ظور که ما از معلمانمون یاد میگیریم و بعد ها با همین آموزش ها میتونیم حتی شخصیتی بزرگتر و ذهنی عمیق تر از معلمانمون داشته باشیم..
خیلی از موضوعات پیش از این که هرکدوم از ما شروع به نوشتن کنیم توسط نویسندگان دیگه مطرح شده و ما فقط میتونیم اون ها رو با بیان دیگری ( که باید از قبلی بهتر هم باشه ) عرضه کنیم...کامو کار خودش کرده و یکی از بهترین نویسنده های دنیا هم هست ، اما کاری هم که جلال کرده جدید و کسی قبل از اون به این شکل انجام نداده
حتی اگر جلال تحت تاثیر کامو باشه ، خیلی خوب تونسته یک مسئله ی بزرگ ایرانیزه کنه و مشکلی که حتی هنوز هم ادامه داره به شکل زیبایی توصیف کنه..
به هرحال من این اثر خیلی دوست داشتم..بعد از مدت ها کتابی یک نفس خوندم و خیلی بهم چسبید
 واقعا زیباست. به همه ی بازدیدکنندگان پیشنهاد می کنم حتما بخوانند. خیلی ممنون از نگارنده بابت یادآوری این کتاب :)
پاسخ:
خواهش میکنم :)
سلام
شباهت تو شخصیت بیگانه و مدیر مدرسه کاملا مشهوده. البته من تاثیر آل احمد از کامو رو بد نمیدونم. اما حرف کامو برای همه ی انسان ها و همه ی زمان هاست. حرف آل احمد برای ایران در یک دوره ی زمانیه. البته درسته که اون دوره زیادی طول کشیده و سیستم ما هنوز مشکل داره! 
نویسنده های بزرگ معمولا حرفایی میزنن که به دل همه ی آدما میشینه. نوشته هاشون مرز نداره و همینه که کامو رو کامو میکنه. چیزی که کمتر بین داستان نویس های ایرانی میبینیم. از این جهت کتاب به دل من ننشست که بعد از خوندنش هیچ تحولی تو خواننده ایجاد نمیکنه.
البته نظرا متفاوتن
پاسخ:
سلام
حرفتون تا حدودیمن قانع کرد اما هنوز هم  به نظر من شخصیت های اول این دو داستان متفاوتند

بیگانه ، به طرز وحشتناکی واقعا بی تفاوت و بیگانه بود ، نسبت به همه چیز و همه کس، اما مدیر مدرسه هرچند سعی بر نشون دادن  ( یا حتی کسب ! ) این نوع بی تفاوتی میکرد اما اصلا موفق نبود ( و من اینو در حس خاصی که ما ایرانی ها در میهن دوستی و عشق به هم وطنانمون داریم جست و جو میکنم )
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی