دچــآر باید بود..

چون همه وضعِ جهانِ گذران در گذر است ، مگذر از عالمِ شیدایی و شوریده سری ...

دچــآر باید بود..

چون همه وضعِ جهانِ گذران در گذر است ، مگذر از عالمِ شیدایی و شوریده سری ...

دین به سان محصول فرعی چیزی دیگر..

پنجشنبه, ۱۴ آبان ۱۳۹۴، ۰۲:۲۲ ب.ظ

شب پره ها به سمت شعله ی شمع پرواز می کنند، و این رفتارشان تصادفی نمی نماید. آنها راه شان را کج می کنند تا در شعله ای بسوزند که انگار فرا می خواندشان. ممکن است این پدیده را "رفتار خود ویرانگر" بخوانیم و تحت این عنوان، با شگفتی بپرسیم که انتخاب طبیعی اصلاً چرا چنین رفتاری را برگزیده است ؟

حرف من این است که حتی پیش از آنکه بکوشیم تا پاسخ خِرَدپسندی به این پرسش ها بدهیم، باید پرسش مان را بازنویسی کنیم. این رفتار یک نوع خودکشی نیست. این خودکشی ظاهری ناشی از یک تأثیرجانبی ناخواسته، یا یک محصول فرعی چیزی دیگر است. اما محصول فرعی ... چه؟

خوب، شاید بتوان با توجه به نکته ای دیگر پاسخ را یافت.

در منظره ی شبانگاهی، نور مصنوعی یک پدیده ی نورس است. تا همین اواخر، شب ها فقط نور ماه و ستارگان دیده می شد. نور این اشیاء نورانی در بینهایت اپتیکی است، یعنی پرتوهای گسیل شده از آنها به طور موازی به زمین می رسند.

به همین سبب این نورها مانند قطب نما برای جهت یابی مناسب اند. معلوم شده که حشرات از نور اجرام آسمانی مانند خورشید و ماه برای جهت یابی حرکت شان  در خط مستقیم استفاده می کنند، و می توانند پس از گشت و گذار، به کمک همین قطب نما، با علائم معکوس ، به خانه باز گردند.

شبکه ی عصبی حشره می تواند برای جهت یابی توسط نور از یک سری قاعده ی سرانگشتی استفاده کند. گیریم این قاعده که: "در مسیری حرکت کن که پرتو نور همواره با زاویه ی 30 درجه به چشم برسد."

چون  حشرات چشمان مرکب دارند ( با مجراهای مستقیم برای هدایت نور که از مرکز چشم شان مانند خارهای جوجه تیغی بیرون زده) در عمل برایشان آسان است که با تعقیب نور در مسیر یک مجرا، یا اوماتیدیوم، جهت یابی کنند.

این قطب نمای نوری حشرات کاملاً متکی به اجرام آسمانی است که در بینهایت نوری قرار دارند. اما اگر جرم نورانی در دوردست نباشد، پرتوهایش دیگر موازی نیستند بلکه مانند پره های چرخ واگرا می شوند. یک سیستم عصبی که قاعده ی سرانگشتی 30 درجه (یا هر مقدار حقیقی دیگر) را در مورد  شمع نزدیک خود اعمال کند، و آن شمع را مانند ماه در بینهایت اپتیکی بپندارد، مانند شب پره مسیری مارپیچی را به دور شعله طی می کند.

برای خودتان  مسیر حرکت با زاویه ی معین، گیریم زاویه ی 30 درجه، به سوی پرتوهای واگرا از یک شمع را رسم کنید و ببینید که در یک مسیر لگاریتمی فریبنده به سوی شمع می رسید.


اگرچه این قاعده ی سرانگشتی در این مورد خاص برای شب پره مرگبار است، اما به طور میانگین، قاعده ی سودمندی است چون شب پره بیشتر ماه را می بیند تا شمع را. ما متوجه صدها شب پره ای نمی شویم که در سکوت مسیرشان را با ماه یا ستارگان درخشان، یا حتی روشنایی  دوردست شهرها، پیدا می کنند.

ما فقط شب پره هایی را می بینیم که جذب نور چراغ هایمان می شوند، و به خطا از خود می پرسیم که: چرا همه ی شب پره ها خودکشی می کنند؟ اما پرسش درست این است که چرا شب پره ها سیستم عصبی ای دارند که آنان را با زاویه ای معین نسبت به پرتوهای نور هدایت می کند. ما فقط هنگامی متوجه این راهکار می شویم  که به خطا می رود. هنگامی که پرسش را بازنویسی کنیم، راز رخت برمی بندد. اصلاً درست نیست که این رفتار را خودکشی بخوانیم. این رفتار یک محصول فرعی از عملکرد قطب نمایی است که معمولاً سودمند است.

 

حال، این درس درباره ی محصول فرعی بودن را به رفتار دینی انسان اعمال کنیم. ما مردمان بسیاری را – در خیلی جاها، تقریباً در همه جا – مشاهده می کنیم که کاملاً معلوم است باورهایشان در تضاد تام با حقایق علمی، و نیز در تضاد با باورهای دیگر مؤمنان است.

مردم نه تنها با شور و حدّت تمام باورهای دینی شان را حفظ می کنند بلکه وقت و منابع شان را هم صرف فرایض پرهزینه ی ناشی از آن باورها می کنند.  برای اعتقادات شان می کشند، یا کشته می شوند. ما از این  رفتارها انگشت به دهان می مانیم، همان طور که از رفتار "خود-نابودگر" شب پره حیران می شویم. شگفت زده می پرسیم چرا چنین می کنند ؟


اما حرف من این است که چه بسا سؤال مان اشتباه باشد. چه بسا رفتار دینی تنها یک کجروی، یا محصول فرعی نامطلوب از یک گرایش روانی عمیق تر باشد که در شرایط دیگر مفید است، یا زمانی مفید بوده است. با این دیدگاه، گرایشی که در اوضاع و احوال خاصی به طور طبیعی نزد نیاکان ما انتخاب شده است، فی نفسه دین نبوده است؛ بلکه مزایای دیگری داشته، و فقط برحسب تصادف به شکل رفتار دینی بروز کرده است. ما فقط هنگامی می توانیم رفتار دینی را بشناسیم که آن را باز-نامگذاری کرده باشیم.

 

خوب، اگر دین محصول فرعی چیزی دیگر باشد، آن چیز دیگر چیست؟  همتای بشری این عادت جهت یابی شب پره چیست؟  کدام ویژگی مفید بدوی بوده که بعدها به کجراهه رفته و دین را ایجاد کرده است؟ من فقط موردی را به عنوان مثال بیان می کنم، اما فقط برای ارائه ی نمونه ای از اینکه چه قسم اموری مورد نظرم است. مقصود اصلی ام  تأکید بر این اصل عام است که پرسش درباره ی منشاء دین را باید به نحو درست مطرح کرد، و در صورت لزوم آن را بازنویسی کرد، نه اینکه بر پاسخ مشخصی پافشاری کنم.

 

فریب همیشگی کودکان..


فرضیه ی خاص من درباره ی کودکان است. بقای گونه ی ما بیش از هر گونه ی دیگر متکی بر تجارب اندوخته شده ی نسل های پیشین مان است. برای بقا و بهزیستی کودک، این تجارب باید به او منتقل شوند. به لحاظ نظری، ممکن است کودک به تجربه ی شخصی دریابد که نباید خیلی به لبه ی یک پرتگاه نزدید شود، یا گیاهان سرخ رنگ ناآزموده را بخورد، یا در رودخانه ای که مأوای کروکودیل هاست شنا کند. اما مسلماً مغز کودک یک قاعده ی سرانگشتی دارد که برایش مزیتی در انتخاب طبیعی ایجاد می کند: هرچه را که بزرگترهایت گفتند باور کن. از والدین ات پیروی کن؛ حرف پیران قبیله ات را گوش کن، به ویژه وقتی با لحنی جدی و تهدیدآمیز سخن می گویند. بدون چون و چرا به بزرگ ترها اعتماد کن. اما درست مانند قاعده ی شب پره، این قاعده نیز می تواند به خطا رود.

من هیچ گاه وعظ ترسناکی را که وقتی کوچک بودم در نمازخانه ی مدرسه مان شنیدم فراموش نمی کنم. حتی یادآوری اش هم ترسناک است:

آن موقع، مغز کودکانه ام سخن آن واعظ را به گوش جان شنید. او برایمان داستان یک جوخه سرباز را تعریف کرد، که بر روی یک خط آهن مشغول تمرین نظامی بودند. در یک لحظه ی حساس، که قطار داشت از روبرو به جوخه می رسید، حواس سرجوخه پرت شد و دستور تغییر مسیر را نداد.

سربازان آن قدر خوب تعلیم دیده بودند که هرگز بدون دستور فرمانده تغییر مسیر نمی دادند. به همین خاطر مسیرشان را عوض نکردند و به حرکت شان روی ریل  ادامه دادند. البته من حالا دیگر این داستان را باور نمی کنم و امیدوارم خود واعظ هم آن را باور نکند. اما وقتی نه ساله بودم آن را باور کردم، چون آن را از زبان بزرگتری می شنیدم که بر من ارشدیت داشت. و چه خود آن وعظ این داستان را باور داشت و چه نداشت، می خواست ما کودکان را وادارد تا رفتار برده وار و تعبّد بی چون و چرای آن سربازان را، به رغم نامعقولی آن،  تحسین کنیم و الگوی خود قرار دهیم. و من یکی که تحسین کردم.

اکنون، در بزرگسالی، تقریباً برایم ناممکن است که درک کنم چطور آن موقع از خود پرسیدم که آیا من هم این شجاعت را خواهم داشت که بدون دستور فرمانده راهم را کج نکنم و به قیمت زیر قطار رفتن  انجام وظیفه کنم.  اما، جالبی قضیه اینجاست که من هنوز آن داستان را به یاد دارم. آن وعظ آشکارا اثر عمیقی بر من گذاشته است، چون آن را به خاطر می آورم و دارم برایتان نقل می کنم.

 

اما اگر منصفانه قضاوت کنیم، فکر نمی کنم که مقصود آن واعظ، القای پیامی دینی بود. شاید پیام او بیش از دینی بودن، نظامی بود. مانند شعر " وظیفه ی جوخه ی نور" اثر تِنیسون، که آن را هم می توان در همین باب مطرح کرد:

 

"جوخه ی نور به پیش!"

آیا کسی می هراسید؟

نه، گرچه سربازان می دانستند

که از کسی خطایی سر زده:

اما آنان  را چه رسد به پاسخدهی

آنان را چه رسد به پرسشگری

کارایشان نیست جز رفتن و مردن:

پیش به سوی دره ی مرگ

ششصد مایل به پیش

 

هرچه از کامپیوترها بخواهید، بی چون و چرا انجام می دهد. آنها برده وار از دستورالعمل هایی تبعیت می کنند که توسط  زبان های برنامه نویسی به آنها داده شده است. به همین سبب است که کامپیوترها برای انجام کارهایی مثل پردازش واژگان و محاسبات مفید هستند.

اما، محصول فرعی اجتناب ناپذیر این پیروی برده وار کامپیوترها  این است که دستورالعمل های بد را هم  بی چون و چرا اجرا می کنند. آنها به هیچ رو نمی توانند بگویند که آیا نتیجه ی دستورالعملی که اجرا می کنند سودمند است یا زیانبار. آنها فقط اطاعت می کنند، درست مثل رفتاری که از سربازان انتظار می رود. فایده ی کامپیوترها در همین اطاعت بی چون و چرایشان است، و دقیقاً همین رفتار آنها را در برابر برنامه های کِرمی و ویروسی آسیب پذیر می سازد. برنامه ی شرورانه ای هم  که به کامپیوتر بگوید "مرا کپی کن و به تمام آدرس های روی دیسک سخت بفرست" بی چون و چرا اجرا می شود، و به تمام کامپیوترهای دیگری هم که فرستاده شود، با رشد تصاعدی مجدداً اجرا می شود.  طراحی کامپیوتری که در عین تبعیت مفید از دستورالعمل ها، از عفونت ویروسی نیز در امان باشد، بسیار دشوار و چه بسا ناممکن است.

 

اگر مقدمه چینی خود را به خوبی انجام داده باشم، اکنون خود شما می توانید استدلالم درباره ی مغز کودکان و دین را کامل کنید. انتخاب طبیعی مغز کودکان را چنان ساخته که هر آنچه را که والدین و بزرگان قبیله به او بگویند باور کند: نظیر جهت یابی شب پره توسط نور ماه. اما روی دیگر این اعتماد مطیعانه، ساده لوحی برده وار است. محصول فرعی اجتناب ناپذیر زودباوری، آسیب پذیری در مقابل عفونت ویروسی ذهن است.

از دیدگاه  بقای داروینی، دلایلی عالی برای زودباوری کودک و اعتمادش به والدین، و بزرگ ترهای معتمد والدین هست. یک پیامد خودکار زودباوری این است که کودک به هیچ رو نمی تواند  میان توصیه های خوب و بد تمایز قائل شود. کودک نمی تواند بداند که "در رودخانه ی لیمپوپو که کروکودیل ها زندگی می کنند، قایقرانی نکن" توصیه ی خوبی است اما "باید هنگامی که قرص ماه کامل است بُزی قربانی کنی، و گرنه باران می بارد"، حداکثر اتلاف وقت و بُز است. نزد کودک، هر دوی این هشدارها به یک میزان قابل اعتماد می نمایند.

هر دو توصیه از منبع محترمی می آیند و با جدیتی بیان شده اند که احترام و اطاعت می طلبد. همین مطلب در مورد گزاره های مربوط به جهان، کیهان، اخلاقیات و سرشت بشر نیز صادق است.  و بسیار محتمل است که وقتی کودک بزرگ شد و بچه دار شد، طبعاً با  همان جدیت همه ی آموخته هایش را – چه مهمل و چه مفید –  به فرزندان خود منتقل میکند .


در این مدل، باید انتظار داشته باشیم که در نقاط جغرافیایی مختلف، باورهای دلبخواه مختلف، که هیچ کدام پایه ای در واقعیت ندارند، به ارث برسند، و با همان قوتی مقبول نسل های پیاپی واقع شوند که حکمت های سنتی مفیدی مانند این باور که کود دادن برای کشت مفید است.

همچنین باید انتظار داشته باشیم که خرافات و دیگر باورهای کاذب به طور محلی تکامل یابند – یعنی با گذر نسل ها تغییر کنند. این تغییر باورها می تواند یا به طور کتره ای و تصادفی باشد یا اینکه نظیر انتخاب داروینی باشد، یعنی با گذر نسل ها، در میان باورهای همریشه واگرایی رخ دهد درست مانند زبان هایی که نیای مشترکی دارند، و به تدریج با گذر زمان و فاصله ی جغرافیایی،  از هم دورتر و دورتر می شوند ( به زودی به این نکته باز خواهم گشت). با توجه به قابل برنامه ریزی بودن مغز کودک، به نظر می رسد که همین نکته در مورد شکل گیری باورهای بی پایه و امر و نهی های  دلبخواه در طی نسل ها نیز صادق باشد.

زعمای دین به خوبی از این آسیب پذیری مغز کودک، و اهمیت تعلیمات دوره ی خردسالی آگاه اند. شعار نخ نمای ژزوئیت ها که می گویند "کودک را در هفت سال اول عمرش به من بسپار، تا مرد تحویل ات دهم." به هیچ رو نادرست نیست.  در زمان های متأخرتر، جیمز دابسون، بنیانگذار جنبش "کانون خانواده" که امروزه بدنام شده، این اصل را می شناخت که: "کسانی که اندیشه و تجربه ی خردسالان را کنترل کنند – که کودک چه ببیند، فکر کند یا باور کند – مسیر آینده ی ملت را تعیین خواهند کرد."

 

اما به خاطر داشته باشید که پیشنهاد خاص من درباره ی فایده ی زودباوری ذهن کودک، تنها یک مثال بود. مثالی از آن قسم اموری که در انسان می توانند نظیر جهت یابی شب پره ها توسط ماه یا ستارگان عمل کنند.

رابرت هایند زیست-رفتارشناس در کتاب چرا خدایان ایستادگی می کنند ، و دو مردم شناس، یعنی پاسکال بویر در کتاب تبیین دین ، و اسکات آتران در به خدا توکل می کنیم ، به طور جداگانه کلیت این ایده را پیش نهاده اند که دین یک محصول فرعی از یک گرایش روانشناختی عادی است – البته باید گفت که دین ها، محصولاتی فرعی هستند، زیرا مردم شناسان همان قدر بر گونه گونی ادیان جهان تأکید دارند که بر مشترکات ادیان. یافته های مردم شناسان تنها به این خاطر برای ما عجیب می نمایند که نامألوف هستند. همه ی باورهای یک دین در نظر کسانی که در سنت آن دین پرورش نیافته اند غریب می نمایند. بویر که درباره ی قبایل فانگ کامرون تحقیق کرده، می نویسد آنان معتقد اند که ...

 

... جادوگران یک عضو اضافیِ حیوان مانندی در بدن خود دارند که شب ها به پرواز در می آید و به  بدن دیگر انسان ها آسیب می رساند یا خون شان را مسموم می کند. همچنین می گویند که این جادوگران گاهی ضیافت هایی ترتیب می دهند و در آنجا قربانیان شان را می بلعند و برای شرارت های آتی شان تصمیم گیری می کنند. بسیاری از این مردم می گویند که دوست دوست شان شبی به چشم خود جادوگرانی را دیده که سوار بر یک برگ موز بر فراز دهکده در پرواز بوده و به سمت قربانیان اش تیرهای جادویی می انداخته است.

 

بویر مطلب اش را با ذکر حکایتی شخصی ادامه می دهد:  

در یک مهمانی شام در کمبریج داشتم این حکایت و دیگر ماجراهای غریب مشابه را تعریف می کردم که یکی از مهمانان ام، که الاهیدان برجسته ای در کمبریج بود، پیش آمد و گفت: " همین چیزهاست که مردم شناسی را این قدر جالب و دشوار می کند. شما باید شرح دهید که چرا مردم می توانند به چنین مهملاتی باور داشته باشند."  این نکته مرا حیران باقی گذاشت. پیش از آنکه بتوانم پاسخ مناسبی بدهم، موضوع گفتگو عوض شد.

 

به فرض اینکه آن الاهیدان کمبریجی مانند غالب مسیحیان می اندیشیده، احتمالاً به ترکیبی از گزاره های زیر باور داشته است: 

  • در زمان نیاکان ما، مردی از یک مادر باکره زاده شد، بدون اینکه هیچ پدر بیولوژیکی داشته باشد.
  • با دعای همان مرد بی پدر، مُرده ای به نام ایلعاذر زنده شد؛ درحالی  که آن قدر از مرگ ایلعاذر می گذشت که جسدش متعفن شده بود.
  • خود آن مرد بی پدر پس از مردن و دفن شدن، پس از سه روز زنده شد.
  • چهل روز بعد، آن مرد بی پدر بالای  تپه ای رفت و جسم اش به عرش صعود کرد.
  • اگر شما در ذهن خود چیزی زمزمه کنید، آن مرد بی پدر، و "پدر"اش (که خودش نیز هست) افکارتان را می خواند و ممکن است اقدام مقتضی صورت دهد.  او می تواند همزمان افکار همه ی موجودات دیگر جهان را نیز بخواند.
  • اگر کار بدی بکنید، یا کار خوبی بکنید، از نظر آن مرد بی پدر مخفی نمی ماند، حتی اگر آن کار را در خلوت و دور از انظار همگان انجام دهید. ممکن است پیش یا پس از مرگ تان، شما را به خاطر آن کار پاداش یا جزا بدهد.
  • مادر باکره ی آن مرد بی پدر هرگز نمرد، بلکه جسم اش به عرش "صعود کرد".
  • اگر کشیش تان (که باید بیضتین داشته باشد) نان و شراب را تبرک کند، آن نان و شراب به گوشت و خون آن مرد بی پدر "تبدیل" می شود.

اگر یک مردم شناس عینیت گرا در طی یک پژوهش میدانی در کمبریج، تازه با این باورها مواجه شود چه باید بکند؟


+پندار خدا | ریچارد داوکینز | فصل 5


  • موافقین ۱ مخالفین ۰
  • پنجشنبه, ۱۴ آبان ۱۳۹۴، ۰۲:۲۲ ب.ظ
  • مهدی ...

نظرات  (۷)

چقد من دنبال این کتاب گشتم .. نسخه فیزیکیش هست اصن ؟؟ .. همه سایتای پی دی افش فیلتره .
پاسخ:
نه جز کتاب های ممنوعست

لینکش میذارم دوست داشتید دانلود کنید
عقل ومنطق به وجود اومدن این همه نظم حتی درمورد همون شب پره ها با قوانین احتمالات میپذیره ؟ قابل توجیه این همه نظم منشا تصادف و انتخاب براساس قوانین احتمالات باشه ؟
پس همین قوانین احتمالات هم که برفرض مثال پذیرفته بشه اینا داره ازکجامنشا میگیره ؟
بی منشا ؟ در مورد اثبات شدن نظریه داروین بیشتر تحقیق کنید.تحقیقاتی براساس منابعی بودن سوگیری علیه شخص یا دین یا کشور خاصی .چه اونچه خلاف نظرشماست چه اونچه موافق نظرشماست. فسیل انسان های اولیه نشون میده که بی شباهت به انسان های کنونی نیستند بیشتر باید تحقیق کرد .اما در مورد قرون وسطی وباورهایی که بر حسب دین به خورد مردم داده شد تحقیق کنید .تمایز هست بین اونچه خرافات هست واونچه واقعیت وواقعیت برحسب معجزه و خارق العاده. فراترازاتفاقات عادی هست شاید حتی توی زندگی هرفردی بتونه براش اتفاق بیفته وبازباید تحقیق کرد درموردبودن ونبودنش وبدون سو گیری پذیرفت یا نپذیرفت ! قضاوت منصفانه !تحریف خرافات نظریه داروینی هنوز هست وعلم رو پیشرفت .. .
ممنون ازپست زیبا وپرمحتواتون.مطالب جالبی داشت .امیدوارکامنت  بنده بحث یا خرده گرفتن محسوب نشه .فقط یک نظر ازیک خواننده ی خاموش .موفق باشید .
پاسخ:
برای همه ی سوالاتتون جواب های دقیق و احتمالی وجود داره که باید خودتون مطالعه و تحقیق کنید ( همونطور که من باید بکنم )
و این کادر کوچک جای مطرح کردن این بحث ها نیست..

اما فرگشت یا تکامل خیلی گسترده تر ، علمی تر و محتمل تر از نظریات و افسانه هایی که مطرح شده ( تا اینجا ) و شما فکرش میکنید..

نه برای چی ناراحت بشم دوست خوبم..هرکس در داشتن نظر و ابراز مودبانش مختاره :)
آره میدونستم ممنوعست .. اما نسخه فیزیکی یه چیزه دیگس .. تو کتابفروشیایی که کتاب ممنوعه دارنم پیداش نکردم با توجه به اینکه کتاب خیلی شناخته شده ایم هست گفتم باید پیدا شه ..

+ خیلی خیلی مچکر بابت لینک 
پاسخ:
شما دیدید کتاب ممنوعه ای چاپ بشه ؟
من فکر میکردم فقط کتاب های قدیمی که قبل از انقلاب منتشر شدند بازنشر یا چاپ زیرزمینی میشن..

+ خواهش میکنم قابلتون نداشت :)

منابع :

1)

link: http://darwin.baruch.cuny.edu/biography/shrewsbury/mount

Desmond, Adrian; Moore, James (1991). Darwin. London: Michael Joseph, Penguin Group. ISBN 0-7181-3430-3. - link: http://library.nu/docs/K8Y0SFQCE5/Darwin

Darwin, Charles (1958). Barlow, Nora. ed. The Autobiography of Charles Darwin 1809–1882. With the original omissions restored. Edited and with appendix and notes by his granddaughter Nora Barlow. London: Collins. -link: http://mybebook.com/download_free_ebook/darwin-charles-1809-1882_ebooks/...

More info:  http://en.wikipedia.org/wiki/Charles_Darwin#Children

 

(2

http://en.wikipedia.org/wiki/Zoonomia - link: gutenberg.org/ebooks/27600

Desmond& Moore 1991, pp. 210, 284–285 - link: library.nu/docs/K8Y0SFQCE5/Darwin

http://darwin-online.org.uk/content/frameset?viewtype=text&itemID=F9.1&pageseq=26

Satan'sBest Kept Secrets: His Nefarious Schemes& Deepest Fears Unveiled- ISBN: 978-1-4620-2934-1(e)_978-1-4620-2933-4(sc)  - p169

more info: http://en.wikipedia.org/wiki/Erasmus_Darwin

more info: http://en.wikipedia.org/wiki/Richard_Owen

more info: http://en.wikipedia.org/wiki/Charles_Lyell

 

(3

Desmond& Moore 1991, pp. 207–210 - link: http://library.nu/docs/K8Y0SFQCE5/Darwin
Sulloway 1982, pp. 20–23 - link: http://www.sulloway.org/Finches.pdf

link: http://en.wikipedia.org/wiki/Charles_Darwin#Inception_of_Darwin.27s_evolutionary_theory

 

(4

link: http://en.wikipedia.org/wiki/Richard_Weikart

link : http://en.wikipedia.org/wiki/From_Darwin_to_Hitler

more info : http://library.nu/docs/ZM5WO6AILE/Hitler%26%23039%3Bs%20Ethic%3A%20The%2... - link : http://ifile.it/l19yns/__Hitler__039_s_Ethic__The_Nazi_Pursuit_of_Evolutionary_Progress.l_1kx414n89x3nxj9.pdf

 

(5

more info: http://en.wikipedia.org/wiki/Evolution#History_of_evolutionary_thought

 

(6
more info: http://en.wikipedia.org/wiki/Natural_selection

 

(7
http://oxforddictionaries.com/definition/natural?q=natural

 

(8

more info: http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82_%D9%85%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%D9%86%D8%AF

more info: http://en.wikipedia.org/wiki/Evolution#History_of_evolutionary_thought

link: http://www.rasekhoon.net/Article/Show-62207.aspx
link: http://www.hodablog.net/files/maghalat/aboreyhan.htm

 

(9

http://www.icr.org/article/creative-evolution-anti-darwin-theory-won-nobel

Richard Owen: Biology without Darwin - link: http://ifile.it/j0mwfs/__Richard_Owen__Biology_without_Darwin.l_1kx414n89x3nxj9.pdf p230~235

more info: http://en.wikipedia.org/wiki/Nicolaas_Adrianus_Rupke

more info: http://en.wikipedia.org/wiki/Richard_Owen

more info: http://en.wikipedia.org/wiki/Henri_Bergson

more info: http://en.wikipedia.org/wiki/Creative_Evolution_%28book%29

more info: Molecular Evolution and the Origin of Life. Sidney W. Fox and Klaus Dose. Freema... p.4

 

(10

more info : http://en.wikipedia.org/wiki/Evolution

more info : http://en.wikipedia.org/wiki/Neo-Lamarckism

more info : http://en.wikipedia.org/wiki/Intelligent_design

more info : http://en.wikipedia.org/wiki/Creationism

 

(11

link : http://en.wikipedia.org/wiki/From_Darwin_to_Hitler

Expelled:_No_Intelligence_Allowed(2008) : Richard Dawkins

 

(12

more info : http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D9%87_%D8%AA%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84

 

(13

link : http://www.hupaa.com/page.php?id=4297

link : http://en.wikipedia.org/wiki/Many-worlds_interpretation

link : http://en.wikipedia.org/wiki/Multiverse

more info : Expelled:_No_Intelligence_Allowed(2008)  intelligent design

پاسخ:
کاش یه توضیح هم میدادید
چون تعداد لینک هایی گذاشتید زیاده و من فرصت نمیکنم همه رو بخونم

اگر خوندید همشونو بگید کدوم هاشون مفید تره
وباید به چه ترتیبی بخونم

ممنون از وقتی که گذاشتید برای قرار دادنشون برام
سایت ها مطالبش مربوط به اقای داروین ونظریه شون هست وپیشنهاد میکنم یک نگاه اجمالی به همشون بندازین دستتون میاد کدوم بهتربراتون .همه سایت لاتین هست  مقاله های یک دونش هم ترجمه نشده نیست و به خاطر این ازسایت های غیرفارسی گذاشتم که سو گیرتون احتمالا کمترمیشه !
پیشنهاد میکنم مقالاتی رو بخونید ک مربوط به نظریس فکرنمیکنم خیلی دونستن ازشخصیت ااقای داروین کمک کننده باشه البته اینکه بفهمید چه قدرایشون متخصص بودن خیلی بتون کمک میکنه واینکه چقدرکارشون صحت علمی داره .
پاسخ:
فکر میکنم داروین یک شروع کننده بوده و بعد از اون خیلی این نظریه بسط پیدا کرده..
حتما میخونم

ممنون برای وقتی که گذاشتید :)
منم همین فکرو میکردم اما یکی از دوستای توکارم گفت چاپ زیرزمینی ِ کتابای بعد انقلاب هم تو چند شهرستان ایران انجام میشه .. تا اونجایی که میدونم چاپ میشن و زینک ِ افغانستان رو میزنن روشون  .. اینم شنیدم که اصن تو افغانستان چاپ میشه و میاد ایران که صحتشو نمیدونم و باورم ندارم چندان .. من خودم چنتا پیج فروش کتابای ممنوعه تو اینستاگرام هم دیدم که گمونم جدید و بعد انقلاب هم بود توشون .
پاسخ:
چه جالب !

واقعا نسخه فیزیکی یه چیز دیگست..
من که خیلی اذیت میشم موقع خوندن پی دی اف..
عذرمیخوام ترجمه شده *
وقتی اساسا واصل موضوعی بادلیل رد بشه دنبال شدنشم خواه ناخواه ردمیشه.
موفق باشید .
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی