دچــآر باید بود..

من در عشق ایستاده ام...نه افتاده در عشق...

دچــآر باید بود..

من در عشق ایستاده ام...نه افتاده در عشق...

از عشق های کپی شده ی ما آدم معمولی ها..

دوشنبه, ۲۲ تیر ۱۳۹۴، ۱۱:۰۸ ق.ظ
مری عاشق شده و ازدواج کرده و مکس هرگز در عمرش عشق را تجربه نکرده است. اما او حتما به گونه‌ای دیگر عشق را می‌فهمد و ابراز می‌کند. کما اینکه می‌تواند سال‌های سال بهترین و عزیزترین دوست مری باقی بماند و قطع ارتباطش با مری، مری را به افسردگی و مرزخودکشی می‌کشاند. پس نمی‌توان گفت او بی‌عاطفه است. او به روش‌هایی که آدم‌های متوسط برای «عشق ورزیدن» و «ابراز محبت» رسم کرده‌اند و همه هم همان روش‌ها را از روی دست یکدیگر کپی می‌کنند، ابراز محبت و عشق نمی‌کند. برای همین نه می‌تواند جفتی پیدا کند و نه آن‌ها را می‌فهمد. آن روز که مری خودش را یکی از اعضای این دنیای متوسط می‌بیند دوست متفاوتش را یک «موضوع مطالعه» می‌کند. در باره‌اش کتابی می‌نویسد، با آن مشهور می‌شود و حتما با همان عقل «نرمال و متوسط» انتظار دارد ماکس هم از دیدن کتاب شاد شود. اما ماکس او را می‌راند، ارتباطش را با او قطع می‌کند ودوباره توی سوراخش پنهان می‌شود، توی انزوایش و خودش را به همان دنیای محدودی که داشت سرگرم می‌کند..
  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • دوشنبه, ۲۲ تیر ۱۳۹۴، ۱۱:۰۸ ق.ظ
  • مهدی ...

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">